پیچند

فصل پنجم

پیچند

فصل پنجم

پیچند

And the end of all our exploring will be to arrive where we started
پیچند معادل فارسی تورنادو است.

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۲۰۸۳- روز نهم

۸ اسفند ۱۴۰۴، ۰۴:۱۲ ق.ظ

۱. تاریخ دقیق تعطیلی بیان کجا اعلام شده؟ من به زمان بیشتری نیاز دارم برای آرشیو کردن. وبلاگ خودم با دوهزار پست و ده‌هاهزار نظر یه طرف، وبلاگ‌های دیگه که خاطرات مشترک داشتم باهاشون و نمی‌خوام از دستشون بدم هم یه طرف. اونا رو هم می‌خوام آرشیو کنم. و تعدادشون کم نیست. یکیش وبلاگ برادرمه که هر چند الان تعطیله، ولی به اندازهٔ وبلاگ خودم عزیزه. وبلاگ یه تعداد از هم‌دانشگاهیام هم هست. چند نفرم هستن که سالی یه بار به وبلاگشون سر می‌زنن و خبر ندارن و راه ارتباطی هم ندارم باهاشون. وبلاگ اونا رو هم می‌خوام آرشیو کنم. و وبلاگ‌های دیگه‌م که تخصصی هستن. مثل وبلاگ نشریهٔ دانشگاه که تمام شماره‌های نشریه توشه، و وبلاگ زنگ فارسی که سال‌ها برای نوشتن پست‌هاش زحمت کشیدم و مجموعهٔ کامل آواچه‌های ویراستاران و فرهنگستان در صبح بخیر ایرانه.

۲. من کانال‌بیا نیستم. تو تلگرام چندتا کانال تخصصی دارم، ولی روزمرگی‌هامو دوست ندارم تو کانال بنویسم. ترجیحم یه جای خلوت و دنجه. مثل همین وبلاگ. اگه اینجا تعطیل بشه برمی‌گردم بلاگفا. آدرسشم قبلاً گفتم بهتون:

https://deathofstars.blogfa.com

۳. تصور اینکه این همه پستی که نوشتم قراره حذف بشه قلبم رو مچاله می‌کنه. و تصور حذف کامنت‌ها، مچاله‌ترش.

۴. اگر دلیل اصلی تعطیلی، مسائل مالیه، بشخصه حاضرم ماهانه یا سالانه هزینه بدم برای وبلاگم.

۵. ترازو رو از توی چمدون پیدا کردم. نمی‌دونم چه فکری با خودم کرده بودم که فکر کرده بودم اونجا دم دسته!

۶. روز مهندس رو به دانش‌آموزان ریاضیم که مهندسان آینده باشن تبریک گفتم. روی تخته هم نوشتم عکس گرفتم فرستادم گروه، برای غایب‌ها!

۷. یکی از همکارای فرهنگستان خونه‌شون بغل مدرسه‌ست. صبح که می‌رم مدرسه می‌بینمش که داره می‌ره فرهنگستان. ظهر که داره برمی‌گرده خونه‌ش من دارم مدرسه رو به مقصد فرهنگستان ترک می‌کنم و دوباره می‌بینمش 😐

۸. یکی دیگه از همکارای فرهنگستان که خونه‌شون یکی دو کوچه با ما فاصله داره عصر موقع رفتن صدام می‌کنه میگه امروز ماشین آوردم، بیا باهم بریم. با ترافیک وحشتناک دم افطار، پیاده برم زودتر می‌رسم خونه، ولی هم از نظر امنیت هم از این جهت که خسته و بی‌حالم ماشین بهتره. 

(این بند رو برای این نوشتم که یادم بمونه که اونجا همه هم باهام پدرکشتگی نداشتن. تک و توک همکار خوب هم بینشون پیدا می‌شد.)

۹. سه‌شنبه تو ادارهٔ آموزش‌وپرورش منطقه ضمن خدمت داشتیم. منظور از ضمن خدمت یه سری کلاس و کارگاه و سخنرانیه که باید شرکت کنی. پنج اینا تموم شد ولی افطاری مختصری هم دادن. در حد نون و پنیر و سبزی. قبلش مدرسه بودم و نخواستم و نتونستم نماز ظهرمو تو مدرسه بخونم. بعد از اینکه این ضمن خدمت تموم شد رفتم ساختمان اداری اونجا بخونم، گفتن نمازخونه‌ش بسته‌ست. یه ساعت تا غروب مونده بود و اون دوروبر هم مسجد نبود. کلید ساختمان آموزشی رو بهم دادن گفتن طبقهٔ سوم یه اتاق هست اونجا می‌تونی بخونی. با کلید اصلی در ورودی رو باز کردم و تک‌تک طبقات رو بررسی کردم. یا کلاس بودن، یا اتاق مسئول فلان و بهمان بودن. تو طبقهٔ سوم یه اتاق بدون نام هم بود که با هیچ کدوم از کلیدا باز نشد. همهٔ طبقات دوربین داشتن و همه‌ش به این فکر می‌کردم که فردا اینا رو بررسی کنن چی راجع به من فکر می‌کنن؟ یکی یه دسته کلید گرفته دستش داره تلاش می‌کنه درا رو باز کنه و نمی‌تونه! برگشتم همکف. دیدم هیچی نیست روی زمین پهن کنم. برگشتم طبقهٔ اول که ضمن خدمت اونجا برگزار شده بود. رومیزی یک‌بارمصرف رو برداشتم و آوردم همکف پهن کردم. مسئلهٔ بعدی قبله بود. با گوشیم پیدا کردم. به خیال خودم یه گوشه که در دیدرس دوربین نبود نمازمو خوندم. تموم که شد، دیدم این‌ور هم دوتا دوربین دیگه بود و ثبت و ضبطم کردن.

۱۰. تا برسم خونه افطار شد. اول رفتم مسجد نزدیک خونه‌مون نماز مغربمو خوندم بعد رفتم خونه. اینا هم مثل مسجد قبلی نون و پنیر یا نون و تخم‌مرغ با چایی می‌دادن برای افطار. ولی تبریز این‌جوریه که مردم تو خونه افطار می‌کنن و یه ساعت بعد اذان نماز جماعت برگزار میشه.

۱۱. به نگار گفته بودم روزای تعطیل، هر موقع خودت دوست داشتی بیا افطار خونه‌مون. ظهر پیام داد که همین پنج‌شنبه یا جمعه می‌تونم بیام. همون لحظه عروسمون زنگ زد و برای جمعه دعوتم کرد. به نگار گفتم پنج‌شنبه بیا شبم بمون افطار و سحر باهم باشیم تا جمعه ظهر. اومد و موند. الانم خوابه 🙄

۱۲. هفتهٔ دیگه افطاری دانشگاه اسبق دعوتم. اول گفتن متأهل‌ها می‌تونن با خانواده بیان، بعد ظرفیتو افزایش دادن گفتن مجردها هم می‌تونن با خانواده بیان. من به برادرم و عروسمون گفتم باهام بیان. قبل یا بعدشم می‌تونن بیان خونه‌مون.

۱۳. تا نگار برسه شله‌زرد و سوپ و سالاد درست کردم برای افطار. حلیم آورده بود. هم سوپ خوردیم هم حلیم. از ظهر سر پا بودم تا بعد از افطار. تا الانم درگیر درست کردن سحری بودم. این وسط برای خرید کاهو و کلم و گوجه و خیار و هویج هم یه سر رفتم تره‌بار! چون‌که تره‌بار سمت ما تو اسنپ نیست.

۰۴/۱۲/۰۸
پیچند (تورنادو، دُردانهٔ سابق، شباهنگ اسبق)

نظرات (۵)

۰۹ اسفند ۰۴ ، ۰۴:۱۷ نـــرگــــس ⠀

نسرین بانو چطور وبلاگ‌ها رو آرشیو می‌کنی؟ روش دقیق و سریعت رو برامون مو به مو شرح بده لطفا.

پاسخ:
فقط پست‌ها، یا پست‌ها با کامنت؟
تفاوتشون در اینه که فقط پست‌ها اگر یک دقیقه طول بکشه، پست‌ها همراه با کامنت ۲۰۰ دقیقه طول می‌کشه. چیزی حدود سه ساعت.
پست‌ها جدا و کامنت‌ها جدا هم دو دقیقه زمان می‌بره.
۰۹ اسفند ۰۴ ، ۰۷:۳۴ مهدیار (مترسک)

طی همون پستی که گفتن تعطیل می‌شه (و یه خرده بعدش برداشته شد) تاریخ ۱۵ اسفند هم اعلام شد ولی حالا که اون پست برداشته شده و طی تماسمون با آقای قدیری متوجه شدیم فعلا دارن صحبتایی برای واگذاریش انجام میدن، هیچیِ هیچی معلوم نیست که تعطیل می‌شه یا نه، اگه تعطیل می‌شه چه تاریخیه و اگه نمی‌شه با چه تدابیری قراره حفظ بشه؛ هیچی معلوم نیست و این خیلی بدتره!

پاسخ:
مثل اینکه رو پیشونیمون نوشتن همیشه و در همه حال بلاتکلیف! چه تو فضای حقیقی، چه مجازی. 
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

حالا این حجم از ****** رو‌آرشیو نکردی نمیشه؟ این همه پست های طولانی به درد کی میخوره

پاسخ:
نه نمیشه 😐
۰۹ اسفند ۰۴ ، ۰۹:۵۸ نـــرگــــس ⠀

پست‌ها با کامنت‌ها رو چطور ذخیره می‌کنی و کجا ذخیره می‌کنی؟ 

چطور طبقه بندی می‌کنی؟

پاسخ:
لپ‌تاپ یا کامپیوتر داری؟ اگر آره، تعداد پستای قابل نمایش رو بذار روی ۲۰۰ بعدش وبلاگتو باز کن کنترل اس رو بزن.

و این:
https://farhanwd.blog.ir/post/%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DA%A9-%D8%A2%D9%BE-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF

منم دقیقا اگه دستم می‌رسید و وقت و توان داشتم وبلاگ چند نفر رو آرشیو میکردم...

اما حتی بلد نیستم وبلاگ خودم رو با کامنت هاش کامل آرشیو کنم...

پاسخ:
بعضیا یه سری راه‌حل‌ها دادن. امتحان کن:
https://farhanwd.blog.ir/post/%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DA%A9-%D8%A2%D9%BE-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">