دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۶۸۲- هفتۀ چهاردهم ترم سوم

پنجشنبه, ۲ دی ۱۴۰۰، ۰۹:۲۱ ب.ظ

یک. این هفته یکی از هم‌دانشگاهیای الانم موسوم به ن۳، دختر، هم‌رشته‌ای، به‌لحاظ پایۀ تحصیلی بزرگتر از من که با نام خانوادگی صداش می‌کنم و یه ساله باهم دوستیم یهو پیام داد پرسید «من می‌تونم وقتی با شما حرف می‌زنم از فعل‌های اول شخص مفرد استفاده کنم؟». گفتم آره عزیزم راحت باش. انقدر برخوردم با این دوستای جدیدم رسمی و محترمانه‌ست که بنده خدا روش نمی‌شد به اسم کوچیک، با ضمیرِ تو خطابم کنه و داشت اجازه می‌گرفت. بعد همزمان، کاملاً اتفاقی همون روز یکی از دوستان دورۀ کارشناسیم (پسر، به‌لحاظ سنی و پایۀ تحصیلی بزرگتر از من، که با ایشون هم رفتارم محترمانه بود و به فامیلی صداش می‌کردم) بعد از مدت‌های مدید!!! پیام داد و پیامشو این‌جوری شروع کرده بود که عمراً منو یادت بیاد. که خب اشتباه می‌کرد و من کاملاً به خاطر داشتمش. نکتۀ جالب این مکالمه‌ها اونجا بود که همزمان که اون دخترِ هم‌دانشگاهیِ فعلی پرسیده بود آیا می‌تونم وقتی با شما حرف می‌زنم از فعل‌های اول شخص مفرد استفاده کنم و داشت اجازه می‌گرفت نسرین صدام کنه، این دوست قدیمی نوشته بود «انتظار نداری که خانم فلانی صدات کنم؟ همون موقع هم بهت می‌گفتیم نسرین».

یک‌ونیم. تفاوت را احساس کنید :|


دو. هنوز دو سه هفته دیگه از کلاس‌هامون مونده. هر چند ارائه‌های من تموم شده و آزاد شدم ننه و ایشالا این آزادی قسمت همه، ولی همچنان دوشنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها کلاس دارم. استاد درس دوشنبه که اسم درس، درس آزاده (استاد شمارۀ ۱۹) گفته بعد از تموم شدن ترم هم می‌تونیم درسو ادامه بدیم. چون که اسم درس آزاده و ما هم آزادیم تا هر موقع بخوایم ادامه‌ش بدیم. البته بیشتر شبیه جلسۀ تبادل نظره تا کلاس. مثلاً ده جلسه‌ست داریم راجع به فعل، مخصوصاً فعل مرکب صحبت می‌کنیم و هنوز به نتیجه نرسیده‌ایم. دو سه هفته پیش از استاد خواستم یکی دو جلسه بحثو عوض کنیم که من راجع به گام‌های متن صحبت کنم. من صحبت کردم و بعد دوباره برگشتیم سر وقت فعل. امتحان هم نداره این درس. ولی هر کدوم چند بار ارائه داشتیم و قراره تهش یه مقاله هم بنویسیم تحویل بدیم نمره بگیرم.


سه. در زبان فارسی انواع مختلف فعل داریم، از جمله فعل ساده و فعل مرکب. استاد شمارۀ ۱۹ و برخی استادان دیگر، قائل به وجود فعل مرکب نیستن. دلایل متعددی دارن که یکی از دلایل، اومدنِ یه جزء دیگه بین این دو جزء هست. مثلاً فکر کردن رو به‌صورت یه فکری به حال ما کن می‌گیم. این شکاف بین فکر و کردن خیلی مهم و بحث‌برانگیزه. چند وقت پیش استاد بعد از اینکه نمونه‌های خودشو مطرح کرد از ما خواست بریم متن‌های مختلف رو بررسی کنیم و سی چهل مورد از این فعل‌ها رو پیدا کنیم. یکی از بچه‌ها یه رمان رو بررسی کرد، یکی روزنامه‌ها و هر کی یه جایی رو. من اون آواچه‌های ویراستارانو که چند سال پیش تایپ کرده بودمو بررسی کردم و مثال‌های بسیار جالبی پیدا کردم. استاد وقتی داشت مثال‌های منو می‌خوند حظ می‌کرد و با ذوق می‌گفت چه مثال‌های خوبی چه مثال‌های جالبی چه نمونه‌هایی!. هی تعریف می‌کرد و هی ذوق می‌کرد و با ذوق استاد منم ذوق می‌کنم و از اینکه لبخند رضایت بر لبان استاد نشانده بودم بسیار بسیار مشعوف و کیفور بودم :|


چهار. هر هفته سه‌شنبه‌ها ظهر با استاد راهنمام انفرادی دارم و موضوع صحبتامون حول محور برندهاست. بعد از ده دوازده جلسه صحبت راجع به پیشینه و داده‌ها، این هفته خیلی جدی بحث مبانی نظری کارو پیش کشیدم و با اینکه به‌خاطر ارائۀ صبح، شبو بیدار مونده بودم و خسته بودم و خوابم میومد، ولی از تخصصی شدنِ قضیه خوشحال بودم و صحبت‌هامون برام ملال‌آور و خسته‌کننده نبود.


پنج. اون جلسه که موضوع درس آزادمون عوض شد و من راجع به گام‌های متن ارائه داشتم، استاد لینک کلاسو داده بود به یکی از دانشجوهاش که بیاد از مطالب ارزشمندمون فیض ببره. بعد از ارائه دیدم اون پایین، یه پیام خصوصی از طرف اون دانشجو دارم. معمولاً به پیام‌ها دقت نمی‌کنم و همیشه می‌گم هر کی سؤال یا مطلبی داره میکروفنشو روشن کنه حرف بزنه و ننویسه. اتفاقی دیدم پیامشو. و چه خوب که دیدم. بنده خدا شماره‌مو می‌خواست.

شش. تو این مکالمه که دوشنبه صبح شکل گرفته، پیامِ اول (سلام، من امروز کلاس رو از مرکز آزفا برگزار می‌کنم) از طرف استاد شمارۀ نوزدهه، بعدش هم‌کلاسیم (ن۱) در جواب استاد یه سؤالی مطرح کرده و من جواب دوستمو دادم که ابهامشو برطرف کنم.
متوجهِ دقت و ظرافتم در برداشت از پیام استاد شدید یا بیشتر توضیح بدم؟
۰۰/۱۰/۰۲

نظرات  (۴)

سلام اول شخص یا دوم شخص؟ :))

پاسخ:
سلام
وای خدای من :))) بازم هموم اشتباه ۱۵ سال پیشو تکرار کردم.
دوستم گفت اول شخص و من حواسم نبود تذکر بدم. هردومون هم زبان‌شناس :)))
۱۵ سال پیش سر امتحان ادبیات هم همین اشتباهو کرده بودم و معلممون اصلاً همچین انتظاری ازم نداشت. ببین چقدر براش بعید بوده و تعجب کرده که تعجبش هنوز یادم مونده :))

الان می‌رم بهش تذکر می‌دم :دی

بیش‌تر مواقع این‌قدر متن‌هات پر از جزئیات هیجان‌انگیز زبان‌شناسیه که من دلتنگ باشم و وسوسه می‌شم دوباره از اول برم سراغ کتاب‌هام.

پاسخ:
چه خوب که خسته‌ت نمی‌کنه. ولی چون می‌دونم ممکنه برای بعضیا ملال‌آور باشه و ارتباط برقرار نکنن، سعی می‌کنم در به اشتراک گذاشتن محتوای تخصصی زیاده‌روی نکنم. 
۰۳ دی ۰۰ ، ۲۱:۵۵ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

بهترین قیمت همون مشعوف شدن استاد بود ، بله بلاگر دردانه هستن بلای جان همکلاسی ‌ها 🙂


https://s20.picofile.com/file/8445308468/20211130_212831.jpg

پاسخ:
چه عکسای بامزه‌ای هستن. ممنون
ولی بعد از یک سال، به این نتیجه رسیدم که ن1 در زمینۀ بلا بودن از منم پیشی گرفته و بلای جان بقیه و حتی بلای جان منم هست این هم‌کلاسی :|

یکی از عجایب اخلاقی منم همینه که خیلی سخت اسم کوچیک کسی رو میگم مورد داشتیم یکسال بعد دوستی خودش گفته میتونی منو با اسم کوچیک صدا کنی :) 

حالا برعکس جنس مخالف رو خیلی صریح باهاشون برخورد میکنم مثلاً ی سری یه آقایی اسم کوچیکم رو که اسم مستعارم بود صدا کرد منم فامیلیمو بهش یادآوری کردم که حساب کار همون اول حرفا دستش بیاد:)

دو. حالا این فعل مرکب که اینقدر طول کشیده برا خودتون جالبه؟

پنج. جالبه منم از یه گروه مشترک پیام خصوصی تقاضای پول داشتم اولین تجربه بود و عجیب!

شش. نچ نشدم یعنی توضیح بیشتر واضح بود ولی سوال دوستتون نه!

پاسخ:
نه من بشخصه مشکلی با این قضیه ندارم و ملت هر جوری صدام کنن منم همون‌جور صداشون می‌کنم. تو دورۀ کارشناسی که خیلی راحت بودم. هیچ وقتم تذکر نمی‌دادم چی صدام کنن. الانم تذکر نمی‌دم ولی چون الان سعی می‌کنم زیاد صمیمی نشم با کسی، خودم با فامیلی صدا کردن به‌صورت غیرمستقیم متوجهشون می‌کنم که نزدیک نشن زیاد.

دو. بله موضوع جالبیه.
شش. دوستم منظور استادو متوجه نشده بود، من براش توضیح دادم.