دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

همین اول اول یه چیزی بگم بعد

خوندن این پست مستحبه

ینی واجب نیست (واجب کفاییه :دی)

چون هم طولانیه هم پست مهمی نیست, بیشتر برای خودم نوشتم که یادگاری نگهش دارم

ولی به خاطر شما اسامی رو ادیت کردم که حالا اگه خواستین بخونین

با تشکر - مدیریت محترم وبلاگ


روز اول که اومدم خوابگاه خوابگاه‌های اطراف خوابگاهمون نظرمو به خودشون جلب کردن!

اون شب که هم‌اتاقیم نسیم اومد, مامانش پرسید این خوابگاه روبه‌رویی برای کدوم دانشگاهه؟

گفتم والا نمی‌دونم... اصن نمی‌دونم دخترونه است یا پسرونه

مامانش خندید و گفت اگه پسرونه بود به نظرت بین دو تا خوابگاه شیشه و پنجره می‌ذاشتن؟

بعد به لهجه کردی گفت گِل می‌گرفتن دیوار بین دو خوابگاهو

 

اون شب که پرده‌هارو کنار زدم, این خوابگاه رو‌به‌رویی هم پرده‌ها رو کنار زده بودن و 

بالاخره فهمیدم خوابگاه دخترونه است :دی

چیه؟ فکر کردین پرده‌هارو کنار می‌زنم نیمه‌ی گمشده‌م هم پرده‌هارو کنار می‌زنه همدیگه‌رو پیدا می‌کنم؟

نه آقا ما از این شانسا نداریم

والا

 

چند وقته, هر موقع برمی‌گردم خوابگاه از مسیرای مختلف میام که مناطق مهم این‌جارو کشف کنم

داروخونه, بیمارستان, قنادی, کلیدساز, کپی, پرینت, کافی نت حتی!

یه خوابگاه پسرونه تو کوچه بغلی بود که سی چهل متر با ما فاصله داشت و 

شیخ بدجوری تو نخ این خوابگاه بود :)))

که بدونم مال کدوم دانشگاهه خب! (آیکون سرمو انداختم پایین ای بابا اون جوری نگام نکنید و از این صوبتا)

چند شب پیش یه جوری مسیرو پیچوندم که مثلاً دارم از جلوش رد میشم و 

عزمم رو جزم کردم سر در خوابگاهو بخونم

نوشته بود خوابگاه ارشد پسرانه دانشگاه تربیت مدرس

 

از ورودی‌های ما ینی برقیای 89 موسی و فرزاد تربیت مدرس قبول شده بودن و

موسی که هیچی! اونو خدا زده :)))) (هنوز تیکه‌های 18+ سر کلاسش به اساتید یادم نمیره)

ولی فرزاد پسر سر به راه و خوبیه, منم در کمتر از آنی گوشیمو درآوردم و


 


نمی‌دونم لابه‌لای حرفای پست 295 تونستم منظورمو برسونم یا نه

تو روابطم طرف مقابل باید خیلی مراحل رو طی کنه و به درجات بالایی برسه 

که من همچین مکالمه‌ای باهاش داشته باشم (و لو جدی نباشه و شوخی باشه)

کدوم من؟

همون منِ پست من و اصناف و کسبه

 

حالا این پست فیس بوک منو داشته باشید که همین پستو همین‌جا هم گذاشته بودم


یکی از دلایلی که من پستامو نمیذارم فیس بوک, وقوع چنین رخدادی توی کامنتاست:

ینی یه کامنت مرتبط برای این پست نذاشتن ملت :)))))

خدایی کامنتارو داشته باشید:

اینم بگم که من با خانواده و فک و فامیلم هم فرندم 

و این پست و کامنتاشو اونا هم می‌تونستن ببین و چون به شخصیتم اشراف دارن نگران نبودم

حالا اگه همین مکالمات این‌جا تو کامنتدونی وبلاگم بود, می‌دونستم که فیدبکای خوبی نمی‌گیرم از افراد

اولین کامنت به اون پست بالا (ینی جزوه هام) اینه که خرما و دسر ما فراموش نشه

خرماهای سوغاتی کربلا منظورشونه :)))))



خب, حالا کامنت دوم رو داشته باشید برای همین پست جزوه هام:



حالا داستان لطف و نوشابه و شکل و سوال و اینا چیه؟ الان میگم؛

اون موقع که ما کربلا بودیم, ارشیا ترم تابستونی داشت و امتحان پالس و کارگاه و ادامه ماجرا از زبان خودمون:

اون موقع که کربلا بودم


دقت کردید کی به کی لطف کرد و نفعش به کیا رسید؟ :))))

صرفاً جهت یادآوری, الهام و امینه ورودیای 88 ان من و ارشیا 89, مهدی 90

ادامه ماجرا تو همون کربلا:


حالا ادامه‌ی کامنتای پست فیس بوکم که بنده عکس دسرامو آپلود کردم پای همون پست جزوه




بله همون طور که دیدید دوستانی دارم بهتر از آبِ روان, بهتر از برگ درخت :))))

ینی یه پست زبانشناسانه میذارم و از خرما و دسر و ناهار و جزوه می‌رسیم به ابروهای من و حافظ و 

ای ترک کمان ابرو, من کشته‌ی ابرویت!


اون نشاسته رو هم خریده بودم هی دسر درست کنم هی عکسشو بذارم هی دل یه عده بسوزه :دی

هیچی دیگه. همین! :)

با تشکر که تا این‌جای برنامه با ما همراه بودید

۹۴/۰۷/۱۶
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

ارشیا

الهام

امینه

فرزاد

مه:دی

موسی

هم‌اتاقی شماره 1

نظرات  (۱۳)

۱۶ مهر ۹۴ ، ۰۸:۵۰ ملکه شیشه ای
دختر تو فوووق العاده ای :))) 
سر صبح کلی با این پست خندیدم من :))
پاسخ:
:))) لبخندت مستدام
۱۶ مهر ۹۴ ، ۰۹:۴۵ فریال میم
همشو خوندم:))))))))))))
مره خوش بوما
باحال جقلانین:)
پاسخ:
:) نفهمیدم چی گفتی ولی مرسی :دی
۱۶ مهر ۹۴ ، ۱۰:۰۵ فریال میم
یعنی
خوشم اومد
بچه های باحالی هستین:)
.............................
گیلکی اول صفت میاد ،مثل انگلیسی خخخخخ
پاسخ:
:)))) ترکی هم این جوریه

باحال برای یه لحظه‌مونه :))))
ینی حالا کجاشو دیدی...
هر کدوم یکی یه تخته مون ناقصه
۱۶ مهر ۹۴ ، ۱۳:۱۷ فاطمه (خودکار بیک)
منم حضرت صاحب اعصابم با این تفاصیر :دی
پاسخ:
تفسیر
تفاسیر
با سین
منم حضرت غلط گیر :)))
۱۶ مهر ۹۴ ، ۱۳:۵۱ رگـ ـهــا
ازون دسرا میخوام خب ! :))
من هنوز در حد سرخ کردنی هستم ! :|
پاسخ:
:))) تمرین 
فقط تمرین خواهرم :دی
۱۶ مهر ۹۴ ، ۱۴:۴۶ فاطمه (خودکار بیک)
اصلا من رسالتم غلط املاییه :دی

پاسخ:
:) :دی
۱۶ مهر ۹۴ ، ۱۸:۵۹ دختر حــَوا :)
بعد من (طبیعتاً) هیچی از این حرفا که درمورد برق میزنید نمیفهممااا ولی با جدیت تمام همشو میخونم :))) ینی نمیدونم فازم چیه واقعن. آپ امپ چیه آخه :)))))

شیخنا، چرا این دسر خوشگلاتو برا ما نمیذاری آخه؟ آیا فرق گذاشتن بین مریدان کار خوبیست؟
پاسخ:
:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
ینی ده ثانیه بی وقفه خندیدمااااااااااااااااااا :))))))

+ والا همه ی این دسرارو یه بار تو وبلاگم گذاشتم
به عناوین مختلف
یه پست در مورد دستور این دسرات بذار
پن کیکت که خیلی خوب بود من همیشه با دستور تو درست میکنم
شف نسرین :)
پاسخ:
:)))) چشم
ایشالا فردا دستور پختشم میذارم براتون :)
گفتی این پست خوندنش مستحبه
مستحباتو بیشتر دوس دارم:)
همیشه ازین پستا بزار!!
پاسخ:
:دی
به روی جفت چشام
چرا بعد از 326 رسیده ب 337
پستای بینشون کو؟
پاسخ:
هست!
تو نمی‌بینی!!!!!
نه معلوم نیست واسه من
پاسخ:
وا!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من که می‌بینم
به به میبینم که در پست فیسبوک از بیانات گهربار من هم بهره مند شدید بهتر بود میگفتید یکی از خوانندگان گرامی وبلاگم فرموده 
پاسخ:
:دی
آرش ط که انصراف داد یکی از همون 2تا آقایون  همکلاسی بود؟
پاسخ:
اوهوم...
دو تا پسر تو کلاس بود
8 تا دختریم
آرش ط. ارشد الهیات و عرفان داشت و کلی زبان بلد بود که انصراف داد
خدایی خیلی زور داشت طرف خودش کتاب عربی ترجمه می‌کرد اون وقت می‌نشست ماضی مضارع پیدا می‌کرد از قران