۲۰۶۱- این چند روز، به روایت تصویر
چون محل تحویل سفارشم فرهنگستان بود و چون ادارهها هی تعطیل میشه، برای بار دوم زمان تحویل سفارشمو عقب انداختم. اما دقایقی پیش مطلع شدیم که رئیس خواسته هر روز یه تعدادیمون بر اساس حروف الفبا! حضور داشته باشیم و سنگر علم و ادب رو حفظ کنیم. فردا نوبت منه. لذا بر آن شدم که زمان تحویل سفارشو جلو بندازم؛ ولی دیدم نمیشه و ظرفیت پیکهای فردا پر شده.
فیالواقع عدهای دارن بهصورت دستی و چشمی واژهنامه رو ویرایش میکنن. یه حرکت خفن زدم روی اندیسهای اشتباه که همهشون باهم اصلاح بشن و کار، سریع و بدون خطا پیش بره. ولی کیه که قدر بدونه.

تا این لحظه که در خدمت شمام دویستویک ساعت از عمرمو صرف نوشتن رساله کردم و شصتوچهار ساعت هم صرف مقاله. خروجی؟ فعلاً هیچی.

دیشب برادرم و عروسمونو شام دعوت کردم خونهمون (خونهم. نمیدونم چه ضمیری بعد از خونه بیارم). با مامان و بابا تماس تصویری گرفتیم. خوردیم، خندیدیم و راجع به ماجرای اخیر حرف زدیم. بالاخره هر چی باشه تجربهشون از من بیشتره. لابهلای حرفام به گل اولین قرار هم اشاره کردم. برادرم پرسید شاخه گل یا دسته گل؟ گفتم فرقی دارن مگه؟ گفت آره دیگه؛ یکیش نشونۀ عشقه یکیش احترام. و من با لحن خانوم شیرزاد اینجوری بودم که واقعاً؟! نمیدونستم. جداً نمیدونستم :|
علاوه بر شام که سوپ و برنج و سالاد و اینا بود، کیک و پیتزا و فلافل هم درست کردم. اگه دنبال پیتزا میگردید تا کردم روی هم. بعد رفتیم پل طبیعت عکسهای تکی و دونفره و سهنفره گرفتیم و نصفهشب برگشتیم. نصفهشبی که صبحش کلاس مجازی داشتم.
ازشون خواسته بودم تو تلگرام، اینستا، وبلاگ یا هر جا که دلشون میخواد فعالیت مجازی و رسانهای داشته باشن برای درس رسانه.

به میزان خانوم گفتناشون دقت میکنید دیگه؟ سر کلاسم همینن. خانوم خانوم گفتنشون رو مخه. خیلی دلم میخواد بگم انقدر خانوم نگن، ولی عادت کردن. تو پاسخنامۀ آزمونی که تو گوگل فرم گرفتم هم خانوم جواب فلان میشه نوشتن.

مدیر مدرسه خواسته از کلاسهای مجازیمون فیلم بگیریم بفرستیم. موقع حضور و غیابِ بچهها:
