دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

درِ تاکسیای قدیمی به این صورت بود که یه دستگیره داشت برای باز و بسته کردن در که قابلیتِ جدا شدن از در رو هم داشت. یه چیزی هم بود که می‌چرخوندی و با چرخش اون شیشه بالا و پایین میشد. اون گردونه رو هم میشد درآورد. یه قفل هم بود که با چپ و راست کردنش در موردنظر قفل میشد. اون قفل رو هم میشد درآورد. اغلب راننده‌ها این امکاناتِ درِ عقبِ سمت چپ ماشینشونو غیرفعال! می‌کردن و تو در مقام مسافر، نه حق داشتی شیشه رو بالا پایین کنی، نه می‌تونستی از اون در پیاده بشی. اگه می‌خواستی هم امکانش نبود.

بعد از تذکرات پی‌درپی پدر مبنی بر اینکه شوفاژ اتاقمو خاموش نکنم و دمای اتاقمو گرم نگه‌دارم که سرما نخورم و سرما تبدیل به آنفولانزا و آنفولانزا منجر به کرونا نشه، و به‌دلیل سرپیچی‌های بنده در رابطه با گرم نگه‌داشتن دمای اتاقم به این دلیل که اگه گرم باشه خوابم می‌بره و خوابم ببره به درس و مشق و کارام نمی‌رسم و اگه نرسم بیچاره میشم، پدر دیشب با پیچ‌گوشتی و انبردست و آچارفرانسه وارد اتاقم شد و با عصبانیتی توأم با عشق! شوفاژ اتاقمو تا منتهی الیه باز کرد و اون یارویی که با چرخوندش دمای شوفاژ تنظیم می‌شد (اسمش شیر ترموستاتیک رادیاتوره) رو درآورد که دیگه نتونم کمش کنم. سپس فرمود تو این خونه کسی حق نداره سرما بخوره و رفت :|

چون تختم کنار شوفاژه، یه وقتایی از خواب بیدار می‌شدم و شوفاژو می‌بستم و پتو رو کنار می‌زدم می‌خوابیدم. صبح می‌دیدم بابا اومده دوباره روشنش کرده. پتومم می‌کشید روم و یه پتوی دیگه هم اضافه می‌کرد حتی. که سرما نخورم و سرماخوردگیم تبدیل به آنفولانزا و آنفولانزا منجر به کرونا نشه. امروز صبح با این یأس فلسفی که چرا نباید اختیار دمای اتاقمم داشته باشم بیدار شدم و اعلام کردم یا اون شیر فلکۀ شوفاژو بهم برگردونین، یا از فردا می‌رم تو تراس می‌خوابم و سرما می‌خورم :|

۹۹/۰۹/۱۲
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

بابا

نظرات  (۲۲)

من می‌فهمم چی میگی! من که تا آخرین روشنایی طبیعی روز باشه دوست ندارم چراغ اتاق رو روشن کنم و همیشه با این جمله که < کور میشی آخرش با این همه توی تاریکی کتاب خوندن> چراغ رو روشن می‌کنن و میرن. تازه من به شدت به هوای تازه‌ی در حال جریان هم نیاز دارم که خب، همیشه باید لای پنجره کمی باز باشه. این هم از نظر خانواده‌م قابل قبول نیست.

امیدوارم تا زمانی که این پیام رو می‌خونی شیر ترموستاتیک رادیاتور شوفاژ اتاقت رو پس گرفته باشی و از این بعد یه جوری دمای اتاق رو تنظیم کنی که مشمول مهر جبرآلود پدرانه نشی. :))

پاسخ:
صبح درخواست تجدیدنظر دادم. بابا گفت همینه که هست. از مامان خواستم وساطت کنه برای بازپس‌گیری شیر فلکه، که اونم اعلام بی‌طرفی کرد :)) الان تنها امیدم مراده که بیاد دستمو بگیره ببره منو نجات بده از این گرمای اجباری :| بعد رفتم تو گروه تلگرامیمون هشتگ زدم تا شیر فلکه رادیاتورو پس نگیرم آروم نمی‌گیگیرم، که از اونجایی که اعضای خانواده متوجه نشدن گیگیرم از کجا میاد، در ادامه کلیپ تا قدسو پس نگیریم آروم نمی‌گیگیریم رو هم ارسال نمودم براشون :|

بعد از اینکه پیام قبلی رو فرستادم، متوجه شدم شما وقتی علامت‌های جایگزین ایموجی می‌ذاری، نقطه‌ی پایان جمله‌ رو حذف می‌کنی. این علامت‌ها :  

:|

یا این:

:))

خلاصه که فکر کنم این کار شما درست‌تر باشه :)

 

 

+ توجه کردید بعد از اون پست طبقه‌بندی وبلاگ‌ها توی اینوریدر، یخم باز شده پیام می‌ذارم :))

پاسخ:
آفرین به دقتت. آره معمولاً نمی‌ذارم. ولی پیش اومده که گذاشته باشم. اون اندک جاهایی که می‌ذارم دلیل خودشو داره. مثلاً وقتی بخوام لحن یا بافت کلامی رو تغییر بدم حتماً نقطه رو بعد از این علامتا می‌ذارم. به‌ندرت البته. الان جست‌وجو کردم، تو صد پست اخیر فقط یه جا نوشتم «:دی.»
چون بعضیا ایموجیا رو شکل مربع می‌بینن، استفاده نمی‌کنم و به جاشون :دی و :| و :)) می‌نویسم.

+ بله بله متوجهم. و استقبال می‌کنم.
۱۲ آذر ۹۹ ، ۰۸:۴۹ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

یاد ترانه هرروز پاییزه چاوشی افتادم.

خب لباس کمتر بپوشین ،بعداتاق پنجره نداره مگه ،خوب نیست ولی با اندکی بازگذاشتن اون تعدیلش کنین.درهر صورت حق با پدر هست.😶😯😃

چرا این‌قدر وقت کم می‌آرین؟حداقل 6 ساعت خواب لازمه وگرنه مریض می‌شه آدم

یعنی ها هر چیزی رو از من بگیرن ولی خواب رو نه😯

پاسخ:
من اولین چیزی که ازش می‌گذرم خوابه

پدر من نه تنها تو جاده، امکانات درهای عقب ماشین رو غیرفعال می کنن، بلکه اگه راه داشت، با کولرها و بخاری های خونه مون هم همین کارو می کردن:))

پاسخ:
:)) 
۱۲ آذر ۹۹ ، ۱۰:۱۶ محسن رحمانی

سلام 

راه حل پس گیری :دی 

دوتا راه حل داره 1- برید آچاربه دست بشید وترموستاتیک یکی از شوفاژارو باز کنید وبا اون شوفاژ اتاق خودتون رو کم یا خاموش کنید معمولا به هم میخورن.2-قصاص به  مثل ونید وباز آچار به دست بشید و برید اتاقشون ویا شوفاژشون رو یا خاموش یا آخرین درجه بذارید و بعد ترموستاتیک آن را برداشته و بگویید تا پس ندهند پس نمی دهید:دی

آقا قابل نداره میشه دومیلیون :دی تازه دانشجویی حساب کردم آزاد بیشتر میشد:دی

پاسخ:
سلام
جنگه مگه؟ :))

می تونی خیلی نامحسوس شیر شوفاژ هال یا اتاق های دیگه رو باز کنی و ببندی به شوفاژ اتاق خودت:دی

 

https://servicekaran24.ir/%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D9%86%D8%B5%D8%A8-%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1/

پاسخ:
وای! رفتی نحوۀ نصبشم پیدا کردی :)))

جنگ جنگ تا پیروزی...

پاسخ:
ظهر مامان گفت تقلا نکن. خندیدم گفتم چی کار نکنم؟ گفت تقلا! تلاش بیهوده :)) وی در ادامه افزود فکر کردی فقط خودت کلمات قلنبه سلنبه بلدی؟

اخ یادش بخیر! شوفاژ های مدرسه مارو هم اینجوری کرده بودند. البته ما با خط کش فلزی کم و زیادش میکردیم بازم:دی

پاسخ:
می‌ترسم خط‌کشمم بگیرن ازم :))
۱۲ آذر ۹۹ ، ۱۱:۳۹ هیـ ‌‌‌ـچ

من حاضرم به عنوان میانجی آغاز مذاکرات صلح، پادرمیونی کنم!

(سوئیس و عمانِ کی بودم من!) D:

پاسخ:
اون سوئیس کی بودی تو رو باید نگه‌می‌داشتی من بگم :))

حرمت‌ها داره یکی یکی از بین میره. شما به عنوان فرزند اناث خانواده، مطلع نیستید که مدیریت مطلق تأسیسات منزل، در اختیار والد منزل هست؟

پاسخ:
لازم شد یه تماسی با نهادهای حمایت از حقوق زنان بگیرم :))
۱۲ آذر ۹۹ ، ۱۲:۴۴ معلوم الحال

😂😂😂😂😂😂

سرما بخورید لااقل از برگه‌های دفترچه بیمتون بکنن. حیفه

پاسخ:
:)) کاش دفترچه بیمه هم مثل اینترنت ساعتی بود. الان من یه‌ساله می‌گیرم بدون استفاده می‌مونه. اگه ساعتی بود بهتر بود. هر موقع مریض می‌شدی دو روز خودتو بیمه می‌کردی :)) 
۱۲ آذر ۹۹ ، ۱۲:۵۵ میرزا مهدی

نمیگیگیرم همون نمیشینَمه؟ 

به نظرم پاشو پنجره رو باز کن. اگه تشریف آوردند و بستند، پاشو شیشه رو بشکن اگر شیشه رو عوض کردن دیگه تسلیم شو... والله که.

پاسخ:
نه. همون نمی‌گیریمه. یه عده داشتن شعار می‌دادن تا قدسو پس نگیریم... برای اینکه وزنش جور دربیاد در ادامه می‌گفتن آروم نمی‌گیگیریم. الان مایۀ طنز و تمسخر شده این شعارشون.

سلام (:  .

الان ساعت یک و نیمه و از صبح خیلی گذشته. الان وضعیت دمایی چطوره؟!. احتمال وقوع خواب و ریزش دروس وجود داره؟! ( :| چی گفتم؟!!. اصلا برای همین جمله ها و نوشتنم جرأت نمی کنم واست کامنت بذارم!.)  (:  راستی! تو شهر ما هنوزم چندتا پیکان هستن که مسافر کشی می کنن. و خیلی هم روی در سمت چپی حساسن و شوخی ندارن.

پاسخ:
آفتابی، بی‌هیچ نسیم ملایمی :((
ما یه فامیل داریم، خودش و بچه‌هاش الان ماشین شاسی‌بلند دارن، ولی اون پیکان قدیمیشو نگه‌داشته همچنان :|
زیر آوار دروس دارم له میشم :(
۱۲ آذر ۹۹ ، ۱۴:۰۶ حامد سپهر

قبلنا پدرا برعکس عمل میکردن یعنی کولر رو خاموش میکردن الان به خاموش کردن رادیاتور گیر میدن این یه جور پیشرفت محسوب میشه قدرشو بدون:))

البته تبریز نیازی به کولر نداره و پدرای تبریزی این آپشن رو کلا ندارن:)

پاسخ:
من همیشه سر مصرف انرژی درگیرم با بقیه. خونۀ ایدئال من سرد و تاریکه :))
۱۲ آذر ۹۹ ، ۱۵:۱۷ 1 بنده ی خدا

:))) باید بشینین پای میز مذاکره و به یه توافق برسین.به یه درجه دمایی مناسب که نه سرما بخوری و نه گرمت بشه

پاسخ:
واژه‌ای که هرگز تو خونۀ ما تعریف نشد توافق بود. همیشۀ خدا هر کی ساز خودشو زد تو این خونه.
۱۲ آذر ۹۹ ، ۱۸:۴۸ منتظر اتفاقات خوب (حورا)

یاد کلاس‌هامون افتادم که معمولا یه جوری گرم می‌شد که مجبور بودیم یهو وسط زمستون پنجره هم باز کنیم! چون شیر تنظیم دست ما نبود:|

حتی مورد داشتیم من با چادر و بلوز نشستم سر کلاس، مانتوم رو انداختم دسته صندلی:-)))))

پاسخ:
من همیشه حرص می‌خوردم بابت این اتلاف انرژی. اون سر مملکت، یه عده کمبود سوخت دارن، اون وقت ما تو زمستون پنجره‌ها رو باز می‌کنیم که اتاقمون خنک بشه :(
۱۲ آذر ۹۹ ، ۲۳:۲۵ 1 بنده ی خدا

:))) بهرحال لازمه برادریتو ثابت کنی که شیر ترموستاتو پس بگیری. استدلال هوا رو گرم نمیکنم ولی لباس گرم میپوشم جوابگو نیست؟

پاسخ:
والا من زمستونا لباس بافت بسیار گرم می‌پوشم. ولی بابا همچنان معتقده قابلیت سرما خوردنو دارم :|
چند نفر از اقوام این چند روز فوت کردن به‌خاطر کرونا. نگرانی پدرم قابل‌درکه.
۱۲ آذر ۹۹ ، ۲۳:۵۱ 1 بنده ی خدا

:))) تو که خیلی بچه ی خوبی هستی
خدارحمتشون کنه.اره نگرانی بجایی داره
من همچنان توافق رو پیشنهاد میکنم.به امید باز پس گیری شیر ترموستات :دی

پاسخ:
دیگه دارم عادت می‌کنم :| :))

 البته اونایی که" به نیت بد" این شعار رو (راجع به قدس) اینطوری میگن متاسف باید بود برا‌شون.... اگر شوخی دوستانه بوده که هیچی.. 

پاسخ:
نمی‌دونم والا. من که شخصاً ترجیح می‌دم مرد عمل باشم تا مرد شعار.
۱۳ آذر ۹۹ ، ۱۰:۵۶ میرزا مهدی

هیچوقت نَنشسته بودم نظرات دیگران رو بخونم اما این بار خوندم.... جالب بود. اون گیگیریم هم درجریانش بودم :)

پاسخ:
قبل‌تر برای نظرات و پاسخ دادن بهشون بیشتر وقت می‌ذاشتم و جذاب‌تر بودن

وای خیلی خوب بود :-))) 

اخر نتیجه چی شد، تو ایوون خوش گذشت؟

پاسخ:
سرد بود، به آغوش گرم خانواده برگشتم.
۱۴ آذر ۹۹ ، ۰۰:۰۴ شهاب الدین ..

سلام

نه فقط به خاطر صرفه‌جویی در مصرف انرژی، بلکه به دلیل جلوگیری از سرماخوردگی هم لازمه دمای هوای داخل خونه خیلی زیاد نباشه. در واقع دمای مناسب هوا در تمام فصول ۲۳ الی ۲۸ درجه است. همه اطبا چه سنتی و چه مدرن میگن تو زمستون لازمه بدن رو با لباس مناسب گرم کنیم، اما ریه برای عملکرد بهتر احتیاج به هوای خنک داره.

اما از جنبه پدرانه، کاملا درکشون میکنم و حق میدم بهشون. اصولا از وقتی بابا شدم، یکی از دلایل نصفه شب بیدار شدنم سر زدن به بچه ها و مرتب کردن پتو و بالششونه. 

فیلم آقای حداد رو هم ندیدم. فکر کنم فقط به خوندن تیترش بسنده کرده بودم و دانلودش نکرده بودم. ولی احتمال زیاد کانال دکتر سلام، داشته باشه فیلمش رو‌. یا فارس پلاس. 

پاسخ:
سلام
از اونجایی که امروز غر نزدم، چند دقیقه پیش مشکوک شد اومد دست زد به شوفاژ دماشو چک کرد که خیالش راحت بشه همچنان داغه :)) داغ بود. لبخند رضایت‌آمیزی زد و رفت :))
+ دارم فکر می‌کنم اون هفت سالی که تهران بودم چی کشیده