۲۰۸۱- روز سوم
چند روز پیش ترازو رو از جایی که بود برداشتم گذاشتم دم دست که روز اول ماه رمضون خودمو وزن کنم و با روز آخر مقایسه کنم. الان هر چی میگردم نیست. هر چی هم فکر میکنم یادم نمیاد کجا گذاشتم.
چهارشنبه تا عصر سر کار بودم و شب کاهو و کلم و هویج و گوجه و خیار به دست برگشتم خونه. تا پاسی از شب داشتم برای سحری تدارک میدیدم و از اسنپ چیزمیز سفارش میدادم. روز اول برای افطار، نگار دعوتم کرده بود. قبل از رفتن یه سری چیزمیز دیگه از قبیل نون و زولبیا بامیه هم برای افطار سفارش دادم. ظهر پنجشنبه رفتم خونهشون، شبم موندم همونجا. سحری دوم و افطاری دوم هم مهمون نگار بودم. حدودای هشتونیم برگشتم و از وقتی رسیدم دارم برای آماده کردن سحری و افطار روز سوم تلاش میکنم! فعلاً فقط تونستم برنج و خورشت و الویه درست کنم. بیخیال سوپ و سالاد شدم. سهم ختم قرآنمو نتونستم کامل بخونم. هیچ کاری در راستای رسالهم نکردم و خستهترینم. ولی به این نتیجه رسیدم که من و نگار میتونیم چند روز بیقفه باهم حرف بزنیم بدون اینکه حرفامون تموم بشه یا تکراری باشه. اون موقع که خوابگاه هماتاقی بودیم، یا قبلتر که هممدرسهای و همکلاسی بودیم این قابلیت رو کشف نکرده بودم.
مدرسه پیام داده که ماه رمضون نیم ساعت زودتر قراره تعطیل بشیم. در واقع ساعت ناهار حذف شده. سه سال بود که بهخاطر مدرسه با نیم ساعت تأخیر تو جلسات شنبهٔ فرهنگستان حضور به هم میرسوندم و چای اول رو از دست میدادم. الان خوشحالم که یه ماه میتونم بهموقع برسم جلسه. ولی این یه ماه نهتنها خبری از چای اول نیست، بلکه چای دوم و سوم رو هم نداریم دیگه. من چای نخورم مغزم کار نمیکنه :|
قهوه و موکاپات رو گذاشتم جلوی چشمم که یادم باشه موقع سحر قهوه بخورم سر کلاس انرژی داشته باشم.
ترازوی خونهٔ نگار اینا ۴۷ رو نشون داد. و من همچنان دارم فکر میکنم این دم دستی که ترازوی خودمونو گذاشتم دقیقاً کجا بود؟
روز اول ماه رمضون این ایده به ذهنم رسید که بهجای اینکه دانشآموزان رو بهشکل مستقیم به خوندن قرآن و لو یک آیه دعوت کنم، هر روز یک سؤال درسی طرح کنم که توش شعر با تلمیح به یه آیه باشه. اینجوری هم درساشون مرور میشه هم ناخواسته! ثواب میکنن. سؤالای دو روز اولو اینجوری طرح کردم گذاشتم تو کانال تلگرام و ایتا و گروههای شاد:
بیت «از نامهٔ سیاه نترسم که روزِ حشر * با فیضِ لطفِ او صد از این نامه طِی کنم» از حافظ، تلمیح به کدام آیهٔ قرآن دارد؟
وَالَّذِینَ سَعَوْا فِی آیَاتِنَا مُعَاجِزِینَ أُولَٰئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ ۵ سبأ
وَإِذَا عَلِمَ مِنْ آیَاتِنَا شَیْئًا اتَّخَذَهَا هُزُوًا ۚ أُولَٰئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ ۹ جاثیه
أُولَٰئِکَ الَّذِینَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ ۵ نمل
قُلْ یا عِبَادِی الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ۵۳ زمر
بیت «شبِ وصل است و طی شد نامهٔ هجر * سلامٌ فیهِ حَتّی مَطْلَعِ الفَجْر» از حافظ، کدام آرایهها را ندارد؟
تلمیح و تضاد
مراعات نظیر و جناس
تلمیح و مراعات نظیر
حسآمیزی و حسن تعلیل

آیا ترازوها پا درآورن؟ 😁
هیچوقت یه نگار واقعی ندیدم. یعنی کسی که اسمش نگار باشه. حافظ هم گویا به نگار علاقمند بوده. فک کنم ده بیست بار ازش یاد کرده.
لطفا سوالاتتون رو واسه ماهم بگذارید. واقعا ایده جالبی بود. 🙂👏