دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

۱۶۹۰- دمای مطلوب

چهارشنبه, ۱۵ دی ۱۴۰۰، ۰۵:۱۰ ب.ظ

برادرم سرما خورد،

من هر از گاهی عطسه می‌کنم و

سرماخوردگی بابا هم رو به بهبوده، ولی نه انقدر که بتونه بره بیرون،

مامان هم هنوز سرما نخورده و داره مقاومت می‌کنه.

سرماخوردگیمون از اون سرماخوردگیای کلاسیکه که هر سال زمستونا دچارش می‌شدیم و علتش سردی هوا بود. شبیه اون کرونایی که اردیبهشت‌ماه تجربه‌ش کردیم نیست و با توصیفی که از اُمیکرون شنیده‌ایم اُمیکرون هم نیست. 

دیشب برادرم اومد اتاق من خوابید. می‌گه اتاق تو گرمه. صبح رفتم اتاقش دیدم آره اونجا در مقایسه با اتاق من سیبریه؛ ولی از اونجایی که دمای اونجا دمای مطلوب منه موقتاً تا وقتی خوب بشه یا تا آخر زمستون اتاقامونو عوض کردیم. دلیل سیبری بودنشم اینه که دیوارش سمت کوچه‌ست و علی‌رغم دوجداره بودن پنجره‌ها، گرما از دیوارها خارج میشه و اتاق سرد میشه. صبح زار و زندگیمو که همانا یک دستگاه لپ‌تاپ و گوشی و شارژر و بالش و پتوم باشه برداشتم و آوردم در سیبری سکنی گزیدم و اکنون این پست را از ییلاق۱ منتشر می‌کنم. با اینکه شوفاژش تا آخر بازه و ابعاد شوفاژشم از اونی که تو اتاق منه بزرگتره ولی دمای اتاقش کمتر از بقیۀ جاهای خونه‌ست و منم دقیقاً همین دما رو دوست دارم. من تو خوابگاه، در مقایسه با هم‌اتاقیام سرمایی‌ترین بودم و همیشه تختِ کنار شوفاژو انتخاب می‌کردم و اونی که همیشه لباس گرم می‌پوشید و درجۀ شوفاژو تا منتهاالیه بیشتر می‌کرد و زمستونا موقع درس خوندن روی دوشش پتو بود من بودم. ولی همین من!، در مقایسه با اعضای خانواده‌م گرمایی محسوب می‌شم و عمدۀ جروبحثامون سر دمای خونه‌ست که من معمولاً گرمم هست و بقیه سردشونه و پارسالم سر همین موضوع بعد از تذکرات پی‌درپی پدر مبنی بر اینکه شوفاژ اتاقمو خاموش نکنم و دمای اتاقمو گرم نگه‌دارم که سرما نخورم و سرما تبدیل به آنفولانزا و آنفولانزا منجر به کرونا نشه، و به‌دلیل سرپیچی‌های بنده در رابطه با گرم نگه‌داشتن دمای اتاقم به این دلیل که اگه گرم باشه خوابم می‌بره و خوابم ببره به درس و مشق و کارام نمی‌رسم و اگه نرسم بیچاره میشم، یه روز اومد شوفاژ اتاقمو تا منتهی‌الیه باز کرد و اون یارویی که با چرخوندش دمای شوفاژ تنظیم می‌شد (اسمش شیر ترموستاتیک رادیاتوره) رو درآورد که دیگه نتونم کمش کنم. سپس فرمود تو این خونه کسی حق نداره سرما بخوره و رفت. حالا خودش سرما خورده :|

۱ به‌نظرم خوبه که همین جا یه توضیحی در مورد ییلاق و قشلاق بدم. این دو واژه جزو واژه‌هایی هستن که موقع معنی کردنشون باید تمرکز کنم و مثل خسوف و کسوف بگم چون خسوف خ داره پس کسوف میشه خورشیدگرفتگی!، و یه جورایی برعکس معنیشون کنم. «یای» در زبان ترکی یعنی فصل تابستان. «قش» هم یعنی فصل زمستان. ییلاق یعنی تابستان + پسوند مکان. قشلاق هم یعنی زمستان + پسوند مکان. اما معنیِ ییلاق، «سردسیر» هست و معنی قشلاق، «گرمسیر». همیشه برام سؤال بود که چرا وقتی یای یعنی تابستون، ییلاق میشه سردسیر و قشلاق میشه گرمسیر. زمان مدرسه اینو با این رمز حفظ کرده بودم که قشلاق ق داره و گرمسیر هم گ داره پس هم‌معنی هستن. یه رمز دیگه هم داشتم اونم این بود که یای یعنی تابستون ولی ییلاق که هم‌خانوادۀ یای هست یعنی سردسیر. مثل خسوف که خ داشت ولی معنیش ماه‌گرفتگیه نه خورشیدگرفتگی. حالا ولی وقتی می‌خوام معنیشونو بگم این‌جوری استدلال می‌کنم که وقتی تابستونه و هوا خیلی گرمه، عشایر می‌رن جای خنک‌تر. به اون جای خنک می‌گن ییلاق. پس ییلاق جای سردیست که در تابستان که هوا گرمه به آنجا کوچ می‌کنند. در زمستان هم وقتی هوا سرد میشه می‌رن جای گرم‌تر. پس قشلاق هم میشه جای گرمی که در زمستان به آنجا کوچ می‌کنند. الان چون اتاق من گرمه، اومدم ییلاق.

پ.ن. من فکر می‌کردم لاخ پسوند مکان فارسیه. لاخ رو تو کلماتی مثل سنگلاخ که فارسیه داریم. اگه این لاخ همون لاق ترکی باشه، باید بررسی کنم ببینم از فارسی به ترکی منتقل شده یا از ترکی به فارسی.

۰۰/۱۰/۱۵
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

امید

بابا

مامان

واژه‌ها

نظرات  (۱۰)

۱۵ دی ۰۰ ، ۱۷:۱۵ دچارِ فیش‌نگار

واقعا رمزها معرکه بود :/

معلم ما این دوتا کلمه رو حذف کرد و گفت بختیاریها در زمستان به خوزستان میرفتند و در بهار و تابستان برمیگشتند. :) و تاکید کرد همینو بنویسید نمره میدم.

الان توی این ییلاق، مراد هم یه قدم نزدیکتر شده راهش (اگه از اون مرادا باشه که از توی پنجره ی رو به کوچه میان)

پاسخ:
برای اونایی که ترکی بلد نیستن نیازی به این رمزگذاری نیست. چون ما تو ترکی یای و قش داریم و معنیِ ییلاق و قشلاق برعکس ایناست، رمز می‌ذاشتیم که اشتباه نکنیم.
یه قدم نه، حداقل هفت هشت متر نزدیک‌تر شدم به کوچه :)))
ولی ببین اگه مراد سمت شرق و جنوب شرق تبریز باشه، مثلاً اگه تهران باشه، از اونجایی که از جنوبِ خونه اومدم سمت شمال (یا به عبارت دیگه از جنوبِ شهر اومدم شمال شهر!)، این جابه‌جایی نه‌تنها به مراد نزدیک‌ترم نکرده بلکه یه ذره دورتر هم شدم. اگه می‌رفتم تو آشپزخونه سکنی می‌گزیدم، نزدیک‌تر می‌شدم بهش. آشپزخونه‌مون به تهران نزدیک‌تره :))

من هنوزم با خودم میگم غورومیه، شتبریز  :دی

پاسخ:
ولی من هنوز با بیرجند و بجنورد و بروجرد و بروجن درگیرم.
۱۵ دی ۰۰ ، ۲۰:۰۷ نیمچه مهندس ...

تابستون مگه توموز نبود؟البته یاز هم میگیم ولی یای جدید بود.

سختش نکردی؟ییلاق جایی که تابستون میرن قشلاق هم جایی که زمستون میرن.معنیش مشخصه دیگه.

+یه جنگ ریزی تو ذهنم بین پسوندهای لاخ و لاق و یق شده(البته آخری میدونم فعله).مثلا فکر کن قش یِق داشته باشیم.

پاسخ:
تموز یکی از ماه‌های سریانی یا عبری هست که فکر کنم تیرماه باشه. ما هرگز به تابستون تموز نمی‌گیم. نه‌تنها نمی‌گیم بلکه اگه الان بیای آمار بگیری ببینی چند نفر تو این شهر اسم تموز به گوششون خورده، نتیجه انگشت‌شمار میشه.
100 درصدِ مردمِ اینجا به تابستون می‌گن یای

ببین مشکلِ من با معنیِ ییلاق این بود که در زبان فارسی بهش می‌گن سردسیر. سردسیر، سرما رو برام تداعی می‌کنه و ییلاق گرما رو. برای همین رمز می‌ذاشتم. برای اونایی که ترکی بلد نیستن، ییلاق گرما رو تداعی نمی‌کنه و مشکلی پیش نمیاد.

هنوز بررسی نکردم ببینم این لاق ترکی همون لاخ فارسی هست یا نه. ما لیق و لیک هم داریم. اینو می‌دونم که لاق پسوند مکانه و لیق پسوند مکان نیست. مثلاً دیشلیق شنیدی؟ همون دندونی که یه نوع خوراکیه. اونجا دیگه لیق پسوند مکان نیست و ربطی به لاق نداره. 
سلام
ان شاء الله سلامتی کاملتون
باید بگم مام از این دردسرا تو خونه داریم و همیشه خدا من تو تابستوووون این بساطو داشتم یعنی حساب کنید من از شدت گرما واقعاً گاهی قلبم به تپش میفتاد بعد ساعت 2 خواهرم کولرو خاموش میکرد که هوا خنک شده اونم تو ماه مبارک (آیکون به سر کوفتن) ولی از اونجایی که خدا روی خوش زندگیو خواست نشونم بده دوساله خواهرم با خانواده میرن خونه روستاییمون و من با خیااااال راحت کل 24ساعتو از نعمت خنکی استفاده میکنم :) خدایااین خوشیا رو نصیب همه کن :)

پاسخ:
سلام
تبریز معمولاً انقدر خنک هست که اینجا تو کمتر خونه‌ای کولر هست. ینی لزومی بهش نیست.

منم رمزی که برای خسوف و کسوف واسه خودم گذاشته بودم دقیقا همین بود..واسه ییلاق و قشلاق مشکلی نداشتم اخه از ییلاق حس سرما می‌گیرم پس تابستونها باید رفت و از قشلاق حس گرما می‌گیرم..

جذر و مد یا جزر و مد( باید برم نگاه کنم) همیشه اشتباه می‌کردم.

پاسخ:
آره شما چون ترکی بلد نیستید از ییلاق حس سرما می‌گیرید. ولی چون یای به زبان ما میشه تابستون، برای من گرما تداعی میشه.
من چون رشته‌م ریاضی بود و زیاد جذر گرفتم و چشمم به املاش عادت کرده بود، همیشه یادم بود که اونی که با مد میادو با ز بنویسم.

دست به قلم خوبی دارین

بنظرم لاخ یک پسوند ترکی هست

پاسخ:
ممنون
باید بررسی کنم ببینم قدمتش در فارسی بیشتره یا در ترکی. شایدم لاخ فارسی با لاق ترکی فرق داشته باشه و یکی نباشه.
۱۷ دی ۰۰ ، ۱۷:۳۱ دچارِ فیش‌نگار

پس مراد کم کم داره از محوی در میاد

پاسخ:
نه بابا، قشنگی اون به محو و نامرئی بودنشه. بعیده حالا حالاها پیداش بشه.
۱۸ دی ۰۰ ، ۱۷:۴۷ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

خدارو شکر سرما خوردگی بوده.

ترجیح خودم اتاق گرم هست، چیه سرما 🙂🙄

پاسخ:
 من الان شوفاژ اتاق برادرمو خاموش کردم و تازه رسیدم به دمای مطلوب. ولی وقتی وارد اتاق خودم (اتاق سابقم) می‌شم انگار وارد تنور شدم :)) با این شرایط فکر نکنم حالاحالاها بخوایم برگردیم به اتاق خودمون

بله بله در جریانم امیدوارم یه بارم شما بیاین اینجا عمق فاجعه رو قشـــــــنگ با پوست و استخون درک کنین :)

پاسخ:
:)) نمی‌دونم کجایی ولی ایشالا

همونجایی که خیلی وقته نیومدین.

قم

پاسخ:
آهان. آره خیلی وقته.