۲۰۸۲- روز ششم
۱. بیان پیام داده که از مطالب وبلاگ خود پشتیبان بگیرید. گویا قراره تعطیل بشه. اگه اومدید دیدید نیستم، بدانید و آگاه باشید که نقلمکان کردم به خونهٔ قبلیم توی بلاگفا به این آدرس:
https://deathofstars.blogfa.com
هر چند که آزموده را آزمودن خطاست، و یه بار بلاگفا بیخبر همهٔ خاطراتمونو ازمون گرفت، ولی چارهٔ دیگهای نیست فعلاً.
۲. امشب یا فردا شب اگه فرصت کردم یه پست راجع به انواع راههای پشتیبانگیری میذارم براتون. با رسم شکل.
۳. دیشب جملهمو با «در هفتهای» که گذشت شروع کردم و یادم افتاد هنوز دوشنبهست. انقدر خسته بودم که پستو نصفه رها کردم که امروز تکمیل کنم و منتشر کنم. بهشدت داره سخت میگذره این روزا. هم بهلحاظ کمخوابی، هم پختوپز، هم همه چی. زندگی فقط خوردن و خوابیدن و سر کار رفتن نیست. هزارتا کار ریز و درشت دیگه هم هست که دیگه نمیرسم انجامشون بدم.
دو شیفت کار + ماه رمضون + زندگی مجردی و دستتنها آسون نیست. چیزی به نام خواب قبل از افطار یا بعد از سحر تعریف نشده تو این سبک زندگی. میانگین میزان خوابم این روزا به پنج ساعتم نمیرسه. وقت سحر حتماً باید اسپرسو بخورم که فقدان چای بدنمو تأمین کنه. در طول روز به جای اینکه تشنه و گشنه باشم خسته و خوابآلودم و این چند روز، به اندازهٔ چند سال بر من سخت گذشته!
۴. مدرسه گفته ماه رمضون از بچهها امتحان نگیرید. من میگیرم، ولی کتابباز. فقط هم از کتاب درسی و دستخط خودشون میتونن استفاده کنن نه کمکدرسی و کپی جزوهٔ بقیه. تأکید هم میکنم روی برگهٔ باطلهٔ یکروسفید تکثیر بشه سؤالا.
۵. مثل اینکه اداره به مدرسه گفته معلما روسری نپوشن. نمیدونم شامل حال چادریها هم میشه یا نه. من اغلب مقنعه میپوشم، چون بعدش میرم فرهنگستان. البته تو فرهنگستان همچین قانونی نداریم ولی اعتراضی ندارم و همیشه تابع یونیفرم! بودم.
۶. یه دانشآموز دارم که مرزهای پررویی و گستاخی رو درنَوردیده. ۱۸ گرفته بود. اعتراض داشت که از تغییر تاریخ امتحان بیاطلاع بوده و نتونسته خوب بخونه. گفتم پس چجوری ۱۸ شدی؟ گفت بقیه جوابا رو رسوندن. یه درس دیگهش کمتر از ۲۰ شده بود. اعتراض داشت که چرا فلانی و فلانی بیست شدن، در حالی که لیاقت و استحقاق بیست رو نداشتن. معتقده فقط خودش مستحق بیسته.
۶/۵. فصل حماسه تموم شد و برگشتیم فصل انقلاب. یکی از درساشون خاطرات یکی از اسرای جنگ ایران و عراقه. یه خانم به اسم معصومه آباد. رهبر برای این کتاب تقریظ نوشته. معنی تقریظ رو گفتم و از دانشآموز مذکور خواستم روی درسو بخونه. با بیاحترامی گفت چون متنو فلانی نوشته نمیخونم. از یه نفر دیگه خواستم بخونه و خوند.
۷. شنبه ظهر نرگس پیام داد که قراره با نگار برن مصلی، نمایشگاه پوشاک ایرانی اسلامی هدی و همونجا هم افطار کنن. منم دعوت کردن. گفتم تا عصر جلسه دارم ولی تا اذان میتونم خودمو برسونم. و تا اذان خودمو رسوندم.
۸. افطار روز اول و دوم مهمون نگار بودم و روز سوم هم سهتایی رفتیم مصلی، مهمون نرگس. نگار زودتر از ما برگشت خونه. بعدش من و نرگس رفتیم نماز بخونیم. وسط نماز یه ساعتی حرف زدیم. با نرگس هم مثل نگار میتونم ساعتها حرف بزنم. اغلب حرفامونم تکمیل حرفهاییه که تو وبلاگم نوشتم. نرگس همین چیزایی که شما میخونیدو میخونه و بعد بهصورت حضوری جزئیات و ناگفتهها رو به سمع و نظرش میرسونم.
۹. تو مصلی رو نیمکتا نشسته بودیم حلیم (هلیم) و آش میخوردیم که یه دختره اومد با من سلام و احوالپرسی کرد. چهرهش آشنا بود ولی به جا نیاوردم. گفت از همکارای پودمانه. همون دورهٔ مهارتآموزی که میرفتیم. اینو که گفت به جا آوردم.
۱۰. یکشنبه یکی از همکارای مدرسه برای افطارمون بربری گرفته بود از نان سحر. ظاهرش شبیه بربریه ولی مزهش نه.
۱۱. همکار فرهنگستان نگاه به ساعت کرد و گفت زود نمیری؟ گفتم یه کم زود برم که برسم به افطار. گفت آهان.
فضای محل کار دومم جوریه که حس نمیکنی ماه رمضونه. تو کلاسا هم فقط دو سه نفر روزه هستن و بقیه رعایت نمیکنن. از امروز میخوام به روزهخواران تذکر بدم که اجازه بگیرن برن بیرون آب و خوراکی بخورن.
۱۲. افطاری روز چهارم که یکشنبه باشه هم به این صورت بود که موقع اذان هنوز تو خیابون بودم و از جلوی مسجدی که قبلاً هم چند بار اونجا نماز خونده بودم رد میشدم. وضو نداشتم و تا وضو بگیرم نماز شروع شد. از رکعت سوم وصل کردم نمازمو. کنار همه لقمهٔ نون و پنیر و آبجوش بود. بعد از نماز یه خانومه برای منم افطاری آورد. موقع رفتن یکی از خانوما که چند بار قبلاً باهم همکلام شده بودیم پرسید کی دفاع میکنی و شیرینی میاری. گفتم ایشالا بهزودی. این خانومه، همونیه که بار اول که رفته بودم این مسجد و قبله رو اشتباه ایستاده بودم درستشو نشونم داد. تابستونا نمازمو تو فرهنگستان نمیخوندم و عصر عجلهای موقع برگشتن تو همین مسجد میخوندم. از اون موقع باهم آشنا شدیم.
۱۳. بعد از این همه سال اسنپ گرفتن به مقصد فرهنگستان، تازه فهمیدم نقشهٔ اسنپ اینور و اونور میدان قلم رو متصل به هم نشون نمیده و رانندههای نابلد مسیر دومتری رو کیلومترها دور میزنن. هم هزینه بهشدت زیاد میشه هم زمان رسیدن به مقصد. نمیدونم چجوری به اسنپ بگم اصلاح کنه نقشه رو.
۱۴. سؤالاتی که هر روز بهمناسبت رمضان برای دانشآموزان طراحی میکنمو تو گروه دبیران هم میذارم. هر روز یکی میاد ازم تشکر میکنه و استاد! خطابم میکنه. منم میگم نظر لطفشونه.
سؤالات روز سوم تا امروز:
۳) بیت «یکی را به سر بر نهد تاج بخت * یکی را به خاک اندر آرد ز تخت» از بوستان سعدی، تلمیح به کدام آیه از قرآن دارد؟
وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ ۱۴۶ آل عمران
إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ ۱۹۰ بقره
إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ ۷۶ قصص
وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ ۖ ۲۶ آل عمران
۴) کدام بیت از حافظ به آیهٔ ۷۲ سورهٔ احزاب، تلمیح یا اشاره دارد؟
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولا»
در آسمان نه عجب گَر به گفتهٔ حافظ
سُرودِ زُهره به رقص آورد مسیحا را (حافظ)
بر آستانِ جانان گر سر توان نهادن
گلبانگِ سربلندی بر آسمان توان زد (حافظ)
مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد (حافظ)
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعهٔ کار به نام من دیوانه زدند (حافظ)
۵) کدام بیت، با آیۀ «وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ» (۹۶ نحل) قرابت معنایی ندارد؟
صبر کن حافظ به سختی روز و شب * عاقبت روزی بیابی کام را
ساقی بیا که هاتفِ غیبم به مژده گفت * با درد صبر کن که دوا میفرستمت
به صبوری توان رسید به دوست * به هم اندر مزن شتاب مکن
هر جا که دلیست در غمِ تو * بی صبر و قرار و بی سکون باد
۶) نقش کدام گزینه در بیت «عشقت رِسَد به فریاد، ار خود به سانِ حافظ * قرآن ز بَر بخوانی، در چاردَه روایت» درست ذکر نشده است؟
ضمیر «ت»: وابستهٔ پسین (مضافالیه)
چارده: وابستهٔ پیشین (صفت شمارشی)
عشق: نهاد
قرآن: نهاد

من دارم تک تک صفحات وبلاگم رو save as pdf میکنم تا کامنتا هم بیوفته. راه بهتری وجود داره؟ چون من دیگه دارم کور میشم و هنوز نصف هم نشده(:
+پست اولیه بیان رو هم ندیدی احتمالا. این متنش بود:
به پایان آمد این دفتر : روزهای آخر بلاگ
۵
اسفند۰۴
۲۲:۵۹
15 اسفند 1404 آخرین روز فعالیت بلاگ بیان و بیان باکس خواهد بود.
از مطالب خود آرشیو لازم را تهیه فرمایید. (انتشار - فهرست مطالب - دریافت بایگانی مطالب)
حدود 10 سال است که به درخواست و اصرار برخی کاربران که تحت فشار مالی بودند، حق اشتراک هیچ یک از امکانات اختیاری را افزایش نداده ایم. تصمیمی که شاید در ظاهر به نفع آن عزیزان تمام شد، اما به تدریح باعث شد هزینه های این دو سرویس بیشتر از درآمدهای آن شود و بیان مجبور شود از سایر درآمدهای خود و صرفا به دلیل احساس مسئولیت نسبت به جامعه کاربران دوست داشتنی بیان و احساس دین به خط و زبان و محتوای فارسی، هزینه های مازاد را تقبل کند و رفته رفته بلاگ باوجود افزایش روزافزون آمار کابران جدید از اولیت بیان خارج شود.
هر سال در کشور ده ها میلیارد تومن برای ترویج خط و ربان فارسی و تولید محتوی در فضای مجازی توسط دولت هزینه می شود اما بیان تمام این بار را به تنهایی و بدون کمک ها و حکایت های دولتی و حاکمیتی به دوش کشید، تا جایی که باوجود خارج شدن از فهرست محصولات اولویتدار بیان، بیش از 10 میلیارد تومان برای زنده نگه داشتن این دو سیستم هزینه شد. (خبری از تغییرات و امکانات جدید نبود اما سرپا نگه داشتن زیرساخت لازم برای تولید محتوی توسط صدها هزار کاربر بیان، تلاشی شبانه روزی را می طلبید که با افتخار به انجام رسید و حتی در زمان قطعی های گسترده اینترنت در سال جازی نیز، خدمت رسانی به کاربرانی که تنها پناهگاه روانی خود را وبلاگ نویسی می دانستند متوقف نشد.)
موضوع واگذاری این دو سرویس به شرکت های دیگر نیز باوجود پیشنهادهای مالی مناسبی که دریافت کرده بودیم نهایی نشد، چون دریافت کننده ای که شروط بیان برای پابندی کامل به حریم خصوصی کاربران را بپذیرد و حاضر باشد با جان و دل، رنج و سختی دفاع از حقوق کاربران در محاکم قضایی را متقبل شود پیدا نشد و این شرط خط قرمز بیان بود.
فراهم نمودن بستری امن و حرفه ای برای وبلاگ نویسی، به عنوان کسی که سالها خود معلم انشا بوده است، بیشتر از اینکه یک فعالیت اقتصادی باشد، دغدغه شخصی بنده به عنوان موسس بیان بود و امیدوارم توانسته باشم در حد توان خود مسئولیتی را که برای خود قائل بودم به انجام رسانده باشم.
اگر در این فاصله کسی از داوطلبان تملک و مدیرت بلاگ بیان و بیان باکس، به صورت اطمینان بخشی خطوط قرمز و شروط ما درباره حفظ امانت کاربران نزد بیان را پذیرفت، ممکن است بلاگ به فعالیت خود ادامه دهد، در غیر اینصورت همانطور که اعلام شد، 15 اسفند آخرین فرصت برای تهیه هرگونه پشتیبان از مطالب و فایل های کاربران گرانقدر بیان خواهد بود.
در پایان و در آستانه تعطیلی دیگر مانعی نمی بینم که دو وبلاگی که شخصا در بلاگ داشتم را معرفی کنم.
وبلاگ اول
وبلاگ دوم