دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

952- تاسوعا و عاشورای 95، به روایت تصویر

پنجشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۵، ۰۵:۴۱ ب.ظ


پارسال نگار درو باز کرد و قاشقم گرفتم ازش. این دفعه خاله‌ش اومد دم در و دیگه روم نشد قاشق بگیرم (نگار اگه این پستو می‌خونی به مامان‌بزرگت اینا بگو همیشه کنار آشِ ما، چهار تا قاشقم بذارن :دی من الکی میگم نه مرسی می‌بریم خونه. واقعیت اینه که ما هیچ وقت آش شما رو نمی‌بریم خونه و همیشه تو خیابون می‌خوریم). پریسا زنگ زد شوهرش، از خونه‌شون (خونه‌ی مادرشوهرش) قاشق بیاره. (محمدرضا داداشِ پریساست. این دو نفر، محصول مشترک پسرعمه و دخترعموی اَبَوی هستند. امید هم که اَخَویمه)


یادی از محرّمِ پارسال:

+ پایِ دیگِ شله‌زرد (post/390)

+ فرایند تزئین شله‌زردها و مراد (post/391)

+ تا کی به تمنای وصال تو یگانه، نذری بپزم پخش کنم خانه به خانه (post/396)

+ آش نذریِ مامان‌بزرگ نگار اینا (post/397)

+ شمع و امامزاده و شتر و مراد (post/398)

+ ظهر عاشورا و فیلم نی‌نای‌نای و مراد (post/399)

۹۵/۰۷/۲۲
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

امید

شوهر پریسا

مامان‌بزرگ نگار

محمدرضا

نگار

پریسا

نظرات  (۴۰)

(((((((((-: این پست یه قهقه داشت و عالی بود مخصوصا اون تکیه " ما اش شمارو اصلا خونه نمیبریم همش توخیابون میخوریم " (((: عکس هاهم عالی بودن که
پاسخ:
:))) راست میگم خب... همیشه در به در دنبال قاشق می‌گردیم :دی
آخه اگه ببریم خونه باید به اهل منزل هم بدیم :دی سهم خودمون کم میشه خب...
راستش فکر میکردم قاشق میارید. واسه همینم به خاله م گفته بودم ظرف بده که ظاهرا چون قاشق نداشتی قبول نکردی :)
نوش حونتون باشه
بابت شله زردتونم بسی بسیار ممنون
پاسخ:
:دی نوش جونتون.
زنگِ درِ خونه‌تونم پیدا نکردیم :))))
همرنگِ در بود، کلی گشتیم ندیدیم :دی با مشت و لگد در زدیم و بعدش دیدیم یه بچه اومد عین آدم در زد و فهمیدیم زنگ درتون تویِ در استتار شده
_((((((-:  یه دونه هشتگ خبیث نباشیم به ته پستت اضافه کن هروقت نگات افتاد درس بگیری

الان چند دقیقس زل زدم به عمر وبلاگ بعد دارم فکر میکنم که 3165روز میشه چندسال؟
پاسخ:
25 بهمنِ امسال، وبلاگم به سن تکلیف می‌رسه
۲۲ مهر ۹۵ ، ۱۸:۰۰ منِ مجازی
حتما اگه برنج و اینا بود با دست به حسابش میرسیدین :دی
ال٩٠ عه هنوز هست ؟ :/ ما از پارسال تا حالا ٥-٦ تا ماشین عوض کردیم :/
پاسخ:
:)) مبارکتون باشه همه‌شون.
۲۲ مهر ۹۵ ، ۱۸:۰۴ منِ مجازی
ابوی کچله انگار نه ؟ :/
پاسخ:
ابوی ینی پدر
اخوی ینی برادر
نه ابوی کچل نیست :))))
بازگشتتون به خیر و نیکی نسرین خانوم :)
پاسخ:
:) ممنون. سه چهار روزی کلاً نت و وبلاگو بوسیده بودم گذاشته بودم کنار
۲۲ مهر ۹۵ ، ۱۸:۰۵ منِ مجازی
نه اخوی ببخشید ابوی میشه پدر :/
پاسخ:
:))) احتمالاً اَمَوی هم میشه مادر
۲۲ مهر ۹۵ ، ۱۸:۱۲ خانم فـــــ
وااای خدا عکس آش نگار اینا!
از رو عکسا یاد اون پستت افتادم، چقدر سریع یک سااال گذشت:(
پاسخ:
بیست سال بعد، همین فرداست
روی هر بند انگشت یه مراد :)) مشخصه که مراد خیلی سرش شلوغه وقت نمیکنه جواب این همه ... کلمه کم آوردم:/ به هرحال انگار وقت نداره جواب این همه رو بده :))
امسال چه خلاصه بود ... پارسال شیش تا پست و امسال به پست :) تحریم شدین؟ :)
پاسخ:
به قول حمیرا "چه حرفا که نگفته، هنوز روی لبامه..."
ولی بگذریم...

اگه محرم نبود لینک آهنگشو می‌دادمااااا
((((((-:ازون پیرزنای بیانی دیگه
پاسخ:
ریش سفید (گیس سفید) بلاگستانم :دی
چه جور بوسیدی که ما نفهمیدیم :-|
بیست سال بعد همین فرداست...شاید شبیه یه خواب شیرین...شاید...
پاسخ:
خیلی خفیف و یواشکی یکشنبه دنیای مجازیو بوسیدم گذاشتم یه گوشه
کامنتا رو بستم و آخریو گذاشتم ثبت به تایید خودم و
الان برگشتم
فکر کردم بازگشت به خیر و نیکی رو برای این گفتی
یعنی فقط به خاطر قاشق تتلورو آزاد کنن؟:|
:)))))

چقدر لینک تو لینک شد:|
پاسخ:
:))) نه. آزادش کنین که بازم بخونه و پست بذاره :دی
چی بگم الان ؟؟؟!!!😆میل سخنم هست منتها سوژه نیس :|
پاسخ:
دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست...
در همه آفاق به دلتنگی من نیست 
پاسخ:
:|
بابا بمن چههههههه😂😂😂😂
آهنگ چاووشیه خوووووووو 
نصفش گفتی منم باقیش خوندم😆
پاسخ:
شاید باورت نشه ولی این بیت از وحشی‌ه :))))
خو میدونم از وحشیه
ولی چاووشی م خونده تش بسیارهم قشنگ خونده تش 

وحشی منظورش بافقیه :دی
پاسخ:
منم وحشیِ تبریزی‌ام :دی که بعضیا اسممو تو گوشی‌شون وحشی سیو می‌کن :((((
شاید افاضاتت گرفتتش؟؟؟!!
پاسخ:
شاید...
خدا قبول کنه بااااانو:)))
مخصوصا بخشِ مرادش رو:))
پاسخ:
ایششششششششالا!
یعنی عاشقتم میدونین قاشق نمیزارن خودتونم مقاومت میکنین قاشق نمیبرین
پاسخ:
بعدش در به در دنبال قاشق می‌گردیم :))))
ببین بنده خدا چقدر موتورش جوش آورده که وحشییییییییییییی سیوت کرده😂😂😂😂😂😂
پاسخ:
یه کم ضدجوش بریز تو موتورت
اونو که باید به تو بدم :|
ماشالله آتشفشانه :|
پاسخ:
:))
اهمیت مراد بر اهمیت تورنادو چیره شده و جاشو رو شله گرفته:))
خوشم میاد در بند نستعلیق نگاری نبودی هرگز:))
پاسخ:
:)) فی الواقع مراد بر همه چی چیره شده :دی نستعلیق با دارچین سخته خب...
مگه تتلو رو گرفتن؟!
پاسخ:
خبر ندارم والا
۲۲ مهر ۹۵ ، ۲۳:۲۲ آقاگل ‌‌‌‌
این روشنگری سن دو جوان موجود در عکس :))
.
آش خوردن وسط راه یک خاطره دارم که خوب نیست ایینجا بگم. :دی
پاسخ:
این روشنگری مشتی است بر دهان سوالاتِ بی‌جای برخی...
عاشششششششششق آشم به واقع.
۲۳ مهر ۹۵ ، ۰۳:۲۲ شن های ساحل
ممنون :* :)
به به آش خوران بوده نوش جان...
امسالم شعله زرد درست کردین!عاشق شعله زردم خیلی خوشمز هست
پاسخ:
تازه نذر کردم شله زرد سال دیگه، گلابشو خودم بگیرم 
زعفرون گرونه، وُسعم به گلاب می‌رسه :)))
من امسال شله زرد گیرم نیومد :.(
پاسخ:
آخی... می‌رفتی مسجدی هیئتی جایی... 
من محرم، کلاً از نذریا فقط آش نگار اینا رو می‌خورم و برنجِ پسرخاله اینا و شله زرد خودمونو :|
آش نگار اینا :))
پاسخ:
خوشمزه و بی‌نظیر!
۲۳ مهر ۹۵ ، ۱۲:۳۹ مستر نیمــا
به جای اخوی مینوشتی کچل خان:دی
پاسخ:
دیدنِ موهای افشون و پریشون اخوی چشم بصیرت میخواد که خوانندگان از آن بی‌بهره‌اند :دی
من تا حالا این قسمتِ پیشنهادِ شباهنگ رو ندیده بودم و امروز دیدمشون ؛ دستت درد نکنه .:))
پاسخ:
خواهش می‌کنم.
یه کم این گوشه موشه‌های وبلاگمو بگردی کلی چیز میز مفید گیرت میاد. بازم بگرد :دی
۲۳ مهر ۹۵ ، ۱۷:۴۵ بانوچـ ـه
آخه این رواست؟ شله زرد و آش رو میان عکسشو میذارن تو وبلاگ آخه؟ کی جواب دل ما رو میده الان؟ :دی
حالا یکم شله زرد مونده از دیروز تو یخچال آش رو این لحظه چطوری مهیا کنم من :دی
پاسخ:
نه اصن روا نیست. وای بر من که اون دنیا معلوم نیست چه جوری از پل صراط قراره رد شم.
انگشت اشاره ت نوکش جای یه مراد خالی مونده ها
پاسخ:
بذار خالی بمونه وقتی جای خودشم خالیه

بی تو جای خالی ات انکار می خواهد فقط
زندگی لبخند معنا دار می خواهد فقط 

چشمها به اتفاق تازه عادت می کنند
سر اگر عاشق شود ، دیوار می خواهد فقط 

نیستی حتی برای لحظه ای یادم کنی
انتظار دیدنت تکرار می خواهد فقط 

بغض وقتی می رسد ، شاعر نباشی بهتر است
بغض وقتی گریه شد ،خودکار می خواهد فقط 

علی صفری
امسال محرم تنها محرمی بود که هیچ آش و شله زردی نذری نگرفتیم :/ نمیدونم چرا هیچکس آش نداده بود اینجا :| 
پاسخ:
آخی... ایشالا محرم سال دیگه
تو شهر ما از در و دیوار نذری می‌ریخت و از یه جا به بعد هر چی می‌گرفتیم می‌دادیم به بقیه
۲۳ مهر ۹۵ ، ۲۲:۴۱ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
D:
با تشکر از ذکر تاریخ تولد ها
:دی

پاسخ:
جهت تنویر اذهان عمومی بود.
۲۳ مهر ۹۵ ، ۲۳:۲۵ محمد حسین
چه می کنه این عشق به مراد :))))))))
پاسخ:
این حجم عظیم احساسات برای کسیه که نیست... ببین اگه خودش بود چه غوغایی به پا می‌شد...

تو همون اتفاق خوبی هستی که 
از افتادن میترسه...!

راستی آرزو کنمت 
برآورده شدن بلدی؟
سلام عزاداریاتون قبول
بابت کمکتون (hspice) هم ممنون  .
ما هم نذری برنج گرفتیم و دادیم  :| 
دلم آش میخاد مادرم گفته این چهارشنبه ان شالله.
پاسخ:
سلام.
همچنین.
با اینکه هر چی به ذهنم فشار آوردم، یادم نیومد کی و چه جوری کمکِ اچ اسپایسانه کردم بهتون، ولی خواهش می‌کنم :)
دوباره سلام.
 اون بالاییه منم تازه این وبلاگو ساختم.لینکتون کردم.
😊
پاسخ:
سلام.
:)
۲۴ مهر ۹۵ ، ۰۹:۱۱ امیر بهزادپور
منحمنح ریشه اش کجاست دقیقا؟
پاسخ:
منحنح!
اسم فاعل از تنحنح:
فعل رباعیه نه ثلاثی
4 حرف اصلی داره
حقیقتش دیشب داشتم نرم افزارو نصب میکردم ارور میداد سرچ کردم و این پستتون رو دیدم ک توضیح خوبی داده بودین 
http://deathofstars.blogfa.com/post/656
این بود کمک اچ اسپایسانتون 🌺



پاسخ:
:))))))) ینی هنوز هم هستند کسانی که با سرچ جزوه و نرم‌افزار کشفم می‌کنن!
آقا من این کامنتو به عنوان کامنتِ برترِ فصل سومِ وبلاگم انتخاب می‌کنم.

آیکونِ ذوق و خوشحالی
آره ما هنوز منقرض نشدیم 😂 آی ام فسیل.
تازه بعدش توی وبلاک ماری جوانا هم پیداتون کردم از رو عکس حلوا :)) فهمیدم آشنایین.

بسی مایه خوشحالبست که سبب خیر و خوشحالیتان گشتم :) ضمنا جایزه فراموش نشه.

راستی منم شروع کردم به نوشتن توی وبلاگم.اگه پیشنهادی انتقادی هست خوشحال میشم بشنوم :)
پاسخ:
:))) آره ماری‌جوانا رو سال‌هاست که می‌خونم و هر موقع هم کامنت می‌ذارم به اسمِ قبلیم کامنت می‌ذارم براش.
جایزه‌تون یه دونه تگه. اگه نمی‌دونید تگ چیه، یه سر به پستِ 947 بزنید

+ هر چه می‌خواهد دل تنگت بنویس
وبلاگ اونو هم ی چن ماه نبودم گم کرده بودم با سرچ پیداش کردم :))
اره دیدم اسم قبلیتون بود.
میدونم.اینجا یا وبلاگ قبلی؟
+
چشم :) 
ممنون🌺
پاسخ:
وبلاگ قبلی دیگه آپدیت نمیشه. اون فصل تموم شد.