دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

0. یه سر رفته بودم دانشگاه و دانشکده‌ی سابقم. از جلوی یکی از کلاسا رد می‌شدم که کلاس تموم شد و یه سری دانشجو که از کیف و کفش نو و قیافه‌شون تابلو بود ورودی‌ن اومدن بیرون. استاد سابقمو دیدم. استاد ترم اول. می‌خواستم برم یقه‌ی یکی از این ورودیا رو بگیرم بهش بگم دارم می‌بینم اون روزو، نه اون (شریف) تورو بخواد نه تو، نه راه برگشت واسه من، نه راه جبران واسه تو! یه روز به حرفم می‌رسی، امروزو یادت بمونه، رفتنی میره می‌دونم، محاله یارت بمونه :دی (این آهنگ: Mehdi_Ahmadvand_Narafigh)

1. سعی کنیم به اتفاقات و پدیده‌های پیرامونمون منطقی نگاه کنیم. حتی اگه اون اتفاقات غیرمنطقی باشن، نباید منطق ما رو تحت‌الشعاع قرار بدن.

2. سعی کنیم هیجانات و احساساتمون اعم از خشم، ترس، غم و حتی عشق رو تحت کنترل داشته باشیم. سخته؛ ولی غیرممکن نیست. کافیه عوامل تشدیدکننده‌شونو کنترل کنیم.
3. خودمون رو بشناسیم. برای خودشناسی، وقت و هزینه صرف کنیم. خودشناسی خیلی خیلی خیلی مهم‌تر از علومی مثل زبان‌شناسی و روان‌شناسی و زمین‌شناسی و هواشناسی و غیره است. کسی که خودش رو می‌شناسه، راحت‌تر و سریع‌تر از کسی که خودآگاهی نداره مشکلاتشو حل می‌کنه.
4. فکر کنیم. زیاد فکر کنیم. قبل از هر تصمیمی، هر قدمی، هر کنش و هر واکنشی، فکر کنیم.
5. از دیالوگ‌های دو ماه پیش و مراحل اولیه‌ی ثبت‌نامم عکس گرفته بودم که بعد از قبولیم بخونیم و بخندیم. به نظرم هنوزم میشه خوند و بهشون خندید.


یه ماه پیش، بعد از اعلامِ نتایج آزمون کتبی:

یه هفته پیش:

* مالّا، همون مُلّا =آخوند، روحانی، طلبه و...


6. رفته بودم دانشکده‌ی جولیک اینا. با نگار کار داشتم. نگار نبود و چیزی که می‌خواستم به نگار بدمو به دوستش دادم. جلوی آسانسور به دوستم گفتم کاش درِ آسانسور وا شه و از توش یه جولیک بیرون بیاد. عصر اومدم تو گروهِ رادیوبلاگیا بهش گفتم امروز دانشکده‌تون بودم. پرسید چه ساعتی؟ گفتم سه و نیم. گفت من سه و نیم دمِ آسانسور بودم. صبح سوسن و صبا (از بچه‌های رادیوبلاگیا)، تو گروه پیام گذاشته بودن که پارک لاله‌ن. منم داشتم حاضر می‌شدم برم از بربری‌فروشی کنار پارک لاله نون بگیرم برای صبونه. به نظر می‌رسه دنیا خیلی کوچیکه.

7. خوبیِ حرف زدن با خدا اینه که نیازی نیست همه چیو براش توضیح بدی. اون همه چیو دیده، شنیده و می‌دونه و هیچ وقتم از حرف زدن باهاش پشیمون نمیشی. البته بدیشم اینه که وقتی باهاش حرف می‌زنی متکلم وحده‌ای و اون فقط گوش میده و چیزی نمیگه. نه کامنتی، نه فیدبکی، نه لایکی نه دیس‌لایکی. بچه که بودم، فکر می‌کردم قبله‌ی همه‌ی خونه‌ها باید عمود بر راستای دستشویی و به سمت پنجره‌ها و حیاط خونه باشه. وقتی فهمیدم قبله‌ی خونه‌ی مادربزرگ مادریم سمت دیواره و سمت حیاط نیست کلی غصه خوردم. اولین باری هم که رفته بودم خونه‌ی یکی از اقوام تهرانی، بدون اینکه ازشون بپرسم قبله‌شون کدوم وره عمود بر راستای دستشویی و به سمت پنجره‌های خونه نماز خونده بودم که خب قبله‌ی اونا هم سمت دیوار بود. قبله‌ی واحدی که پارسال اونجا بودم هم سمت دیوار بود و امسال بازم خوابگاه همون واحدو بهم داد. پریشب تنها بودم. امشبم تنهام. امیدوارم دانشجوی دیگه‌ای نفرستن اینجا و من به تنهایی‌م ادامه بدم. یادم نبود قبله‌ش سمت دیواره. شب بود. حالم بد بود. وقت نماز نبود. برداشتم سجاده رو پهن کردم رو زمین، سمت پنجره. چادرمو انداختم رو سرم و نشستم و زانوهامو بغل کردم. فکر کنم نیم ساعت بی‌وقفه گریه کرده بودم. الان یادم افتاده قبله سمت پنجره نبود و دارم خدا و ملائک و مقربین درگاهشو تصور می‌کنم که اون شب سمت دیوار نشسته بودن و با آیکونِ دو نقطه خط صاف نگام می‌کردن که سمت پنجره نشستم و

8.

جانا چه گویم شرح فراقت، چشمی و صد نم، جانی و صد آه

کافر مبیناد این غم که دیده‌ست، از قامتت سرو از عارضت ماه

شوق لبت برد از یاد حافظ، درس شبانه ورد سحرگاه

9. 

آیین تقوا ما نیز دانیم، لکن چه چاره با بخت گمراه

ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم، یا جام باده یا قصه کوتاه

حافظ چه نالی گر وصل خواهی، خون بایدت خورد در گاه و بی‌گاه

10.

بشنویم: همایون شجریان - تصنیف جانی و صد آه

تقویم مهرماه برای پس‌زمینه: yasdl.com/Mehr07.jpg

بشنویم: Mazyar_fallahi_Mahe_Haftom.mp3.html

۹۵/۰۷/۰۱
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

الهام

جولیک

حاج عمو

سهیلا

سوسن

صبا لاجوردی

مطهره

ملیکا

نگار

نظرات  (۲۲)

۰۱ مهر ۹۵ ، ۲۱:۰۰ عای عم بــــهـــــار D:
مهدی احمدوند چرا اینقدر شدید ناله میزنه ؟! =)))
پاسخ:
ناله نمی‌کنه که :دی
داره میگه اون دانشکده به هیچ کدومتون وفا نمی‌کنه و یه روزی منم سر همون کلاسایی نشسته بودم که شما الان نشستین :)))
۰۱ مهر ۹۵ ، ۲۱:۰۸ صبا مهدوی
کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست ...

پاسخ:
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست
۰۱ مهر ۹۵ ، ۲۱:۱۲ ❥ آراگل ❥
:):
پاسخ:
چه می پرسی ز فریادی که پنهان در گلو دارم
که مهر خامشی بر لب ز بیم آبرو دارم
وفای اشک را نازم که در شبهای تنهایی
گشاید عقده هایی را که پنهان در گلو دارم
میان خنده می گریم، میان گریه می خندم
خدا را با خیال خویش اینسان گفتگو دارم
۰۱ مهر ۹۵ ، ۲۱:۱۴ محمد حسین
هعی احمدوند دهنت سرویس
 باعث شده من 100 بار عاشق بشم و شکست عشقی بخورم با این آهنگاش :))) 
پاسخ:
:))) من فقط همین یه آهنگو دارم ازش
هووم. چه پست عجیب غریبی بود هم میشد غم رو حس کرد هم شادی. 
معمولا بیشتر از یکی دو جمله نمیتونم بگم چقدر ی پست برام خوب و دوست داشتنی بوده. خودت دریاب. 
پاسخ:
:))) خوشحالم که تونسته تاثیری که می‌خوام رو بذاره. چون نمی‌خواستم صرفاً غمگین یا خوشحالتون کنم :)
0. یعنی دانشگاه تا این حد بی وفاست؟ نترسون من رو :|
1. سخته به خدا! مثل اتفاق غیرمنطقی ناعادلانه ای که امروز افتاده و همه رو انگشت به دهان کرده :| 
2. امتحان کردم و حس کردم به یه آدم بی حس تبدیل شدم :|
3. سخت تر از همشه خودشناسی
4. چه پشیمونی هایی که ناشی از خوب فکر نکردن و سریع واکنش دادن نکشیدم من :(
5. به من تا حالا زنگ زدن از نهاد دانشکدمون و از دوستم تحقیق کردن ک چطور دختریه و حجابش چجوریه و اینا :| برای خانواده ی پسری که قصد خداستگاری رو داشتن... خیلی زشته خدایی کارشون
6. ترجیح میدم بزرگ باشه دنیا و اونایی که نمیخوایم دیگه ببینیمشون رو دیگه واقعا نبینیم!
7. دقیقا... همه چیز رو میدونه پنهان و آشکار، چیزی که به هیش کی نگفتی و توی قلبت پنهون داشتی... هرچند حرف نمیزنه باهامون ولی نشونه هایی از حضورش و گوش دادن به حرف هامون رو میشه با کمی دقت حس کرد... 

پاسخ:
0- دانشگاه عروسِ هزار داماده
5- هیچ اسکلی شماره اون دوستی که ازش بد بگه رو به خواستگارش نمیده. در حیرتم یه خواستگار چه طور از دوست طرف انتظار داره حقایقی از طرف بگه، در حالی که خود طرف حی و حاضره! و زبون داره!!!
7. کاش خدا هم به همون اندازه که من با صراحت باهاش حرف می‌زنم، باهام حرف می‌زد.
خب ؛ این پست بارِ آموزشی و دعوت به تفکرش زیاد بود کمی ( مستقیم و غیر مستقیم) :)

پاسخ:
:))) طی این پست پر ملات! داشتم زیرپوستی و نامحسوس هدایتتون می‌کردم.
گل گفتی یا شیخ
پاسخ:
:))) حرفامو باس با آب طلا بنویسین
یه روزی بلاخره تو رو.. جولیکو.. صبا رو.. می بینمتون. صمیمانه محبت و تشکراتمو بروز میدم.
پاسخ:
من مثل میگ میگم :دی
اونا رو شاید گیر بیاری ولی فکر نکنم چشمات به جمال من روشن شه :)))))
چه دانشگاه ترسناکی!چراهمه میگن دانشگاه خیلی سخته و...بااین حال ترک تحصیل بهترین گزینس که!:دی
من اگه یه نفر در مورد خودم بخواد از یکی دیگه سوال بپرسه با ماهیتابه ۱۲۰ درجه میکوبونم اندر صورتش!من چغندرم اینجا؟!خب از خودم بپرس!
کاش میشد همه مثل برنامه های کامپیوتر یه ضربدر داشتن بالاسرشون که اگه حوصلشونو نداری اون ضربدرو بزنی و کلا طرف از زندگیت دیلیت بشه!یااگه موقتا حوصلشو نداری مینیمایزش کنی و موکولش کنی به بعد!! وهمچنین اگه میخوای همین الان کسیو ببینی تله پورتش(تلپورت؟!)کنی به مکان موردنظر!:دی

پاسخ:
:)))) شما یه مدت پشت سیستم نشین اصن. معلومه روت تاثیرات سوء! میذاره
گفتید میگ میگ یادم افتاد چقدر حرص میخوردم وقتی بچه بودم . من طرفدار گرگه بودم اعصابم خورد میشد که گرگه اینهمه نقشه میکشید بعد میگ میگ راحت فرار میکرد :|

خیلی بد شانس بود انصافا
پاسخ:
من همش تو این فکرم که حضرت نوح چطور “میگ میگ”رو گرفت سوار کشتی کرد :)))
۰۲ مهر ۹۵ ، ۱۰:۲۳ زینـب خــآنم
نمیدونم واقعا چجوریاس ک ی زمانایی شاید الکی ! (شـــآید) حالمون بده ، من زیاد شنیدم ک میگه نشستم نیم ساعت گریه کردم ، یک ساعت اشک ریختم ، البته این اتفاقات ُ از یک سنی ب بعد شنیدم
چرا نباید حالمون خوب باشه ؟ ینی خوب بودن حال اینقد سخته ؟!...
پاسخ:
الکی نبود. حداقل 4 دلیل محکمه پسند برای ناراحتی داشتم من :)
۰۲ مهر ۹۵ ، ۱۲:۴۴ جلبک خاتون
اونجا لیاقت تو رو نداشت که بری  :))
و موزاییک هاش به قدوم متبرک تو منور و عطر آگین ! شه  :))
پاسخ:
والا!
اونا قدر منو اون وقت می‌فهمن که نوشته‌های گران قدرمو پیدا می‌کنن و خب لابد صد سال از مرگم هم گذشته و افسوسشون فایده‌ای نخواهد داشت.
۰۲ مهر ۹۵ ، ۱۳:۲۵ بانوچـ ـه
نسرین :)) پشت به قبله...

فک کن ملائکه چقدر در گوشت گفتن بچرخ دختر بچرخ... تو همچنان به گریه هات ادامه دادی...
بعد به خدا گفتن یا رب این که نمیشنُفه... شما بفرما بیا جلوش بشین:))

مصداق بارز ِ اون جُک: خدایا، خودت راه مستقیم رو به سمت ما کج بنما :))
پاسخ:
:دی بعدشم ملائکه تفالی زدن به حافظ و این بیت اومد که "ای ملک العرش مرادش بده"
تو دقیقاً میشه بگی ناراحت چی هستی؟!
(البته عجیب نیست، شاید منم یه موقع هایی اینطور باشم، اما اینکه همیشه اینا رو میگی و دلیلش رو نمیگی، خیلی جالبه....)

پاسخ:
چون دلایلم خصوصی و شخصیه نمیتونم بگم.
شاید دوستان خیلی نزدیکم یک یا دو دلیلشو بدونن، ولی هیچ کس همه شو نمیتونه بدونه.
۰۲ مهر ۹۵ ، ۲۲:۲۹ دختر حــَوا :)
یکی از نشونه های منم منمات همینه که همه جا هی میگی من دست‌نیافتنی ام :دی آخه چرا خواهر من؟ چرا دربرابر ذوق بقیه برای دیدنمان ‌کلاس الکی بگذاریم؟
پاسخ:
:)))) برای قرار وبلاگی هولدن منظورته؟
خب من زیاد اهل رفاقت و رفیق بازی نیستم راستش
کلاً از تجمع خوشم نمیاد. کافیه توی اون جمع از یکی خوشم نیاد و اگه 99 نفرشونو دوست داشته باشم، بازم بهم خوش نمی‌گذره.
۰۲ مهر ۹۵ ، ۲۳:۱۱ دختر حــَوا :)
خب کلا به نظرم حرکت قشنگی نیس :دی یعنی آدم بگه من نمیتونم بیام سنگین تره تا بگه همه تو کف من موندن :))
پاسخ:
:)))))))))))))) خب وقتی می‌تونم بیام نمی‌تونم بگم نمی‌تونم بیام :دی
۰۳ مهر ۹۵ ، ۱۵:۱۷ منتظر اتفاقات خوب
قبولی هاتون مبارکه.

پاسخ:
ممنون :)
البته از مصاحبه‌ی حوزه رد شدم :(
اصلا عنوان خیلی پرمفهوم بود واقعا :| من که قشنگ مصداقش رو سراغ دارم :/
چی میتونم بگم؟ ان شاالله غم و غصه‌هاتون برطرف بشه :) 
پاسخ:
:)))) البته مصداق ما انسانی نبودااااا :دی
ممنون :)
واااااااااااای من چقد دوست دارم یکی آهنگ پیشنهاد میکنه :)
مررررسی:)
ولی چیزه دنیا که جای ِ کوچیکی نیست که :| یه استان مثلا میتونه جای ِ کوچیکی باشه! :دی!
چقدر سه و چهار خوب بود :) با شخصیتم جور درمیومد :))) اصن چقد خوبه آدم حواسش به همه چی باشه و همه چیز زیر کنترل باشه :) اینایی ک گفتی راهاشه :)
پاسخ:
تو قسمت موضوعات، (ببینیم بشنویم بخوانیم)، بازم از این آهنگا معرفی کردم :)
خوشحالم خوشت اومده
خب مصداق ما هم انسانی نیست :))))
پاسخ:
:)))
۰۳ مهر ۹۵ ، ۲۰:۵۱ مستر نیمــا
حالا که فکر میکنم مثلا فرشته ها دور همی هم میخندیدن بهت میگفتن ببین مشنگ ما اینوریم کجا رو نگاه میکنه :)))
پاسخ:
:))) خودمم وقتی یادم می‌افته و اون لحظه رو تصور می‌کنم خنده‌ام می‌گیره
اگه رفتم اون دنیا حتما ازشون می‌پرسم ببینم دقیقاً واکنششون چی بوده :)))