دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۴۸۹- مسائل شخصی

دوشنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۹، ۱۱:۰۹ ق.ظ

چند وقت پیش برای یه جایی باید یه چیزی می‌فرستادم و لازم بود چنین فرمی رو پر کنم. تا پیش از این، موقع اعلام جنسیتم، دو تا گزینۀ F و M بیشتر پیشِ روم نبود و راستش اولین بارم بود چنین گزینه‌هایی می‌دیدم. مستر که نبودم، ولی معنی و مفهوم و تفاوت دقیق اون سه‌تای دیگه هم یادم نمیومد. از زبان انگلیسی اول راهنمایی یه چیزای مبهمی یادم بود که یکیش برای خانم مجرده یکیش برای متأهل، ولی باز مطمئن نبودم چی به چیه و سومی کدومه. گوگل کردم تفاوتشونو. نتیجه این بود که: تکلیف Mr روشنه. Mr رو برای آقایون، چه مجرد و چه متأهل استفاده می‌کنن. Miss، برای دخترایی که قطعاً مجرد هستند و ما مطمئنیم که مجردن به کار می‌ره. تلفظش هم میس هست. Mrs برای زنانی که متأهل یا بیوه و مطلقه‌اند به کار می‌ره و تلفظش هم میسیز هست. Ms هم برای خانمی که ندونیم مجرده یا متأهل. اگه خودش هم نخواد بقیه بدونن وضعیت تأهلشو، از این عنوان استفاده می‌کنه. گویا به کار بردن Ms هم خیلی مؤدبانه‌ست و هم نشون می‌ده شما به ازدواج طرف دخالتی ندارید. ینی لازم نیست یه ساعت فکر کنید طرف متأهله یا مجرد و چی باید بگید. این مرسوم‌ترین و مؤدبانه‌ترین لقبه. وقتی یه خانومی خودشو با Mrs معرفی می‌کنه، معنیش اینه که حواست باشه من متأهلم. وقتی هم که خودشو با Miss صدا می‌زنه، یعنی بدش نمی‌یاد دیگران بدونن مجرده و لابد قصد ازدواج هم داره. ولی وقتی خودشو با Ms معرفی می‌کنه معنیش اینه که دوست نداره دیگران در زندگی شخصی اون دخالت کنن و ترجیح می‌ده ملت کاری به تأهل اون نداشته باشن. این گزینه رو انتخاب کردم، ولی به‌لحاظ زبانی و زبان‌شناختی پدیدۀ خوشایندی نبود برام که این همه واژه برای تأهل و تجرد ما وجود داشته باشه و برای آقایون نه. به هر حال اینم یه جور تبعیضه.



چند روز پیش که برف اومده بود، تو کلاس بحث هوا و برف و بارون شد. یکی از هم‌کلاسیا عکس‌های اون روز شهرشون که تو یه سایتی بود رو فرستاد استادها ببینن. همه گفتیم چه عکسای قشنگی. گفت عکاسشون همسرمه. یکی از عکسا رو هم گذاشته بود پروفایلش و خودشم تو عکس بود. با اینکه هر روز از طریق واتساپ باهم درارتباطیم و داریم مسیر صمیمی شدن رو طی می‌کنیم، ولی به جز همون یه بار هیچ وقت دیگه‌ای به تجرد و تأهلش اشاره نکرده بود.

شنبه یکی دیگه از هم‌کلاسیام ارائه داشت و نیومده بود. یه کم منتظرش موندیم تا بیاد. چون اسلایدشم آماده کرده بود و فرستاده بود فکر می‌کردیم میاد. ولی خبری نشد و داشتیم برنامه رو جابه‌جا می‌کردیم که اون جلسه راجع به چیز دیگه‌ای صحبت کنیم. همسرش به استادمون زنگ زد و گفت حالش خوب نبوده و بردمش دکتر یا بیمارستان. این هم‌کلاسیم هم جز همین یه بار هیچ وقت دیگه‌ای به تجرد و تأهلش اشاره نکرده بود. البته همچنان خودش اشاره نکرده و ما از تماس تلفنی همسرش به استاد این نتیجه رو گرفتیم.

دوتا هم‌کلاسی دیگه هم دارم که در مورد وضعیت تأهلشون چیزی نمی‌دونم و اونا هم در مورد من چیزی نمی‌دونن و واقعاً حس خوبی دارم بعد از دو ماه آشنایی و دوستی و ارتباط صمیمانه که باهم تماس تصویری داریم و عکس ناهارمونو برای هم می‌فرستیم، ولی هنوز این اطلاعات رو در مورد همدیگه نداریم. یعنی با اینکه همیشه داریم از حجم تکالیفمون می‌نالیم، ولی نه اونی که متأهل بوده تا حالا گفته مجردها فرصتشون بیشتره و نه اونایی که مجرد بودن به این موضوع اشاره کردن. من این سبک دوستی رو بیشتر دوست دارم.

یادآوری۱. یاد یه خاطرۀ بامزه افتادم. سال آخر کارشناسی، با یه عده هم‌اتاقی بودم که از قبل نه من اونا رو می‌شناختم نه اونا منو. روز اول یه جلسۀ توجیهی تشکیل دادم و ویژگی‌ها و اخلاقمو بهشون گفتم. راجع به زمان خوابم و غذا خوردنم و تمیزی و اینکه بدم میاد موردسؤال واقع بشم. بهشون گفتم اطلاعات و مسائل شخصی شما نه برام مهمه و نه ازتون خواهم پرسید؛ شما هم سعی کنید ازم زیاد سؤال نپرسید. راجع به بقیه هم از من نپرسید. راجع به من هم از بقیه نپرسید. یه چند هفته‌ای گذشت و یه روز لازم شد یکیشون به من زنگ بزنه. یادم نیست برای چی گفته بودم زنگ بزنه. خلاصه با ترس بهم گفت آخه شماره‌تو ندارم. تعجب کردم که این همه مدت شماره‌مو نگرفتی؟ :)) بعد که شماره‌مو دادم مجدداً با ترس پرسید فامیلیت چیه؟ از خنده پخش و پلا شده بودم که دیگه روی این مسائل حساس نیستم و می‌پرسیدی ازم خب. بنده خدا نه از خودم پرسیده بود نه از بقیه :)) اینو گفتم که یادتون بندازم چقدر از کامنتای پرسشی بدم میاد [لینک پست موجود نیست. عکس از pdf]

یادآوری۲. امروز آخرین دوشنبۀ آذرماهه. کدِ ستاره ۱۰۰ ستاره ۶۴ ستاره ۱ مربع که یادتون نرفته؟ ماه قبل، من صبح زدم کد رو، برای سه‌شنبه هدیه داد. دوستم ظهر زد، برای چهارشنبه گرفت و یه دوست دیگه‌م یادش رفته بود، عصر کد رو زد. اونم برای پنج‌شنبه گرفت. ولی پیش اومده که دیر بزنن و بگه ظرفیت پر شده. 

نظرات  (۲۴)

چه حس خوبی داره کسی که آدم توقع خاصی هم ازش نداره، این‌قدر حواسش باشه که تغییرات رو متوجه شه و به رو بیاره :) البته حالا که بیشتر فکر می‌کنم، گاهی هم حس خوبی نداره :/

+ نظر قبلی رو قبل از رفرش کردن صفحه و دیدن این پست فرستادم ها :))

پاسخ:
بستگی داره کی حواسش باشه و چجوری بیان کنه

+ یک گیگ گرفتم برای پنج‌شنبه. این هفته چه زود ظرفیتا رسید به پنج‌شنبه.

بله فقط توی ایران نیست این تبعیضات توی فرهنگ جهانی رسوخ کرده و واقعا من هم بودم دوست داشتم میز هوپیان معرفی بشم. البته زمان طرحم که خیلیا خواستگاری میکردن، یکی از دوستانم گفت اگه مرض نداشتی و شوهری نبودی، یه حلقه فیک دستت میکردی، حلقه دستت نکردی که نشون بدی مجردی و شوهر میخوای! و من هرچقدر توضیح میدادم خوشم نمیاد از حلقه فیک، حرف خودش رو میزد.

 

به همکلاسی هات ببال! مورد دارم دوست دبیرستانی و همکار در حال حاضری که هر وقت سراغ ازم میگیره جمله دوم اینه شوهر نکردی؟! و من بیزارم از این جمله.

 

اون دوشنبه سوری هم دیر گفتی، توی گروه فامیلی زودتر گفتن، ٥ گیگ فردا رو گرفتم :-))

پاسخ:
دورهٔ ارشد یه هم‌اتاقی داشتم. یه بار پرسید ماشین بابای فلان دوستت چیه. جالبه من از دوران مدرسه باهاش دوست نزدیک بودم و نپرسیده بودم و نمی‌دونستم چیه ماشینشون. اون وقت دوست دوران ارشدم می‌خواست بدونه :))
من فکر کنم اگه ازدواج کنم هم حلقه نندازم. حس خفه شدن بهم دست میده چیزی به انگشتم آویزون باشه. برای همین آهای وصله به موهای تو هیچی‌ام :))

+ انصافاً از امروز انتظار نداشتم آخرین دوشنبهٔ آذر باشه
۲۴ آذر ۹۹ ، ۱۲:۱۲ این جور سؤالا معمولاً دوستانه و برای بها دادن به طرف مقابله......

طفلکی ها (حداقل در رابطه با این مورد که گفتی)..... اونا برای تو جلسه توجیهی نذاشتن؟؟!
 

پاسخ:
نه عزیزم چنین سؤالاتی دقیقاً برای ارضای حس فضولیه. بدون گرفتن اطلاعات هم میشه بها داد به طرف مقابل.
اونا نه، ولی هم‌اتاقیای قبل از اونا جلسهٔ توجیهی برگزار کرده بودن. قرار نیست که همه از این جلسات داشته باشن. هر کی براش مهم باشه رابطه‌ش با بقیه چه حدودی داشته باشه از این جلسات می‌ذاره.

یه آقا هوشنگ نامی هست توی تلگرام رایگان آموزش زبان گذاشته، آدرسش هوشنگ آکادمیه. یه بار می‌گفت الان توی آمریکا نسل جدید داره به این سمت می‌ره که از Ms استفاده کنه. دقیقا به دلیل آگاهی و حساسیت نسل جدید به این تبعیض‌های جنسیتی. طول می‌کشه تا جا بیفته‌. 

اون جلسه توجیهی خیلی جالب بود و به نظرم واقعا لازمه آدم شرط و شرایطش رو از اول مشخص کنه. گرچه من خیلی هم روی این موضوع سخت نمی‌گیرم.

 

+ منم بسته یک گیگ پنجشنبه نصیبم شد. ممنون.

پاسخ:
یادمه تو این جلسه گفته بودم دوست ندارم وسیلهٔ مشترک باهاتون داشته باشم. اگرم خواستین از وسایلم استفاده کنید حتماً بهم اطلاع بدید. انصافاً چیزی که معمولاً تو خوابگاه انجام نمیشه رو رعایت می‌کردن. هم قوانین خاص خودمو داشتم هم به قوانین اونا احترام می‌ذاشتم. اگرم یه جایی به توافق نمی‌رسیدیم می‌نشستیم یه راه‌حل پیدا می‌کردیم. مثلاً سال دوم یادمه تختخوابمو از اتاق خواب منتقل کردم پذیرایی :)) سوئیت بود خوابگاهمون. من دوست داشتم اتاق خواب مرتب باشه. اینا مرتب نمی‌کردن پتوشونو. منم از اونجا اومدم بیرون و تختمو گذاشتم پذیرایی که نبینم بی‌نظمیشونو :)) 
۲۴ آذر ۹۹ ، ۱۳:۴۱ نرگس کیک پزیان

من تا به حال توی خوابگاه زندگی نکردم. یه سال از طرف مدرسه با دوستام رفتیم اردوی مشهد. وای. نگم. هنوزم وقتی یادم میاد گریه م می گیره. اما وقتی بهشون می گفتم که مثلا من از اینکه با همه ی انگشتاتون پفک می خورید و بعد به وسایل من دست می زنید خوشم نمیاد، واقعا مسخره می شدم . انگار که یه آدم آنرمال باشم. آخرش مجبور شدم از کوپه بیام بیرون و توی راهرو بیابون ها رو تماشا کنم.

و الان گاهی می ترسم. که اگه جایی که خواستم قبول شدم، چطور با خوابگاه کنار بیام. تلاش خاصی لازمه؟ یا در اثر تجربه حل میشه؟

پاسخ:
روز اولِ ترم اول، هم‌اتاقیم ازم قند خواست. با دندونش نصف کرد نصفشو گذاشت دهنش بقیه‌شو گرفت سمتم و گفت دندونم تمیز بود. هنوز که هنوز بعد از ده سال، قیافهٔ خودم یادم نمیره :))))))))
بعدها متوجه شدم مسواک نمی‌زنه کلاً :|
۲۴ آذر ۹۹ ، ۱۳:۴۷ گیسو کمند

وضعبت تجرد یا تأهل کسی چه سودی به حال سازمان یا اداره ی خاصی داره؟

به قول نیکی کریمی این سؤالات دور از نزاکته.

پاسخ:
نمی‌دونم. تو همین فرمای دانشگاه، صد جا نوشته بود شمارهٔ همسر. همه رو خالی گذاشتم :))
۲۴ آذر ۹۹ ، ۱۴:۱۵ نرگس کیک پزیان

مسواکم نمی زده:)))

یاد یکی از معلمام افتادم. وقتی تدریسش تموم می شد، از جیب مانتوش خلال دندون درمیاورد و مشغول می شد و دوباره می داشت توجیبش. بعد من کنجکاو بودم ببینم دفعه ی بعدی هم همونو استفاده می کنه؟ جلسه ی بعد وقتی می خواست از جیبش دربیاره با نگاه تیزبینانه م نوک خلال دندون رو بررسی می کردم و می دیدم که کج و کوله است:( بعد این معلممون هر دفعه می گفت خودکار مشکی بدین، من خودمو می زذم به اون راه که به به هوا چقدر عالیست و اینا که دستش به خودکارم نخوره:)

پاسخ:
همه‌جور آدمی تو خوابگاه هست. یه دختری هم بود که به‌طرز بیمارگونه‌ای وسواس داشت. انقدر مواد شوینده استفاده می‌کرد که دستاش زخم بود. همیشه دستش دستکش بود و با هیچ کس برخورد نداشت. دور تخت و میزشم کاور می‌کشید. یه بار دیدم نباتو داره با مایع ظرفشوریی می‌شوره. از این نبات‌هایی که نازکن چوب دارن. 
۲۴ آذر ۹۹ ، ۱۴:۴۴ فیلو سوفیا

فکر کنم Mrs قدیما برای این بود که خانومایی که ازدواج کردن فامیلی شوهرشون رو بعد اسمشون به کار می‌بردن. و مردا خب هیچ‌وقت فامیلی‌شون تغییر نمیکرد!!

پاسخ:
چند وقت پیش دیدم عمه‌م اسم مامانمو با فامیلی بابام ذخیره کرده تو گوشیش.  یه جایی برای خودم یادداشت کردم که بعداً یادم باشه به قوم شوهر بگم منو با فامیلی مراد ذخیره نکنن تو گوشیاشون :))

شباهنگ خیلی وقتِ نخوندمت !خوبی ؟ روبراهی؟ 

توکا پرستش سابق 😁

اصلا یادت هست یا ولاخیر 😶

پاسخ:
پرستش... وبلاگِ بلاگ‌اسکای فقط خدا؟
از دسترس خارج کرده بودی وبلاگتو
۲۴ آذر ۹۹ ، ۱۶:۱۳ معلوم الحال

شما دیگه خیلی رو اعصاب بودینا :)) البته بنظرم کار درستی میکردین. گربه رو دم حجله میکشتین. من هی هیچی به بقیه نمیگم فرداش میشن پادشاه اتاق!

 

از همراه اول و جایزه هاش متنفرم. بارها شارژ منو خورده. هدیه ش بخوره تو سرش. دزد بی همه چیز :-/

پاسخ:
خب کد غیرفعال کردن تعرفهٔ آزادو بزنید نخوره. ستاره ۱۰۰ ستاره ۱۱۳ مربع.
۲۴ آذر ۹۹ ، ۱۶:۱۹ نیمچه مهندس ...

مورد دیگه ای که روی اعصاب منه اسم پدره.وقتی همه با شماره ملی شناسایی میشن چه نیازی به اسم پدره مگر بخوای نشون بدی داریم توی نظام مردسالارانه زندگی می کنیم؟در همین راستا تو فرم هایی که پر میکنم نام مادر رو هم اضافه می کنم تا از بار روانیش کم شه و چشم ها هم عادت کنه.

این مورد که عمه ات انجام داده منو یاد این انداخت که عمه ام از دست پسرعموم ناراحت شده بود که پشت کارت دعوت عروسیش نوشته بود:عمه عزیز و شوهر عمه گرامی

پاسخ:
حالا عمهٔ من که منظوری نداشته و اتفاقاً دوستای بابام و خانوماشون هم مامانمو با فامیلی ما صدا می‌کنن. یادم باشه اینم به یادداشتام اضافه کنم که بعد از ازدواج تأکید کنم دوستای مراد و همسرشون (همسر دوستای مراد) منو با فامیلی خودم صدا کنن.
۲۴ آذر ۹۹ ، ۱۶:۵۷ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

موافقم .

پاسخ:
:)

اره شباهنگ خودمم😍

اره از بلاگ اسکای کوچ کردم😁

پاسخ:
یه توکای دیگه هم داشتیم. اول فکر کردم اونی.
۲۴ آذر ۹۹ ، ۱۸:۰۰ رها دختر ازادی

موندم بنده خدا هارو چجوری توجیهشون کردی(من خودم با خوندن متن یکم ترسیدم)

+دوشنبه سوری بم نرسید ایندفع :((((

پاسخ:
:))) تو خوابگاه عادیه این جلسات
ایشالا دفعهٔ بعد

توکای جدید پرستش اسبق🤗😁

پاسخ:
اون توکا البته اسمشو عوض کرده الان
تو هم پرستش اسبق نگو، پرستش سابق. هر موقع توکا رو عوض کردی پرستش میشه اسبق توکا میشه سابق :))

همون که شباهنگ قبول داره خوبه😁😍

پاسخ:
صاحب‌اختیاری عزیزم

حالا این قضیه که نوشتی برای جنسیت نیست و برای عنوان هست. جنسیت هم داستانی شده واسه خودش. قبلا فقط Male و Female و «ترجیح میدم نگم» بود. الان کلی گزینه توی فرم ها اضافه شده که معنی نصفشونو نمی دونم! تعداد گزینه های جنسیت از عنوان ها هم بیشتر شده!

پاسخ:
:)) جل‌الخالق!
۲۴ آذر ۹۹ ، ۲۲:۲۱ نیمچه مهندس ...

اون خاطره از عمه ام رو واسه این نکته تعریف کردم که بعضی زن و مردها اینو توهین و بی احترامی حساب میکنن که اول اسم زن رو بنویسی و بعد مرد.حالا اینکه چطور وقتی اول اسم مرد میاد بی احترامی حساب نمیشه رو هیچ کدوم شون تا حالا نتونستن بهم جواب منطقی بدن.

من با این منطق پیش میرم که اول اسم کسی رو مینویسم که فامیلمه بعد همسرش رو.مثلا خاله و شوهرخاله عزیز.

این جلسات توجیهیت خیلی خوبن.منم دوباره برم خوابگاه همین کار رو خواهم کرد.اصلا همه جا کاربرد دارن.

پاسخ:
آهااااان. با منطقت موافقم‌.
۲۵ آذر ۹۹ ، ۱۱:۳۷ منِ مُبهم

سلام 

خیلی کم پیدا میشن از این ادمها که سوال نمیپرسنالبته بگم این خصوصیت معمولا در خانوادست یعنی اگر مادر اینطور نباشه بچه هم اینطور نمیشه خداشکر نسل بعد ما اینطور نمیشن😰😪منظورم فضوله😅 

یکی فضول یکی فخر فروش😒😒

مرسیی از یاداوری دوشنبت🙏

 

پاسخ:
سلام
من موافق نیستم که داریم به سمت کم‌فضولی‌کردن و کم‌ترفخرفروشی پیش می‌ریم. چون هنوز حتی تو قشر تحصیل‌کرده هم این چیزا رو به‌وفور می‌بینم. پسر و دختر هم نداره. مثلاً یه پسره بود به یکی پیشنهاد ازدواج داده بود. بعد رفته بود زیر و بم غیرضروری و غیرمهم زندگی تحصیلی دخترو درآورد بود و قبل از خواستگاری اعتراض کرده بود که چرا حقایق رو بهم نگفتی. بزرگوار انتظار داشت همین که از دختره خواستگاری کرد، دختره کارنامه‌های تحصیلیشو بفرسته براش بگه با چه نمره‌ای درساشو گذرونده :|

حقیقتش این تعیین حد و مرز در ارتباط با افراد خیلی مسئله بغرنجی هست. البته دو راه قابل تصوره: یکی اینکه آدم خودش را معیار قرار بده و اینکه آنچه را برای خود نمی‌پسنده، برای دیگران هم نپسنده. (یعنی اطلاعتی که دوست ندارد کسی بداند از کس دیگری هم نپرسه)

دومی هم با توجه به عرف جامعه هست که متاسفانه عرف جامعه ما تقریبا میگه هر چی دلت می‌خواهد بپرس.

در هر دو راه، امکان افراط و تفریط هست و واقعا سخته و گاهی هم افراد بدون سوء نیت دچار اشتباه و پرسیدن سوالات نادرست میشن.

البته راه حل اساسی که من توجه نکردم و شما همان ابتدا گفتید شفاف صحبت کردن و تعیین حد و مرز شخصی است و باعث میشه در آینده نه خود شخص ناراحت بشه و نه طرف مقابل.

ببخشید طولانی شد و خدایی نکرده قصد جسارت و خطابه هم ندارم. فقط این موارد به ذهنم رسید و گفتم بگم تا اگر ارزش داشت، نقد بشه.

پاسخ:
نه دیگه، من جزو اون گروهی‌‌ام که اگه قانونی هم می‌ذارم قبلش خودم به قانون بقیه احترام می‌ذارم. ینی مثلاً نه می‌پرسم، نه دوست دارم پرسیده بشم.

برای ثبت نام ارشد یکی از دانشگاها، باید یه سری اطلاعات رو توی سامانه گلستان وارد می‌کردم. یعنی اسم پدر و مادر که سهله، تا شغلشون، حقوقشون (نمی‌شد فیلدش رو هم خالی گذاشت :|)،اسم پدربزرگ و مادربزرگ، آدرس دقیق محل کارشون، وضعیت بیمه‌شون و بیمه خودم، حتی اطلاعات ریز و دقیق از داداش کوچیک‌ترم :|

من رو اگه بازجویی می‌کردن کمتر اطلاعات می‌کشیدن ازم :| هیچ چاره‌ای هم نداشتم. البته آخرش یه جای دیگه قبول شدم، این یکی از این جور اطلاعات نمی‌خواست، ولی یه فرم داشت که باید اجباری پر می‌کردیم؛ سوالاش یه همچین چیزایی بود که باید مشخص می‌کردیم چقدر باهاشون موافقیم:

«پس از تحصیل قصد مهاجرت دارم»

«از لحاظ سیاسی با فلان عقیده موافقم»

«معتقدم این کشور هیچی نمی‌شه و باید گذاشت رفت»

:|

کلا وضعیت آموزش عالی 10/10 ئه.

پاسخ:
یه گواهی سلامت جسم و روان هم هست که اونجا تعداد دفعاتی که شکست عشقی خوردی رو هم می‌پرسن. و میزان پنیری که برای صبحانه می‌خوری.
۲۵ آذر ۹۹ ، ۱۴:۳۴ منِ مُبهم

یک نفر از خواننده هات که الان باهاش قهرم شاید

تو دلش بگه مبهم تو که تو کار من فضولی کردی👀

باید بگم فضولی با دفاع ازدین فرق داره شما داشتی به دین توهین میکردی ووالبته من با احترام گفتم بدون هیچ نفرت وکینه  نقطه 😒🙍😅

پسر دیگه اینی که میگی باشه واقعا نباید بهش فکر کرد😱

مرسی از توضیحت درمورد سوال خودم ، مربوط به خودم 😄😅 

پاسخ:
به هر حال هر کی برای کنجکاویش یه توجیهی پیدا می‌کنه :))
خواهش می‌کنم.
۲۶ آذر ۹۹ ، ۰۱:۴۰ حامد سپهر

آخه بیچاره ها دچار سردرگمی شدن اول گفتی دوست نداری ازت سوال بپرسن بعدش گفتی هر سوال دارین از خودم بپرسین:))

ما هم چندتا همکلاسی خانم داشتیم با اینکه متاهل بودن ولی خیلی دوست داشتن مجرد به نظر بیان!

پاسخ:
:))
منظورم مجرد به نظر اومدن نیستا، منظورم اینه که تو هر وضعیتی که هستن اطلاعات اون وضعیتو ندن.

سلام، یه سوال.

شما بعد کارشناسی برای حوزه مصاحبه رفتی؟

پاسخ:
سلام. هدفم صرفاً حوزه رفتن نبود. هدفم این بود بیشتر تو شریف بمونم. برای همین تو مصاحبۀ حوزۀ شریف شرکت کردم. و قبول نشدم :|
این پستو اگه ندیدی ببین: