دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

یکی از اقوام سببی‌مون (ینی فامیلی که به‌سبب ازدواج یکی از فامیلامون باهامون فامیل شده) برای انتخابات مجلس نامزد شده. عروس و خانوادۀ عروسش هم که فامیل نَسَبی ما باشن دارن براش تبلیغات می‌کنن. تو شبکه‌های مختلف اجتماعی گروه و کانال ساختن و به‌معنای واقعی کلمه گرفتارمون کردن و اسیر شدیم به خدا. صبح اضافه می‌شم به کانال تلگرامی حامیان دکتر فلانی و از اونجا لفت می‌دم و می‌بینم ظهر اضافه شدم به گروه واتساپی حامیان دکتر فلانی. اونجا رو هم که ترک می‌کنم عصر لینک کانال و گروه حامیان دکتر رو خصوصی می‌فرستن برام. به‌صورت پیوسته هم دارن عکس و اسم و رسم دکتر فلانی رو استوری می‌کنن و می‌ذارن تو وضعیت و عکس پروفایلشون و از عزیزان می‌خوان با انتشارشون از دکتر فلانی حمایت کنن. استیکر هم ساختن براش. ینی برای سلام و صبح به‌خیر گفتن هم عکس دکتر فلانی رو می‌فرستن تو گروه که پشت میز نشسته و میگه سلام. کانال‌ها و گروه‌ها شماره هم دارن. به این صورت که اگه از گروه حامیان دکتر فلانی ۱ لفت بدی اضافه می‌شی به گروه حامیان همون دکتر فلانی، اما این بار شمارۀ ۲. محتوای مطالب کانال‌ها و گروه‌ها هم از تبریک اعیاد گرفته تا سخن بزرگان و ترفندهای شستن دستشویی با سرکه و نوشابه و خمیردندان گرفته تا کلیپ طنز راجع به گرانی مرغ و میوه و آجیل همه چیو شامل میشه الّا اهداف و برنامه‌های بزرگوار. و هنوز نفهمیدم یک و دوش برای چیه. تازه فقط مدیرها می‌تونن پیام بذارن.

حالا این دکتر فلانی کیه؟ یه دانشجوی دکترای چهل‌ساله (حالا درسته زندگی مسابقه نیست و طی کردن مراحل مختلف و کسب تجربه‌ها به سن‌وسال نیست، ولی دقت کنید که بزرگوار چهل سالشه و عروس داره) تو یکی از رشته‌های مهندسی تو یکی از دانشگاه‌ها. اولین نکته که توجهم رو جلب کرد استفاده از عنوان دکتر تو تبلیغاتش بود. در حالی که هنوز دانشجوئه. و بعد هم رزومه‌ش. مدرس دانشگاه، محقق و پژوهشگر، معاون سابق فلان‌جا، عضو فلان باشگاه، طراح و مجری فلان پروژه، عضو نظام مهندسی و مدیرعامل دوتا شرکت. چرا من باید به کسی که انقدر سرش شلوغه رأی بدم که نماینده‌م بشه؟ نکتۀ بعدی که برای من مهم بود و برای بقیه شاید نه، رعایت نشدن علائم نگارشی و نیم‌فاصله تو متن تبلیغاتشه. ببینید عزیزان من، شما وقتی یه چیزی می‌نویسید، اگه این اصول و قواعد رو رعایت نکنید، مثل اینه که با لباس کثیف و چروک و بدبو تو یه مهمونی حاضر شدید. یا با دهن بدبو و دندونای زرد و مسواک‌نزده شروع کنید به حرف زدن. هر چقدر هم که بگید مهم محتواست نه ظاهر، ولی حقیقت اینه که خواننده اول ظاهر متن رو می‌بینه. قبل از اینکه شروع کنه به خوندن و شروع کنه به هم‌صحبتی با شما، چیزی که توجهش رو جلب می‌کنه تمیزی دندونا و رنگ و بو و اتوی لباس شماست. دیگه نمی‌دونم چه مثالی بزنم که متوجه بشید غلط املایی و غلط نگارشی چقدر زشته :)) اینا که رعایت شده باشه، مخاطب تازه می‌رسه به محتوا. حالا شاید تا دورۀ کارشناسی متوجه این مسائل نگارشی نباشیم، ولی موقع نوشتن پایان‌نامه و اولین مقاله دیگه حتماً متوجه می‌شیم. مگر اینکه خودمون ننوشته باشیم، یا دانشگاه و داورا تو باغ نباشن. بعد از مرحلۀ ویرایش ظاهری، تازه می‌رسیم به تحلیل متن و همون سطح از زبان‌شناسی که می‌گفتم غول مرحلۀ آخره. وقتی شما اسم گروه رو می‌ذاری حامیان فلان، و منو اضافه می‌کنی توش بدون اینکه اجازه بدی که فکر کنم و تصمیم بگیرم ببینم آیا حامی فلانی‌ام یا نه، همین اول کار داری منو مجبور می‌کنی به حمایت. پس اسم گروه مهمه. و دیگه اینکه نباید رزومه‌تو بی‌خود و بی‌جهت طولانی کنی. حشو چیز خوبی نیست. با دوتا عبارت شامل که سایر عبارت‌ها رو هم دربربگیره هم می‌شه نشون داد که من آدم فعالی‌ام.

یه بار آقای باقری تو یکی از سخنرانیاش یه حرف خوبی راجع به ارتباط زبان و سایر حوزه‌ها زد. می‌گفت کار زبان‌شناس (کار، به‌معنای واقعی کلمه. فعالیتی که از توش پول دربیاره) اینه که بره به آدما درست و به‌جا حرف زدن و نوشتن رو یاد بده. به سیاست‌مدار بگه تو وقتی این‌جوری سخنرانی می‌کنی این برداشت‌ها از صحبتت میشه. این‌جوری نگی بهتره. به خبرنگار بگه خبرو این‌جوری بنویس، از این جمله‌ها استفاده کن. به بازاریاب بگه وقتی داری تبلیغات می‌کنی این‌جوری حرف بزن، این‌جوری مشتری رو جذب کن. به مشتری یاد بده چجوری تخفیف بگیره، چجوری تشکر کنه، به پدر و مادر، به بچه‌ها، به زن و شوهر، به دانشجو، به استاد، به پزشک، به بیمار، به مغازه‌دار، به مجری تلویزیون و حتی به‌نظرم به بلاگر و خوانندۀ وبلاگ یاد بده که چجوری باهم ارتباط پایدار و سودمند برقرار کنن که این ارتباطشون کدورت پیش نیاره، گوینده رو به هدفش برسونه، منظور رو درست برسونه و برای دوطرف دلنشین و مفید باشه. دیدین بعضی پزشک‌ها یه‌جوری با مریضشون حرف می‌زنن که طرف بدون دارو هم حالش خوب میشه؟

یه نکتۀ دیگه هم اینه که موقع تبلیغات باید مخاطب رو حتماً در نظر بگیری. نباید فلّه‌ای یه محتوایی تولید کنی و پخش کنی. مخاطب معمولی، محتوای معمولی می‌خواد، مخاطب متخصص، محتوای تخصصی. پارسال من شصت‌هفتادتا پست تو اینستاهام منتشر کردم که فرصت نشد اینجا هم بذارمشون. چند روز پیش می‌خواستم منتقلشون کنم اینجا. اولش گفتم کاری نداره که، چندتا عکسه که باید آپلود کنم و بعدشم کپی پیست توضیحات عکس‌ها. بعد دیدم نه، انقدرا هم آسون نیست. توضیحی که برای فلان عکس تو اینستای فامیل نوشته بودم، با توضیحی که تو اینستای دوستان مدرسه و دانشگاه بود فرق داشت. تفاوت‌ها جزئی بودنا، ولی بازم باید می‌نشستم مقایسه می‌کردم ببینم کدوم متن مناسب وبلاگمه. چون شما از یه جهت شبیه خانواده و فامیلم هستین (به‌لحاظ نزدیکی و صمیمیتی که بینمون هست)، از یه جهت هم شبیه دوستان دانشگاهم هستید (به‌لحاظ فاصله‌ای که بینمون هست). و این کار منو پیچیده می‌کنه. یه مثال جزئیش اینه که چند وقت پیش موقع خونه‌تکونی چندتا عکس از محتویات کمدم گرفتم که یکیش عکس کتاب آیین‌نامۀ رانندگی بابام بود، یکیش برگه‌های امتحان کلاس دوم دبستانم، یکیش آلبوم عکس بازیگران و ورزشکاران و یه عکس هم از فلاپی‌دیسکم. همه رو تو یه پست گذاشتم، ولی ترتیب و توضیح این عکس‌ها برای فامیل این‌جوری بود که اول عکس کتاب بابا رو گذاشتم بعد برگه‌های امتحان و بعدش فلاپی و آخر سر عکس بازیگرا. ولی برای دوستام اول برگۀ امتحانی رو بعد فلاپی بعد بازیگرا و بعدش کتاب بابا. حالا اگه همین عکسا رو می‌ذاشتم تو وبلاگم، با یه چینش دیگه می‌ذاشتم. ینی علاوه بر ترتیب عکس‌ها ترتیب پاراگراف‌ها که در واقع توضیح عکس‌ها بود هم فرق داشت. متن‌ها هم حتی اختلاف جزئی باهم داشتن. مثلاً برای فامیل نوشته بودم این کتاب باباست، برای دوستام نوشته بودم این کتاب بابامه. ینی یه ضمیر هم آورده بودم که معرفش باشه.


پ.ن: زبان ابزار ارتباط ما آدماست. اونجا که می‌گفتم کار زبان‌شناس اینه که حتی به روابط زبانی بین زن و شوهر کمک کنه یاد داستان جرشنری تو کتابی که هولدن خودمون! نوشته افتادم. داستان زن و شوهریه که دائم دارن جروبحث می‌کنن و البته قصدشون دعوا نیست. فقط چون منظور همو نمی‌فهمن، حرفاشون باعث تنش بینشون می‌شه. تصمیم می‌گیرن اصطلاحاتی که تو جروبحثاشون دارن رو دیکشنری کنن و معنیشو توضیح بدن که طرف مقابل دچار سوء برداشت نشه. اسمشم می‌ذارن جرشنری. کتابش تو اپ طاقچه هست. دوست داشتید بخونید.

۰۰/۰۱/۰۶
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

آقای م. ب.

اسما

بابا

هولدن

کتاب

نظرات  (۲۳)

سلام در مورد پ.ن: شما باید بگم که نظر ویتگنشتاین دوم هم همینه و میگه که بسیاری از افراد علی‌الخصوص فلاسفه در اندیشه و ارتباطات خودشان دچار کژفهمی‌ها، نادرستی‌ها و بیماری‌های فکری شده‌اند و کار فیلسوف واقعی این هست که آنها را از این مشکلات رها کند. به عبارت دیگر کار فلسفه درمانگری هست. فکر کنم در همین نقطه هست که ارتباط زبان‌شناسی با فلسفه نمایان میشه و یک زبان‌شناس باید از اندیشه فلسفی که مشخّصَش روشنگری و فهم همدلانه افراد است، بهره زیادی ببرد.

پاسخ:
سلام
آره. باید فیلسوف و روان‌شناس و زبان‌شناس و خیلیای دیگه دست به دست هم بدن و از تخصصشون برای بهبود روابط آدما استفاده کنن.
۰۶ فروردين ۰۰ ، ۱۳:۲۹ صرفا چند تا نکته...

اولا اینکه دکترا داشتن چیز خاصی نیست!

 

ثانیا، تو خیلی از دانشگاه های جهان (و ایران)، طرف تو سن بالا دکترا می‌گیره و این چیز عجیبی نیست..

 

سوم اینکه رعایت نکردن نیم فاصله اصلا چیز بدی نیست (حداقل تو اون سطحی که گفتی).. البته من خودم مسلما برام مهمه که حتی الامکان رعایت کنم (نه موقع نوشتن با موبایل و..) و اصلا تو یه مواردی حتما باید رعایت بشه. اما به اون شدتی که میگی مهم نیست اصلا..

 

پاسخ:
نه اتفاقاً دکترای واقعی داشتن خیلی هم چیز خاصیه. ما نمی‌تونیم زحمت و تحقیق و مطالعۀ شبانه‌روزی فرد رو نادیده بگیریم و بگیم کار خاصی نکردی. 
اما، صحیح نیست قبل از گرفتن مدرک، رسماً از عنوان دکتر استفاده بشه.

سنشو نگفتم که تعجب کنیم که چرا تو این سن دکتری می‌خونه. گفتم که فکر نکنید چون گفتم دانشجو، پس دارم در مورد یکی هم‌سن‌وسال خودم حرف می‌زنم. یا چون گفتم عروس داره پس پبره. اطلاعات ندم کژفهمی میشه بدم هم باز کژفهمی میشه. دیگه نمی‌دونم از دست شما چی کار کنم :))

سوم اینکه رعایت نکردنش چیز بدیه. آسیبی که این سبک دلخواه نوشتاری به کارهای پیکره‌ای می‌زنه قابل‌چشم‌پوشی نیست. کار پیکره‌ای ینی تو متن چندمیلیون‌کلمه‌ای دنبال الگوی خاص باشی. فرض کن دنبال واژۀ «چندمیلیون‌کلمه‌ای» بگردی و ببینی یه عده نوشتن چند میلیون کلمه ای یه عده نوشتن چندمیلیون کلمه ای و حالت‌های مختلف دیگه. این فاصله‌های نادرست صدبرابر کار کامپیوتر و نرم‌افزارها رو سنگین و پیچیده می‌کنه و تهش به نتیجۀ مطلوب هم نمی‌رسی. برای همینه که انگلیسی پیکره‌های میلیونی و میلیاردی داره برای متون و تحقیقات زبانی و پیکره‌های فارسی همه‌شون نایکدست و بی‌ریخت.

انتخاب مجلس که تموم شد؟ الان انتخابات شورا و ریاست جمهوری در پیشه.

دیوانمون کردن رسما

 

اون گروه‌ها هم که شماره‌گذاری می‌کنن کلا محتواشون یکیه و هیچ فرقی با هم ندارن منتهی چون بیشتر از 250 نفر (فکر کنم) نمیشه عضو گروه و کانال بشه اونا شماره‌های دیگه هم میسازن برای بقیه که در گروه‌های دیگه عضو بشن.

پاسخ:
راست می‌گیا :| منظورم همون شورا بود :دی تا حالا به تفاوتش دقت نکرده بودم.
من شرط می‌بندم همین 250تا رأی رو هم نیاره. یادم افتاد که یه بارم بابای یکی از هم‌اتاقیام نامزد شده بود. البته از آخر اول شد. تو اون مدت که نامزد بود رفتار بقیه با این هم‌اتاقیه یه‌جوری شده بود که اگه یه وقت باباش نماینده‌ای کسی شد بی‌بهره نمونن :|

دوست داشتم پستت رو :)

من بعضی وقت‌ها توی ارتباطاتم با اون دسته از دوست‌هام که نکات نگارشی رو رعایت نمی‌کنن یا کلا اعتقادی به استفاده از علائم نگارشی ندارن، دچار مشکل می‌شم. یعنی واقعا باید چندبار پیام رو بخونم و مثلا حدس بزنم دوستم کجای جمله مکث کرده بوده موقع نوشتنش که منم مکث کنم. 

عمیقا دوست دارم زبان‌شناسی بیشتر پیشرفت کنه به لحاظ حضور در جامعه و معروف بودن و کاربردش و این‌ها، و به ما آدم‌های عادی غیرکارشناس کمک کنه ارتباط بهتری با هم برقرار کنیم از این جنبه هم.

پاسخ:
این کامنتتو دیدم چندتا خاطره یادم افتادم. نمی‌دونم قبلاً نوشتم در موردشون یا نه. 
امسال که کلاسامون مجازی بود، استادهای جدید و دوستای جدیدمونو با چت و ارتباط متنی شناختیم. و همین نوشته‌ها و پیام‌های متنی چقدر روی نگرش ما از هم تأثیر گذاشت.
به جز یه نفر، بقیۀ دوستام این مسائل رو رعایت نمی‌کنن. بعد جالبه یکیشون که معلم غیرفارسی‌زبان‌ها بود یه بار گفت چند جلد کتاب نوشته برای فارسی‌آموزها و یه موضوعی پیش اومد که کتاباشو برام فرستاد. باورم نمی‌شد که کتابشو ویرایش نکرده بود. بعد تو فکر کن حالا ما با شم زبانی موقع خوندن متن تشخیص می‌دیم منظور طرفو ولی اونی که تازه داره فارسی یاد می‌گیره واقعاً نیاز داره متن تمیز و اصولی بخونه. بعد همین هم‌کلاسیم که این کتابو نوشته بود تو هیچ کدوم از ارائه‌هاش تو اسلایدها نیم‌فاصله رو رعایت نمی‌کرد. و من واقعاً ناراحت بودم که حداقل به‌عنوان معلم باید پایبند به این اصول باشه. که نبود. حالا غلط‌های دانشجوهای مهندسی قابل‌بخششه ولی از دانشجوی دکتری که تو حوزۀ زبان یا ادبیات کار می‌کنه انتظار غلط املایی نمی‌ره.
جدای از بحث ظاهر، محتوای چیزی که می‌نویسن هم مهمه. یکی از استادامون انقدر لحنش تنده که همه دلخورن. شاید تو دلش هیچی نباشه ولی لحن طلبکارانه‌ش موقع پیام دادن باعث رنجش می‌شه. این رفتار رو مقایسه کن با دانشجویی که وقتی برای استادش پیام میده هزار بار ویرایش می‌کنه که به استاد برنخوره و مؤدبانه باشه و...
۰۶ فروردين ۰۰ ، ۱۵:۴۰ °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

روز اول عید، یکی از فامیلای دورمون که سالای قبل حتی عیددیدنی‌مونم بگیرنگیر داشت، زنگ زده بود برای تبریک. بعدا کاشف به عمل اومد که برای انتخابات نامزد شده و این تماس حکم اعلام حضور و همچین چیزی داشته :))

 

چرا من باید به کسی که انقدر سرش شلوغه رأی بدم که نماینده‌م بشه؟ 

تا حالا به این موضوع دقت نکرده بودم! واقعا کسی با این همه مشغله چطور می‌تونه به همه‌ی وظایف نمایندگی‌ش برسه؟ :|

 

توی مکالمات معمولی‌تر و روزمره نیم‌فاصله و اینا پیشکش؛ من به همین که آخر سوالا علامت سوال بذارن راضی‌ام :))  اینکه بپرسم «الان این جمله‌ت خبریه یا سوالی؟» پای ثابت مکالماتم شده :/

پاسخ:
حالا امیدوارم بعضیا نیان بگن دکتری چیز خاصی نیست ولی به خدای احد و واحد! همین یه فقره هم کافیه آدمو از زندگی عادی ساقط کنه و به کارای دیگه‌ش نرسه. الان این هم‌کلاسیام که شاغل تمام‌وقتن همیشۀ خدا ناله می‌کنن که نمی‌رسیم به درسامون برسیم. من خودم هر صبحی که بلند می‌شم اول می‌خوام یه دور گریه کنم بعد لپ‌تاپمو روشن کنم برم سر درسا و پروژه. بعد نمی‌دونم یکی که مدیرعامل چندجاست و چندتا پروژه دستشه چجوری می‌تونه برای مردم هم وقت بذاره.

آخ آخ داغ دلم تازه شد. یه بار بابا سفر بود. دقیقاً یادم نیست که ما رفته بودیم فرودگاه یا خونه بودیم، ولی راه به راه تماس و پیام داشتم که آیا بابا اومد یا نه. حالا یکی از دخترخاله‌های بابا نوشته بود بابات اومد و من نمی‌دونستم داره خبر می‌ده یا می‌پرسه. جمله‌شو خبری تلقی کرده بودم و دیگه اصن یه وضعی...
۰۶ فروردين ۰۰ ، ۱۶:۱۸ صرفا چند نکته:

تو چرا همه نظراتو حالت تهاجمی میبینی و جواب میدی؟ :)  اینا که گفتم "صرفا نکاتی در مورد این پستت بود" نه لزوما ایراد گرفتن از چیزایی که گفتی..

 

و اما نکته اول:

معلومه که دکترا چیز مهمی نیست.. اما باز هم معلومه که به نظر تو مهم میاد..

به اون معنی که تو میگی هر چیز دیگه ای هم میتونه مهم باشه، من اونو نمیگم..

(حالا نمیخوام اذیتت کنم، وگرنه ادامه میدادم بحثا رو.. :)

 

 

پاسخ:
چرا مرا متهاجم تصور می‌کنی حال آنکه موقع پاسخ دادن نیشم تا بناگوش بازه؟
ببین اینم در نظر بگیر که وقتی حتی یه اسم مستعار هم برای خودت انتخاب نمی‌کنی، من نمی‌تونم مثل بقیه جوابتو بدم. باور کن سخته به کامنت ناشناس جواب دادن. چون من این کامنتو مثلاً از ایکس دریافت کنم یه جوابی دارم از ایگرگ دریافت کنم یه جوابی.
۰۶ فروردين ۰۰ ، ۱۶:۳۱ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

واقعا خوبه اگه نکات نگارشی و زبانی رعایت بشه.🤓🙂

لاکن اگر ما هم رعایت نکنیم همچین دیدی دارین به ما کامنت‌گذاران🙄🙄😶😶😅🤪🤪

آقووووو وقتی خود حضرات اون بالا چند شغله‌ان چه انتظاری از این ریزه میزه ها داریم، همین استاد قبلی شما که کلی باعث تاخیر دفاع شما شد می‌دانید چند شغله‌است؟؟؟؟؟

واین از عدالت به دور هست.😶

پاسخ:
:)) خب واقعیت اینه که از شما این انتظارو ندارم. مخصوصاً از گروه رشته‌های غیرانسانی. چون خودم چند سال تو اون فضا بودم و می‌فهمم که چقدر از این مسائل دورن. ولی از اونی که میگه کتاب نوشتم! انتظار دارم. حالا اگه شما هم رعایت کنی مستحبه.
(الان یادم افتاد که هفت‌تا پست آموزش نیم‌فاصله نوشته بودم و یادم رفته بود منتشر کنم!. همین الان برم اولیشو تو اون وبلاگ زنگ فارسی بذارم. بقیه‌شم از فردا می‌ذارم.)
من به اون استادمون هم انتقاد داشتم که وقتی یک سر دارن هزار سودا، چرا قبول می‌کنن استادراهنما بشن. 
۰۶ فروردين ۰۰ ، ۱۶:۵۲ صرفا چند نکته:

هر جور دوست داری جواب بده عزیزمممم..  :))

منظورم این نیست، کلی گفتم..

فقط اینو برای شفاف سازی اضافه کنم و تمام:

به نظر میاد که تو میگی حجم درسای دکترا بیشتر از ارشده!!
تو خیلی از دانشگاه های خوب ایران کلاسای ارشد و دکترا با هم برگزار میشه، پس تکالفیشون هم فرقی نمیکنه..
بعدش هم، این کلاسای پیش از شروع پایان نامه تو مقطع دکترا همه حالت دست گرمی دارند، چرا که اصل دکترا واحدای درسیش نیست..

من تعریفتو از دغدغه ات برای نمره های دوره دکترا میشنوم (میخونم) یاد دوره دبیرستان میفتم :)
(البته منظورم نمره زیر 16 نیست که اون سری لینک دادی، اون که مرزه و معلومه مهمه..)

حالا اینا صرفا یه سری نکات دوستانه ست و با لبخند بخونشون.. (تو هم که گفتی نیشت تا بناگوش بازه).. 
من خودمم همیشه تو زندگی 20 برام مهم بوده و هست..

راستی استادت نمره ت رو 20 کرد؟  :)

پاسخ:
والا من دورۀ کارشناسی یه وقتی می‌دیدی یه ترم بیست واحد درس دارم و از هفت صبح تا هفت شب دانشگاهم. اونم دانشگاهی که تمریناش پروژه‌های دانشگاه‌های دیگه‌ست. هر هفته تمرین و کوییز و آزمایشگاه و گزارش‌کار و امتحان. شنبه تا چهارشنبه هم کلاس داشتم. پنج‌شنبه جمعه‌ها فقط فرصت داشتیم به کارای عقب‌افتاده برسیم. دورۀ ارشد تعداد واحدامون نصف شد و تعداد کلاسا هم. خوش گذشت به من. کلاسام هفته‌ای دو روز بود. حجم کارای من یکی که خییییییییییییییلی کمتر از کارشناسی بود. ولی دورۀ دکتری این‌جوریه که میگی خب سه‌تا درسه و یه روز کلاس داری دیگه. ظاهرش کمه ولی من صبح تا شب پای لپ‌تاپم و تموم نمیشه :| هم مطالبش پیچیده و سنگین و سخته، هم لابد من پیر شدم و توانم رو از دست دادم :))
نه به هیشکی بیست نداد و توضیح هم نداد نمره‌مون از چی و کجا کم شده که تازه با امتیازیا شده 19.5. همین عدم شفاف‌سازیش اذیت می‌کنه. رو برگه نوشته بود امتحان از بیست نیست و از بالاترین نمره‌ست. ینی بالاترین نمره هر چی که بود، همه رو می‌کشید بالا که بالایی بشه بیست. ولی این کارو نکرد.
نمره برای بعضی مدیرها مهمه. برای یه کاری من و هم‌کلاسیام رزومه فرستادیم. تو رزومه فقط نمرۀ درس‌های استاد شمارۀ 11 ارشد رو پرسیده بودن. که من سال اول بیست شدم و بالاترین نمره بودم و سال دوم 19.5 شدم که بازم بالاترین نمره بودم. اون 0.5 نمره رو هم به‌خاطر زیاد نوشتنم کم کرده بود. استاد خودشم تعجب و تحسین می‌کرد که این نمره رو گرفتم. حالا با اینکه چند سال گذشته، ولی تو رزومه‌های کاری، نمرۀ همین درسو می‌پرسن از آدم :|

اینکه میگی برخوردم با نمره دبیرستانیه ینی آدم هر چی بزرگتر میشه باید نمره درجۀ اهمیتشو از دست بده؟ نمی‌فهمم این طرز تفکر رو. یه چیز مهم همیشه مهمه دیگه. تازه من چند بار گفتم که اون 0.5 نمره مهم نیست، مهم اینه که بدونم چه کاری رو اشتباه انجام دادم که کم شده. که دیگه اون اشتباهو نکنم. حرص و جوشم سر اینه.
۰۶ فروردين ۰۰ ، ۱۷:۰۹ شهـــ ـــرزاد

آقا من کامنت قبلی رو خصوصی نوشتم، در حالی که حواسم نبود بدون لاگین وارد وبت شدم و اگه احیانا بخوای جواب بدی نام و نشونی ازم نداری :))

پاسخ:
سلام
سال نوی شما هم مبارک
سؤالا رو اینجا کپی می‌کنم همین‌جا جواب بدم:


چرا "دربربگیره" رو سرهم نوشتی، اما "به‌جا حرف زدن" رو جدا؟
سر اینکه فعل‌های مرکب رو چجوری بنویسیم هنوز دعواست. ولی اکثراً می‌گن جدا. پس «حرف زدم» جداست «به کار گرفتم» هم جداست. و همین‌طور «بازپس گرفتم». ولی «به‌کارگیری» و «بازپس‌گیری» اسمه و این‌جوری چسبیده‌به‌هم درسته.
در بر بگیره فعله. من باید جدا می‌نوشتم. درستش می‌کنم.
در نظر بگیرم هم جداست.

یا "چجوری" و "یه‌جوری" رو چرا به دو شکل متفاوت نوشتی؟ منظورم اینه که چرا هر دو رو چه‌جوری و یه‌جوری یا ‌چجوری و یجوری ننوشتی؟
ببین طبق قانون ویراستان چطور رو باید این‌جوری بنویسی. منم با همین قیاس چجور رو هم این‌جوری می‌نویسم. ولی سر این چه کلاً دعواست. چون اگه چه‌جوری بنویسی یه عده چرا رو هم می‌نویسن چه‌را :|
یه‌جوری هم محاوره‌ایِ یک‌جوری هست. نمی‌شه یجوری نوشت. یه با چه فرق داره قضیه‌ش.

یا در مورد "میشه" و "می‌شه" در دو جای مختلف متن از دو روش مختلف استفاده کردی. چون خودم اولین بار که تو پستت به "میشه" برخورد کردم گفتم اوه پس این‌همه مدت اشتباه می‌نوشتم. بعد دیدم تو هم تو پ.ن. نوشتی "می‌شه" و خیالم راحت شد :))
درستش می‌شه هست ولی چون کوتاهه، اغلب می‌شه می‌نویسن و به خودشون زحمت نمی‌دن نیم‌فاصله بزنن. منم سعی می‌کنم به‌مرور عادت کنم که می‌شه بنویسم ولی هنوز عادت نکردم کامل.

و این‌که به‌نظرم در مورد عباراتی مثل "یه حرف خوبی" و "یه محتوایی" اون "یه" باید حذف بشه.
من بیشتر رو ویرایش صوری و ظاهری تمرکز دارم. اینکه اون نکره هست و یه بیاد حشو میشه داستان داره. مثلاً اون رای بعد از فعل که همیشه می‌گفتن غلطه، با کلی توضیح تخصصی و پیچیده می‌شه ثابت کرد که درسته.
 
یه سؤال دیگه هم دارم چند وقته: "علاقه‌مند" درسته یا "علاقمند"؟
قطعاً علاقه‌مند درسته.

هر چیو شک داشتی یا بلد نبودی از اینجا چک کن: https://emla.virastaran.net/
یه نکتۀ دیگه هم اینه برای متن فارسی از «» استفاده می‌کنن برای متن انگلیسی از " "

الان عذاب وجدان گرفتم که هیچوقت نیم فاصله رو رعایت نمی کنم

یعنی خارج از این وبلاگ اصلا نشنیده بودم چنین چیزی باشه

اولین بار شما گفتید درموردش

الان هم  همیشه با گوشی میام و اصلا بلد نیستم با گوشی چطوری میشه رعایت کرد نیم فاصله رو :/

*عرق شرم...*

پاسخ:
لینک نمی‌دم که ارجاع از وبلاگم به سایتشون ثبت نشه، ولی http://virastaran.net/ رو کپی کن برو یه چرخی تو سایتشون بزن.
کیبورد گوشیت چه‌شکلیه؟
اگه جیبورد نصب کنی اون پایین داره

من قبلا برام دکترا داشتن نداشتن ادما یه چیز الکی بود...یا اینکه همه مهندسن و ...

اما الان فرق کرده...دیدم که ادمایی که واقعا دکتری میگیرن یا رشته مهندسی رو تو دانشگاهای خوب میخونن چه جوری پوستشون کنده میشه و چه قدر هم ادمای دقیق و سنجیده و مرتبی هستن...

البته معنیش این نیست که فقط اونا خوبن...اما معنیش اینه که اونا واقعا انگار محک زده شده ان و امتحانشون رو پس دادن...

پاسخ:
متأسفانه چون دانشگاه ایشون از اونا بود که توش به آدم خوش می‌گذره به این موضوع نپرداختم و صرفاً نقدم به این بود که اول دکتر شو بعد بگو بهت بگن دکتر
دور و بر من پر از دانشجوهای اون دانشگاه‌هاست بدون کنکور و فقط با شهریه درس می‌خونن. یه بار که از نزدیک سؤالای امتحانشونو دیدم نتونستم جلوی خودمو بگیرم و جدی رفتم گریه کردم :|

نیم‌فاصله

این‌جوری؟؟؟

وااااای شد!!!!! :)))))

من چرا تا الان نمی‌دونستم همچین چیز ساده‌ای رو؟؟؟ :///

مرسی واقعا :))))))

پاسخ:
آره عزیزم درسته. من اولین بار درخت‌ها رو با نیم‌فاصله نوشتم :))
منم تا موقعی که بخوام پایان‌نامۀ کارشناسیمو بنویسم نمی‌دونستم چیه. الهام خط‌به‌خط پایان‌نامه‌مو خوند و یادم داد. تازه اون موقع زبان‌شناسی هم نمی‌خوندم :|
این پستو بخون سر فرصت

پست پایان‌نامۀ کارشناسیه. تو کامنتای این پست عده‌ای رو دیدم که هنوز هستن. فکر کن یکی باشه که هم برای دفاع کارشناسی کامنت گذاشته باشه هم ارشد هم منتظر دفاع دکتری باشه. چنین خواننده‌ای گلی است از گل‌های بهشت.

البته قضاوت از روی ظاهر چندان کار پسندیده‌ای نیست ولی بعضی ظواهر بدجور لو دهندهٔ بعضی مسائلن! نه این‌که بگم اونی که رعایت می‌کنه حتماً خوبه ها ولی اونی که رعایت نمی‌کنه داره خودش خیلی صادقانه و صریح میگه چی به چیه! البته که قطعاً همه جا استثنا وجود داره، و صرفاً یه چیز کلی مد نظرم بود، نه یه اصل جهان‌شمول!

شورایی که نهایت هنرش نام‌گذاریِ خیابونا و اعطای رانت به خودی‌هاست و حتی چیزی در حد چاله و چوله‌های سطح شهر رو نمی‌تونن کامل برطرف کنن که دیگه این همه دنگ و فنگ و تبلیغات نداره! کاش خودشونو این قدر اذیت نکنن :))

پاسخ:
آره. من اگه ببینم یکی درست و حسابی تایپ می‌کنه یا درست حرف می‌زنه، خیالم راحت میشه که لااقل اهل مطالعه‌ست. حالا به محتوای مطالعه‌شم کاری ندارم.
به‌نظرم درستش اینه که اول راه بیافتن تو شهر و مشکلات حل‌شدنی مردم رو لیست کنن، بعد بگن من قراره این مسائل رو حل کنم به من رأی بدید. ولی اینا کلی‌گویی می‌کنن.
من موقع انتخابات چون به شایستگی افراد اطمینان ندارم، همیشه انگیزه‌م از رأی دادن اینه که به بقیه رأی بدم که اونایی که مطمئنم لیاقتشو ندارن رأی نیارن. همین‌قدر تباه. همین‌قدر قحط‌الرجال :|
۰۶ فروردين ۰۰ ، ۱۷:۳۹ شهـــ ـــرزاد

خیییلی ممنون که وقت گذاشتی و انقدر باحوصله جواب دادی :*

در مورد استفاده از "" به‌عنوان علامت نقل قول در متن فارسی می‌دونستم غلطه (خودت تو یه پست دیگه توضیح داده بودی قبلا)، ولی باید بگردم ببینم تو محیط وب چجوری می‌شه شکل فارسی‌ش رو گذاشت :)

پاسخ:
خواهش می‌کنم.
منم فارسیش نمی‌دونم چجوریه. «» می‌نویسم به جاش.

رفتم پست اخیرم رو ویرایش کردم

فک کنم کلاس پستم دو لول افزایش یافت 😁

ولی به این نتیجه رسیدم که ویراستاری عمرا کار من نیست

از الان به پایا‌ن‌نامه فکر میکنم تنم میلرزه باید چند دور ویرایشش کرد!!! 

من درجا حوصله‌ام سر میره :/

دم اون دوستتون هم گرم واقعا :)

و ممنون از اینکه مرا از بند بی‌نیم‌فاصلگی رهایی بخشیدید :دی

پاسخ:
پلۀ بعدی اینه که بدونیم کجا فاصله بزنیم کجا نزنیم.

الان هر پستی که می‌خونم چشم‌هام دنبال نیم‌فاصله‌هاست :/

انگار همه رعایت می‌کردن فقط من بی‌فرهنگ بازی در می‌اوردم :/

شرم بر من باد :/

پاسخ:
:)))) فقط پستای قدیمی منو نخون. اون موقع منم بلد نبودم و من هم شرمم باد.

آقا ما گوشی های بدون کیبورد دارای نیم فاصله و بدون امکان نصب کیبورد فارسی دارای نیم فاصله رو دور ننداز😢

ولی با لپتاپ دیگه گاملا رعایت میکنم حتی تو چت‎(:‎

اینم از برکات زنگ فارسیه‎(:‎

پاسخ:
عزیز دلی شما...
اون اوایل گوشی من نیم‌فاصله نداشت. نمی‌دونستم که می‌تونم کیبوردشو عوض کنم. هر موقع باهاش پیام می‌دادم اولش عذرخواهی می‌کردم که نیم‌فاصله ندارم.
۰۶ فروردين ۰۰ ، ۲۰:۲۴ شارمین امیریان

دو نکته! 😉

 

اول این که من همیشه وقتی وبت کامنت میذارم یا وبم کامنت میذاری بابت نیم فاصله عذاب وجدان دارم؛ چون میدونم روش حساسی. ولی خب با گوشی نمیشه که. میشه؟! خیلی کم میشه با سیستم بیام.

 

دوم این که من وقتی داشتم کامنتها و جوابهای تو رو میخوندم و به کامنت چند نکته رسیدم یه لحظه از فکرم گذشت که دردانه چقدر با آرامش و قشنگ جواب داده. بعدش برام جالب بود خود کامنتر حس کرده بود تهاجمی جواب دادی. چقدر برداشتها میتونه متفاوت باشه. البته سوء تفاهم تو ارتباط کلامی خیلی بیشتر از ارتباط شفاهی ممکنه ایجاد بشه :)

پاسخ:
کیبورد گوشیت چیه؟ اون پایین کنار اسپیس نیم‌فاصله نداری؟ جیبوردها دارنا. مگر اینکه مدل گوشیت جیبوردو پشتیبانی نکنه.

آره من وقتایی که عصبانی باشم جواب نمی‌دم. لابد کامنت‌گذار! انتظار هجوم داشته :دی
۰۶ فروردين ۰۰ ، ۲۱:۴۸ شارمین امیریان

اِ... من نمی‌دونستم این نیم‌فاصله‌س. 🤦‍♀️

ممنون 😍

 

کامنت‌گذار؟! پیام‌دهنده؟! 😉

پاسخ:
:)) و آیا می‌دانی اگه اعداد روی کیبورد گوشیتو فشار بدی نگه‌داری، به‌صورت کسری تایپ می‌شه؟

حتی ارسال‌گر

من خیلی عذاب وجدان دارم که کم رعایت می‌کنم، و خودم می‌بینم چقدر "میبینم" و "می بینم" زشتن، ولی عذاب وجدانم به اندازه‌ای نیست که مجبورم کنه بیشتر رعایت کنم. :(: سخته!!

پاسخ:
پس برای افزایش عذاب وجدانت دعا می‌کنم

دیرگاهی است که اُفتاده ام از خویش به دور

شاید این عید،

به دیدارِ خودم هم بروم ...

قیصر امین پور


سلام علیکم
سال و قرن نو شما بزرگوار مبارک
ان شاالله سال پر برکت، سرشار از کامیابی و موفقیت در توسعه فردی معنوی و مادی داشته باشید.

لطفا بنده را از دعای خیرتان محروم نفرمایید
عاقبتتون بخیر بحق حضرت ابوتراب

پاسخ:
سلام
خیلی ممنونم. همچین برای شما :)

ببین من با رعایت تمام اصول نگارش اکیم، ولی نیم فاصله رو چون با گوشی سختمه اصلا رعایت نمیکنم؛ مگر اینکه با لپ تاپ باشم. بعد یعنی پست هام رو میخونی همش تو فکرته که: اه چقدر این کثیفه دندوناش و آشغال داره؟

پاسخ:
ببین مغز من یه کم تو این موضوع منصف هست و پزشک‌ها و دندان‌پزشکا و مهندسا رو از فیلتر رد می‌کنه. ینی واقعاً تا حالا دقت نکرده بودم که تو رعایت می‌کنی یا نه. ولی کافیه بفهمم یکی داره ادبیات می‌خونه. دیگه مگه مغزم ول می‌کنه این بدبختو؟ پست بذاره توجه می‌کنم کامنت بذاره توجه می‌کنم کامنت جواب بده توجه می‌کنم و خب انتظار هم دارم ازش. حالا یه وقتایی هم هست که مغزم یهو ناخودآگاه می‌بینه که عه! فلانی با اینکه مهندسه یا پزشکه ولی رعایت می‌کنه. بعد بدون اینکه خودم بفهمم، به قلبم اطلاع می‌ده که تو قلبم جای بیشتری برای اون در نظر گرفته بشه :))) این‌جوری میشه که خودمم نمی‌دونم فلانی رو چرا بیشتر از بقیه دوست دارم، ولی خب دلیلش اینه که رشته‌ش غیرانسانیه ولی رعایت می‌کنه این مسائلو.

سلام دردانه جان

شما میتونید تو قسمت تنظیمات واتساپ یا تلگرام افزودن به گروه ها را غیر فعال کنید یا اینکه اجازه بدید فقط تعدادی از مخاطبین شما را اضافه کنند

چون خودمم این مشکل را با مخاطبینم داشتم و میدونم فقط آدمو تو رودربایستی میذارن. شب میخوابی صبح بیدار میشی اصلا نمیدونی کجایی

پاسخ:
آره، آره دیدم اون بخشو. مشخصاً چند نفرو که دم به دیقه تو این کانالا که میگه عضو اضافه کنید پول بدیم اضافه‌م می‌کردنو قفل کردم که اجازه نداشته باشن. ولی اینا چون موقتی دارن این کارو می‌کنن باید تحملشون کنم وگرنه حرف درمیاد که چشم دیدن پیشرفت ما رو ندارن. موقع ترک گروه هم صبر می‌کنم بقیۀ فامیل ترک کنن بعد من ترک کنم.