دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۵۱۱- خام بُدم پخته شدم

يكشنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۹، ۱۲:۱۴ ق.ظ

رسیدم به این مقالۀ استاد شمارۀ ۱۹ و با خوندن این دوتا پاراگراف لبخندی زدم از اعماق جان، به پهنای صورت که البته به نیشِ تا بناگوش باز شباهت بیشتری داشت تا لبخند. به خودم قول دادم منم در آینده یه همچین مقاله‌ای بنویسم و توش بگم پسر اولم تو فلان سن به فلان چیز فلان می‌گفت و دختر دومم بهمان. من تا یه همچین مقاله‌ای ننویسم آروم نمی‌گیگیرم و اگه یه همچین چیزی ننوشته مُردم رو قبرم بنویسید ناکام. اصلاً به‌نظرم من یه دونه از این مقاله‌ها به دنیا بدهکارم و زندگی هم یه همچین فرصتی رو به من بدهکاره و یه ضرب‌المثل ترکی هم داریم که ترجمه‌ش میشه طلبکار سلامتی بدهکارو می‌خواد۱. حالا این خط و نشون رو اینجا یادگاری می‌ذارم که چند سال دیگه بیام بهتون بگم الوعده وفا. 



من از قبل این استادو نمی‌شناختم، ولی الان یه جوری با این مقاله‌ش و سبک زندگیش حال کردم که اگه انتخاب استاد مشاور با خودم باشه به مشاوری برمی‌گزینمش. قشنگ معلومه از وقتی بچه‌هاش به غان و غون کردن افتادن قلم و کاغذ گرفته دستش و اینا هر چی ادا کردن، ثبت و ضبط کرده و ازش یه مقاله درآورده. و به‌نظرم از اونجایی که باباها نسبت به مامان‌ها با بچه‌ها کمتر در ارتباطن، احتمالاً متوجه ظرایف زبانی بچه‌هاشون نشده. مگر اینکه خانومشم کمکش کرده باشه.

یه نکته هم راجع به این پزیدن بگم. من خودم بچه بودم، اول، دوم و حتی سوم ابتدائی، سعی می‌کردم از فعل پختن استفاده نکنم و به جاش بگم پزیدن. چون پُخ به زبان ترکی معادل با گُه و عن (ببخشید که ان‌قدر شفاف دارم می‌گم) هست و واژۀ مؤدبانه‌ای نیست و من تا این سن بر زبانم جاریشون نکردم و اولین بارم هست تایپشون می‌کنم :)) لذا فکر می‌کردم به جای پختن اگه بگم پزیدن مؤدبانه‌تره. تا اینکه به‌مرور زمان با پختن کنار اومدم و به کار بردمش :|

شمام اگه از کودکی‌تون یا از کودکانتون خاطرۀ زبانی دارید با ما در میان بگذارید.


۱ این ضرب‌المثلی که ترجمه‌شو گفتم اینه: بُشلو بُشلون ساغلن ایستر. ترجمهٔ تحت‌اللفظیش میشه صاحب بدهی سلامتیِ صاحب بدهی رو می‌خواد. حالا نمی‌دونم طلبکار کجاشه که فارسیش میشه طلبکار سلامتی بدهکارو می‌خواد. و دلیلشم اینه که زنده بمونه و بدهیشو بده.

نظرات  (۳۶)

سلام ژان پیاژه هم نظریه شناختی خودش را بر اساس عملکردهای سه فرزندش به نام‌های ژاکلین، لوسین و لورنت پایه‌ریزی می‌کند. هم به کارش میرسیده و هم به بچه‌ها، همسر هم ازش راضی بوده.

در یکی از کتاب‌هاش میگه من از همسرم ممنون هستم که همیشه منو درک می‌کنه و به میز تحریرم دست نمیزنه.

پاسخ:
سلام
چه جالب :)) نمی‌دونستم.
حالا اگه بابای بچه‌هامم با من هم‌زبان یا هم‌لهجه نباشه می‌تونم یه مقاله هم با این کیس بنویسم. تازه فک و فامیلاشم هستن، جامعهٔ آماریم بزرگتر هم هست :|

سلام

ماهم از وقتی یه جوجه به خانواده اضافه شده، زباندان جمع تصمیم گرفت مراحل زبانی این بچه رو با دقت پیش ببره

جوری که الان هنوز سه سالش تموم نشده ولی دیگه کامل و روون صحبت میکنه و دایره واژگانش تکمیله😁

از یه سنی به بعد خودش شروع کرد با ترکیبهایی که از قبل شناخته بود ترکیب جدید ساختن

اوایل ای بابا یاد گرفت، بعد ای مامان رو خودش ساخت، بعد باهم ترکیب کرد به ای بامان رسید

میپخم هم فعل اصلیه براش و تغییر نمیکنه😁 چند روز پیش هم می لالائونه(میخوابونه) رو اختراع کرد(البته کلیه ل و ر هارو ی تلفظ میکنه)

کلا بچه ها ازین لحاظ که تعمیم میدن خیلی جالبن و تازه آدم ظرایف زبانی رو با یادگیری های بچه ها میفهمه‎(:‎

 

پاسخ:
سلام
یه کانالی بود تو تلگرام اینا رو ثبت می‌کرد. از وقتی فیلتر شد دیگه به‌روز نشد.

ضرب المثله رو پسندیدم خیلی :)))

پاسخ:
من هنوز بخش طلبکارش درگیرم :|

ببخشید باز هم من در این وقت شب دارم از بحث خارج می‌شوم. هر وقت از بحث خارج می‌شوم یاد خانم جولیک و پست‌هاش می‌افتم که مخاطبان به چیزهایی می‌پرداختند که بنده خدا خودش هم به ذهنش نمی‌رسد که بشود از پستش چنین برداشتی کرد.

در مورد بچه‌ها می‌خواستم بگم که خیلی سخته، هم انتخاب اینکه آدم موجب تولد یک فرد دیگر بشود و هم اینکه در این شرایط سخت (فراتر از شرایط اقتصادی، یادی هم از کریم کنیم) سعی کنی که بچه‌های خوبی بشوند، اگر برای جامعه مفید نبودند حداقل آسیب نزنند. خیلی دل و جرات می‌خواهد.

این آلبوم را هم اگر دوست داشتید، گوش کنید، می‌دانم بهتر هست که اول بپرسم که آیا این سبک آهنگ دوست دارید یا نه؟ ولی شما جسارت ما را به بزرگی خودتان ببخشید. حقیقتش خواستم دیگه مزاحم نشوم

https://songsara.net/32354/songs-from-a-world-apart.html

پاسخ:
کامنت بی‌ربط هم یه جور کامنته دیگه. اگه محتوای مفید داشته باشه چه اشکالی داره.
آره اینی که می‌گید درسته ولی من انقدرم فلسفی به قضیه نگاه نمی‌کنم.
شنیدم و به‌نظرم خیلی غمگین و سوزناک بود. زندگی همین‌جوریشم با غم می‌گذره. آهنگ غمگین برای با کلاسا و مرفهین بی‌درده. ماها باید شاد گوش بدیم که غمامونو بشوره ببره. 
فاز من یه همچین چیزاییه:
۱۴ دی ۹۹ ، ۰۵:۰۶ میماجیل ‌‌

سلام.

حیف که یاد می‌گیرم ولی فراموش می‌کنم، والا اون واژه به عنوان فحش به دایره لغات‌م اضافه می‌شد!

پاسخ:
سلام
چیزای خوبو فراموش می‌کنی، عدل این باید تو ذهنت بمونه :)) خوبه والا

سلام

خاطره های زبانی از پسرم من زیاد دارم ولی فکر نمیکنم خیلی برا دیگران جالب باشه! و راستش هرچی هم فکر کردم از توش فاعده خاصی درنیومد. پسر من دیر زبون باز کرد ولی تا چند ماه اول اغلب غلط غولوطاش اصلاح شد و غیر از چند تا کلمه، دیگه همه چی رو درست ادا میکرد. 

اولین کلماتی که گفت *ما* و *گُ* به معنی ماه و گل بود!!! اصلا ازش توقع نداشتم! مدتها بعدش مامان و بابا رو به دایره واژگانش افزود! بعدش فورا رفت سراغ ماشینهای سنگین! با تفکیک! من اسماشونو از اون یاد گرفتم. الانم تو خط حیواناته و دایره لغاتش در این زمینه خیلی گسترده است. مثلا وسط بازی من باید مشخش کنم که خرس قهوه ای هستم یا خرس سیاه یا خرس قطبی یا خرس گریزلی یا خرس(یه چی دیگه بود دیشب میگفت من یادم نیس و تابه حال هم نشنیده بودم)

الان که حدود 6 سالشه باهاش بازیهای کلامی میکنیم و خیلی باحاله. اون عبارات سختی بود که خودمون بازی میکردیم مثلا بگو قوری گل قرمزی و از این چیزا. خیلی هاشو میتونه بگه. ولی در عبارت کانال کولر تالار تونل! ! هرکاری میکنه تالار تونل رو نمیتونه درست بگه!

 

 

پاسخ:
سلام
وای من هنوزم به همهٔ حیوانات چهارپا می‌گم و تمام. چجوری یاد می‌گیره این همه اسمو :))
با اینکه پسره، ولی امتحان کن ببین تفکیک رنگ‌هاش چجوریه. 
۱۴ دی ۹۹ ، ۰۸:۰۴ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

ها انشاءالله از سیر تکاملی زبون بچه‌هاتون در  نوشتن مقاله استفاده کنین و اگه اینجا باقی موندین بیاین اشاره کنین بهش:)) ببینیم دختراتون بیشتر تو مقاله می‌آن یا پسراتون :))


راستی میهن بلاگ هم سرورهاش رو خاموش کرد .

پاسخ:
از الان دارم روزی رو می‌بینم که صبح تا شب با ضبط صوت صداشونو ضبط می‌کنم شب تا صبح تایپشون می‌کنم. بعضی وقتا هم از شدت خستگی و بی‌خوابی چسب می‌زنم رو دهنشون که بسه دیگه خسته شدم چقدر حرف می‌زنید :)))

(ن)

سلام:) وای من عاشق اینجور اکتشافات و تحقیقاتی هستم که به بچه ها مربوط میشه:)

1. چند وقتِ پیش داشتم فیلم یادگاری از برگشتن بابام از یک سفر زیارتی رو می دیدم، یه جاش بابام دارن سوغاتی ها رو پخش می کنن، سوغاتیِ من و خواهر بزرگترم شبیه همه. خواهرِ کوچکترم که اونجا تقریبا چهار-پنج سالشه می گه: اوه، اینا دو قلو ان! بعد بابام سوغاتیِ دختر عموم رو از چمدون درمیارن و خواهرم وقتی می بینه سوغاتیِ اون هم شبیه سوغاتی من و خواهرمه می گه: اوه اوه، سه تّا دو قلو!!!

 

2. دختر خاله م وقتی می خواد بگه من رو ترسوندی می گه: منو ترسونده کردی.

 

3. و پسر داییم که کلا ضمایر رو زیر سوال برده. وقتی می گم: دوست من میشی؟ می گه: دوست من می شم. یا

میای خونه ی ما؟ میام خونه ی ما.

 

 

 

پاسخ:
سلام
عزیزم... چه شیرین و بامزه‌ن این مثال‌ها
۱۴ دی ۹۹ ، ۰۸:۵۴ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹

الان میفهمم که هیچ "پخى" هم نیستى یعنی چى :|||

معنى پخ رو نمیدونستم!

پاسخ:
:))) آره آفرین. می‌خواستم اینم بگم دیگه دیدم پستم خیلی بی‌ادبانه میشه.
۱۴ دی ۹۹ ، ۰۹:۳۰ هیـ ‌‌‌ـچ

یکی از بچه‌های فامیل ما بعد از دیدن فیلمی که توش یکی از شخصیتا مرده بود می‌گفت «فلانی می‌مُرِه»! :))

پاسخ:
:)) آخی. من الان از دور دارم برای این طرز حرف زدنش غش و ضعف می‌کنم. جلوم بگن چه حالی می‌شم

برادرزاده‌های من هم گاهی جمله و عبارت‌های عجیب استفاده می‌کردن که خیلی بامزه بود برام ولی عمیق نشده بودم. مثلا این

< هر وقت برای خودت کلاه بافیدی برای منم یکی بباف>

یا زمانی که می‌خواست بگه عمه برام ماکارونی بپز، می‌گفت: عمه‌ جان! ماکارونی پخته بشه.

پاسخ:
وای عزیزم
چه شیرین حرف می‌زنه
خدا حفظش کنه
۱۴ دی ۹۹ ، ۰۹:۴۹ منتظر اتفاقات خوب (حورا)

خودم رو که چیزی یادم نمیاد، ولی خواهرزاده یکی از دوستام از کلمه فارسی فعل ترکی درآورده بود و مثلا می‌خواست بگه این نمی‌شینه، می‌گفت: بی بِشینمیر!! یعنی این نمی‌شنیه!

پاسخ:
وای چه بامزه! :)))
حواسم باشه هم‌زمان به بچه‌هام دوتا زبان اول یاد ندم
۱۴ دی ۹۹ ، ۱۰:۱۱ معلوم الحال

اتفاقا بعید نیست شما همچین مقاله ای بدین :)

فکر میکنم ویگوتسکی هم همینجوری با بچه ش بازی بازی کرد و آخرش نظریه داد. شما هم میتونید صاحب نام بشید.


* لطفا اول شماره استاداتون خانم و آقاشون رو مشخص کنید. آقای 19. خانم 8! :/ من تا آخرای پست داشتم فکر میکردم 19 زنه :)

پاسخ:
من فکر می‌کردم مرسوم نیستم. نمی‌شناختم اینایی که کیسشون بچه‌هاشون بوده. ممنون. می‌رم آثارشونو بخونم یاد بگیرم

اتفاقاً حواسم بود که ممکنه همچین فکری بکنید. برای همین آخرش گفتم باباست. دوست نداشتم صریح بگم مَرده. در واقع می‌خواستم غیرمستقیم اشاره کنم. کاش مثل زبان عربی و فرانسه ما هم جنسیت داشتیم. مخصوصاً در رابطه با هم‌کلاسیام دست و بالم بسته‌ست همیشه. همه‌ش نگرانم برداشت اشتباه کنید.
تو دورهٔ دکتری ۱۸ و ۲۰ و ۲۱ خانم هستن، ۱۹ آقا هست
۱۷ هم از دورهٔ ارشد بوده و تو دکتری هم هست. اونم خانومه

دورهٔ ارشد ۱۷ تا بودن. همه‌شون آقا بودن به‌جز ۴ و ۵ و ۷ و ۱۴ و ۱۷
۱۴ دی ۹۹ ، ۱۱:۱۲ شلغم لبو زاده

سلام

من یادمه یه بار داشتم دکمه ای، چیزی میدوختم بعد داداشم سر رسید گف شلغم به منم دوزیدن یاد میدی؟؟ :)))

فک کنم عمده اشتباهات بچه ها همینا باشن

پاسخ:
سلام
والا حق دارن. قواعدشون خیلی سخت و پیچیده‌ست. باید با شنیدن یاد بگیرن. مثلاً کی فکرشو می‌کرد بن مضارع نهفتن نهنب باشه :|

منم بچه بودم به پخت می‌گفتم پزید و به دوخت می‌گفتم دوزید. ولی از این دو تا عجیب‌تر این بود که به «وایمیستم» (می‌ایستم)، می‌گفتم «واس‌می‌دوم». شاید چون ایستادن رو در مقابل دویدن می‌دیدم، لازم می‌دونستم که توی فعلم به دویدن هم اشاره کنم.

پاسخ:
:)) یاد پاشو، نمی‌پاشم، پاشیده نمی‌شم افتادم :دی

ما از این بپاش و پاشیده‌شو هم استفاده می‌کنیم همچنان:))

ولی تو خانواده‌ی ما کاپ تلفظ اشتباه کلمات به خواهرم تعلق می‌گیره که به «سویشرت» می‌گفت«شوشرت» و یه بار با کمال جدیت گفت:«من نمی‌تونم بگم سویشرت، برا همین میگم شوشرت»:|

به توت‌فرنگی هم می گفت «توفتَنی»

پاسخ:
یه بچه هم تو فامیل ما بود (الان بچه نیست دیگه) می‌گفت من نمی‌تونم ج بگم د می‌گم. به عمو جواد می‌گم عمو دواد :| 

تفکیک رنگشم خوبه بد نیس

مثلا از زیر 4 سالگی سرمه ای هم داشت تو دایره رنگهاش

الانم مثلا طلایی و فیروزه ای و اینا هم داره

مثلا دیشب داشتیم یه بازی میکردیم یه چیزی میگفتیم اون یکی باید تو اطراف پیداش میکرد. من گفتم یه تکه موی زرد(یه کوچولو پایین موهام هایلایت داره) گفت نمیبینم.گفتم اینا.گفت نه این که زرد نیس طلاییه:/

ولی گلبهی و کرمی و اینا تو دایره واژگانش نداره. هیچ وقت البته تمرکز به آموزش رنگها نداشتم و توی بستر غیر مستقیم هم اینها رو نشنیده خیلی به نظرم.

فقط به قهوه ای گاهی میگه خاکستری! از اول اشتباه رفته تو ذهنش.

 

یه اشتباه دیگه ش هم اینه که به کی(چه کسی) میگه کی کی(بر وزن چی چی) اینم از ذهنش بیرون نمیره هیچ رقمه

 

پاسخ:
قشنگ میشه یه پایان‌نامه از دل این بچه درآورد :دی

یاد خاطرات یک کتابخوان معمولی از آنه فدیمن افتادم. فدیمن هم از خاطراتش استفاده کرده بود و دست به نوشتن یک کتاب جستار روایی زده بود که عجیب هم خواندنیه. نشر ترجمان چاپش کرده و پیشنهاد می‌کنم بخونیدش. :) از قضا یکی از فصل‌های کتاب هم خاطرات فدیمن با بچه‌هاشه. بچه‌ای که نشسته روی زمین و داره با کتاب‌های مادرش خانه می‌سازه. و البته یکی دوتا از صفحات کتاب‌ها رو هم متأسفانه خورده.

.

از این کلمه‌بازی‌ها هم یادمه برادرم به گوشت‌کوب می‌گفتن بیشکوب (بر اساس بشکن، یا بیشکون در لهجه‌ی محلی ما.) یا پسرخاله به آشپزخونه می‌گفت آش‌خونشه‌. 

پاسخ:
از دیشب با کلی نویسندهٔ این مدلی آشنا شدم. مرسی که معرفیشون می‌کنید ^-^
من نسخهٔ الکترونیکی می‌دم بیرون که امکان خورده شدن نداشته باشه. دیروزم اتفاقاً خانم الف یه عکس استوری کرده بود از کتابش که یه مقدارشو گل‌پسرش خورده بود :|
۱۴ دی ۹۹ ، ۱۷:۰۲ علی اصغر عبدالکریمی

ستاک چیه؟

پاسخ:
توضیحش نیاز به توضیح چیزای دیگه داره که با اون چیزای دیگه اشتباه گرفته نشه. ستاک یه چیزی شبیه بُن هست. همون بن ماضی و مضارع. ولی همیشه مساوی با بن نیست. الان بیشتر توضیح می‌دم:
ما به کلمه‌ای که حداقل از دو پایه ساخته شده باشه مرکب می‌گیم.
«پایه» (base)، سازه‌ایه که بتوان به آن «وند» افزود (هر وندی). 
پایه، لزوماً بسیط (ساده) نیست. مثلاً «هنر»، برای «هنرور» پایه است، «هنرور» نیز برای «هنروری» پایه است.
خب؟
«ستاک» (stem)، سازه‌ایه که وندهای تصریفی (مثل «ها»، «ان»، «تر»، «ترین» و...) به آن افزوده شود.
به‌عنوان مثال، «خور» توی «می‌خورم» ستاکه.
«ریشه» (root) یا بن، سازه‌ایه که هیچ وندی به آن اضافه نشده باشد و فقط از جزء بسیط (ساده) ساخته شده باشد. 
مثلاً «هنرمند» برای «هنرمندان»، ستاک و «هنر» ریشه است.
ستاک ممکن است ریشه هم باشد. مثلاً در «می‌خورم»، «خور» هم ستاک است هم ریشه.

یه چیز دیگه هم الان یادم افتاد اینم اضافه کنم.
اینجا تو این مقاله، ستاک اول و دوم و سوم که گفته، منظور همون بن مضارع و ماضی و صفت مفعولی فعله. مثلاً ستاک اول: رو، دوم: رفت، سوم: رفته

چه قشنگه این سبک :)

 

 

ما بچه بودیم مامانمون هرشب میگفت روتون رو بکشید...

بعد ما بجای لحاف کلا از واژه ی « رو » استفاده می کردیم

مثلا می گفتیم میشه روی منو بیاری؟ 

:))

پاسخ:
:)) حق داشتین به‌نظرم

من از دیشب عمیقاً به این تیپ مقالات فکر می‌کنم و برام جالبه پدرها نوشتن نه مادرها. حالا یا مادرها تخصصشو نداشتن، یا متخصص‌هاشون وقتشو نداشتن. 

سلام به نظر من مادرا چون بیشتر با بچه ها در ارتباطن بهتر این چیزا رو میدونن منتهی احتمالا ایدش به ذهنشون نیومده تا بخوان بنویسنش واسه همین.

پاسخ:
سلام
آخه مگه میشه ایده‌ش به ذهنشون نرسه!؟ 
نمی‌دونم.
۱۵ دی ۹۹ ، ۱۲:۱۰ بانوچـه ⠀

یاد یه چیزی افتادم یه فامیل خییییلی دور داشتیم یه نوه داشت این بچه هررر جا و هررر موقع وارد می‌شد یه کلمه‌ای شبیه «دووُود» می‌گفت. همه تحسینش می‌کردن که چقدر عالی و باهوش، به جای سلام می‌گه درود. یکم که بزرگ‌تر شد و حرف زدنش بهتر شد همه فهمیدن که اون روزا همش می‌گفته «دوغ». یعنی دوغ می‌خوام اینجا جواب سلامشو می‌دادن :))

پاسخ:
وای عالی بود این خاطره :))
مشکلش اینجا بود که بافت و موقعیت کلامی رو رعایت نمی‌کرد. نباید موقع ورود اینو می‌گفت. جای این درخواست سر سفره‌ست خب :دی

یکی دیگه هم یادم اومد

 

اعتقاد داشتیم سفی یعنی دیوانه ای در صبح، شبی یعنی دیوانه ای در شب

استفاده از هر کدوم از این کلمات به طلوع و غروب خورشید ربط داشت :دی

پاسخ:
:))))) مگه دیوانگی شیفتیه صبح و ظهرش کردی :دی

سلام 

پسر من، برای فعل منفی، شیوه خاصی داره

مثلا میگه،

هست نه، یعنی نیست

دارم نه، یعنی ندارم

خریدی نه، یعنی نخریدی 

و موارد مشابه.

به افتاد میگه ٱداف شد. 

 

پاسخ:
سلام :)
وای خدای من! خیلی جالبن اینا. خیلی ذوق‌زده‌ام من الان. بیشتر این خاطرات و مثال‌هایی که می‌گید جهانیه. ینی اغلب بچه‌ها این‌جوری شروع می‌کنن به یاد گرفتن زبان و حتی اینایی که بزرگن و دارن زبان جدید یاد می‌گیرن هم همین‌طور. این روشی که اول فعل مثبت میگه و آخرش not می‌ذاره شبیه منفی کردن فعل انگلیسیه.

سه قلوها یه عادتی دارن اونم اینکه مثلا بابای من که میشه عموشون باید عموی منم باشه و هر بار می خوان سراغش رو از من بگیرن چون براشون شکلات میاره میگن پس عموت چرا نمیاد و من هرچی میگم اون بابامه قبول نمی کنن :))

و چیزی که جالبه فقط برای عمو اینکارو می کنن. یعنی هرکسی عموی خودشون باشه باید عموی بقیه هم باشه :دی ولی فرق مامان رو خوب می دونن و خاله و عمه رو. دایی هم چون خودشون ندارن فعلا درکی ازش ندارن.

پاسخ:
وای این بچه‌ها چه بامزه‌ن :)))
معلوم نیست خودمون وقتی بچه بودیم چه حرفا که نمی‌زدیم و چه فکرا که نمی‌کردیم. حیف که کسی ثبتمون نکرد :|

حالا نه چار تا ولی ایشالا به اون دو تا میرسی حتما، بخوای ٤ تاشون کنی تفاوت سنیتون زیاد میشه مگر اینکه هر سال حامله بشی 🤓

پاسخ:
چندقلو باشه هم بد نیستا. این‌جوری، هم من زودتر به آرزوم می‌رسم، هم به‌لحاظ آماری جامعهٔ آماریم یکدست‌تره :))

اسکار چرخش واژگانی رو بدین به السای ما من برم:))

یه جمله می‌گم اگه معنی کردین جایزه می‌دم بهتون:

« یاپکش حشن شده »

 

+اونایی که تو کانالم بودن لو ندن لطفا:))

پاسخ:
این الکسا خانوم شما مترجم دارن؟ یا می‌فهمین خودتون؟ :))

:)) یکی از هنرهای خاله‌ها همین فهمیدن زبون نی‌نی‌هاست.

ما یه لاک‌پشتی داریم که از جنس صدفه و گذاشتیمش رو لبۀ آب‌سرد‌کن و السا عاشقشه. اون روزی برش داشته و می‌گه یابکش حسن شده. کلی مکاشفه کردیم تا بالاخره فهمیدیم منظورش اینه که لاک‌پشت خشن شده:))

پاسخ:
عه راست میگی منظورش همین بوده

من خودم چند بار برای اون کانال پست فرستادم. یادمه یه بار یکی از دوستان می‌گفت یکی از بچه‌های فامیلشون برای فعل مفرد می‌نویسه مثلاً یک نفر می‌رود، برای دو نفر، می‌روند، سه نفر می‌رونند، چهار نفر می‌روننند و... هی نون اضافه می‌کنه.
دیدم جالبه، فرستادم برای اون کانال 
۱۶ دی ۹۹ ، ۱۲:۳۵ حامد سپهر

خواهر زاده ما "بودم" زیاد بکار میبرد مثل نداره بودم، بجای نداشتم:))

پاسخ:
معلومه متوجه گذشته بودن زمان بودم بوده، ولی چون بقیهٔ فعل‌ها رو هنوز نمی‌تونسته گذشته کنه برای همین با این روش گذشته‌شون می‌کرده.

من کانال شخصی خودم منظورم بودا.

تو کدوم‌ کانالو می‌گی؟!

پاسخ:
آهان. فکر کردم تو هم برای اون کانال فرستادی
آدرسش اینه:

سلام سحریز خیر اولسون.نئجه سن؟

پاسخ:
سلام
صبح شما هم به‌خیر. خوبم. ممنون.

صبح زود بیدار میشید طلوع خورشید هم تماشا می کنید؟

پاسخ:
نه

صبح بخیر را صبح به خیر هم مینویسن؟

واقعا؟ نمیدونستم .خوب یه صبح شال و کلاه کنید برید پشت بوم منزل وطلوع رو تماشاکنید خیلی لذت بخشه:)

پاسخ:
ممنون. ایشالا سر فرصت.

سلام دوست عزیز یه سوال داشتم چرا تو وبلاگ نویسی از این شاخه به اون شاخه  میپری چرا تو یه وبلاگ فقط نمی نویسی ای وبلاگ ها تون رو عوض می کنی ؟

پاسخ:
سلام :|
متوجه متظورتون نشدم. من شش ساله همین‌جام :| تو همین وبلاگ :| آدرس عوض نکردم.

تورنادو پس چی

پاسخ:
الان من فلسفهٔ وجودی این کامنت و کامنت قبلیتونو نمی‌فهمم. در پاسختون چی باید بگم؟ ثابت کنم سه‌تا اسم تو سیزده سال کمه یا قانعتون کنم تندتند اسم و آدرس عوض نکردم یا دلیل بیارم چرا عوض کردم یا چی؟
تورنادو برای زمان بلاگفا بود. وبلاگ‌های بلاگفا منهدم شد. چی کار می‌کردم؟ می‌موندم همون‌جا؟! :|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">