شباهنگ

ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست
شباهنگ

اصول و ضوابط کامنت‌گذاری در این وبلاگ:
۱. هر پستی کامنت‌هاش باز بود، مختارید که کامنت بذارید یا نذارید، عمومی و خصوصیش دیگه بستگی به میل خودتون داره. ولی اگه خصوصی کامنت گذاشتید برای دریافت پاسخ حتماً آدرس وبلاگتونم بذارید‌.
۲. هر پستی کامنتش بسته بود، ینی ترجیح دادم عمومی و جلوی جمع راجع به اون موضوع کامنت نذارید. اما می‌تونید به‌صورت خصوصی حرفتونو بگید یا نگید. بازم بستگی به میل خودتون داره. ولی اگه خصوصی کامنت گذاشتید برای دریافت پاسخ حتماً آدرس وبلاگتونم بذارید‌.
۳. مورد دوم، شامل پست‌هایی که کامنتشون باز بوده و بعد از مدتی کامنتشونو غیرفعال کردم و بستم هم میشه. ینی بازم می‌تونید به‌صورت خصوصی حرفتونو بگید یا نگید. بستگی به میل خودتون داره. ولی اگه خصوصی کامنت گذاشتید برای دریافت پاسخ حتماً آدرس وبلاگتونم بذارید‌.
۴. هر جا دیدید یه ستاره کنار شمارۀ پست یا کنار شمارۀ بخشی از پست گذاشتم، ینی اون پست یا اون بند رو برای خودم نوشتم و دوست ندارم با شما راجع بهش صحبت کنم و دوست ندارم به هیچ طریقی کامنت بذارید.

۶۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

267- 94/6/31

سه شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۶:۱۴ ب.ظ

صبح با نگار رفتم شهید بهشتی

برای گرفتن معرفی‌نامه‌ی خوابگاه و اینترنت و سیستم تغذیه و جابه‌جایی برای هم‌اتاقی شدنمون

درسته که قرار نیست غذای خوابگاهو بگیرم ولی خب گفتم حالا که فرصت هست, پیگیری کنم

نه اینترنتم درست شد نه غذا نه جابه‌جایی برای هم‌اتاق شدنمون

تازه کارام انقدر طول کشید که دیر رسیدم شریف و وقت دندونپزشکی‌م هم پرید

گفتم برم فرم تطبیق کارشناسی و کارای تسویه حسابمو انجام بدم که وقت مراجعه استادم صبح بود و

اینم نتونستم انجام بدم

رفتم بوفه ناهار بگیرم و دیدم همه‌اش سوسیس و کالباس و همبرگر و ایناست

ماکارونی گرفتم و هنوز نخوردم, ینی اشتها ندارم؛ می‌برمش خوابگاه گرم می‌کنم برای شام می‌خورم

بعدش یه سر رفتم سالن مطالعه که کارای اینترنتی و آپلود و دانلودمو انجام بدم که خب حسش نبود

پرینت کارنامه‌مو گرفتم که هفته‌ی بعد بدم استاد راهنمام با فرم تطبیق, تاییدش کنه و

حواسم نبود که لازم نیست دوباره مثل قبل 500 تومن برای پرینت به حساب دانشگاه بریزم

فیشو که تحویل دادم خانومه گفت فیش لازم نیست

منم فیشو دادم به یه پسره؛ ورودی بود

گفتم شما چون ورودی هستی باید فیش بدی, فیش منو بگیرید

اولش نمی‌گرفت, گفتم آقا من اینو لازم ندارم, مال شما,

هی می‌گفت پول خرد ندارم پول شمارو بدم

گفتم نمیخواد

کلی تشکر کرد

شاید باورتون نشه, قیافه‌شو ندیدم!

اونم قیافه‌مو ندید :)))))

همه‌اش فکر می‌کردم نکنه داداش سهیلا باشه :))))

آخه داداش سهیلا هم برق همین‌جا قبول شده

خیلی خوشحالم براش

خیلیااااااااااااااااااااا! اصن یه وضعی

به اندازه خوشحالی قبولی داداشم براش خوشحالم :))))

منتظرم افسردگی روزای اولش تموم بشه و تجربیات چندین ساله‌مو در اختیارش بذارم


تو عرشه نشسته بودم, یهو یکی از هم‌کلاسیای اول دبیرستانمم دیدم؛ 

می‌گفت کنترل ارشد شریف قبول شده (بهناز م.)

آرزو و الهام و الهه (دو قلوها) رو هم دیدم ولی خب دانشگاه در کل یه جوری شده

همه‌ی هم‌دوره‌ایام فارغ‌التحصیل شدن و رفتن و با تقریب خوبی وقتی میام دانشگاه کسیو نمی‌شناسم


دیشب ارشیا ازم جزوه مدار مخ این هفته رو می‌خواست

سال پایینیایی که باهاش مدار مخ دارنو نمی‌شناخت و 

ازم خواست اگه مدار مخ داران رو می‌شناسم ازشون جزوه بگیرم بهش بدم

بهش میگم تا تو فارغ‌التحصیل نشی, ارتباط من و برق به قوت خودش باقیه هااااااااا

برقو با زبان دورشته‌ای کرده و جزو آخرین بازماندگان ورودی های 89 دانشکده است

گفتم خیالت راحت, همه‌ی بچه‌های سال پایینی رو می‌شناسم و ارتباطم باهاشون خوبه,

هر موقع تمرینی چیزی خواستی بگو بیام برات بگیرم

که امروز رفتم براش گرفتم :دی

اتفاقاً داداش خودمم این‌جوریه؛ میگه تو بیا برام جزوه بگیر :))))))


صبح از 90ای و 91ای و 92ای ها پرس و جو کردم ببینم کیا مدار مخ دارن و خوشبختانه بهارو پیدا کردم

باهاش پالس داشتم

جزوه‌هاش کامله

عکس جزوه این هفته مدار مخشو گرفتم فرستادم برای ارشیا

(بدبختی مارو می‌بینید تو رو خدا؟ دلال جزوه هم شدم :)))) یکی نیست بگه تو سر پیازی یا ته پیاز؟)


علی‌رغم تفاوت‌های بنیادین فکری, ارشیا اگه دختر بود، بدون شک صمیمی‌ترین دوستم بود

ولی خب حیف که پسره و شعاع خاص خودشو داره

و تنها دلیلی که باعث شده ارتباطم رو باهاش حفظ کنم اینه که از شعاعش فراتر نمیره

ینی یه جورایی "آداب معاشرت" بلده, همون چیزی که این روزا تو کمتر پسری دیدم!


بهش گفتم عکسارو که فرستادم, حداقل بیا همکف یه سلامی, عرض ارادتی...

نرم‌افزار میکرو رو هم قرار بود بهش بدم

اُرُد هم باهاش بود (اُرُد یکی دیگه از 89 ایای برقه که هیچ‌وقت در موردش حرف نزدم)

یه سلام و احوالپرسی مهندسانه کردیم و بعدش اُرُد پرسید میشه بگی رشته‌ات الان دقیقاً چیه؟

گفتم مهندسی واژه‌ها :))))))))

ارشیا گفت اینا همونایی ان که میگن به مدار مستر اسلیو بگین رعیت و ارباب

بعدشم حامد اومد و دیگه خدافظی کردم اومدم کتابخونه مرکزی شریف

جالبه با اینکه این بشر (حامد) ترکه و هم‌گروه پروژه مژده و بارها اومده دم در خوابگاه برای لپ‌تاپ و نرم‌افزار و

وقتی مژده نبوده من کاراشو انجام دادم و شماره‌مو داره و چند بار زنگ و اسمس و تماس داشتیم,

با این همه هر موقع منو می‌بینه انگار منو نمی‌شناسه!!!

نه سلامی نه واکنشی!!!


از تعاونی دانشگاه برای گوشیم دوباره شارژر خریدم, سفیده

الان هم گوشیم سفیده هم هندزفری هم شارژر هم شال هم شلوار هم کیف هم همه چی کلاً 

سفیدو خیلی دوست دارم

خداروشکر خوابگاه لباسشویی داره :)

الانم تو کتابخونه مرکزی شریف نشستم و اینارو تایپ می‌کنم و به این فکر می‌کنم که چه جوری برم انقلاب...

کاش اون شب که با الهام رفتیم کتاب صرف و نحوو بگیریم بیشتر می‌گشتیم جلد مشکی رو پیدا می‌کردیم

استادمون میگه این آبیه خلاصه است, مشکیو بخرید

چه قدر خوبه که من شماهارو دارم و این دری وریارو اینجا می‌نویسم

دیشب داداشم می‌پرسه چه خبر

می‌گم همه‌ی خبرا که تو وبلاگمه

میگه اونارو نمی‌گم, منظورم چه خبر از پستای رمزدار مرا به نام تورنادو بخوان و اتفاقات خصوصی تره :))))


عکسای این چند روز:

اون نامه:

این ینی چی آخه؟ 

در راه هست ینی چی؟ من در راهم؟ مثل مورد دانشجویان بنیاد سعدی نقشش چیه این وسط؟



اولین صبونه - نونو از نگار گرفتم :)



دومین شام - اون شب که شام مهمون نگار و دوستاش بودم, بعد شام تشکر کردم و 

گفتم نمی‌دونم چه جوری جبران کنم؛ اینام گفتن ببر ظرفارو بشور :))))

منم شستم خب :دی

والا


اولین شام - اون روز که الهام و سحر اومدن خوابگاه و کمکم کردن که چمدونارو ببرم طبقه سوم

بعدش الهام رفت خونه‌شون و شام با سحر رفتیم آش‌خونه - ولیعصر



من و الهام و سحر وقتی وسط خیابون حس کردیم کلید خوابگاه گم شده و 

دل و روده کیفمو آوردیم بیرون و پیداش کردیم

اونی که کنارم نشسته الهامه و عکاس هم سحره



پای مجروحم - روز اول که تو فرهنگستان رو چمنا نشسته بودیم و چیپس و بستنی می‌خوردیم و 

اومدن گفتن دیگه تکرار نشه و 

قرار شد زین پس تایم استراحتو بریم کتابخونه فرهنگستان



من - دیروز عصر - آشپزخونه‌ی جدید - تن ماهی و برنج و سیب‌زمینی سرخ‌کرده

اولین بارم هم هست از دم‌کنی استفاده می‌کنم :دی (من اصن از در قابلمه هم استفاده نمی‌کنم)



حاصل زحمات:

اونا هم فاکتورای خرید دیروزه

همون‌طور که گفتم انقدر خرید کرده بودم که نای برگشتن به خوابگاهو نداشتم



همیشه که نباید رو میز غذا خورد!

والا

من - شب اول - در حال بشور و بساب


شرایط فعلی من - تا وقتی کمد بخرم!

هم‌اتاقیامم نیومدن هنوز

۲۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۱۴
شباهنگ

266- برسد به دست بچه‌هام

سه شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۴:۰۱ ب.ظ

پسرم، این‌که تو یه شهر غریب, تنها و خسته از این سر شهر از این دانشگاه تا اون خوابگاه و از اون خوابگاه تا این دانشگاه و از این دانشگاه تا اون یکی خوابگاه و از اون یکی خوابگاه تا اون یکی دانشگاه رفتی و برگشتی و رفتی و برگشتی و دنبال مهر و امضا از فلانی و بهمانی بودی, این‌که تو همین شهر غریب! خسته و گشنه باس بری دنبال اسباب و اثاثیه و از پست تحویل بگیری و ببری اون یکی خوابگاه و این‌که اون یکی خوابگاه 4 طبقه است و آسانسور نداره، حتی این‌که علی‌رغم روزانه بودنت, برخورد شبانه‌ای دارن باهات، بازم دلیل نمیشه وقتی یه آقا یا خانوم مسن تو مترو سوار قطار شدن، تو بلند نشی و جاتو ندی بهشون؛ همون‌طور که می‌دونی اولویت نشستن رو صندلی این‌جوریه که اول باید افراد ناتوان و کم‌توان بشینن, بعد جوون رشیدی مثل تو! حتی اگه خیییییییلی خسته باشی؛

دخترم، همونایی که برای داداشت توضیح دادم، در مورد شما هم صدق می‌کنه؛ علاوه‌بر اونا حواست باشه که اگه واگن خانوما نشسته بودی و احیاناً یه پیرمرد با قد خمیده که دست دخترشو گرفته گم نشه اومد واگن بانوان، مثل بعضیا جیغ جیغ نکنی که ای وای چرا اجازه می‌دین آقایون بیان قسمت ما و ای وااااااااااای! تو اون شرایط بلند شو جاتو بده به اون بنده خدا :)

اتفاقاً مامانتون اینارو در شرایطی می‌نویسه که جاشو داده به یه خانومه و خودش الان کنار در ایستاده و پای چپش به شدت درد می‌کرد و تکیه داده به شیشه‌ای که صندلی‌هارو از در جدا می‌کنه و ناهار هم نخورده حتی!

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۰۱
شباهنگ

265- جمله، وصف عشق من بودست و حسن روی تو

سه شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۲:۵۰ ب.ظ

صورت خوبت نگارا خوش به آیین بسته‌اند

گوییا نقش لبت از جان شیرین بسته‌اند

از برای مقدم خیل و خیالت مردمان

زاشک رنگین در دیار دیده آیین بسته‌اند

خط سبز و عارضت را نقش بندان خطا

سایبان از عنبر تر گرد نسرین بسته‌اند

جمله، وصف عشق من بودست و حسن روی تو

آن حکایتها که بر فرهاد و شیرین بسته‌اند


فال روز اول ارشد 94/6/29 - پیرمرد فال فروش کنار مترو


پ.ن1: حافظ جان, شوخی شوخی, با منم شوخی؟ شدت علاقه و هجران؟!! شیخ و عشق؟

نچ نچ نچ نچ


پ.ن2: آقا این "آن‌ها" که گفته برو ازشون راهنمایی بخواه منظورش کیان دقیقاً؟ :دی

میخوام برم راهنمایی بخوام خب...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۵۰
شباهنگ

264- مدیران فردا

سه شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ۱۲:۱۴ ب.ظ

الان تو تاکسی نشستم، یه دختره کنارم نشسته، دانشجوی مدیریته

ازم میپرسه هر روز چه قدر درس بخونم کافیه؟

ورودی کارشناسیه

میگم اگه دوستش داشته باشی میتونی باهاش "زندگی" کنی

میپرسه با کی؟

میگم با کارِت، با درسِت

میگه برو بابا، یه سال درس خوندم که این چهار سالو نخونم

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۱۴
شباهنگ

263- قبله!

دوشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۴، ۱۱:۳۷ ب.ظ

شاید باورتون نشه, چند روزه هر کدوممون به یه سمت نماز می‌خونیم و نمی‌دونیم قبله کدوم وره

نرم‌افزارای گوشیمونم هر کدوم یه جایی رو نشون میده

خوابگاهم مسئول و نگهبان درست و درمونی نداره ازش بپرسیم

هستاااااااااااااا, اتفاقاً روز اولم قبله رو توضیح داد, ولی هر کدوم یه جور برداشت کردیم


در راستای این خوابگاه و اون خوابگاه, چند دقیقه پیش متوجه چندین تفاوت دیگه هم شدم

اونجا هر واحد یه خط تلفن داشت اینجا نداره

اونجا پرینتر و اسکنر و ... داشتیم اینجا اصن سایت نداره!

اونجا سوپری و بوفه داشت اینجا نداره

همچنین دستگاه خودپرداز و تاب و سرسره!!!


دوره کارشناسی, شاید 10 بار هم از مترو و بی‌آرتی استفاده نکردم

ینی مسیر دانشگاه و خوابگاه 5 دقیقه پیاده بود, ترمینال و راه‌آهن و فرودگاهم که آژانس می‌گرفتم

خونه‌ی فک و فامیلم به ندرت می‌رفتم و اهل پارک و سینما و خرید و یه سر بریم بیرون بگردیم هم نبودم

ولی این روزا یا کارت مترو شارژ می‌کنم یا درگیر پولای خرد راننده‌های تاکسی ام!

مترو هم روحیه خاص خودشو می‌خواد

ولیعصر جزو جاهای پر تجمع شهره و

دیدن آدما, یا بهتره بگم دیدن اون همه آدم و انرژی‌ها مثبت و اغلب منفی‌شون برام خوشایند نیست

بگذریم...

به قول یکی از دوستان, فاز این دخترا که موهای بلندشون رو رنگ می کنن بعد می بافن و

موی بافته همین جوری از زیر شال یه وجبی شون آویزونه روی مانتوشون چیه؟

و کماکان از دخترایی که سیگار میکشن متنفرم!


بعداً نوشت: در حین تایپ این پست از طریق یه منبع موثق مطلع شدیم من نمازامو درست خوندم,

ولی این هم‌مدرسه‌ای و هم‌دانشگاهی سابقمون همه رو باس دوباره بخونه :دی

خب حقشه, می‌خواست به من اقتدا کنه!

والا

۱۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۳۷
شباهنگ

262- عاشق ماه هفتم سال‌م

دوشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۰۰ ب.ظ

الان اینو گوش میدم


آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر با آن پوستین سرد نمناکش

باغ بی برگی روز و شب تنهاست،

با سکوت پاک غمناکش

ساز او باران ، سرودش باد

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

جامه اش شولای عریانیست

ور جز اینش جامه ای باید

بافته بس شعله زر تار پودش باد

گو بروید یا نروید، هر چه در هر جا که خواهد یا نمی‌خواهد

باغبان و رهگذاری نیست

باغ نومیدان

چشم در راه بهاری نیست

گر ز چشمش پرتو گرمی نمیتابد

ور به رویش برگ لبخندی نمیروید

باغ بی برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می‌گوید

باغ بی برگی

خنده اش خونیست اشک آمیز

جاودان بر اسب یال افشان زردش می‌چمد در آن

پادشاه فصل‌ها، پاییز

مهدی اخوان ثالث

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۰۰
شباهنگ

261- افتتاحیه‌ی دیروز

دوشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۴، ۰۷:۵۹ ب.ظ

www.persianacademy.ir/fa/X300694.aspx


یکشنبه، بیست‌ونهم شهریورماه 1394، اولین دورۀ کارشناسی ارشد رشتۀ واژه‌گزینی و اصطلاح‌شناسی در ایران در پژوهشکدۀ مطالعات واژه‌گزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی آغاز شد. به همین مناسبت مراسمی با حضور دکتر غلامعلی حدّاد عادل، رئیس فرهنگستان و پژوهشکده، دکتر محمدرضا نصیری، دبیر فرهنگستان، خانم نسرین پرویزی، معاون گروه واژه‌گزینی، دکتر ناصرقلی سارلی، یکی از مدرسان رشتۀ واژه‌گزینی و اصطلاح‌شناسی، آقای مهدی قنواتی، مدیر آموزش، و دانشجویان پذیرفته‌شده در این رشته برگزار شد.
    در ابتدای این مراسم دکتر حدّاد عادل ضمن بازدید از محل پژوهشکده و خوشامدگویی به دانشجویان، تأسیس پژوهشکدۀ مطالعات واژه‌گزینی را گامی مثبت در حوزۀ آموزش دانست و اظهار کرد: فرهنگستان از آغاز دهۀ هشتاد به دنبال راه‌اندازی رشتۀ واژه‌گزینی و اصطلاح‌شناسی بود و با تلاش بسیار سرفصل‌ دروس و شرح درس‌های این رشته را در سال 83 به تصویب شورای گسترش آموزش عالی وزارت علوم رساند.
    رئیس فرهنگستان در ادامه افزود: در حال حاضر تنها مرجعی که می‌تواند حاصل تجارب بیست‌‌سالۀ خود را در اختیار دانشجویان بگذارد و واژه‌گزینی و اصطلاح‌شناسی را به‌صورت علمی تدریس نماید فرهنگستان زبان و ادب فارسی است و ازاین‌رو، فرهنگستان هم‌اکنون یگانه نهادی است که این رشته را برگزار می‌کند.
    وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: فرهنگستان، با فعالیت واژه‌گزینی خود در طول سال‌های گذشته، موفق شده است دانش واژه‌گزینی و اصطلاح‌شناسی را در کشور پدید آورد و گام مهمی به سوی تبدیل زبان فارسی به زبان علم بردارد.
    دکتر حدّاد عادل در پایان سخنان خود، ضمن آرزوی توفیق برای دانشجویان، اظهار امیدواری کرد که آشنایی امروز آن‌ها با فرهنگستان به دوستی چندین‌ساله تبدیل شود.
    در ادامۀ این مراسم دکتر محمدرضا نصیری در سخنانی برای دانشجویان آرزوی موفقیت کرد. خانم پرویزی نیز ضمن خیرمقدم گفتن به دانشجویان، اظهار کرد: ایران در حال حاضر جزو معدود کشورهایی است که واژه‌گزینی و اصطلاح‌شناسی را به دانش تبدیل کرده و به‌صورت دانشگاهی آموزش آن را آغاز نموده است.
    در ادامه آقای قنواتی، پس از خوشامدگویی به دانشجویان، آرزو کرد که پژوهشکدۀ مطالعات واژه‌گزینی بتواند خدماتی ارزشمند به دانشجویان این رشته عرضه کند.
    پس از آن نخستین نیم‌سال تحصیلی رشتۀ واژه‌گزینی و اصطلاح‌شناسی با درس «آشنایی با صرف و نحو زبان عربی» و تدریس دکتر ناصرقلی سارلی، عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی، فعالیت رسمی خود را آغاز کرد.


پ.ن: افتتاحیه که تموم شد, دکتر به مسئول آموزش گفت این ریش و این قیچی, ببینم با این بچه‌ها چی کار می‌کنی

بعدش یه نگاهی به کلاس انداخت و گفت بهتر بود می‌گفتم این گیس و این قیچی :)))))

از کادر و قاب‌بندی عکاس راضی نیستم, ینی چی که من تو این عکس نیستم آخه... :(((((

البته چند تا عکس دیگه هم از روبه‌رو گرفت ولی خب نذاشتن تو سایت :||||

کلاسامون کلاً اونجا تشکیل میشه, جای منم ردیف دوم, سمت چپه
۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۵۹
شباهنگ

260- من زهر تنهایی چشان

دوشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۴، ۰۶:۳۲ ب.ظ
امروز معاون آموزشی اومد سر کلاس گفت بهمون اطلاع دادن که دیروز یه عده تایم استراحت بین کلاسا، رفتن رو چمنا نشستن، لطفا از این به بعد یا برید کتابخونه، یا همین جا تو کلاس بشینید
(منم جزو اون یه عده بودم :دی)

وقتی ظرفی، لیوانی، چیزی می‌شکنه، مامانم میگه رفع بلا بود
یه دست ظرف شکوندم، اون وقت از دیشب بلاست که همین جوری نازل می‌شه
از دیشب بدبیاری، پشت بدبیاری
اون از کتاب صرف و نحو که اشتباهی خریدم و دوباره باید برم انقلاب
اون از صبح که اشتباهی مسیر مترو دانشگاه قبلیمو سوار شدم و
تا دوباره تو این ترافیک تاکسی پیدا کنم برگردم کلاسم دیر شد و
نگاه ناجور استاد که الان چه وقت اومدنه
اونم من که تو عمرم تاخیر و غیبت نداشتم :(
اون از ناهارم که صبح یادم رفت بردارم و بازم شیر و بیسکوییت!
(بیسکویت دو تا ی داره یا یه دونه؟!)
اون از شارژرم که چند روز پیش خریده بودم و الان زدم به برق و منفجر شد
این از گوشیم و پیغام باتری ضعیف است و
حواسپرتی صبم که کلیدو دادم نگهبانی و کارتمو نگرفتم

برگشتنی انقدر خرید کرده بودم که وسط راه از خستگی می‌خواستم همه چیو بذارم گوشه خیابون و برم
اینم از پام که الان رسما باندپیچیش کردم!
با اینکه کفشام الان تخته بازم نمی‌تونم راه برم، انقدر که درد می‌کنه

برای اولین بار برای گوشیم از این بسته های آلفا و اینا گرفتم
ولی خب چون شارژر ندارم، نمی‌تونم زیاد از گوشیم استفاده کنم
فردا باید برم دوباره شارژر بخرم
خیر سرم جنس خوب و گرون گرفته بودم که کیفیت داشته باشه
کمدم پیدا نکردم :((((((
به یه مغازه سفارش دادم، بیعانه هم دادم
قول داده تا فردا بیاره
بدبختیام تمومی نداره که!
فردا باید برم بهشتی کارت خوابگاهم بگیرم
شیب مسیرش 45 درجه است
به دوستامم نمیدن کارتو، میگن حتما باید خودت بیای

و چند تا کتاب از انقلاب
وقت دندونپزشکی و استاد راهنما و کارای فارغ التحصیلی
فکر کنم فردا در اقصی نقاط تهران کار دارم
لپ تاپم هم باید با خودم ببرم که اگه فرصت شد کارای اینترنتیمو انجام بدم

هم اتاقیام هنوز نیومدن...
حالا خوبه هم مدرسه ای و هم دانشگاهی سابقم طبقه بالاست، هر موقع حوصله ام سر میره میرم پیشش
با اینکه درخواست داده بودم باهم باشیم، ولی اسمامون تو دو تا اتاق جدا بود :|

از دخترایی که سیگار میکشن متنفرم!
۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۳۲
شباهنگ

259- ظرفام

يكشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۴، ۱۱:۱۴ ب.ظ

صبونه که هیچی... 

چند وقته صبونه نخوردم

ناهارم کیکی، بستنی ای، بیسکوییتی

یه شب شام مهمون این دوستم، یه شب مهمون اون دوستم

دیشبم برای شام آش شتر! خوردم (چهار ولیعصر، آش خونه)

امشبم ماکارونی مهمون واحد بالایی بودم

اومدم ظرفامو از چمدون درآرم از فردا خودم دست به قابلمه بشم، دیدم همه شون شکسته :(((( تازه کلی روزنامه وسطشون گذاشته بودم :( 

کمدم پیدا نکردم... ولی دو تا از کتابارو خریدم

نمی‌دونم اعتماد به نفسم بالاست یا واقعا بلدم، ولی اگه همین الان از این کتاب صرف و نحو عربی امتحان بگیرین، بیست میشم

دارم از خستگی می‌میرم :(((( 6 صبح تا 9 شب بیرون بودم

کلی هم تکلیف و تمرین دارم :(((((((

هم اتاقیامم شکر خدا هنوز نیومدن

ظرفام :(((((

۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۱۴
شباهنگ

258- کفش نو

يكشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۴، ۰۳:۴۹ ب.ظ

استادمون میگه واژه های نو، مثل کفش نو یه مدت اذیتت می‌کنن، ولی زود بهشون عادت می‌کنی

چند روز پیش یه جفت کفش خریدم و حتی تو مغازه امتحانشم نکردم، همین که دیدم اندازه مه و دوستش دارم، خریدم. البته لازم هم داشتماااا، قیمتشم خوب بود؛ ینی فقط فاکتور علاقه و اندازه مهم نیست، نیاز و قیمت هم مهمه

حالا همین کفشارو صبح پوشیدم و حس کردم پامو میزنه

الان ینی بعد کلاس نگاه کردم دیدم جورابم خونیه که هیچ، شلوارم هم خونی شده


نت لازم دارم و بعد کلاس می‌خواستم برم دانشگاه سابقم هم نماز بخونم هم ناهار بخورم هم پست بذارم و بعدش برم انقلاب برای کتاب؛ هشت جلد کتاب باید بخرم؛ کمدم باید بخرم، لباسا و کتابام هنوز تو چمدونه؛ نون هم باید بگیرم :(((((

الان موندم با این شلوار چه جوری نماز بخونم

برم مسجد یه جوری تو حوض بشورمش مثلا!

سفیدم هست لامصب، اگه مشکی بود متوجه نمیشدم... اه

۱۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۴۹
شباهنگ

257- در محضر استاد

يكشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۴، ۰۸:۴۲ ق.ظ

شش و سی دقیقه بامداد از آموزش دانشکده تماس گرفتن که شما هشت و نیم کلاس داری!

گفتم بله در جریانم!

خانومه برگشته میگه زنگ زدم بگم هشت تشریف بیارید، مراسم افتتاحیه داریم

فکر کنم منظورش ورزش صبحگاهیه

حتی فرصت نکردم صبونه بخورم

اصن نون نداشتم که صبونه بخورم

الانم نشستم سر کلاس و

خانومه گفت زین پس سرویس میاد دنبالتون

بعدشم گفت ما پولتو پس می‌گیریم، ینی چی که شبانه حسابت کردن

بعدشم گفتن صبا بیا اینجا صبونه بخور

بعدشم گفت در مورد خوابگاه به کسی چیزی نگو

شما که میدونی، فک و فامیل و هم کلاسیای سابق و کنونیم هم میدونن و فکر کنم فقط خواجه حافظ شیراز خبر نداره :دی

اون دختر اصفهانیه که موقع مصاحبه دیدمش اونم قبول شده

با گوشیم پست می‌کنم و بابت پاسخ ندادن به کامنتا، پوزش می‌طلبم


۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۴ ، ۰۸:۴۲
شباهنگ
فردا صبم کلاس دارم و مسیرم انقدر دوره که الان راه بیافتم برم سمت دانشگاه، ظهر می‌رسم :(
دارم از خستگی می‌میرم :(
یادم باشه فردا حتما حتما حتما کمد بخرم :(
به این کمدا که دست هم نمیتونم بزنم چه برسه توش وسیله بچینم :(
هم اتاقیام نیومدن و تنهام...  کاش کلا نیان، اینجا مال من باشه
خانومه گفت یکی از هم اتاقیات اصفهانیه، ارشد معماری
نت ندارم که کامنتارو تایید کنم و جواب بدم و اینو با گوشیم پست میکنم :(
خوابگاه هزینه ی دانشجوی شبانه رو ازم گرفت :(
خانومه گفت شنیده بودم شریفیا یکی یه تخته شون کمه ولی تا حالا از نزدیک ندیده بودمشون
فردا، اولین کلاس، عربی!
حس خوبی نسبت به فردا دارم :)

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۴ ، ۰۱:۳۹
شباهنگ

255- میشه یه شماره دانشجویی رند بهم بدید؟

جمعه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۰۱ ب.ظ

مسئول آموزشِ اونجا هم فهمید یه تخته‌ام کمه...

قیافه‌اش دیدنی بود وقتی گفت خانوم مگه اومدی سیم کارت بگیری؟


عکس: 16-6-94 روز ثبت نام

۱۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۰۱
شباهنگ

بر اساس این مصوّبه، در اجرای اصل پانزدهم قانون اساسی و به‌منظور صیانت از اجزای ارزشمند فرهنگ و تمدن ایران اسلامی و تقویت بنیان‌های مقوم این فرهنگ، به وزارتین علوم، تحقیقات و فنّاوری و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و دانشگاه آزاد اسلامی، اجازه داده می‌شود که دو واحد درسی زبان و ادبیات مربوط به زبان و گویش‌های بومی و محلی کشور، مانند آذری، کردی، بلوچی و ترکمن، در دانشگاه‌های مرکز استان‌های ذی‌ربط به‌صورت اختیاری ارائه و تدریس شود.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۴۸
شباهنگ

253- واتس اپ داری؟

جمعه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۴، ۰۷:۰۰ ب.ظ

از قطار پیاده شدم و توی سالن انتظار نشسته بودم و دنبال شارژرم می‌گشتم گوشیمو شارژ کنم

خانومه: دخترم واتس اپ داری؟

من: دارم ولی زیاد ازش استفاده نمی‌کنم

خانومه: برام بلوتوث می‌کنی؟

من: exe شو ندارم, نمی‌تونم

خانومه: مگه نمی‌گی داری؟ همونو بفرست دیگه, بلوتوث کن

من: دارم, ولی فایل نصب شده‌شو دارم, اون فایلی که بشه ارسال کردو ندارم

خانومه: شوهرم همیشه این نرم‌افزارارو برام بلوتوث می‌کنه, هیچ وقتم نمیگه نمیشه

من: خب شوهرتون فایل نصبشو داره که من ندارم

خانومه: شوهرم همیشه بلوتوث می‌کنه

من: خانوم چرا دوباره دانلودش نمی‌کنی؟

خانومه: ببین الان هردومون بلوتوثمونو روشن می‌کنیم, تو بلوتوث کن

من: :|

خانومه: بلد نیستی دیگه

من: :|

خانومه خطاب به یه خانوم دیگه: واتس اپ داری؟


پ.ن: سرانجام یه پسره نرم‌افزار مذکورو براش بلوتوث کرد!

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۰۰
شباهنگ

این سری تو قطار هیشکی با هیشکی حرف نمی‌زد و سوژه‌ی خاصی نبود,

جز یه خانوم هم سن و سال خودم که یه دختر پنج شش ساله داشت و

تعطیلات اومده بود خانواده‌شو ببینه و داشت برمی‌گشت تهران, سر خونه زندگی‌ش

توی قطار شوهرش زنگ زد گفت عزیزم دانشگاه آزاد بدون کنکور مهندسی کامپیوتر ثبت نامت کردم,

برات انتخاب واحدم کردم, از شنبه کلاسات شروع میشه


پ.ن: البته قیافه‌ی من دیدنی‌تر بود...

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۳۸
شباهنگ
بابای محترمی که دم در خونه سوار ماشینش می‌شدم و دم در خوابگاه پیاده می‌شدم و 
چمدونامو تا دم در واحدمون می‌آورد! مسافرته 
و منِ بدبختِ بینوای فلک زده, مجبور شدم اسباب و اثاثیه مو پست کنم!
مجبور شدم چهار تا چمدونو پست کنم!
می‌فهمین؟
من چهارتا چمدونو پست کردم تهران!!!
و تاکنون حس چندانی مبنی بر بازپس‌گیری اموالم از انبار راه‌آهن ندارم!
فرستنده و گیرنده‌شم خودمم!
می‌فهمین؟ 
خودم!
تازه می‌فهم خوابگاه و زندگی خوابگاهی و دانشجوی خوابگاهی ینی چی!!!
یه سر رفتم سایت رجا ببینم هزینه انبار و ارسال چه قدر میشه و

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۵۱
شباهنگ

250- سلامتی اونایی که از اسب افتادن ولی از اصل نه

جمعه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۴، ۰۵:۱۲ ب.ظ

خوابگاه فعلی, یه گاز سه شعله برای سی نفر, آشپزخونه و سرویس مشترک برای n نفر!  7 , 8 , 10 تا حموم برای کل بلوک که البته فقط یکی از حموما سالمه! بلوکش 10 طبقه است, 2 تا آسانسور داره, یکیش همیشه خرابه, اون یکی کار می‌کنه کار نمی‌کنه کار می‌کنه کار نمی‌کنه! دیوارارم 10 ساله رنگ نزدیم... تشک؟!!! لباسشویی؟ بالکن؟ سایت؟ کتابخونه؟ نداریم! سه تا سرویس برای دانشگاه داریم, صبح و ظهر و شب! فاصله‌ی خوابگاه تا دانشگاه؟ اممممم... خب یه کم خیلی دوره




خوابگاه سابق, یه خونه‌ی70 متری برای چهار پنج نفر, اتاق خواب داشت, حموم و دستشویی و آشپزخونه و ماشین لباسشویی و بالکن هم داشت, سایت و کتابخونه و اتاق ورزش و آرایشگاه و حتی اتاق موسیقی برای تمرین آلات لهو و لعب هم داشت؛ تختا تشک داشت, خشکشویی و تره‌بار و سوپری و قنادی و قصابی و نونوایی و... فاصله خوابگاه تا دانشگاه؟ 5 مین, فاصله تا ترمینال آزادی؟ 5 مین!!!

خوابگاه جدید نت ندارم

این پست از خوابگاه سابق منتشر میشه

جای شکرش باقیه که اکانت قبلیم غیرفعال نشده و وقتی میرم خوابگاه و دانشگاه سابق نت دارم



چمدونامو از راه‌آهن تحویل نگرفتم و تمایل چندانی برای انجام این کار ندارم!

الان کافیه یکی یه آهنگ غمگین بذاره تا بشینم زار زار گریه کنم 

ولی خب ترجیح میدم در شرایط فعلی زل بزنم به کارنامه سنجش و برگه انتخاب واحدم 

و آهنگ چه احساس قشنگی اندی رو گوش بدم

۱۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۱۲
شباهنگ

249- کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

چهارشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۴، ۰۹:۱۰ ب.ظ

سلام ای چشمای گریون... سلام روزای تلخ من... سلام ای بغض تو سینه... سلام شب‌های دل کندن...


Bluish جان, بابت بدقولیِ اون پستی که بهت قولشو داده بودم شرمنده...

به هر حال غربته و دلتنگی و گریه‌های شب آخر...

چند روز نیستم و نت ندارم و به مشاعره هم نمی‌رسم

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند

در دایره قسمت اوضاع چنین باشد

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود

کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۱۰
شباهنگ

248- معرفی کتاب - بخوانید و سالم بمانید

چهارشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۴، ۰۵:۴۴ ب.ظ

آیا می‌دانید سبزی‌ها کالری موجود در غذاها را کاهش می‌دهند، پیاز قندخون و کلسترول را پایین می‌آورد، آب انار از بیماری‌های قلبی جلوگیری می‌کند، چای از افزایش فشارخون، زردآلو از ریزش مو، زنجبیل از سکته مغزی، هویج پخته از پیری و موز و پرتقال از سرطان خون کودکان جلوگیری می‌کند؟

مطالب بالا و بسیاری مطالب دیگر مثل: خواص سیر و سیب و پیاز و لوبیا و عدس و معرفی گیاهان دارویی و آشنایی با بعضی بیماری‌ها، چگونگی پیشگیری و درمان آنها و... را می‌توانید در کتاب «بخوانید و سالم بمانید» تالیف عابدین قبولی بخوانید.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۴۴
شباهنگ