دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

267- 94/6/31

سه شنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ۰۶:۱۴ ب.ظ

صبح با نگار رفتم شهید بهشتی

برای گرفتن معرفی‌نامه‌ی خوابگاه و اینترنت و سیستم تغذیه و جابه‌جایی برای هم‌اتاقی شدنمون

درسته که قرار نیست غذای خوابگاهو بگیرم ولی خب گفتم حالا که فرصت هست, پیگیری کنم

نه اینترنتم درست شد نه غذا نه جابه‌جایی برای هم‌اتاق شدنمون

تازه کارام انقدر طول کشید که دیر رسیدم شریف و وقت دندونپزشکی‌م هم پرید

گفتم برم فرم تطبیق کارشناسی و کارای تسویه حسابمو انجام بدم که وقت مراجعه استادم صبح بود و

اینم نتونستم انجام بدم

رفتم بوفه ناهار بگیرم و دیدم همه‌اش سوسیس و کالباس و همبرگر و ایناست

ماکارونی گرفتم و هنوز نخوردم, ینی اشتها ندارم؛ می‌برمش خوابگاه گرم می‌کنم برای شام می‌خورم

بعدش یه سر رفتم سالن مطالعه که کارای اینترنتی و آپلود و دانلودمو انجام بدم که خب حسش نبود

پرینت کارنامه‌مو گرفتم که هفته‌ی بعد بدم استاد راهنمام با فرم تطبیق, تاییدش کنه و

حواسم نبود که لازم نیست دوباره مثل قبل 500 تومن برای پرینت به حساب دانشگاه بریزم

فیشو که تحویل دادم خانومه گفت فیش لازم نیست

منم فیشو دادم به یه پسره؛ ورودی بود

گفتم شما چون ورودی هستی باید فیش بدی, فیش منو بگیرید

اولش نمی‌گرفت, گفتم آقا من اینو لازم ندارم, مال شما,

هی می‌گفت پول خرد ندارم پول شمارو بدم

گفتم نمیخواد

کلی تشکر کرد

شاید باورتون نشه, قیافه‌شو ندیدم!

اونم قیافه‌مو ندید :)))))

همه‌اش فکر می‌کردم نکنه داداش سهیلا باشه :))))

آخه داداش سهیلا هم برق همین‌جا قبول شده

خیلی خوشحالم براش

خیلیااااااااااااااااااااا! اصن یه وضعی

به اندازه خوشحالی قبولی داداشم براش خوشحالم :))))

منتظرم افسردگی روزای اولش تموم بشه و تجربیات چندین ساله‌مو در اختیارش بذارم


تو عرشه نشسته بودم, یهو یکی از هم‌کلاسیای اول دبیرستانمم دیدم؛ 

می‌گفت کنترل ارشد شریف قبول شده (بهناز م.)

آرزو و الهام و الهه (دو قلوها) رو هم دیدم ولی خب دانشگاه در کل یه جوری شده

همه‌ی هم‌دوره‌ایام فارغ‌التحصیل شدن و رفتن و با تقریب خوبی وقتی میام دانشگاه کسیو نمی‌شناسم


دیشب ارشیا ازم جزوه مدار مخ این هفته رو می‌خواست

سال پایینیایی که باهاش مدار مخ دارنو نمی‌شناخت و 

ازم خواست اگه مدار مخ داران رو می‌شناسم ازشون جزوه بگیرم بهش بدم

بهش میگم تا تو فارغ‌التحصیل نشی, ارتباط من و برق به قوت خودش باقیه هااااااااا

برقو با زبان دورشته‌ای کرده و جزو آخرین بازماندگان ورودی های 89 دانشکده است

گفتم خیالت راحت, همه‌ی بچه‌های سال پایینی رو می‌شناسم و ارتباطم باهاشون خوبه,

هر موقع تمرینی چیزی خواستی بگو بیام برات بگیرم

که امروز رفتم براش گرفتم :دی

اتفاقاً داداش خودمم این‌جوریه؛ میگه تو بیا برام جزوه بگیر :))))))


صبح از 90ای و 91ای و 92ای ها پرس و جو کردم ببینم کیا مدار مخ دارن و خوشبختانه بهارو پیدا کردم

باهاش پالس داشتم

جزوه‌هاش کامله

عکس جزوه این هفته مدار مخشو گرفتم فرستادم برای ارشیا

(بدبختی مارو می‌بینید تو رو خدا؟ دلال جزوه هم شدم :)))) یکی نیست بگه تو سر پیازی یا ته پیاز؟)


علی‌رغم تفاوت‌های بنیادین فکری, ارشیا اگه دختر بود، بدون شک صمیمی‌ترین دوستم بود

ولی خب حیف که پسره و شعاع خاص خودشو داره

و تنها دلیلی که باعث شده ارتباطم رو باهاش حفظ کنم اینه که از شعاعش فراتر نمیره

ینی یه جورایی "آداب معاشرت" بلده, همون چیزی که این روزا تو کمتر پسری دیدم!


بهش گفتم عکسارو که فرستادم, حداقل بیا همکف یه سلامی, عرض ارادتی...

نرم‌افزار میکرو رو هم قرار بود بهش بدم

اُرُد هم باهاش بود (اُرُد یکی دیگه از 89 ایای برقه که هیچ‌وقت در موردش حرف نزدم)

یه سلام و احوالپرسی مهندسانه کردیم و بعدش اُرُد پرسید میشه بگی رشته‌ات الان دقیقاً چیه؟

گفتم مهندسی واژه‌ها :))))))))

ارشیا گفت اینا همونایی ان که میگن به مدار مستر اسلیو بگین رعیت و ارباب

بعدشم حامد اومد و دیگه خدافظی کردم اومدم کتابخونه مرکزی شریف

جالبه با اینکه این بشر (حامد) ترکه و هم‌گروه پروژه مژده و بارها اومده دم در خوابگاه برای لپ‌تاپ و نرم‌افزار و

وقتی مژده نبوده من کاراشو انجام دادم و شماره‌مو داره و چند بار زنگ و اسمس و تماس داشتیم,

با این همه هر موقع منو می‌بینه انگار منو نمی‌شناسه!!!

نه سلامی نه واکنشی!!!


از تعاونی دانشگاه برای گوشیم دوباره شارژر خریدم, سفیده

الان هم گوشیم سفیده هم هندزفری هم شارژر هم شال هم شلوار هم کیف هم همه چی کلاً 

سفیدو خیلی دوست دارم

خداروشکر خوابگاه لباسشویی داره :)

الانم تو کتابخونه مرکزی شریف نشستم و اینارو تایپ می‌کنم و به این فکر می‌کنم که چه جوری برم انقلاب...

کاش اون شب که با الهام رفتیم کتاب صرف و نحوو بگیریم بیشتر می‌گشتیم جلد مشکی رو پیدا می‌کردیم

استادمون میگه این آبیه خلاصه است, مشکیو بخرید

چه قدر خوبه که من شماهارو دارم و این دری وریارو اینجا می‌نویسم

دیشب داداشم می‌پرسه چه خبر

می‌گم همه‌ی خبرا که تو وبلاگمه

میگه اونارو نمی‌گم, منظورم چه خبر از پستای رمزدار مرا به نام تورنادو بخوان و اتفاقات خصوصی تره :))))


عکسای این چند روز:

اون نامه:

این ینی چی آخه؟ 

در راه هست ینی چی؟ من در راهم؟ مثل مورد دانشجویان بنیاد سعدی نقشش چیه این وسط؟



اولین صبونه - نونو از نگار گرفتم :)



دومین شام - اون شب که شام مهمون نگار و دوستاش بودم, بعد شام تشکر کردم و 

گفتم نمی‌دونم چه جوری جبران کنم؛ اینام گفتن ببر ظرفارو بشور :))))

منم شستم خب :دی

والا


اولین شام - اون روز که الهام و سحر اومدن خوابگاه و کمکم کردن که چمدونارو ببرم طبقه سوم

بعدش الهام رفت خونه‌شون و شام با سحر رفتیم آش‌خونه - ولیعصر



من و الهام و سحر وقتی وسط خیابون حس کردیم کلید خوابگاه گم شده و 

دل و روده کیفمو آوردیم بیرون و پیداش کردیم

اونی که کنارم نشسته الهامه و عکاس هم سحره



پای مجروحم - روز اول که تو فرهنگستان رو چمنا نشسته بودیم و چیپس و بستنی می‌خوردیم و 

اومدن گفتن دیگه تکرار نشه و 

قرار شد زین پس تایم استراحتو بریم کتابخونه فرهنگستان



من - دیروز عصر - آشپزخونه‌ی جدید - تن ماهی و برنج و سیب‌زمینی سرخ‌کرده

اولین بارم هم هست از دم‌کنی استفاده می‌کنم :دی (من اصن از در قابلمه هم استفاده نمی‌کنم)



حاصل زحمات:

اونا هم فاکتورای خرید دیروزه

همون‌طور که گفتم انقدر خرید کرده بودم که نای برگشتن به خوابگاهو نداشتم



همیشه که نباید رو میز غذا خورد!

والا

من - شب اول - در حال بشور و بساب


شرایط فعلی من - تا وقتی کمد بخرم!

هم‌اتاقیامم نیومدن هنوز

۹۴/۰۶/۳۱
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

آرزو

آهنگر دادگر

ارشیا

الهام

امید

اُرُد

حامد

سحر

سهیلا

نگار

نظرات  (۲۳)

۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۳۳ خانم الفــــ
چقدر دوست دارم این پست ها رو...انگار دقیقا خودم توی همون شرایطم :)

موفق باشی خانوم ان شاءلله
پاسخ:
:) ممنونممممممممممممممممم

باشه یه بارم عکسمو بدون ادیت میذارم :دی
نیان بهتر :دی
تنهایی و راحتی :دی
چقدر عکس میگیری. :/ از پای مجروحم اخه ؟ ://
پاسخ:
:)))))))) تازه اینا که چیزی نیست
از خوابگاه قبلیم چندین گیگ! عکس دارم
۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۳۸ خانم الفــــ
:) ای وای ممنون :))
پاسخ:
:دی خواهش می‌کنم
۳۱ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۵۸ مستر نیمــا .
منم وقتی از اهواز رفتم تبریز دقیقا حال تو رو داشتم. از یه خوابگاه توپ با همه امکانات رفتم یه جای داغون.یعنی اونجا تخت چوبی و تشک طبی داشتیم بعد تبریز رو همین تختا با ابری!!!از 7 روز هفته غذای خیلی خوب به 6 روز در هفته غذا! با کیفیت خوابگاهی
خلاضه به قول آقوی همساده داغون شدیم آقو داغوووننننن
ولی خب بعدش عادت کردیم :|
پاسخ:
:)))))) آخی... الهی بمیرم
اون موقع که شما تبریز قبول شدی من بچه مدرسه ای بودمااااااااااااا
میگم نکنه تو خیابون همو دیده باشیم و یادمون نیست :دی
این دندون رو یا درست کن یا بکش!  یه ساله 
هی آه و ناله میکنی :)
خوبه بلدی برنج درست کنی! 
من دوستم برام درست میکنه! دی!  :)
موفق 😊
پاسخ:
یکی دو تا نیست که... یادم بنداز بعدا یه پستی دندونی هم بنویسم
امیدوارم خوابگاه این ترمم خوب باشه
من بااین تختا مشکی دارم همکوچیکع هم تکون میخوره اون تختایی که تو دیواره با ارتفاق بالا عالیعععع و بزررررگ!
پاسخ:
منم امیدوارم! :دی
۳۱ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۵۰ فاطمه (خودکار بیک)
نظر به پست های اخیر و تفاوتایی که از شریف و بقیه ی دانشگاها گفتی عزممو جمع کردم برای شربف ...
پاسخ:
:)))))
گازهای ما هم همینجورینننن
منم تختمو اول روزنامه زدم بعد تشک پهن کردم :دیییی
پای منم تاول زده ! :دییییی
پاسخ:
:))))))))) بابا تفاهم...
روز از نو روزی از نو
پاسخ:
:((((((((((((((
آخ آخ
از خوابگاهو فرایند بدو بدوی اداری و نتیجه نگرفتن نگو‌که دلم خونه نسرین
همین یه ربع پیشم از دم شریف به سمت فرودگاه رد شدم
یه عده پسرم دم در حیرون بودن، فکر کنم ازینا بودن که خوابگاه نداشتن!
داشتم یه پست تو کامنت مینوشتم واست هواسم نبود!:|
...
جای جدید مبارک بهرحال
پاسخ:
ممنون
حواس با "ه" ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۳۱ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۲۸ دختر حــَوا :)
اتفاقا خیلی باحاله که اینقد عکس میگیری! :)) منم همیشه از این آدمام که دوست دارم از همه چی (مثلا اون اولین صبونه) عکس بگیرم ولی چون همه مسخره م میکنن :| نمیگیرم معمولا
خیلی خاطره میشن این چیزا
پاسخ:
آره کلاً من خاطره ام!
اره از قصد به ه
یه چیزی تو مایه های دلایل اسم گذاری شماره هام
حالا تو تا پایان تحصیلاتت بخون اینو فقط

پاسخ:
:دی
سلام نسرین.خوبی؟
جا افتادی تو خوابگاه؟
با این تعریفایی که از خوابگاه جدیدت کردی،من واقعا بغضم گرفت.ولی میدونم عادت میکنی زود.

سال تحصیلی خوبی داشته باشی نسرین جان.
پاسخ:
سلام...
ممنون

نه هوز نیافتادم رو غلطک!
امشب اومدم طبقه4 واحد نگار اینا
اونم هم اتاقیاش نیومده
۰۱ مهر ۹۴ ، ۰۹:۲۲ النا بانو
به به همه جا از تمیزی برق میزنه :))))))
همه رو خوندم فک نکنی نمیخونم :)))
آورین کم کم داری دختر خوبی میشی =))))))

پاسخ:
:) مرسی
۰۱ مهر ۹۴ ، ۰۹:۴۲ شیمیست خط خطی
با توجه به عکسا خیلی هم اتاق بدی نیست، ما که دوسال پیش همایش اومدیم شریف یه اتاق خیلی بدتر از این بهمون دادن :/ تازه می گفتن مال ارشداست!!
پاسخ:
شریف برای دخترا دو تا خوابگاه داره
طرشت و اسم اون یکی یادم نیست
احتمالاً رفتین اون یکی
آهان یادم اومد خوابگاه شهید شوریده
بیا بریم دوباره کتابه رو (درستشو) بخریم. بعد از ساعت 4 خوبه؟
پاسخ:
ممنون الهام جان
دیشب رفتم انقلاب خریدم
چند تا کتاب دیگه هم خریدم
دلم تنگ شده بود برای این مدل پست های تورنادوانه...
پاسخ:
:) شما لطف داری
من که اینقد ذوق خوابگاه میگیرتم با دیدن عکسای خوابگاه، چرا پا نمیشم اون چمدون کوفتیمو ببندم که فردا دوباره مث سفر قبلیم دقیقه نود چمدونو نبندم؟ بیمارم یعنی؟ چمه واقعاً؟!
پاسخ:
:)
عجله کار شیطونه
۰۲ مهر ۹۴ ، ۱۱:۳۰ فریال میم
دختر چه بلایی سرت پات آوردی دلم رییییییییییییییییش شد:(((((((((((((


تختاتون تشک نداره؟0o



پاسخ:
نه
خودمون باید بخریم
شریفم تشک نداشت البته
وای من عاشق این پست هایی هستم که  عکس میزاری و کلی توضیح میدی خیلی خیلی ممنونم تورنادو :))

*خواهش میکنم از این پست ها بیشتر بزار :) خواهش ,خواهش :)) عالیه ـن اینا عالی :) یعنی اگه بگم شور و شوق منو واسه ادامه ی زندگی و قبولی دانشگاه و ..بیشتر میکنه باور کن دروغ نگفتم :)) موفق باشی :))
پاسخ:
:)
آرشیو اردیبهشت و خرداد و تیر و مرداد و بلاگفام کلاً این جوریه: deathofstars.blogfa.com
رمز همه شونم همین اسمم ه
ادبیات چی میخونی دقیقا ؟:))

پاسخ:
:|
ادبیات نمی‌خونم
http://deathofstars.blog.ir/page/Profile

اوکی.

ممنون بابت رسم الخط پروفایل تون :))


زبانشناسی از نوع انگلیسیش یا فارسیش؟:))

الان شریفی یعنی؟

یا برق اونجا بودین؟

آفرین!!!!!!!!!

بهتون افتخار میکنم بشخصه :))


+ اجبارا با سیستم اومدم :))


پاسخ:
:))) الان دانشجوی دانشگاه تهرانم
قبلاً شریف و برق

زبان‌شناسی انگلیسی و فارسی که نداریم
این ترم 5 تا درس دارم
هم انگلیسی داره هم فارسی هم عربی هم میخی!

راست میگی ها :دی

سوتی دادم نه:دی

پاسخ:
:)