دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۷۲۲- در عشق باید آخرین عدد باشی!

جمعه, ۶ اسفند ۱۴۰۰، ۱۱:۵۴ ب.ظ

دانشگاه به‌مناسبت روز مهندس آهنگِ مهندس جانِ اخشابی رو گذاشته بود تو کانالش. فوروارد کرده بودم برای خودم که هر موقع تلگرام لپ‌تاپمو باز کردم دانلودش کنم.

عکس و متن پست قبلو تو هر دو صفحۀ اینستا و وضعیت واتساپم هم گذاشته بودم. از پونصدتا مخاطبِ واتساپ‌دارم که وضعیتمو باهاشون به اشتراک می‌ذارم معمولاً صدتاشون مشاهده‌ش می‌کنن. ده دوازده نفر از این صد نفر کسایی هستن که وقتی اسمشونو جزو مشاهده‌کنندگان وضعیتم می‌بینم تعجب می‌کنم از اینکه جزو مخاطبینشون هستم و شماره‌مو دارن و وضعیتمو می‌بینن. آدمایی که انتظار ندارم منو تو دایرۀ روابطشون جا بدن و اسمم تو لیست مخاطبشون باشه و پستمو مشاهده کنن ولی می‌کنن.

یه چند نفر از دوستان دورۀ دکتری که از سابقه‌م خبر نداشتن با خوندن اون یادداشت تو وضعیت واتساپم روز مهندس رو بهم تبریک گفتن و ابراز ذوق فراوان کردن. یکیشون که از قضا پسر بود و من به‌عنوان ویراستار یکی از مجلات ذخیره‌ش کرده بودم و یادم نمیاد شماره‌مو بهش داده باشم و لابد از گروه مشترکی که درش هستیم یا از اطلاعات یکی از مقاله‌هام شماره‌مو برداشته ذخیره کرده وقتی وضعیت واتساپمو دید و رشته‌مو فهمید کف کرد و با فهمیدن دانشگاه سابق و اسبق کف‌تر! کرد و بعد در اولین مکالمه! بحث اشتغال و استخدام و موانع رشد و بالندگی جوانان و بی‌کفایتی مسئولین رو پیش کشید و دیگه ول‌کن ماجرا نبود و هی هر چی من کوتاه جواب می‌دادم رها نمی‌کرد. یه جایی هم بین عرایضش گفت شما دختر خوب و متین و نابغه‌ای هستید :| 

وقتی سرسنگین جواب می‌دم یاد این بنده خدا می‌افتم :|

یکی از خوانندگان شریفی وبلاگم خبر از ارائۀ یکی از درسای دانشکدۀ معارف (آیین زندگی) توسط دکتر نایبیِ دانشکدۀ برق داد و وقتی اشتیاق منو مبنی بر شرکت در کلاسای این استاد (همون استادِ پست قبل) دید لینک جلسات ضبط‌شدۀ کلاسا رو در اختیارم گذاشت.

امروز بالاخره فرصت کردم برم سراغ آهنگ مهندس جان و گذاشتم دانلود بشه ببینم چی می‌گه.

سپس روی لینک جلسۀ اول کلاس آیین زندگی دکتر نایبی کلیک کردم و علامت پلی رو زدم. یه صفحۀ سفید اومد و بعد با نام و یاد خدا مرکز آموزش‌های الکترونیکی دانشگاه شریف تقدیم کرد!. همزمان که هشدارِ «کلیۀ حقوق مادی و معنوی این اثر متعلق به دانشگاه صنعتی شریف است و هر گونه نسخه‌برداری و بازنشر آن بدون مجوزِ این دانشگاه ممنوع است» رو روی صفحه نشون می‌داد یه یارویی شروع کرد به خوندنِ عشق من ضرب‌درِ تو به توان نگاهت، جمعِ خوشبختی ماست می‌شود بی‌نهایت! حد و مشتق گرفتم از وجودم تو ماندی، عاقبت پای ما را به ریاضی کشاندی. از اونجایی که یادم رفته بود که همین چند ثانیه پیش خودم مهندس جانِ اخشابی رو گذاشتم دانلود بشه و چون آهنگا بعد از دانلود خودبه‌خود پخش می‌شن، موقعی که من فیلم کلاسو پلی کرده بودم اینم شروع کرده بود به خوندن و فکر می‌کردم آهنگِ ابتدایی آیین زندگیه. با حیرت خیره مونده بودم روی صفحۀ کلاس که ماذا فازا؟ وسطای آهنگ دیدم یکی از اون دوردورا می‌گه آقای فلانی باد کولرو می‌شه کم کنی؟ داره کاغذای منو می‌بره. آهنگه هم به‌صورت دوپس دوپس در پس‌زمینه در حال پخش بود. بعد استادی که باد کولر کاغذاشو می‌برد گفت بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین والصلاة والسلام على سیدنا محمد وعلى اله الطیبین الطاهرین. خودش بود. صدای دکتر نایبی بود. شنیدنِ یه همچین جملاتی از زبان استاد دانشکدۀ برق به‌قدر کفایت عجیب و سورئال! بود و با صدای اون یارویی که هنوز یادم نیفتاده بود اخشابیه و مهندس جانش داره از تلگرامم پخش می‌شه فضا رو عجیب‌تر هم کرده بود. تا دوزاری کجم بیافته و بفهمم که خط رو خط شده، قیافه‌م دیدنی بود و جدی فکر می‌کردم آهنگ تیتراژ ابتدایی فیلم کلاسای شریفه :|

+ کاش بقیۀ دانشگاه‌ها هم لینک جلسات ضبط‌شده‌شونو عمومی می‌کردن می‌رفتم استفاده می‌کردم از محضر اساتیدی که تو فلان دانشگاه شنبه‌ها هفت‌ونیم تا نُه فلانِ۱ و نُه تا ده‌ونیم فلانِ۲ ارائه می‌دن :|

+ عنوان پست، آخرین جملۀ آهنگ مذکوره :| آخرین عدد دقیقاً کدوم می‌شه که برم باشم؟

۰۰/۱۲/۰۶
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

آقای ق.

دکتر م. ن.

مستر مرادی

نخود هر آش

نظرات  (۷)

پدر مدیر عامل شرکتمون هم دوره دکتر نایبی بوده توی شریف و به این واسطه برخورد داشتم. خیلی خوب و با سوادن. البته اولینبار توی میراث البرتا دیده بودمشون و رزومشون رو اونموقع سرچ کرده بودم و شات گرفته بودم😂 تا دکترا میخواستم برق بخونم اون موقع:)) 

پاسخ:
بچه‌ها می‌گن این آیین رو انقدر سخت درس می‌ده که اونایی که برمی‌دارن دو دسته هستن؛ یا مجبورن بردارن یا ناآگاهن و خبر ندارن چه بلایی قراره سرشون بیاد و برمی‌دارن.
۰۷ اسفند ۰۰ ، ۰۵:۵۲ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

از این جور درسا خوشم می‌اد.

لازمه دوران حیات یه آدم هست، ولی اینکه آزمون پایان ترم داره از خوب بودنش کم می‌کنه.

پاسخ:
اگه علاوه بر امتحان، حضور و غیاب و هر جلسه کوییز هم داشته باشه عالی میشه دیگه

از کجا می‌دونی مرادت این پسر نباشه که انقدر می‌توپی بهشون؟ 😂😂😂

پاسخ:
نه ببین مراد یه نشونه از اونا که سهراب به بازوش بسته بود داره که ببینمش تشخیص می‌دم مراده و دیگه باهاش نبرد نمی‌کنم :)) اینا اون نشان مخصوص مراد بزرگ میتی کومون رو ندارن. لذا باید توپیده بشن :|

ایشون دکتر نایبی هستن:) منم تو میراث آلبرتا دیده بودمشون.

منابع کلاسشون چه جالبه و این حد از آزادی آکادمیک تو گروه معارف ستودنیه به امید روزی که این درجه آزادی متناسب با اقتضایات موقعیت فراگیرتر بشه. انسان در جستجوی معنای فرانکل رو حدود بیست سالگی خوندم و برام الهام بخش بود واقعا...

پاسخ:
این کتابو چند سال پیش مجتبی شکوری تو اون برنامه که مجریش سروش صحته معرفی کرد و منم خریدم. خیلی خوبه، ولی با این همه، اغلب دانشجوها قدر این کلاسو نمی‌دونن و می‌گن سخت می‌گیره. لذا حقشون همون استادهای کم‌سواد و خواب‌آلود و آسون‌گیر هست که سر کلاسشون خواب باشن و هیچ بهره‌ای از صحبتاش نبرن و آخرشم بیست بگیرن :|

منم اعتراف میکنم توی دروس عمومی استاد های آسون  گیر رو انتخاب میکردم . کلا هم با دروس عمومی اجباری مثل قضیه ی حجاب اجباری مخالفم . واقعیت اینه دروس عمومی کاملا غیراستاندارد هستند و هیچ جای دنیا به دانشجوی مهندسی یا پزشکی به اجبار درس دینی نمیدن . 

 

تصور وزارت علوم اینه که با گنجوندن این درس ها میتونن اونی که معتقد نیست رو معتقد کنند ولی من به اون عنوان یه شخص مذهبی نظر شخصی ام اینه که هیچ دینی رو با اجبار نمیشه تحمیل کرد

 

مثلا کسی که مسئله و علاقه اش نهج البلاغه است خودش میره دنبالش یا درس اختیاری برمیداره 

 

کسی که مسئله اش این نیست فقط دنبال یه نمره است و آخرش هم جزوه رو توی گوشه ی همون سالن امتحانات جا میذاره ( من خودم توی دروس حفظی همیشه جزوه ام تا آخرین لحظه باهام بود)

 

دین و زندگی رو توی کنکور 90 و خورده ای زدم همیشه 20 بودم آخرش هم به راه راست (از نظر اونا) هدایت نشدم

 

خیلی ها مثل من بودن . الانم نه چیزی یادشونه نه اعتقاد دارن 

 

حالا ممکنه بگی خوب چه اشکالی داره ؟ هیچی فقط بودجه ی مملکت صرف انجام پروژه ای میشه که شکست خورده است . 

 

اونی که مسلمونه مسلمونه و اونی که نیست توی 12 سال مدرسه و هر چند سال دانشگاه مسلمون نمیشه مگر این که خودش بخواد و در موردش تحقیق کنه و تصمیم بگیره . در مورد همه ی ادیان همینه . 

 

من یه بار توی شرایط کرونا توی خیابون شخصی رو دیدم که بلندگو گرفته بود دستش و میگفت دنیا داره به پایان میرسه :))) و تنها راه نجات اینه که توبه کنید و به مسیح ایمان بیارید . حالا نمیدونم شاید اگر کسی میرفت پیشش ازش پول میگرفت برای کمک به کلیسا و اینا 

 

نیم ساعت نشستم روی صندلی پارک و نگاهش کردم . هیچ کس نیومد سمتش حتی یک نفر 

 

من معتقدم اونی که بخواد به هر چیزی معتقد بشه خودش میره دنبالش  . خودش با پای خودش میره مسجد یا کلیسا یا هر چی 

 

خودش از اینترنت یا کتاب جواب سوالاش رو پیدا میکنه و اگر نکرد میره پیش یه روحانی 

 

کلا اعتقادی به تبلیغات مذهبی ندارم چون فکر میکنم خدا ابتدا از قلب وارد میشه نه مغز 

 

ولی تبلیغات مغز رو نشونه گرفته قبل از این که مبلغین از قلب افراد آگاه باشن 

پاسخ:
ببین فقط معارف نیست که. ما مجبور بودیم دو واحد ادبیات هم پاس کنیم. همۀ مهندسیا. و همۀ مهندسا با ادبیات حال نمی‌کنن. مجبور بودیم الکترومغناطیس و ماشین و مخابرات و کنترل پاس کنیم، در حالی که گرایشمون ممکن بود دیجیتال باشه. اونی که گرایشش الکترونیک بود هم مجبور بود قبل از تعیین گرایش درسای دیجیتالو پاس کنه و بعد گرایش انتخاب کنه. این اجبار همیشه و همه جا هست و مختص معارف نیست. تازه، درسای معارف ما سی‌چهل‌تا بود و حق انتخاب داشتیم که ده‌تاشو برداریم. مثلاً من بین قرآن و نهج‌البلاغه قرآنو برداشتم. بین انقلاب و دفاع مقدس انقلابو برداشتم. حالا یادم نیست دقیقاً درسای معارف چیا بود و چیا رو برداشتم ولی یادمه که حق انتخاب داشتیم. هر چند در نهایت باید بیست واحدو پر می‌کردیم.
از دانشکدۀ اقتصاد هم مجبور بودیم یه درسی به انتخاب خودمون برداریم. مجبور بودیم. ولی به انتخاب خودمون.
۰۷ اسفند ۰۰ ، ۱۷:۲۳ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

هر جلسه کویز هم بگیره🤦‍♂️😶🙄🙄

پاسخ:
چند دیقه یه بارم بخواد که 1 بفرستن براش

آره خب من با همون ادبیات و ورزش اجباری هم مشکل داشتم .کسی که خودش به فکر سلامتی اش باشه ورزش میکنه . ورزش اجباری یعنی چی :))))) ؟ مگه مهد کودکه ؟  برای ما هم انتخابی بود ولی در نهایت خیلی فرقی نمیکرد برای من . دنبال این بودم کدوم استاد نمره بهتر میده . نهج البلاغه بهتر نمره میداد رفتم :دی 

 

آره اینم حتی قبول دارم که میشه درس های تخصصی هم کم تر بشه و لیسانس بشه 3 ساله کلا . خیلی جاها اینجوریه . اگه عمومی ها و یه کوچولو درس های تخصصی کم بشه لیسانس میتونه سه ساله بشه . 

 

ارشد رو میتونن سنگین تر کنن برای کسانی که میرن ارشد . کسی که لیسانس میخونه لازم نیست متخصص بشه که . تازه اصلا این فرمول ها و اینا که به درد کار نمیخوره . کی میاد مدار رو با دست تحلیل کنه ببینه جریان فلان نقطه چطوریه ؟ 

 

به نظرم لیسانس اگر  عمومی هاش حذف بشه و تئوری هاش هم یه مقدار سبک بشه و به جاش یه مقدار به بازار کار نزدیک تر بشه برای اشتغال بهتره .

 

حالا کسی که عاشق ریاضی و اینا باشه خب توی ارشد و دکترا میتونه بره یاد بگیره 

 

کلا خیلی انتقاد دارم به لیسانس توی ایران و اگر این کار وزارت علوم درست بود انقدر لیسانسه ی بیکار نداشتیم 

 

البته نظر شخصیه . نمیدونم درسته یا غلط ولی این جوری که توی ایران درس میدن خیلی به کشورهای دیگه شبیه نیست 

پاسخ:
بله بله تربیت بدنی رو یادم رفت بگم که برای من عذاب بود.
ولی با شناختی که از دانشجو جماعت دارم اگه چیزی براش اجبار نباشه نمی‌ره سراغش. حالا اون چیز هر چی که می‌خواد باشه.