دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

۱۷۵۶- از هر وری دری ۱۶

سه شنبه, ۳۰ فروردين ۱۴۰۱، ۱۱:۲۱ ق.ظ

سؤال: من اگه بخوام براتون وبینار برگزار کنم دوست دارید راجع به چه موضوعی باشه؟ آواشناسی (صحبت در مورد صدای مثلاً «ر»، «ق»، «غ»، «گ» و... در زبان‌های مختلف و تفاوت‌هاشون)، ساختواژه (در مورد واژه‌ها و فرایند ساختشون)، معنی‌شناسی (در مورد معنی واژه‌ها و عبارت‌ها)، نحو و گفتمان (در مورد جملات و متن و...) یا مباحث میان‌رشته‌ای مثل زبان‌شناسیِ حقوقی و قضایی، زبان‌شناسی رایانشی (تلفیق مهندسی کامپیوتر و زبان‌شناسی) یا روش پژوهش تو این رشته (جمع‌آوری داده و آمارگیری و...)، نرم‌افزارهای خاص زبان‌شناسی مثل پرت، ویرایش و نگارش، فرهنگستان و...

یک. هر موقع از جاهای مختلف بهم پیشنهاد میشه که با موضوع دلخواه خودم وبینار برگزار کنم، موضوعی که ذهنمو قلقلک می‌ده وبلاگ‌نوسیه. کاری که با زبان و نوشتن و متن درگیره. یا حتی در مورد کامنت گذاشتن. ولی دلیل اینکه هیچ وقت این کارو نمی‌کنم اینه که این‌جوری اولاً هویتم برای دوستان مجازی لو می‌ره! هم ممکنه مجازیا تو وبینار سوتی بدن و هویت مجازیمو برای دوستان حقیقی برملا کنن و بعدش باید خر بیاریم باقالی بار کنیم :|

دو. امروز صبح یه جلسۀ کاری داشتم که به‌صورت تصویری تشکیل شد. آقای همکار وسط صحبتش چند بار سرفه کرد و ضمن عذرخواهی آب خورد. من اگه تو اون شرایط بودم ضمن عذرخواهی دوربینمو قطع می‌کردم آب می‌خوردم بعد روشن می‌کردم.

سه. روزای آخر سال آخر ارشد کلاسامون خورد به ماه رمضون. اینکه رو میز هر کارمند و مسئولی یه لیوان چای بود یه طرف، اینکه آبدارچی‌ای که همیشه وسط تدریس استادها براشون چای و بیسکویت یا شیرینی میاورد، همچنان داشت به کارش ادامه می‌داد یه طرف. آره ما باکلاس بودیم، به استادهامون وسط تدریس چای و بیسکویت و شیرینی می‌دادیم. البته چند بار دقت کردم دیدم تو ماه رمضون استادها چیزایی که آبدارچی میاره رو نمی‌خورن. منم اگه جای اونا بودم همین کارو می‌کردم.

چهار. گروه تلگرامی برق ۸۹ رو منتقل کردیم واتساپ و داشتیم با دوستانی که خیلی وقته ازشون بی‌خبریم حال و احوال می‌کردیم. یکی از دوستانِ رتبۀ تک‌رقمی بسیار خفنِ نابغه‌مون که ایران موند و دکتراشو چند روز پیش گرفت گفت فعلاً بی‌کارم. پریروز که دانشگاه افطاری دعوت کرده بود سلفی گرفته بودن. من و یکی از بچه‌ها چون تو عکس نبودیم همون دوست نابغه‌ای که گفته بود فعلاً بی‌کارم گفت شما رو با فوتوشاپ اضافه می‌کنم. بعد، کلۀ دوتا غریبه که الکی تو عکس بودنو کَند و کلۀ ما رو گذاشت جاش. انقدر کارش تمیز بود که پیشنهاد دادم بره تو کار جعل سند و امضا. از بی‌کاری که بهتره :)) اصلاً بیاد پیش خودم :دی

چهاروبیست‌وپنج‌صدم. داشتیم در مورد دفاع و دکتری حرف می‌زدیم که یکی از دوستان (که لیسانسشو گرفت و شروع به کار کرد و مجرد هم هست) گفت احساس بی‌سوادی می‌کنم که همه‌تون دکتری می‌خونید. بهش گفتیم عوضش تو هم این همه سال سابقۀ کار تخصصی داری و ما نداریم. ما هم احساس بی‌کاری می‌کنیم :|

چهارونیم. بچه‌ها تو افطاری همگروه دورۀ کارشناسیمو دیده بودن. چون تو تلگرام و واتساپ و اینستا نیست بی‌خبر بودم ازش. می‌گفتن سه‌تا دختر داره. یه دوست دیگه‌مون دوتا پسر داره، یکیش یه پسر و یه دختر، یکیشم آخرین باری که باهاش صحبت کردم به پسر داشت. خدا همه‌شونو حفظ کنه و بیشترش کنه. ولی الان مشابهِ اون احساسِ بی‌سوادی‌ای که اون یکی دوستم می‌کردو من نسبت به داشتن بچه می‌کنم (که اسم این احساس رو می‌تونیم بذاریم احساس بی‌کودکی). احساس بی‌مرادی هم می‌کنم البته :))

چهاروهفتادوپنج‌صدم. بعد از لیسانس، هر کدوم از دخترا یه راهی رو انتخاب کردن. یه سریا مهاجرت کردن، یه سریا موندن، یه سریا ادامۀ تحصیل دادن، یه سریا ازدواج کردن، یه سریا وارد کار شدن. یه سریا هم تلفیقی عمل کردن. ینی هم ادامۀ تحصیل هم ازدواج. یه سریا صاحب دوسه‌تا بچه شدن و کار و تحصیل رو رها کردن، یه سریا کار و تحصیل و بچه رو باهم دارن الان. چندین فقره طلاق هم داشتیم. به‌نظرم مهم نیست کدوم روش رو انتخاب کردیم، مهم اینه که حالمون با انتخابمون خوب باشه. البته من حالم از انتخابم به هم می‌خوره ولی مطمئن هم نیستم که اگه مسیر دیگه‌ای رو انتخاب می‌کردم حالم بهتر بود. ولی جدی قرار نیست همه شبیه هم باشن و شبیه هم فکر کنن و شبیه هم عمل کنن.

پنج. یه تُکِ پا رفته بودم فیدیبو یه سر به کتابام بزنم ببینم چی دارم چی ندارم که این دوتا پیشنهادو آورد: ایام بی‌شوهری و شوهریابی پس از سی‌سالگی. همۀ کتابای توی فیدیبومم به زبان‌شناسی مربوطه. از هوش مصنوعی چنین انتظاری نداشتم به‌واقع :|

پنج‌وبیست‌وپنج‌صدم. گفتند یافت می‌نشود جُسته‌ایم ما. گفت آنکه یافت می‌نشود آنم آرزوست (مولانا)

پنج‌ونیم. در عمل اونی که جست‌وجو میشه دختره نه شوهر. در واقع صورت فعلیش اینه که دنبال دختر می‌گردن برای پسرشون، و معمولاً دنبال پسر نمی‌گردن برای دخترشون. ولی عجیبه که کلمۀ شوهریابی داریم و کلمۀ زن‌یابی یا دختریابی نداریم. نمی‌دونم چرا برعکسه :|

پنج‌وهفتادوپنج‌صدم. به جست‌وجوی تو در چشم خلق خیره شدم، غریبه‌اند برایم تمام رهگذران (فاضل نظری)

شش. پارسال یه همایش راجع به نام‌ها برگزار شد و یکی از ارائه‌ها راجع به اسم کفشدوزک بود. مقالۀ بسیار جالبی بود. ده‌ها نام برای کفشدوزک تو زبان‌ها و کشورهای مختلف وجود داره که ارائه‌دهنده داشت راجع به اونا صحبت می‌کرد. یه بخشی از ارائه رو هم اختصاص داده بود به افسانه‌هایی که در مورد کفشدوزک‌ها وجود داره.



شش‌ونیم. یه کفشدوزکم دوروبرمون نیست پرواز کنه ببینیم کدوم‌وری می‌ره که بعدش بفهمیم تو از کدوم‌وری میای.

شش‌وشصت‌وهشت‌صدم. خدایا، خودت از آسمون نازلش کن :|

هفت. به سؤالی که در ابتدای پست پرسیدم هم پاسخ بدید لطفاً. مهمه. قرار نیست شما هم شرکت کنید. می‌خوام نیازسنجی کنم ببینم کدوم موضوعات خواهان بیشتری داره.

۰۱/۰۱/۳۰
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

حکیمه

زهرا خ

زینب

مریم

مطهره

منیره

نرگس

نگار

نظرات  (۱۹)

۳۰ فروردين ۰۱ ، ۱۱:۴۶ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

رایانشی.

ما به کفشدوزک می‌گیم « مال خالو کجا» یعنی خانه دایی کجاست؟

رو دستمون می‌گیریم از رو انگشتمون شروع می‌کنه پرواز و مثلا سمت خانه دایی  پرواز می‌کنه😄😄

پاسخ:
چه جالب. این‌جوری معمای نیمۀ گمشده هم حل میشه و باید برید سراغ دایی و همسایگان دایی. کفشدوزکاتون اونجا رو نشون می‌دن.
من نمی‌دونم ما چی می‌گیم ولی تو اون مقاله نوشته بود ترک‌ها باشماق‌تیکن می‌گن. معنیش میشه دوزندۀ کفش که معادل با همون کفشدوزک فارسیه

اگه قرار باشه وبیناری برگزار بشه و ما نباشیم پس چرا نظر بدیم ! نظرمون رو از سرراه نیاوردیم که!:))

من علاقه‌م به مباحث میان‌رشته‌ایی هستش 

۲. یه بار هم وسط یه جلسه مهم شرکتمون که توی ماه رمضان بود یکی از مهندسا وسط جلسه بلند شد رفت از آبسردکن برا خودش آب ریخت همینجوری ریلکس داشت برمیگشت بشینه سرجاش که متوجه نگاه بقیه شد یه‌دفعه دوزاریش افتاد:)) مونده بود آب رو چیکار کنه:)

۴. من زمان خدمت منشی گروهان بودم، وقتهایی که فرمانده تو پادگان نبود و یکی از سربازها مرخصی فوری لازمش میشد امضای فرمانده رو جعل میکردم تا دم درب دژبانی بتونه رد بشه البته اینکار مسئولیت داشت چون ممکن بود هر اتفاقی بیرون از پادگان بیوفته برا اون سرباز و اگر تحقیق میکردن معلوم میشد کی برگه مرخصیشو امضا کرده 

۵/۵. یه آشنایی داریم دایرة‌المعارف دختریابیه یعنی هرکی توی دوست و آشنا برا پسرش دنبال دختر بگرده میره سراغ این، بعدشم همه مدل دختر دم بختی هم تو دست و بالش داره:)

 

 

پاسخ:
:)) خدا رو چه دیدید، شاید لینکشو در اختیار بعضیا گذاشتم.
4. چه کار خطرناکی. 
5.5 یکی از فامیلای ما هم با یه سری خانوم یه گروه یا کانال درست کرده مشخصات هر کی دم بخت باشه رو اضافه می‌کنه به اون کانال یا گروه و هر موقع دوتا مورد مشابه پیدا کنه به هم معرفی می‌کنه :))
۳۰ فروردين ۰۱ ، ۱۳:۴۹ ماه توت‌فرنگی

من آواشناسی رو انتخاب می‌کنم.‌

بحث کفشدوزک خیلی جالب بود. 

پاسخ:
اگه مقاله‌شو چاپ کرد می‌ذارم اینجا بخونید. شایدم چاپ کرده باشه تا حالا.

خب

افرادی که شرکت می‌کنند چه ویژگی‌هایی دارن؟ سطح تحصیلاتشون چیه مرتبط یا نه 

حالا اگر خودم رو بخوام مثال بزنم 

اگر برای تحقیقاتم باشه احتمالا مباحث میان‌رشته‌ای و روش پژوهش برام مهم و جالب تر باشه

اون نرم افزارها رو هم نمیدونم برای من کاربرد خواهد داشت که علاقه‌مند بشم یا نه

 

دو: نمی‌دونم بگم کار شما می‌تونست درست‌تر باشه یا اون آقای همکار

 

سه: از آهنگر دادگر بعیده این کارا البته شاید ربطی به ایشونم نداشته باشه

پاسخ:
علاقه‌مندان، دانشجوهای این رشته و کسانی که با این مباحث سروکار دارن
درست و غلط بودن کارشو نگفتم. خودمو گذاشتم جاش ببینم من اگه بودم چی کار می‌کردم.
ربطی به ایشون نداره. البته آدمِ دورو هم کم نیست اونجا. مثلاً یکی بود که ایشون اونو به‌خاطر حجابش به یه کاری گمارده بود (چه فعل‌هاییی استفاده می‌کنم تو جملاتم :دی) بعد من چون شماره‌شو داشتم می‌دیدم که پروفایلش حجاب نداره. (طرف خودش بهم گفته بود دلیل برگزیده شدن من به این کار رعایت شئونات و ایناست)

"مباحث میان‌رشته‌ای" جالبه برام.

پاسخ:
اغلبتون به میان‌رشته‌ای رأی دادید.

 اولش خواستم چیزی ننویسم چون فکر میکردم اگر چیزی بنویسم باید شرکت کنم و ممکنه تداخلی چیزی داشته باشه ولی با خوندن خط آخر پست : من رایانشی رو فکر کنم بیشتر خوشم بیاد . 

پاسخ:
اتفاقاً اونا خودشونم می‌گن از رایانشی بیشتر صحبت بشه. ولی این گرایش تو ایران دانشجوی خیلی کمی داره. هر کی هم فارغ‌التحصیل میشه می‌ره. تعداد استادهای رایانشی هم کمه حتی.

من اگر میخواستم بچه دار شم جوری تنظیم میکردم که زایمان توی کانادا باشه که بچه پاسپورت اونجا رو بگیره . منظورم اینه بهتره این برنامه ریزی ها از قبل انجام بشه . این تنها حالتیه که یه مقدار از عذاب وجدان بچه دار شدنم کم میکنه . 

 

این بلایی که سر اقتصاد ایران توی بیست سال اخیر اومده رو در نظر بگیر. خب بچه که به دنیا میاد بیست سال دیگه توی چه کشوری باید زندگی کنه ؟ این واقعا فکر من رو مشغول کرده . مگر این که مسیر کشور کلا عوض بشه که من امیدوارم بشه ولی اگر نشد چی ؟ 

پاسخ:
ببین اولاً از نظر مالی، خدا رو شکر در شرایطی هستم (پدر و مادرم این شرایط رو فراهم کردن) که بعد از ازدواجم دغدغۀ امکاناتی که برای شروع یه زندگی لازم دارم رو نداشته باشم. انقدر هم توانایی و مهارت دارم که ادامه‌شو کار کنم و از پس هزینه‌هام بربیام. همین که قرار نیست از صفر شروع کنم، خیلیه. آدم بلندپروازی هم نیستم که ماشین خیلی خاص و خونۀ چندصدمتری بالای شهر بخوام. یه زندگی متوسط با امکانات متوسط بهم اون آرامشی که لازم دارم رو می‌ده. پس راضی‌ام.

ثانیاً این دوستانی که دوتا و سه‌تا بچه دارن، خودم شاهد بودم که زندگی مشترکشونو از خوابگاه متأهلی، از یه خونۀ تک‌خوابۀ بسیار کوچیک اجاره‌ای در دورترین نقطۀ شهر شروع کردن. با حداقل جهیزیه. کم‌کم کار کردن و جمع کردن و تونستن یه جایی رو اجاره کنن و بعد بخرن. من حتی یادمه یکیشون اتو نداشت. بهشون گفتم یه مدت اتوی منو استفاده کنید. چون هم‌اتاقیامم اتو داشتن و می‌تونستم از مال اونا استفاده کنم. گفتن نه و چند ماه بعد اتو هم خریدن. ینی می‌خوام بگم این دوستای من واقعاً از صفر شروع کردن و از فقر نترسیدن. اون وقت چرا منی که تو وضعیت صفر نیستم بترسم.

ثالثاً من در مورد خلقت آدما، اجبار نمی‌بینم. تصورم اینه که روز ازل، خودمون خواستیم که به دنیا بیایم. حتی گاهی فکر می‌کنم که انتخاب خودمون بوده که تو فلان شهر و فلان خانواده باشیم. به‌نظرم تصور غلطیه که بگم چرا باید یکی دیگه رو به دنیا بیارم و مثل خودم بدبخت کنم. اون یکی دیگه، وقتی که آفرینش دنیا داشت اتفاق می‌افتاد خودش خواست که باشه. توضیحش سخت و فلسفیه و قادر به بیانش نیستم، ولی به‌نظرم اون روح (چه در قالب پسر چه در قالب دختر) خودش خواسته که خلق بشه و فرزندِ من باشه و من خواستم که مادر اون باشم. اگه من به دنیا نیارمش، می‌ره بچۀ یکی دیگه می‌شه :|

وضع مملکت رو هم بخوای در نظر بگیری، کی خوب بوده که حالا بار دومش باشه؟ از چندهزار سال پیش تا حالا همیشه یا درگیر جنگ بودیم یا قحطی. همیشه هم دخالت بیگانگان و بی‌کفایتی درباریان بوده. من که قرار نیست رشد روحی خودمو گره بزنم به وضعیت مملکت. اگه گل و بلبل بود که دیگه بهشت می‌شد و زندگی معنی نداشت. پس شرایط رو می‌پذیرم و تلاش می‌کنم که بهبودش بدم. ولی اگه زورم هم نرسید خودمو منفعل نشون نمی‌دم.

سلام من دوست دارم یه وبینار در مورد کلمات مشترک تو زبان های مختلف شرکت کنم و اینکه منشا اصلی اون در واقع کدوم زبان بوده. 

پاسخ:
سلام
موضوع جالبیه
چند نفرو می‌شناسم که احتمالاً بتونن راجع به این موضوع ارائه بدن

آهان من منظورم شرایط شروع زندگی و اینا نبود . نمیگم باید بترسی . ولی من همش فکر میکنم   بچه ای که توی به دنیا اومدنش نقش داشتم اگر بعدا بگه نمیخواستم به دنیا بیام چی ؟ فکر کنم دلیلش همون اعتقادیه که تو به اون رضایت روحه داری و من ندارم . 

 

البته من از نظر دینی در موردش تحقیق نکردم . نه در اسلام نه در مسیحیت . 

 

نمیدونم واقعا . شاید نظرت درست باشه . 

 

بدبختی اینه این چیزا جواب قطعی نداره . من در مورد یه جورایی برعکس این جریان (  خودکشی ) چند تا ویدیو دیدم که بفهمم از نظر مسیحیت این گناهه یا نه . انقدر نظرات متفاوت بود که دیگه ادامه ندادم و بنا بر احتیاط فرض کردم گناهه :دی البته صرفا از روی کنجکاوی داشتم نگاه میکردم . 

ولی یادمه یکی شون استدلالش این بود که خدا کسی رو که بیماری قلبی داره مجازات نمیکنه پس چرا باید کسی رو که بیماری مغزی داره و افسردگی شدید داره و خودکشی کرده مجازات کنه ؟ یکی دیگه شون میگفت اگر در حین مرگ توبه کنه بخشیده میشه و در غیر این صورت نه . یکی میگفت چون در ده فرمان اومده کسی رو نکشید پس خودتون رو هم نباید بکشید . خلاصه من از نظر دینی و عرفانی به جایی نرسیدم . فقط فهمیدم بهتره آدم به روانشناس مراجعه کنه . 

 

اینم واقعا فکر نمیکنم جواب قطعی داشته باشه . آیا خودمون تصمیم گرفتیم و چرا و بر اساس چه معیاری این تصمیم رو گرفتیم که بچه ی چه کسی باشیم ؟ نمیدونم راستش . 

 

آره فکر کنم کلا مشکل من همینجاست که اون بچه بعدا راضی هست یا نه . ربطی هم به رفاه و این چیزا نداره . 

 

من فقط راه فرار از این موقعیت رو این طوری برای خودم فرض کردم که اگر اون بچه بعدا که بزرگ شد بگه چرا من رو بدبخت کردی من ناگهان از زیر فرش پاسپورتش رو در بیارم و بهش بگم با این پاسپورت هر جایی بخوای بری راهت میدن . برو دور شو از جلوی چشمم :| 

پاسخ:
زیر فرش :))
این نمی‌خواستم به دنیا بیام و چرا به دنیا اومدم رو همه می‌گن. فکر کنم از ابتدای خلقت، سؤال همیشگی آدما بوده. حتی مرفهین بی‌درد هم وقتی خوشی می‌زنه زیر دلشون این حسو دارن. تیپیکالشم موقع سختی کشیدنه که اون موقع بیشتر پرسیده میشه.
بعدشم، مگه وظیفۀ پدر و مادره که خونه و ماشین و لوازم زندگی بچه‌شونو تأمین کنن که حالا عذاب وجدان هم داشته باشن؟ بچه باید انقدر توانایی داشته باشه که بتونه خودش کم‌کم گلیمشو از آب بکشه بیرون. پدر و مادر اگه ندارن که نباید عذاب وجدان داشته باشن. اگه دارن و میدن لطف می‌کنن، اگرم دارن و نمی‌دن پول خودشونه و باید خرج خودشون کنن و اگه نگه‌داشتن برای آیندۀ بچه‌شون و باهاش خوشگذرونی نمی‌کنن لطف می‌کنن. به جای پدر و مادر، این منم که عذاب وجدان می‌گیرم که دارن تأمینم می‌کنن.
دورۀ ارشد یه هم‌اتاقی داشتم که خواهر و برادرای زیادی داشت. اینا همه‌شون خودشون کار می‌کردن و خرج خودشونو درمیاوردن. کاراشونم کم‌دستمزد بود، ولی مدیریت می‌کردن و کم‌کم جمع می‌کردن و برای خودشون جهیزیه می‌گرفتن. الانم تهرانن و خونه اجاره کردن و همچنان دارن کار می‌کنن.
در مورد خودکشی نظری ندارم ولی مغز آدم یهو به اون مرحله نمی‌رسه. کم‌کم مریض و افسرده میشه. طرف وقتی علائم افسردگی رو دید باید به روان‌پزشک یا روان‌شناس مراجعه کنه و خودشو معالجه کنه. اینکه نمی‌ره خودشو درمان کنه و یهو کنترل از دستش خارج می‌شه تقصیر خودشه.

نه من اصلا منظورم خونه و ماشین نیست . یه مقدار فلسفی تره . ببین بچه میگه ... اصلا چرا بگم بچه میگه ؟ من خودم چند سال پیش گفتم (اون ایموجیه که داره خجالت میکشه ) که کاش اصلا وجود نداشتم . بحث پول و اینا نبود. اون موقع بحث من این بود که چرا پدر و مادرم زمانی که میتونستن مهاجرت نکردن و چرا توی ایران بچه دار شدن  ؟ اگر ایران رو دوست داشتن از کجا میدونستن که بچه شون هم ایران رو دوست داره ؟ اگر نتونم برم چی ؟ اگر رفتم و نتونستم بیام چی ؟ اگر موندم و خانواده ام رو نتونستم بیارم چی ؟ و ...

 

میدونی همیشه بهانه وجود داره . به قول تو همه میگن . پدر و مادرها هم هیچ جوابی ندارن . در مورد خودم ممکن بود مهاجرت میکردن و بعد من غر میزدم که چرا ایران نیستیم .  

 

فکر میکنم منتقد درون خودم الان مقابل خودم ایستاده . اون بچه هه خودم بودم . 

 

ولی قبول دارم کلیت حرف هات رو . 

 

پاسخ:
تو کامنت قبلیت راجع به دنیا اومدن بچه‌ت تو کانادا نوشته بودی، یادم رفت جواب این قسمت از حرفتو بدم.
من نه‌تنها به کانادا فکر نمی‌کنم، بلکه دوست دارم بچه‌هام تو یه شهر از ایران که نه‌تنها پایتخت نیست، بلکه مرکز استان هم نیست به دنیا بیان. بعد وقتی ازشون می‌پرسن کجا به دنیا اومدید اسم یه جایی که کمتر شنیده شده رو بگن و مثلاً بگن پدر، یا مادربزرگم، یا پدربزرگم یا فلان قوم و خویشم اهل اونجاست. حس می‌کنم این‌جوری اصیل‌ترن و بیشتر هویت دارن تا اینکه مثلاً تهران یا کانادا به دنیا بیان :))

" وضع مملکت رو هم بخوای در نظر بگیری، کی خوب بوده که حالا بار دومش باشه؟ "

 

اینجا البته نظراتمون متفاوته .تا جایی که من میدونم اقتصاد ایران میتونست در تاریخ جهان الگو بشه که خورد به انقلاب . خیلی سریع داشتیم از نظر صنعتی پیش میرفتیم . بگذریم ...

پاسخ:
بعد از انقلابم که جنگ شد. همون داستانِ دخالت بیگانگان و...

ببین ایران که فقط تهران نیست. اینکه تو یه مقطعی یه یه بخش خاصی بیشتر برسن که پیشرفت کنه دلیل نمی‌شه بگیم کل کشور پیشرفت کرده. مسئولین همیشه جاهایی رو آباد می‌کنن که مسیر رفت‌وآمد و محل سکونت خودشون باشه. مثلاً همیشه راه‌آهن رضاخان رو مثال می‌زنن، غافل از اینکه اون این مسیرو ساخته بود که دولت بریتانیا راحت‌تر تجهیزاتشو بین دوتا بندر انتقال بده. تازه نه از جیب خودشون. با مالیاتی که روی قند و چای و شکر کشیده بودن و از مردم می‌گرفتن. اگه اولویت با مردم بود، باید این پروژه‌های آبادانی رو از جاهای محروم شروع می‌کردن. حاکمان همیشه منفعت خودشونو در نظر گرفتن نه مردمو. این وسط اگه یکی مثل امیرکبیر هم پیدا می‌شد سریع حذفش می‌کردن که مزاحمشون نباشه.

رضا خان ؟ :)))) شاه بوده بنده ی خدا . یه بار توی توییتر یه دعوای شدید شد سر همین لقب ها .یکی به نور پهلوی گفته بود شاهدخت و اون یکی معتقد بود وقتی پدرش شاه نیست چرا باید بهش بگیم شاهدخت و احترام هم حدی داره و لقب الکی ندیم و منم داشتم اون وسط میگفتم هر دو حق دارید که دعوا نشه ولی یکی از بزرگترها اومد با تریلی از روی همه مون رد شد و گفت همه تون گوه خوردید :)) نور در آینده ملکه میشه و من ری*م به قانون مشروطه و ... :) خلاصه اینم فضای نخبگانی توییتر

 

 

پاسخ:
والا منظوری نداشتم. چون حرمسرا نداشت و لباس پادشاهی نمی‌پوشید و همیشه با یونیفرم نظامی دیدمش، شاه بودنش ملکۀ ذهنم نشده و اغلب با همون اسم خودش صداش می‌زنم :))

سلام

۳. بسیار متعجب شدم؛ ماه رمضان و محیط اداری و پذیرایی یا خوردن و نوشیدن علنی..خوب من تو ۴ محیط مختلف کاری، و در هیچ کدوم تو ماه رمضان با چنین صحنه‌ای مواجه نشدم (هم جالب بود برام هم ناراحت‌کننده)

۷. چندتا مبحث و دوست دارم ساختواژه، معنی‌شناسی، نحو و گفتمان، میان‌رشته‌ای

پاسخ:
سلام
ناهار هم خیلی عادی خورده می‌شد. ولی شنبه‌ها تو اون جلسهٔ تصویب واژه‌ها که آقای رئیس و بیست‌تا استاد و متخصص و چندتا کارآموز هم بودن ماه رمضون بود. همیشه تو اون جلسه چای و شیرینی می‌دادن به همه ولی ماه رمضون هیچی نمی‌دادن. ینی حساب رئیس اونجا و برخی استادان (نه همه‌شون) از کارمندان جداست.
من یه بار تو اردوی کویر دورهٔ کارشناسیم اتفاقی نماز خوندن استادی که بهش نمیومد نماز بخونه رو دیدم. همون‌قدر که اون موقع مهر این استاد تو دلم بیشتر شد، همون‌قدر استادهای دیگه‌م وقتی ماه رمضون لیوان چای دستشون دیدم از چشمم افتادن. بحث بحث محبته. نه حقوقشون دست منه که به اینا پاداش بدم اونا رو مجازات کنم نه این کاراشون ربطی به من داره. ولی به خودم حق می‌دم دوستشون داشته باشم یا از چشمم بیافتن.
۳۱ فروردين ۰۱ ، ۰۹:۲۰ مصطفی فتاحی اردکانی

اگر من قرار بود بین سمینار های مذکور تو یکی شرکت کنم اول تو ساخت واژه شرکت می کردم بعد تو معنی شناسی

 

پاسخ:
ممنون که نظرتونو گفتید

ساخت واژه

برای زن یابی نیاز به کتاب نیست ماشالله خودشون بلدن

پاسخ:
ممنون
آره :)))

من زبان‌شناسی رایانشی و روش پژوهش

پاسخ:
جالبه این رایانشی که انقدر خواهان داره، یک‌صدم خواهان‌هاش استاد و دانشجو نداره. گرایش غریبیه تو ایران

با این ماه رمضون حتی دیگه غربی ها هم شوخی میکنند . البته بیشتر خود عرب ها توی ساخت فیلم های طنز باهاشون همکاری میکنند . فکر کنم توی تیک تاک بود . یه فیلم بود که چند تا یه عده پزشک مسلمون دارند جراحی میکنند . یهو صدای اذان میاد و همه با سرعت میرند افطار کنن و مریض رو وسط جراحی ول میکنن :)) آخرش مریض هم از تخت بلند میشه میره افطار کنه . 

 

یا مثلا صدای اذان رو میذارن روی این فیلم های جنگی که یه ارتش داره با سرعت حرکت میکنه که بگن برای افطار همه اینجوری حمله میکنن .

 

خلاصه این عرب ها به عنوان نفوذی خیلی بهشون ایده میدن که از این شوخی ها بکنن . 

 

پاسخ:
:))

سلام :)

بنظر من، زبان‌شناسی تربیتی‌.

پاسخ:
سلام
در این حوزه اطلاعاتی ندارم ولی عنوانش برای خودمم جذابه. احتمالاً به کودک و روان‌شناسی مربوط باشه. پیشنهاد می‌دم بهشون.

من با مورد اول و سوم که برای وبینار اشاره کردی موافقم.

وای نسرین، چه حس و حال عجیبیه میبینی آدمایی که یه زمانی باهاشون معاشرت و نشست و برخاست داشتی هر کدوم یه کاری میکنن و یه راه متفاوتی رو رفتن، یه وقتایی باعث حس عقب ماندگی از زندگی هم میشه البته.

پاسخ:
سعی کن تو زندگیت این حسو نداشته باشی. مسابقه که نیست. هر کی راه خودشو می‌ره. عمرمون هم به یک اندازه نیست.