دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۷۵۲- از هر وری دری ۱۴

پنجشنبه, ۲۵ فروردين ۱۴۰۱، ۰۶:۴۴ ب.ظ

یک. قبلاً یه بار زنگ زده بودم اسنپ و راجع به اینکه اسنپ‌تلفنیاشون مسئول ترک‌زبان داره یا نه پرسیده بودم. این هفته هم زنگ زدم تپسی و همین سؤالو پرسیدم. نه اونا این امکان رو داشتن نه اینا. پیشنهاد دادم تسلط مسئولِ پشت تلفن به زبان ترکی رو هم به خدماتشون اضافه کنن چون می‌شناسم کسایی که فارسی بلد نیستن و نمی‌تونن از اسنپ یا تپسی تلفنی استفاده کنن و زنگ می‌زنن آژانس سر کوچه‌شون. به اینم فکر کردم که با این پیشنهادم دارم تیشه به ریشۀ آژانسای سر کوچه می‌زنم. ولی خب به هر حال بازار رقابتی ینی همین دیگه.

دو. از یه رستوران دو سری غذا سفارش داده بودم و تو قسمت توضیحات نوشته بودم که هر دو سفارش برای یه آدرسه و می‌تونید جداجدا نیارید. حتی می‌تونید تو یه ظرف بریزید چون که هر دوش سوپه. پیک وقتی رسید دم در زنگ زد. گفتم بذاره تو و بره. رفتم که بیارم دیدم فقط یکیشو آورده. کف زمینم چند قطره سوپ ریخته بود. یه کم صبر کردم و زنگ زدم که سراغ سفارش دوم رو بگیرم. پیکی که چند دقیقه پیش زنگ زده بود که دم درم جواب نداد. به اون یکی پیک که شماره‌ش روی سفارش دوم بود زنگ زدم. گفت من سفارشمو دادم دوستم بیاره. گفتم فقط یکی از سفارشا رو آورده. اظهار بی‌اطلاعی کرد. یه کم بعد زنگ زد گفت این دوستمون یکی از ظرفای سوپو ریخته زمین و رفته بخره بیاره. دلم سوخت براش. نه گفتم بخره نه گفتم نخره. خداحافظی کردم. خبری از سوپ نشد. فرداش دوباره زنگ زدم جواب نداد. هنوز مردد بودم که امتیازشو کم بدم و بگم پشتیبانی پیگیری کنه یا نه. با خودم می‌گفتم شاید یه اتفاقی برای خودش یا گوشیش افتاده که نمی‌تونه جواب بده. ولی انتظار حداقل یه عذرخواهی رو داشتم. عصر یه شمارۀ دیگه زنگ زد پرسید سوپتونو آوردن؟ گفتیم نه. به اون پیک دوم زنگ زدم ببینم داستان چیه و کی بود زنگ زده. اظهار بی‌اطلاعی کرد. بعد گفت شمارۀ کارت بدید پولشو برگردونیم. وقتی دید ما سوپ می‌خوایم نه پولشو، گفت پیگیری می‌کنم. چند ساعت بعد سوپی که از یه رستوران دیگه بود رسید دستمون ولی تهش نفهمیدیم کدومشون سوپو روی زمین ریخته و کجا ریخته و چجوری ریخته و کدومشون دوباره رفته خریده و کدومشون آورده و اصلاً اونی که زنگ زد پرسید سوپتونو آوردن یا نه کی بود و چرا زنگ زد. ولی من امتیاز کامل دادم. دلم نیومد جریمه و توبیخ بشن بابت یک روز تأخیر. داستان اون چند قطره سوپِ روی زمینم نفهمیدم.

سه. پونزده‌تا نون باگت سفارش داده بودم. حدودای دهِ شب پیک زنگ زد که من رسیدم و دم درم. گفتم الان درو باز می‌کنم. آیفونو برداشتم که بگم بذاره روی جاکفشی و بره. گفت فقط نه‌تا باگت داشتن و صاحب سوپرمارکت پول اون شش‌تا رو بهم داد که تو مسیرم اگه جایی باز بود بخرم. ولی دیروقت بود و پیدا نکردم. گفتم اشکالی نداره و تشکر کردم. رفت و رفتم پایین نونا رو بیارم. دیدم بیشتر از مبلغی که برای شش‌تا باگت پرداخت کرده بودم گذاشته. زنگ زدم که باگت‌ها دونه‌ای هزاروپونصد تومن بود و شش‌تاش میشه نه تومن. شما دوازده تومن گذاشتید چرا؟ اون سه تومنو چجوری پس بدم الان؟ گفت چون جاهای دیگه باگت دو تومنه، به من دوازده تومن دادن که تو مسیرم شش‌تا بگیرم. ولی پیدا نکردم و همون دوازده تومنو گذاشتم براتون. مجدداً تشکر کردم و الان منم و این سه تومنی که با اینکه رضایت صاحبش پشتشه ولی از گلوم پایین نمی‌ره. بعد به جای اینکه امتیازشو کم بدم که اگه موجودی کافی نبود چرا سفارش گرفتی و خلف وعده کردی، امتیاز کامل دادم و تازه دلم هم براش می‌سوزه که سه تومن ضرر کرده.

چهار. سوپرمارکتای اسنپ قبلاً توی ساعت‌ها و تاریخ‌های خاصی تخفیف‌های بزرگ می‌ذاشتن روی محصولات و اسم طرحشون مارکت‌پارتی بود. چند وقته که اسمشو عوض کردن گذاشتن تخفیف نارنجی. حس می‌کنم فرهنگستان یه چیزی بهشون گفته :))

پنج. یه سریالی هم چند وقت پیش پخش می‌شد به اسم موج اول. راجع به کرونا و تلاش پرستارها بود. متأسفانه فرصت نکردم ببینم ولی در جریان تغییر اسم اونم بودم. اسمش اپیدمی بود. بعداً گذاشتن موج اول. دکتر حداد نامه فرستاده بود برای رئیس صداوسیما که «در خبرها آمده بود که نام یک مجموعۀ تلویزیونی که قرار بود با عنوان «اپیدمی» از شبکۀ سۀ سیما پخش شود، به نام فارسی «موج اول» تغییر یافته است. فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ضمن استقبال از این اقدام، از سازمان صداوسیما و شبکۀ سه قدردانی می‌کند و آن را نشانه‌ای از توجه سازمان به ایفای وظیفۀ خطیر خود در پاسداری از زبان فارسی می‌داند. امید است این نگرش در صداوسیما گسترش یابد و الگو شود. توفیق جناب‌عالی را از خداوند متعال خواستارم.»

پنج‌ونیم. «موج» و «اول» درسته که فارسی نیستن، ولی مثل مهاجرهایی هستن که چندین ساله اومدن ایران و اقامت دائم اینجا رو گرفتن. زبان‌ها چنین کلماتی رو بیرون نمی‌کنن. ضمن اینکه ترکیب وصفی موج + علامت کسره + اول، الگوی فارسی داره.

شش. چند وقته که اسنپ این امکان رو گذاشته که مشتریای قدیمیش که سابقۀ خرید بالایی دارن بتونن تا یه مبلغی نسیه بخرن. فعلاً من تا سیصدهزار تومن حق دارم نسیه بخرم و آخر ماه پرداخت کنم. تا دومیلیون هم نسیه می‌ده ولی با توجه به سابقه و خریدای قبلی من، سیصدهزارو برای من تعیین کرده که اگه آخر ماه نسیه‌ها رو پرداخت نکنم یه درصدی جریمه می‌شم. ولی نمی‌دونم اگه کلاً پرداخت نکنم و فرار کنم چجوری پیگیری می‌کنن که پولشونو از حلقومم بکشن بیرون :|

هفت. عید رفته بودیم رامسر. ناهارو توی رودبار (روحِ درگذشتگان زلزلۀ سال ۶۹ شاد) خوردیم. یه رستوران هست داخل هواپیماست. اونجا. مامان و بابا و امید دوتا ماهی بزرگ سفارش دادن و من باقالاقاتوقی که تا حالا ندیده بودم. میل به برنج نداشتم و فکر می‌کردم باقالاقاتوق یه چیزی شبیه میرزاقاسمیه و با نون می‌خورنش. سه‌تا برنج آوردن گذاشتن روی میز که دوتاش برای اون دوتا ماهی بود و یه برنج هم برای باقالاقاتوق من و بعدشم یه ظرف شبیه آش سبزی که چون یه دونه بود فکر کردم پیش‌غذای منه. مامان و بابا و امید هر کدوم یکی از برنجا رو برداشتن و با اون دوتا ماهی خوردن و من داشتم پیش‌غذامو بررسی می‌کردم. از یه پیرمرده که هی میومد می‌پرسید چیزی لازم ندارین و کم‌وکسری ندارین پرسیدم باقالاقاتوق من چی شد؟ اشاره کرد به ظرف آشم و گفت اینه دیگه. گفتم آهان. نتیجه گرفتم باقالاقاتوق یه جور آشه. حواسم به اون برنج سوم هم نبود و فکر می‌کردم خودشون برای دوتا ماهی سه‌تا برنج آوردن. از اونجایی که در زبان ترکیِ روستایی! قاتق به‌معنی ماسته فکر کردم اینم لابد آش ماسته. غافل از اینکه قاتق به زمان ترکیِ شمالی! ینی خورشت. یه کم با قاشق خوردمش و دیدم دلمو می‌زنه. اصلاً مزۀ ماست نمی‌داد. ولی من همچنان فکر می‌کردم یه ارتباطی به ماست داره که اسمش قاتُقه. لذا مثل ماست ریختم لای نون و بقیه‌شم این‌جوری خوردم. ولی یه حسی می‌گفت داری اشتباه می‌زنی. همون‌جا سر میز عکسشو برای یکی از دوستان شمالی فرستادم و پرسیدم اینو چجوری می‌خورن و وقتی فهمیدم این یه نوع خورشته که روی برنج می‌ریزن قیافه‌م دیدنی بود. 

باقالاقاتق یا همون خورشت باقالا هستن ایشون. اون ظرف سفالی سبز هم ماسته :|


۰۱/۰۱/۲۵
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

آهنگر دادگر

امید

بابا

مامان

مستر مرادی

نظرات  (۱۳)

باقلاقاتق از غذاهای مورد علاقه‌ی منه!

محتویاتش هم یه نوع لوبیاست(فک کنم بهش میگن کشاورزی) با سیر و شوید. روشم که تخم‌مرغ می‌شکونن. البته با نون هم می‌خورن، ولی من خودم با برنج بیشتر دوست دارم. تنها باری هم که بیرون سفارش دادم، رفته‌بودیم کیش! یعنی تنها دفعه‌ای که تو زندگیم غذای شمالی از بیرون گرفتم، جنوب ایران بودم :|

پاسخ:
آره مزهٔ سیر و شوید و لوبیا رو حس می‌کردم. خدا رو شکر تخم‌مرغ نداشت. الان که اینو گفتی یاد یکی از جملات گهربار عمو پورنگ افتادم که می‌گفت سه بار تکرار کنید باقالاقاتق با مرغانه گلیجان امشب می مهمانه :))
سال هشتاد عکس این گلیجانو کشیدم فرستادم برای برنامهٔ کودک. نمی‌دونم نقاشی نسرین ۹ ساله از تبریزو نشون دادن یا نه. حتی نمی‌دونم بابا واقعاً نقاشیمونو پست کرد براشون یا نه :دی

منم نمیدونستم این غذا رو با برنج میخورن . با توجه به عکسش من هم بیشتر حس میکنم شبیه آش باید خورده بشه . آموزنده بود .

پاسخ:
وقتی یه غذای جدید می‌بینی و نمی‌دونی چجوری بخوریش حس گنگ جالبیه. دوازده سال پیش با هم‌مدرسه‌ایام رفتیم یه رستوران باکلاس. من چون اون روز دندونمو پر کرده بودم سوپ سفارش دادم. بقیه پیتزا. بعد اینا سوپ رو تو لیوان کاغذی آوردن. هنوز که هنوزه برام سؤاله که اینو باید مثل آب سرمی‌کشیدم یا با نی می‌خوردم یا با قاشق. بعد من از اینام که به اتیکت و اصول و آداب معاشرت و اینا اهمیت می‌دم و هنوز نفهمیدم روش صحیح خوردن سوپی که تو لیوانه چیه :| 

ترکی روستایی😄والا ماهم قاتیخ میگیم ب ماست ولی روستایی نیستیم😒

پاسخ:
خوش به حالتون. ما تو تبریز، برای خیلی از کلمات ترکی، معادل فارسیشو استفاده می‌کنیم و من ترکیشو فقط از روستاییا شنیدم. اگرم یه وقت یکی ترکی اصیل اون واژه رو بگه می‌گن مثل دهاتیا حرف می‌زنی. مثلاً ما به دوغ می‌گیم اِیران. ولی انقدر تو مهمونیا و بعضی فک و فامیل دوغ گفتن که حالا دوغ به گفتار ما هم نفوذ کرده و کمتر اِیران رو به کار می‌بریم و با دوغ گفتن مثلاً باکلاس شدیم:|

۲. اون ماجرای چند قطره سوپ روی زمین و دوتا پیک یه ذره پلیسی شد قضیه:))

منم دوسالی که شمال بودم یه بار باقالا قاتوق خودم اونم چون مهمون خونه‌ی یکی از هم خدمتیهای شمالی بودیم، اونقدر توش سیر ریخته بودن که بیشتر از هر چیزی مزه‌ی سیر میداد البته ماهم با نون خوردیم

پاسخ:
خودش بعداً زنگ نزد‌ که عذرخواهی کنه ولی حس می‌کنم اون ناشناس که زنگ زد پرسید آیا آوردن یا نه خودش بود با شماره جدید. ولی خب وقتی قرار بود خودش بیاره چرا خودش زنگ زد این سؤالو پرسید؟ نمی‌دونم.
من چون غذای گوشت‌دار دوست دارم زیاد خوشم نیومد از ترکیبش. لااقل دو تیکه توش گوشت بندازن.

خب ما می‌گیم یوقوت که🤔

فارسی‌اش رو استفاده نمی‌کنیم که. 

پاسخ:
ما هم همینو می‌گیم. این یوقورت از ترکی به انگلیسی و زبان‌های دیگه هم منتقل شده. ولی خب قاتق هم شنیدم. از اونجایی که ترکی انواع مختلف داره، لابد مثلاً ترک‌های عشایری یه چیزی می‌گن روستایی یه چیز دیگه، یا ترک‌های ایران یه چیزی می‌گن ترک‌های مهاجر یه چیز دیگه، یا ترک‌های غرب ایران یه چیزی می‌گن ترک‌های شمال ایران یه چیز دیگه. شاخه‌های زیادی داره این ترکی ولی در کل من قاتق رو از اونایی شنیدم که روستا بودن. تو شهر استفاده نمیشه. اگرم بشه، زبانشون خیلی اصیل و قدیمیه که استفاده می‌کنن.

عزیزم خدا بیامرز(مادربزرگ پدری م) سر سفره ماست که میخورد می‌گفت خدا قاتق رو از هیچ سفره ای نگیره، ما نه ترک بودیم نه در منطقه آبا و اجدادی مون ترک زبان هست و فقط فارسی رو با لهجه صحبت میکنن

و خاطرات رفتنم به رودبار زنده شد دلم سفر خواست:) این رستوران رو هم دیدمش، اما خوش‌ترین خاطره من از رودبار زیتون پرورده و رب نارنج حاج صفریه که من تا حالا براش رقیب پیدا نکردم

پاسخ:
اونجا اولین بار بود که زیتون پرورده می‌خوردیم. خوشمون اومد و اتفاقاً می‌خواستیم بخریم. 
منظورت از حاج صفری اینه؟ https://www.instagram.com/hajsafari_olive/
می‌خواستم سفارش بدم ولی سایتش غیرفعال بود. به اینستا هم اعتماد ندارم.
اینجا هم غرفه دارن: https://basalam.com/hajsafari ولی زیتون پرورده نداشت

اینا رو می‌دونم، چون گفتی ما برای خیلی از کلمات فارسی‌اش رو استفاده می‌کنیم برام سوال شد.

 

پاسخ:
ببین اینو وقتی داشتم مقالۀ همین درس رده‌شناسی رو می‌نوشتم متوجه شدم. البته من روی تأثیر نحوی فارسی روی ترکی کار می‌کردم و کارم فراتر از واژه بود. وقتی داشتم سخنرانی‌ها و برنامه‌های تلویزیونی شبکۀ سهندو بررسی می‌کردم می‌دیدم چقدر از کلمات فارسیه، در حالی که معادل ترکی دارن. خیلی از جملات، فقط فعلش ترکی بود و بقیۀ اجزا فارسی (یا عربی).

اوهوم خودشه

پاسخ:
چه خوب. مرسی. 
۲۶ فروردين ۰۱ ، ۱۶:۰۸ فاطمه ‌‌‌‌

آقا یه سوال، چرا گاهی نمی‌ری حضوری از مغازه‌ها خرید کنی؟😅😅

ما فکر کنم فقط یکی دو بار از اسنپ مارکت خرید داشتیم اونم به خاطر کد تخفیف اولین خرید :دی ولی از اسنپ فود زیاد غذا می‌گیریم.

پاسخ:
خریدای حضوری هم می‌کنم گاهی ولی ماجرای خاصی نداره که تعریف کنم. عادی شده. اتفاقاً چند باری که حضوری خرید کردم از چندتا چیز (مثلاً بستنی دوقلویی که چندین سال بود ندیده بودم) عکس گرفتم برای وبلاگم. ولی بعدش گفتم خب که چی، این کجاش جالبه.
اگه بیرون برم حضوری هم خرید می‌کنم ولی بیشتر تو خونه‌ام.

خواهش میکنم

البته زیتون پرورده رو با رب انار و گردو آسیاب شده و سیر و سبزی معطر، چوچاق که ماها معمولا نداریم و به جاش نعنا و پونه میریزیم و پودر گلپر و نمک خودتونم میتونید بسازید و عالی میشه

پاسخ:
کی می‌ره این همه راهو :)) ولی موافقم، این‌جوری هم مطمئن‌تر و بهداشتی‌تره هم قیمتش کمتره.

هر کی طاووس زیتون پرورده رو میخواد :))

پاسخ:
آره دیگه، جور رودبارو باید بکشیم
این جزو معدود چیزاییه که همهٔ اعضای خانواده ازش خوششون اومد.

من متوجه این بحثِ ترکی روستایی/شهری نشده‌بودم. الان از کامنتا دیدم.

ما هم میگیم قاتق. شهری هم هستیم. به قول شما مرکز لبنیات هم هستیم:))

البته من که ترکی حرف نمی‌زنم، ولی اقوام و همه‌ی همشهری‌ها. اولین بار که یوقورت رو شنیدم از یه خانم پیر تبریزی شنیدم و خیلی هم تعجب کردم:)) حتی حسم بهم میگه فقط تبریزی‌ها به ماست میگن یوقورت. شاید مثلا از یه اردبیلی هم پرسیدم حالا.

پاسخ:
توی دفتر اول مثنوی مولانا یه حکایت هست راجع به کنیزی که مریض شده و کسی نمی‌دونه چه مرگشه. 
یه روز یه طبیب حاذق میاد بالا سرش و 
«دست بر نبضش نهاد و» یکی‌یکی اسم شهرها رو آورد. 
به یکی از این شهرها که رسید نبض کنیز تندتر زد و اینا هم فهمیدن دردش چیه. 
هر موقع از شهرتون می‌گی یا اسمشو میاری قلبم نامنظم می‌زنه و یاد این حکایت می‌افتم.

ببین چون تبریز مرکز استانه، اهالیش بقیۀ شهرهای استانو روستا تلقی می‌کنن و متأسفانه به لهجه‌شون می‌گن لهجۀ روستایی (دهاتی). خودبرتربینی دارن :|
بعدشم اینجا هر چی کلمات فارسیِ بیشتری تو جمله‌هات استفاده کنی باکلاس‌تری. 
من از این طرز تفکرشون خوشم نمیاد ولی متأسفانه خودمم وقتی ترکی حرف می‌زنم نصف بیشتر کلمات جمله‌هام فارسیه. 
ولی وقتی متوجه می‌شم یکی ترکی رو به لهجۀ شهرستان‌های ترک‌زبان اطراف صحبت می‌کنه چشمام برق می‌زنه و یه ذوق و شوقی بهم دست می‌ده بیا و ببین. همین هم‌دانشگاهیم که رفتم ماگو ازش بگیرم ترک زنجانه، ولی خونه‌شون تبریزه. وقتی رسیدم درِ خونه‌شون بعد از سلام و احوالپرسی و تبریک عید به زبان فارسی، کلید shift+alt رو زدم و گفتم میشه بقیۀ مکالمه رو به زبان ترکی ادامه بدیم؟ گفتم می‌خوام ببینم زنجانیا چجوری حرف می‌زنن. خیلی شیرین بود مکالمه‌مون ^-^

به همون دلیلِ کنیز؟

«بعدشم اینجا هر چی کلمات فارسیِ بیشتری تو جمله‌هات استفاده کنی باکلاس‌تری.» ما فک کنم اینو نداریم. ولی کلا فارسی زیاد قاطی شده. مثلا من این اواخر خیلی شنیدم ملت به گوجه میگن گوجه! واقعا عجیبه:))

آخ‌آخ... من این حس رو نسبت به تمام لهجه‌ها دارم! یعنی کسی کنارم با لهجه حرف بزنه من وا میرم قشنگ:)))) اوایل تو دانشگاه اگه می‌دیدم یه گروه دارن از محوطه رد میشن و با لهجه حرف می‌زنن، سرعتم رو یه جوری تنظیم می‌کردم که نزدیک‌شون باشم و بیشتر بشنوم.

پاسخ:
به همون دلیل کنیز.
اینجا به گوجه‌فرنگی، بادمجون قرمز یا بادمجون هم میگن. وقتی بادمجون خالی می‌گن آدم نمی‌دونه منظور طرف اون بادمجون مشکیه یا گوجه‌فرنگی. بعد وقتی گوجه می‌گن آدم نمی‌دونه منظور طرف گوجه‌سبزه یا گوجه‌فرنگی. از طرفی، به گوجه‌سبز، هم می‌گن آلوچه هم می‌گن گوجه. وقتی می‌گن گوجه، نمی‌دونی منظور طرف گوجه‌سبزه یا گوجه‌فرنگی. سال اول دانشگاه تو خوابگاه داستان داشتیم سر این نام‌گذاری میوه‌ها. تا اینکه یه شیرازی اومد گفت ما به سیب‌زمینی می‌گیم آلو :|
من از اول عاشق لهجه‌ها بودم و به‌قول تو وا می‌رفتم موقع شنیدن لهجه‌ها، ولی از وقتی وارد رشتۀ زبان‌شناسی شدم خل‌وچل‌تر هم شدم و رسماً دامن از کف می‌دم.