شباهنگ

شباهنگ
پیشنهادهای شباهنگ

۲۶ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

1042- گاه می‌اندیشم، خبر مرگ مرا با تو چه کس می‌گوید؟

پنجشنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۶، ۰۸:۰۱ ب.ظ


چرا کسی نمی‌گوید این خبر تلخ امروز حقیقت ندارد...

روحت شاد خانم ظفرِ عزیز

۳۱ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۰۱
شباهنگ

دو ساعت حرف می‌زنی و پست می‌نویسی و هی تایپ می‌کنی و تایپ می‌کنی و تایپ می‌کنی، بعد می‌بینی مولانا تو یه بیت همه چی رو گفته و تو داشتی چرت و پرت می‌بافتی.

من بی لب لعل تو چنانم که مپرس

تو بی رخ زرد من ندانم چونی


+ بشنویم: Faramarz_Aslani_Yar.mp3.html

موافقین ۲۵ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۱۹
شباهنگ

1040- به کمکتون احتیاج دارم

سه شنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۶، ۰۸:۵۱ ب.ظ

موضوعی که دارم روش کار می‌کنم کاربرد عدد در واژه‌سازی هست. استادم تا عنوان مقاله‌مو دید گفت از شما موضوع دیگه‌ای جز این انتظار نمی‌رفت. مقاله رو خوند و یه سری نقدها نوشت و تا هفته‌ی دیگه فرصت دارم ایراداتشو رفع کنم. چکیده‌ی مقاله اینه:

شماره یا عدد یکی از مفاهیم پایه‌ی ریاضیات است. اعداد اولین بار برای شمردن ظاهر شدند و آشناترین مفهوم ریاضی‌اند. این آشنایی و احساس سادگی از استفاده‌ی روزمره ناشی می‌شود. از اعداد طبیعی، یعنی اعدادِ 1، 2، 3 و... برای شمارش تعداد اعضای مجموعه‌ها استفاده می‌شود. به روش‌های مختلفی می‌توان ثابت کرد تعداد اعداد طبیعی، نامتناهی است. از ویژگیِ نامتناهی و سلسله‌مراتبی بودن اعداد، و نیز از توالی و ترتیب‌شان می‌توان در امر واژه‌سازی یا نام‌سازی و نام‌گذاری استفاده کرد...

یکی از ایرادهای مقاله‌ام این بود که دامنه‌ی مثال‌ها کم بود. مثال‌های عمومی که از ترکیب عدد و اسم به ذهنم رسیده بودن اینا بودن: یک‌چشم، یکتا، یک‌نفس، یک‌دم، یک‌بند، یک‌هو، دورو، دوپهلو، سه‌نظام، چهاردست‌وپا، چهارزانو، چهارشانه، چهارراه، چهارچوب، شش‌لول، شش‌طبقه، هفت‌سر، هفت‌سنگ، هفت‌خبیث، هفت‌خط، هفت‌تیر، هشت‌پا، هجده‌چرخ، سی‌وسه‌پل، چهل‌ستون، شصت‌تیر، هزارپا، یک‌تنه، یک‌جانبه، یک‌ماهه، یکساله، یک‌خوابه، یک‌فوریتی، یک‌وجبی، یک‌سر، یک‌سره، یک‌جا، دوباره، دوتیغه، دوچرخه، دوبیتی، دوجداره، دوجمله‌ای، دوآتشه، دواخطاره، دوگنبدان، دوبرادران، سه‌چرخه، سه‌راهی، چهارجوابی، پنج‌دری، شش‌ضلعی، هفت‌ساله، هفت‌خواهران، دوازده‌امامی، سیمرغ، هشتادمتری، و حتی سیکس‌پک! مثال‌های تخصصی: ستاره‌ها و صورت‌های فلکی (مثلاً سحابی LDN1622)، المان‌های الکتریکی (مثلاً ترانزیستور بی‌سی107)، ویتامین‌ها (مثلاً ب12)، داروها و نام‌های شیمیایی (مثل تترا فلان و بهمان)، نام‌های علمی حیوانات، گیاهان، باکتری‌ها، ویروس‌ها (برای حیوانات و گیاهان و بیماری‌ها مثال بلد نبودم)، انواع گواهینامه (پ1)، انواع کاغذ (A4)، مدل‌های گوشی (آیفون6)، ورژن‌های برنامه‌ها (ورد2013، ویندوز8)، فیلم (اره1، هری‌پاتر1، اخراجی‌ها1)، درس (ریاضی1) و پیشوندهای واحدهای SI مثل میلی و کیلو و پیشوندهای یونانی مثل مونو، دی و... یه مثال دیگه هم به ذهنم رسید روم نشد تو مقاله بنویسم و فقط به شما می‌گم: دیدین بچه‌ها وقتی میرن دستشویی میگن شماره‌ی 1 یا 2 داریم؟ :))))

دیگه چه ترکیباتِ ترجیحاً تخصصی به ذهنتون می‌رسه که توش عدد هست آیا؟

۱۲۸ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۱ ۲۹ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۵۱
شباهنگ

1039- یکی که همیشه حواسش بهت هست

دوشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۶، ۰۹:۰۷ ب.ظ

1. پارسال تابستون یه هفته زودتر از بقیه رفتم خونه. بعداً وقتی داشتم فایل صوتیِ اون جلسه رو که جلسه‌ی آخر بود، گوش می‌دادم، استاد به عنوان نکته‌ی مهم پایانی به بچه‌ها گفته بود امروز خانم فلانی نبود. حتماً مطالب این جلسه رو برسونید دستش. 2. پاییز نود و یک بود. یادم نبود تی‌ای1 ساعت کلاسو تغییر داده. عصر برگشتم خوابگاه و شب هم‌کلاسی‌م ایمیل زد: سلام مهندس. چرا امروز نیومدى کلاس ساعت ٦ رو؟ من فیلم گرفتم برات می‌ریزم رو فلش. 3. دارم فایل‌های صوتیِ این دو هفته‌ی بعد عیدو گوش می‌دم. از هشت نفر، چهار پنج نفر نیومدن. استاد داره حضور و غیاب می‌کنه. "خانم فلانی نیست. دیگه کیا نیستن؟" موقع درس دادن چند بار ریکوردرو برمی‌داره چک می‌کنه ببینه صداش ضبط میشه یا نه. جلسه‌ی دوم دو نفر غایبن. یه نگاه به بچه‌ها می‌کنه و میگه: دو جلسه است که کلاستون خانم فلانی رو نداره. بعداً این صداها رو بدید بهش. 4. سوگند به روشنایی روز، سوگند به شب چون آرام گیرد، که پروردگارت نه تو را رها کرده و نه دشمن داشته است. (ضحی، 3-1)


teaching assistant 

موافقین ۲۱ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۰۷
شباهنگ

1038- و دوباره تهران

دوشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۰۲ ق.ظ

چند روز پیش خواب دیدم وقتی می‌رسم خوابگاه می‌فهمم یه چیزایی رو جا گذاشتم. ظهر رسیدم خوابگاه و چمدونمو باز کردم فهمیدم یه چیزایی رو جا گذاشتم. معمولاً چیزایی رو جا می‌ذارم که ارزش پست کردن ندارن و باید یکی دیگه بخرم. مثل مسواک، شونه، قیچی، فلش، جامدادی، خودکار، مداد، پاکن، خط‌کش، دفتر یادداشت. می‌خرم؛ ولی هیچ وقت نمی‌تونم با وسیله‌ی جدید ارتباط برقرار کنم.

لام تا کام تو قطار با هم‌کوپه‌ایا صحبت نکردم. اون وقت وقتی راننده تاکسی پرسید اهل کجام و گفتم تبریز و وقتی گفت یه بار اومده تبریز و ائل‌گلی رو دیده، داشتم براش توضیح می‌دادم که ما خودمون می‌گیم شاهگلی و گُل که تلفظ درستش گوئل هست ینی برکه و دریاچه و بعد از انقلاب اسمشو عوض کردن و وقتی گفت مادرش تهرانی و پدرش آستاراییه، بحثمون رفت سمت اردبیلیا و درخواستشون مبنی بر چسبوندن آستارا به اردبیل و قبول نکردنِ آستارایی‌ها. تا برسیم خوابگاه در مورد فرهنگ تبریزیا و تفاوتشون با اردبیلیا و ارومیه‌ای‌ها و سایر ترک‌ها صحبت کردیم. در مورد تهران و دردسرهای پایتخت‌نشینی و شلوغی و جمعیت و کار و تحصیل و چشم و هم چشمی. وقتی پیاده شدیم و رفت از صندوق عقب چمدونمو بیاره، نوشابه و ساندویچی که یکی از خانومای قطار بهم داده بودو دادم بهش و گفتم این نذری همون خانومی بود که میدون فاطمی پیاده شد. نخواستم دستشو رد کنم و گرفتم. ولی من ساندویچ و نوشابه دوست ندارم. گرفت و تشکر کرد و چمدونمو تا نگهبانی آورد و رفت.

رسیدم دیدم هم‌اتاقیام زیرانداز یا شایدم گلیم، قالی، قالیچه، روفرشی یا حالا هر چی رو شستن منتظر منن بیام وسیله‌هامو که به خاطر سمپاشی گذاشته بودم توی کارتن، بچینم و پهنش کنن. لباسشویی خوابگاه هنوز خرابه و تو حیاط خوابگاه شسته بودنش. تشکر کردم و گفتم پس منم اتاقو جارو می‌کنم. گفتن جاروبرقی خرابه ها! گفتم خب از شیما اینا جارو دستی می‌گیریم. منظورم این جاروهای سنتی بود که اجدادمون با اونا خونه‌هاشونو تمیز می‌کردن. هم‌اتاقیام معتقدن من بلد نیستم جارو کنم. با این حال من اتاقو جارو کردم و در حینِ عملیات به این نتیجه رسیدم که جارو ماکسیمم بازدهی رو وقتی داره که با شیب 45 درجه نگهش داری. اینجوری آشغالای بیشتری جمع میشه. ولی تو این حالت موها از روی موکت تکون نمی‌خورن و باید زاویه رو کم یا زیاد کنی. شاید تابعِ میزان جمع‌آوری مو قدرمطلقِ تانژانت زاویه‌ی جارو با سطح افق منهای پی‌چهارم باشه.

موافقین ۲۲ مخالفین ۱ ۲۸ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۰۲
شباهنگ

1037- ماجرای امروز

شنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۶، ۰۸:۴۶ ب.ظ

عصر با مامان و بابا و امید رفتیم سینما ماجرای نیمروزو دیدیم.

توی سکانس پایانی، دستام یخ کرده و رنگم پریده بود. پاهام می‌لرزید. دستامو گذاشته بودم روی زانوهام و محکم فشار می‌دادم و ضربان قلبم روی دور تند بود.

ارزشِ یک بار دیدنو داره.


موافقین ۲۵ مخالفین ۱ ۲۶ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۴۶
شباهنگ

دیشب کفشامو شستم و چند دیقه پیش داشتم بندِ (اممممم فعلِ تنظیم اولیه‌ی بندِ کفش چیه؟ بندِ کفشامو می‌بستم؟ نمی‌بستم که. داشتم از اول تنظیم می‌کردم. بستن اون حالتیه که مثلاً داری می‌ری بیرون و دو تا گره می‌زنی محکم بشه. شایدم اون حالت، محکم کردنِ گره باشه و به این یکی می‌گن بستن. لابد می‌بستم دیگه.) بله عرض می‌کردم. صبح داشتم بندِ کفشامو از اول می‌بستم و از اونجایی که من هیچ وقت کوه نمیرم و ورزش نمی‌کنم و اسپورت نمی‌پوشم (جز اون یه باری که سنت‌شکنی کردم اسپورت پوشیدم رفتم دانشگاه و ملت کمپینِ "نه به اسپورت"، "اون قبلیا بیشتر بهت میومد" راه انداختن1)، عمیقاً داشتم به «گرهِ بندِ کفش» که موضوع جدیدی تو زندگی‌م محسوب میشه فکر می‌کردم. البته کنکورِ دو هفته دیگه و کاراموزی و مقاله و پروپوزال هم موضوعات جدیدی هستن؛ ولی به نظرم اونا ارزش فکر کردن ندارن. آدم وقتی موضوع به این جذابی تو زندگی‌ش هست، چرا باید بشینه به مسائلی مثل کار، تحصیل و ازدواج فکر کنه؟ یه برنامه دارم تو گوشی‌م که چند تا روش برای بستن بند کفش معرفی کرده. یه نگاه به گره‌ها کردم و دیدم روشی که گره‌ها داخل باشن و از بیرون فقط چند تا خط موازی و افقی دیده بشه (روشِ 4 و 5) با روحیه‌م سازگارتره. از اونجایی که روش 4 از داخل هم تقارن داره و روش 5 تقارن نداره، روشِ 4 رو انتخاب کردم. و در همین راستا اومدم این تجربه‌ی شگفت‌انگیز رو با شما به اشتراک بذارم.

یادی از گذشته‌ها: deathofstars.blogfa.com/post/327


موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۶ ، ۰۸:۵۶
شباهنگ

1035- من افسانه‌ی جغدهای نگهبانمو می‌خوام :(

جمعه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۶، ۰۳:۰۰ ب.ظ

چند روز پیش تلویزیون داشت فیلم‌هایی که آخر هفته قراره پخش بشه رو معرفی می‌کرد. یهو داداشم گفت عه کارتونِ تو! افسانه‌ی جغدهای نگهبان. با ذوق پریدم جلوی تلویزیون و عه این منم گویان!، چنان محوِ جغدهای انیمیشن مذکور بودم که اصن حواسم نبود ببینم کی قراره پخش بشه. یه چیزی تو مایه‌های جمعه و شبکه 2 (اونم نه با قطعیت!) تو ذهنم موند و دیگه ساعت پخشو ندیدم. بعداً هم هر چی سرچ کردم، هیچی تو گوگل ننوشته بود. سایت شبکه دو هم چیزی به نام جدول پخش برنامه‌ها نداشت. در همین راستا، امروز از صبحِ علی‌الطلوع، درس و مشق و کار و زندگی‌مو رها کردم به امان خدا و صرف نظر از اینکه دو هفته دیگه کنکور دارم و باید جُل و پلاسمو جمع کنم برگردم تهران، تخمه و پفک و کلّی قاقالی‌لی گذاشتم بغل دستم و نشستم پای تلویزیون، منتظر جغدهای نگهبانم. استادم هم صبح پیام داده اون مقاله‌ای که نوشته بودی و گفته بودم بازبینی کنو بیار بخونم ببینم چه کردی. و خدا به سر شاهده که هیچ کاری نکردم هنوز. تا این لحظه چند تا سریال دیدم، چند تا سخنرانی مذهبی دیدم، اخبار ناشنوایان دیدم!، یه برنامه برای کنکوری‌ها بود موسوم به اوج یادگیری، اونو دیدم، هفت هشت ده تا کارتون موسوم به جیم جیم و برنارد و اسم بقیه‌شون یادم نموند، دیدم و هنوز جغدها رو ندیدم. الان رفتم دوباره یه چرخی تو گوگل و سایر جداول پخش زدم و اصن همچین کارتونی تو لیست نبود.


بعداًنوشت:

موافقین ۱۷ مخالفین ۱ ۲۵ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۰۰
شباهنگ

هوا را بگیر، این فولدر را نه.

حنانه: باورم نمیشه همیشه این همه جغد می‌دیدم تو زندگیم و هیچ وقت برام یادآور هیچی نبوده. الان گوشه‌ی کفش یارو تو اتوبوس، جغد باشه چشام میزنه بیرون گوشیو در میارم عکس بندازم.

موافقین ۲۳ مخالفین ۱ ۲۴ فروردين ۹۶ ، ۱۱:۱۲
شباهنگ

1033- وصایای یک بلاگر پیرِ پا لب گور، به بلاگران جوان (3)

چهارشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۲۷ ق.ظ

در «وصایای1» و «وصایای2» در مورد چگونه نوشتن و چگونه خواندن بحث کردیم. 

این پست رو می‌خوام اختصاص بدم به بحثِ «کامنت‌شناسی» و انواع کامنت. 

یکی از مهمترین مزایای وبلاگ، امکانِ گذاشتن کامنت هست. ما معمولاً بعد از خوندنِ کتاب نمی‌تونیم نقد یا نظرمونو به گوش نویسنده برسونیم، ازش تشکر کنیم یا ابهاماتی که در حین مطالعه برامون پیش اومده رو ازش بپرسیم. اما کامنت‌دونیِ وبلاگ این امکان رو به ما میده تا با نویسنده ارتباط برقرار کنیم. کامنت بذاریم و پاسخش رو دریافت کنیم. البته ممکنه نویسنده‌ی وبلاگ در تنظیمات وبلاگ اجازه‌ی گذاشتن کامنت و یا اجازه‌ی انتشار نظرات رو قبل از کنترل توسط خودش نداده باشه، و حتی ممکنه کامنت گذاشتن رو به کسانی که وبلاگ دارند یا قبلاً کامنتی ازشون تایید و منتشر شده محدود کنه. برخی نویسندگان کامنت‌ها رو می‌بندن و ایمیل‌شون رو در اختیار خواننده قرار میدن، برخی، کامنت‌ها رو باز می‌کنن، ولی جواب نمی‌دن، یا جواب میدن، ولی تأیید و به صورت عمومی نشون نمی‌دن. سلیقه‌ها متفاوته و هر بلاگری دلایل خودشو داره.

قبل از اینکه وارد بحث اصلی که انواع کامنت هست بشیم، بیاید «کامنت» رو تعریف کنیم.

کامنت در لغت به معنای توضیح، تفسیر و تعبیر هست و در وبلاگ‌ها معمولاً به نظر خوانندگان مطالب اطلاق میشه. خوانندگان وبلاگ می‌تونن نظرات خودشون رو پیرامون مطلبی که نویسنده‌ی وبلاگ نوشته، پای مطلب اضافه کنن و سایر خوانندگان می‌تونن نظرات‌شون رو در مورد نظرات بقیه بنویسن. و شاید لذت‌بخش‌ترین و ارزشمندترین بخش وبلاگ‌نویسی همین امکان استفاده از نظر خوانندگان هست که باعث میشه یک ارتباط دوطرفه بین بلاگر و خوانندگان، و خوانندگان با همدیگه ایجاد بشه.

کامنت گذاشتن، با اهداف و به دلایل مختلفی صورت می‌گیره. بعضیا هدفشون تعامل، ارتباط‌گیری و دوستی با نویسنده و نزدیک شدن بهش هست. بعضیام هدفشون دلگرم کردن نویسنده. اینا مثل ژنراتور و منبع تغذیه و انرژی هستن. یه عده هم برای تلافی کردن کامنت می‌ذارن. شما یک زمانی به وبلاگ ایشون سرزدید حالا دارن جبران محبت می‌کنن. هدف برخی از افراد هم تبلیغ وبلاگ‌شون و جذب مخاطب هست. معمولاً توی وبلاگ‌های پرمخاطب کامنت می‌ذارن که خودی نشون بدن. یه عده هم هستن که واقعاً کامنت دارن. کامنت به اون معنای واقعیِ نظر و دیدگاه.

هر کاری اصول خاص خودشو داره؛ حتی کامنت گذاشتن. می‌تونیم کامنت‌ها رو بر اساس موضوع‌شون به دسته‌های مختلفی تقسیم کنیم تا دقیق‌تر در موردشون بحث کنیم.

1. کامنت‌های "معرفی"، از نوع من کیستم، از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود. معمولاً اولین کامنت‌ها یه همچین کامنت‌هایی هستن. در این کامنت‌ها، کامنت‌گذار به ارائه‌ی یک سری اطلاعات شخصی درباره‌ی خود می‌پردازد.

2. برخی کامنت‌ها ابراز "احساسات" هستن. تعریف، تمجید، تبریک، تسلیت، تعجب، ابراز علاقه، اظهار دلتنگی، دعا، جملات انرژی‌بخش، اعلام حضور، موافقت، مخالفت، همراهی، همدردی، هم‌حسی، توهین، تهمت، فحش، بد و بیراه، عبارت‌های کوتاهی مثل چه جالب، چه عجیب، چه خوب، احسنت، آفرین، لایک، عالی بود، ممنون، التماس دعا و شکلک‌هایِ :)، ^-^، خخخخ، [بوس]، [گل] و...

3. کامنت‌های نوعِ "خاطره". خاطره‌ای که یهو یا با خوندنِ پستِ اخیر، یادِ خواننده افتاده و تعریفش می‌کنه.

4. کامنت‌های "پرسشی"، شامل جملاتی که با آیا، چرا، چه جوری، کدوم، کِی، کجا و کی شروع میشن. سوالات درسی، شرعی، احکام، چه کنم، چه نکنم، مشاوره‌ی درسی، خانوادگی و حتی ازدواج :|

5. برخی کامنت‌ها "پاسخ" هستن. پاسخ به سوالی که نویسنده پرسیده.

6. برخی کامنت‌ها "درخواستی" هستن. شامل جملات امری مانند «دنبالت کردم، دنبالم کن»، «به منم سر بزن» و درخواست پست، منبر، رمز، جزوه، آدرس، شماره، عکس، آشنایی، و حتی درخواست ازدواج :|

7. کامنت‌های "انتقادی". نقد پست، قالب، فونت، رنگ، سایز، و حتی تیپ، قیافه و شخصیت نویسنده به استناد و بر اساس پست‌ها.

8. کامنت‌های «بی‌ربط» حاوی شعر، لینکِ پست، آهنگ، فیلم، کتاب، کلیپ، معرفی سایت و وبلاگ.

9. کامنت‌هایی از نوعِ "چت" و گفتگو، به صورت از هر دری سخنی.

و 10. کامنت‌های "ترکیبی".

من این ده نوع به ذهنم رسید. اگه طبقه‌بندی جامع‌تری دارید خوشحال می‌شم نظرتونو بدونم. 

هر کدوم از اینا، اصول، قواعد، جایگاه و ویژگی‌های خاص خودشونو دارن. حواسمون به کامنتامون باشه. وبلاگ، یه رسانه‌ی مجازیه، ولی یادمون نره که ما آدم‌های واقعی هستیم. آدمای واقعی دل دارن، دلشون می‌شکنه، ناراحت میشن، غصه می‌خورن.

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد، نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد، خطی ننویسم که آزار دهد کسی را، یادم باشد که روز و روزگار خوش است، و تنها دل ما دل نیست.

امروز با انواع کامنت‌ها آشنا شدیم. در آینده، درباره‌ی «چگونه کامنت گذاشتن» بحث خواهیم کرد.

[یکی از فانتزیام اینه که وبلاگ‌نویسی به عنوان علم مطرح بشه و تو دانشگاه‌ها تدریس بشه. منم سال‌های واپسین عمرم استادِ درس وصایای خودم باشم و از بلاگران جوان امتحان بگیرم و مثلاً یکی از سوالا این باشه که برای فلان موضوع یک پست کوتاه و یک پست طویل بنویسید، یا برای فلان پست یک کامنتِ پرسشیِ خصوصی، یک کامنت انتقادی عمومی و یک کامنت بی‌ربط بگذارید و برای فلان کامنت پاسخ مناسب بدهید.]

موافقین ۲۹ مخالفین ۳ ۲۳ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۲۷
شباهنگ