دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۷۲۱- هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم؟

پنجشنبه, ۵ اسفند ۱۴۰۰، ۱۲:۵۰ ب.ظ

اردیبهشت ۹۲ با دکتر نایبی آمار و احتمال داشتیم. استاد دانشکدۀ برق بود. یه بار آخرای جلسه این مدار آرسی رو کشید روی تخته و گفت افق دید این خازن اگه همین پنج ولت باشه در نهایت به همین پنج ولت می‌رسه، ولی اونی که افق دیدش پنجاه ولته خیلی سریع اون پنج ولت رو رد می‌کنه و می‌رسه به پنجاه. گفت آرزوهای بزرگ داشته باشید. بزرگ، ولی دست‌یافتنی.

کلاس که تموم شد، داشت تخته رو پاک می‌کرد. گفتم استاد اگه می‌شه پاک نکنید ازش عکس بگیرم. لبخند زد و گفت بگیر.



+ در بزرگ بودنِ توی چندصدمگاولتی که شکّی نیست، بزرگی؛ خیلی بزرگ، اما نمی‌دونم دست‌یافتنی هم هستی یا نه. نمی‌دونم خازنم ظرفیت داشتن تو رو داره یا نه. دست‌یافتنی باشی یا نباشی، ظرفیتشو داشته باشم یا نه، به هر حال عاشقت که می‌شه باشم، آرزوم که می‌شه باشی.

+ روز خانم مهندسا و آقا مهندسا و اونایی که عمرشونو گذاشتن پای این اعداد و ارقام مبارک.

۰۰/۱۲/۰۵
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

دکتر م. ن.

نظرات  (۲۵)

روزتون مبارک خانم مهندس:)

 

ایشالا خازنتون از این نامحدودها باشه:)

پاسخ:
مرسی. این کامنتو که دیدم اول گوگل کردم ببینم خازنای نامحدود چه شکلی‌ان و اصاً داریم یا نه. یه جا نوشته بود خازن‌های ردۀ X بنا به تعریف استاندارد IEC 60384-1 خازن‌هایی با ظرفیت نامحدود هستند. بعد رفتم تو این فروشگاه‌های قطعات مثل آی‌سی‌کالا و اینا ببینم قیمتشون چنده و خب الان من نیم ساعته جدی و مجدّانه دارم تو این فروشگاه‌ها می‌چرخم دنبال خازن با ظرفیت نامحدودم :)))))))

اگه خودت خازنی دنبال سلف باید باشی که با هم نوسان کنید

پاسخ:
آخه اسیلاتورها در عمل میرا هستن. این میراییشونو دوست ندارم. نوسانشون بعد از یه مدت خاموش میشه. تازه، اینا باهم که نوسان نمی‌کنن. اولش این شارژ میشه اون دشارژ. بعد دوباره این دشارژ میشه اون شارژ میشه. بعدش این شارژ و خلاصه نه‌تنها همراه نیستن بلکه در نقطۀ مقابل هم، هستن و هی به هم انرژی می‌دن و می‌گیرن. سلف و خازن اصطلاحاً هم‌کفوِ هم نیستن. باید مدارمون سنکرون باشه.
۰۵ اسفند ۰۰ ، ۱۸:۵۰ محمدعلی ‌‌

اگه دانشگاه حضوری بود می‌رفتم پیش نایبی‌شون، این عکس رو نشون‌شون میدادم تا سر کیف بیاد :)) و البته کمی هم نصیحتش می‌کردم که اگه یه درس معارفی رو با درس تخصصی اشتباه نمی‌گرفتی، الان منم کلی از این خاطره‌ها ازت می‌داشتم :))

 

روزتون مبارک باشه.

ولی خودمونیم شما هنوز دل‌تون با مهندسیه ها :)) البته غیب گفتم! مشخصه خب. تصویر پس‌زمینه هم ریاضیات و ایناست :))

پاسخ:
ببین من اگه می‌دونستم نایبی‌مون قراره یه روز آیین زندگی تدریس کنه دورۀ کارشناسیمو کش می‌دادم و انقدر لفتش می‌دادم که یه همچین روزی باهاش آیین زندگی هم بردارم بعد فارغ بشم از تحصیل. می‌گما، به‌نظرت میشه باهاش صحبت کرد و اجازه گرفت و تو کلاساش شرکت کرد؟ این کلاس آمارش هفت‌ونیم بود و همیشه حاضر بودم. قول می‌دم تأخیر و غیبت نداشته باشم تو کلاس آیین زندگی هم :دی
به‌واقع من تو حوزۀ تحصیل نه‌تنها تک‌پر! نیستم بلکه کأنه فتحعلی‌شاهم :| دلم با همه‌شونه و عاشق همه‌شونم و مثل انواع نوشیدنی آلیس همه‌شونو می‌خوام :| هر کی هم گفته شرط عاشقی نیست با یک دل دو دلبر داشتن اشتباه کرده یه همچین حرف نامربوطی زده :|
۰۵ اسفند ۰۰ ، ۱۹:۴۷ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

اردیبهشت ۹۲ یعنی ۴۰۲ می‌شه ۱۰ سال که گذشته.

تبریک بابت روز مهندس.

 

پاسخ:
مرسی. مبارک شما هم باشه. آره انگار همین دیروز بود این عکسو گرفتم. روزهای جوانی مثل برق و باد گذشتن و حس می‌کنم افتادم تو سراشیبی پیری :))

جالب بود. من از اینایی که از فرمول های ریاضی بحث های فلسفی بیرون میارن خوشم میاد هر چند ناخودآگاه نگاهم ابتدا میره سمت اعداد و ارقام یعنی قبل از این که پست رو بخونم اول عکس پس زمینه رو نگاه کردم و بعدش هم عکس تخته و بعدش متن پست رو

 

 اگر منظورتون از بزرگ بودن "تو" بزرگ بودن یک شخص خاصه که هیچ اما اگر منظورتون بزرگ بودن خداست بذارید یک جمله از کتاب مقدس اینجا برای آیندگان به یادگاری بذارم 

 

Are not two sparrows sold for a penny? Yet not one of them will fall to the ground outside your Father’s care. And even the very hairs of your head are all numbered. So don’t be  afraid; you are worth more than many sparrows . 

پاسخ:
حالا که دوست داشتی بیا این پستم هم بخون: https://nebula.blog.ir/post/1025/1025-P-AB-P-A-P-B-A
نه، منظورم خدا و عشق آسمانی نیست :)) بزرگ هم اینجا به‌معنی ارزشمنده. چیزی که بابتش لازم باشه خیلی هزینه کنی.
تو کتاب مقدس ما هم یه جمله هست که می‌گه: که پروردگارت تو را رها نکرده است. یه جا هم می‌گه نگاه‏‌های انتظارآمیز تو را به سوی آسمان می‌‏بینیم.

بنظرم هر کسی باید برای خودش اسیلاتور خودش رو داشته باشه و اگه به هم خوردن با هم رزونانس کنن وگرنه به هم نمیخورن. هر کسی هم مسئول اینه که حواسش باشه زیاد دمپ نشه و رو یه فرکانسی دنبال زندگی باشه. ممکنه بعد یه مدت سلف یا شاید self یه نفر عوض بشه و فرکانسشم عوض بشه. اون موقع دیگه فرکانسشون به هم نمیخوره و باید فاصله بگیرن. شاید. یا نوع رابطه شون رزونانس نشه.

پاسخ:
حالا چرا اسیلاتور؟ نوسان کردن کار جالبی نیست. آدما باید با یه رفتار نمایی، لگاریتمی، یا اس‌شکل به سمت یه هدفی، مقصدی جایی صعود کنن.

پستی که لینکش رو دادید پست سنگینی بود واقعا . انگار با بقیه ی پست ها فرق داشت .

 

آهان متوجه شدم . فکر کنم اگر معروف بشید در آینده های دور در مورد پست های شما هم مثل اشعار حافظ و سعدی بحث میشه که اینجا منظور نویسنده عشق زمینی بوده یا عشق آسمانی 

 

یا مثلا شان نزول (درست گفتم ؟) این پست مربوط به قبل از اومدن مراد بوده یا بعد از اومدن مراد :دی

 

پاسخ:
لابه‌لای پستام هر از گاهی یه چندتا از این پستا دارم که هضمشون برای خودم هم سخته :دی
نیومده که هنوز. فی‌الواقع با خیالش داریم زندگی می‌کنیم. مثل آسوکا. آسوکا رو می‌شناسی؟ اونم مثل من با خیال یارش زندگی می‌کنه. پستاشو خیلی دوست دارم. خیلی! 
بیا اینم آدرسش:

بنظرم زاویه دید مهمه. آدما از جایی به جایی نمیرن. توی خودشون هستن که میچرخن و بزرگ میشن. ممکنه یه وزنه هایی به خودشون آویزون کنن که دیرتر بچرخن ولی در نهایت مجبورن که بچرخن. مثلا کره زمین که ممکنه 

https://www.researchgate.net/figure/The-natural-right-handed-helical-Earths-orbital-chirality-and-its-force-field-It-is_fig4_327047883

اینجوری بنظر بیاد که داره تو یه مدار هلیکس/فنری میره جلو ولی از دید خورشید فقط یه دایره داره میزنه. 

بنظرم آدمایی که نچرخن و فقط جلو برن وجود ندارن چون خود دنیا سیکل داره و آدما روزای خوب و بد و تاریک و روشن میبینن. ممکنه تاریکی و روشنیشون قوی تر بشه ولی همه چیز دو تا قطبش وجود داره چون دنیا بالانس داره. تو طبیعت خود آدم هم خیلی چیزا رو تناوب هستن نه؟ 

پاسخ:
حالا متوجه منظورت شدم. ملموس‌ترین نوسانی که باهاش مواجهیم همین شب و روزه. بعدشم فصل‌های سال. ولی در کنار اینا (موازی با اینا) یه حرکت روبه‌جلو و غیرقابل‌برگشتی هم هست. اونم حرکت ما به سمت پیر شدنه. انگار بیرونمون در نوسانه ولی درونمون داره به یه سمتی می‌ره. مثلاً به سمتِ سفید شدن موها. بیشتر شدنِ تجربه‌ها. البته بیشتر که دقت می‌کنم می‌بینم اغلب تحولات اول به سمت قوی شدن (بیشتر شدن) و دوباره بازگشت به سمت ضعیف شدنه (کم شدن). نوزاد اولش ضعیفه بعد قوی می‌شه و دوباره تو پیری ضعیف میشه. باید بیشتر فکر کنم. خیلی سنگین بود این بحث.

+ مقاله‌ای که معرفی کردی مقالۀ جالبیه. من معمولاً مستقل از زمان زندگی می‌کنم. خیلی برام فرقی نمی‌کنه شبه یا روزه.

قاعدتا کسی با اون با کلاسی بدرود گفته نباید سریع یه کامنت دیگه بذاره :دی الان هم احتمالا شما خواب باشید ولی روی لینک آسوکا الان کلیک کردم و واقعا متعجب شدم

 

آسوکا رو نمیشناختم و واقعا اولین پست وبلاگش رو خوندم شبیه کسی بود که سال ها با معشوقش زندگی کرده . 

 

چه قدرت تخیلی . کامنت هاش هم بسته بود برای خودش نظر نذاشتم . 

 

تا درودی دیگر بدرود :دی

پاسخ:
بیدارم و دارم یه مقاله راجع به برندها می‌خونم. اگه نمی‌دونی بدون که موضوع رسالۀ دکتریم برندهاست. نام‌های تجاری :|
اگه پستای قبلیِ آسوکا رو هم بخونی شبیه همین پستیه که خوندی. من یه بار سعی کردم به سبک آسوکا، یه پست با مراد خیالیم بنویسم و به‌نظر خودم پستِ بدی از آب درنیومد. این پستو سه ماه بعد از دومین کنکور دکتری نوشتم. از مصاحبۀ این قبول نشدم و سال بعدش قبول شدم. بخون ببین به پای پستای آسوکا می‌رسه یا نه :دی 

وااای عجب پستی بود . آره خیلی خوب بود . چقدر لینک پست هایی که امروز دادی متفاوت بودن . فکر میکردم فقط خاطرات مینویسی و خیلی جالب بود . من یه بار باید از فصل اول شروع کنم همه رو بخونم بیام جلو ولی فعلا فرصتش نیست . 

 

راستی یه چیزی یادم اومد . نمیدونم این ویژگی توی ویندوز های عادی هنوز اومده یا بعدا میاد اما چند ماه پیش مایکروسافت چند تا گوینده به ویندوز نسخه ی توسعه دهنده ها( دولوپرها) اضافه کرد که فارسی رو خیلی خوب میخونه . 

 

یعنی الان از روی مرورگر میتونم بدون این که خودم بخونم فقط گوش بدم و هر چی نوشتی رو میخونه

 

برای وبلاگ نیکولا امتحانش کردم 

 

ویندوز نسخه ی توسعه دهنده ها هم چیز عجیبی نیستا . فقط نسخه ایه که مثل نسخه ی معمولی پایدار نیست و ممکنه باگ داشته باشه و در نهایت با چند ماه تاخیر همه ی ویژگی ها روی ویندوز های معمولی هم میاد 

 

خلاصه شاید از این ویژگی استفاده کنم و به وبلاگت گوش کنم . از اول 

 

گوینده اش هم برای زبان فارسی یک خانومه 

 

هر چقدر علایم نگارشی و ویرگول و اینا رو بیشتر رعایت کنی بهتر میخونه

 

برای همین وبلاگ شما و نیکولا فکر کنم نسخه ی صوتی اش  بهتر از همه از آب در بیاد

 

اصلا میتونید کل آرشیوتون رو بدید بخونه و صوتی اش کنید و بذارید مردم دانلود کنن 

 

من این کار رو میکنم اگر فرصتش باشه و فایلش رو بهتون میدم 

پاسخ:
اصلاً می‌خوای یه تیم استخدام کنم پادکست درست کنن با پستای وبلاگم :دی
به‌نظرم از حالا به بعد رو ادامه بده و اگه لازم شد خودم گاهی از گذشته لینک می‌دم بهت. نرو سراغ گذشته.
فصل اول و دوم وبلاگم که تو بلاگفا هست و بی‌خیالش. خیلی خز هستن از نظر خودم اون فصل‌ها. فصل اول که مدرسه‌ست دوم هم دورۀ کارشناسیه. به‌معنای واقعی کلمه بچه بودم اون موقع. و نوشته‌هام بسیار خام و نپخته هستن.
فصل سوم و چهارم تو همین وبلاگ بیانه. تو این دو فصل عاقل شدم کمی به‌نظرم :))

گفتی نیکولا، یادم افتاد که فروردین نودوهشت، رادیوبلاگی‌ها یه برنامه داشت که هر روز یه پست از یه وبلاگ رو با صدای یکی از بلاگرها منتشر می‌کرد. پونزدهمش من یه پست از نیکولا رو خوندم. بیا گوش بده یا صدام هم آشنا شو. اون موقع هنوز شباهنگ صدام می‌کردن (به اسم فصل سومم):
۰۶ اسفند ۰۰ ، ۰۱:۱۸ ماه توت‌فرنگی

این عنوان رو قبلا ننوشته بودی؟ انگار نوشته بودی واسه یکی از پستا.

پاسخ:
آفرین به حافظه‌ت. بله، اون شب که ماه پرنورترین بود نوشته بودم و تا هر موقع که دستم به این ماه بلند برسه تَکرارش می‌کنه :))

البته هنوز جای کار داره این خانوم گوینده 

 

عنوان وبلاگت رو اشتباه میخونه . با فتحه :))) یهو شروع کرد خنده ام گرفت . شاید برای همینه هنوز نسخه ی آزمایشی دادن . 

 

هنوز کار داره ولی اگر کسی بخواد چیزی رو بفهمه قابل استفاده است . قطعا اشتباهات خنده دار هم داره ولی قابل استفاده است 

پاسخ:
بهش بگو دُردانه‌ست. دُرد به زبان ترکی یعنی چهار و اینجا فصل چهارمه.

چقدر خوب میخونی . الان که این رو شنیدم فهمیدم مایکروسافت هنوز خیلی خیلی کار داره . خیلی خیلی گوینده ای که دارن میسازن با این چیزی که شما خوندی فرق داره . اصلا گوینده ای که دارن میسازن حس رو منتقل نمیکنه . 

 

الان که صدات رو شنیدم تمام نقاط ضعف گوینده شون به نظرم اومد . 

 

البته اگر بخوام صادقانه بگم من خودم هم توی سرم که متن رو میخونم بیشتر شبیه گوینده ی مایکروسافت میخونم تا شما یا گوینده های رادیو :دی 

 

پاسخ:
من هر از گاهی می‌خوندم. وقتایی که حنانه دستش بند بود یا سرما خورده بود و کس دیگه‌ای نبود. چون زبان مادری من فارسی نیست بخشی از انرژیم صرف این میشه که کلمات رو درست تلفظ کنم. برای همین زیاد حرفه‌ای نیست صدام. ولی متنایی که حنانه و مسعود می‌خوندن فوق‌العاده بودن. بقیه هم خوب می‌خوندن ولی اینا عالی بودن. یادش به‌خیر. خیلی وقته رادیو هم تعطیل شده :(

یه پست از آسوکا با صدای حنانه:

با چندتا لینک این همه خاطره زنده میشه :( ....

روز مهندس با تاخیر مبارک مهندس سابق

پاسخ:
مرسی. آره واقعاً. روز شما هم مبارک باشه.

این آهنگ ترنج نامجو رو من چند هزار بار گوش دادم برای این جمله‌ش: گفتم به از ترنجی لیکن به دست نایی...

 

نایبی واقعا درس معارف ارائه میده؟ :))

پاسخ:
لیکن آدمی به امید زنده‌ست. داریوش هم یه جایی می‌گه انقدر سوسو می‌زنم، شاید یه شب دیدی منو. این شایدش البته غم‌انگیزه به‌نظرم.

من اون موقع که این چیزا رو سر کلاس آمار درس می‌داد یه همچین روزی رو می‌دیدم :)) لینک کلاساشم گرفتم :دی

خواستم صدای این گوینده رو که یه پست نیکولا رو میخونه آپلود کنم و لینک بدم که دیدم اکثر سایت های معروف آپلود داخل کشور اجازه ی آپلود فایل از خارج رو نمیدن و میگن فقط با آی پی ایران امکان پذیر است 

 

از اون طرف هم که سایت های آپلود خارجی در ایران فیلتر هستند . 

 

حالا اصلا صدای این گوینده مهم نیست ولی واقعا نمیدونم مسئولین مملکت چی توی سرشون میگذره که چنین تصمیماتی میگیرن و طرح صیانت رو میخوان اجرا کنن . 

 

دوست این مسئولین هم یه خل و چلیه مثل پوتین که الان داره مردم بیگناه رو میکشه و حتی یه عده میگن غرب امتیاز اوکراین رو به پوتین داده و در عوض پوتین هم از ایران حمایت نمیکنه . حتی اگر این سناریو هم درست نباشه باز هم باعث شرمندگیه که چین و روسیه دوست حکومت ما هستند. 

 

متاسفانه تصویر من از مسئولین مملکت چیزی شبیه لورل و هاردی یا نهایتا مستربینه 

 

 

پاسخ:
می‌تونی تو یه کانال تلگرامی آپلود کنی لینکشو بدی دانلود کنیم.

ببین من صد درصد مخالف جنگم و هیچ وقت درک نکردم آدما چطور می‌تونن شمشیر و تفنگ دستشون بگیرن و همنوعشونو به‌ هر دلیلی بکشن. از ابتدای خلقت تا الان مخالف جنگ بودم. سر همین قضیهٔ اوکراین هم ناراحتم. البته اوایل به روسیه حق می‌دادم نگران امنیتش باشه و نخواد که همسایه‌ش عضو هر جایی بشه. ولی در کل طرف اوکراینم که اونم حق داره برای خودش تصمیم بگیره. جدای از این مسائل سیاسی، از این جهت بیشتر غمگینم که چرا شماها موقع نسل‌کشی تو کشورهای آسیایی و خاورمیانه و افریقا و اغلب مسلمان و اغلب شیعه ساکتید و واکنش نشون نمی‌دید، ولی برای اروپاییا این‌جوری گریبان چاک می‌کنید و شمع روشن می‌کنید و هشتگ می‌زنید؟ این فرقی که بین جنگ‌زده‌ها می‌ذاریدو دوست ندارم. واقعاً دوست ندارم. همین الان تو اقصی نقاط دنیا جنگ و کشتاره ولی انگار نه انگار که اونا هم آدمن. 
اینم یه پست مرتبط در تأیید همین حرفام. چند سال پیش تو کربلا نوشتم این پستو. وقتی هنوز داعش اونجا جولان می‌داد:

من راستش رو میگم . واقعا واکنشی نشون ندادم در مورد جنگ های کشورهای دیگه که گفتید و حق با شماست . اگر الان برمیگشتم عقب برای اون ها هم هشتگ میزدم هر چند کلا خیلی واکنش ما مهم نیست در سطح بین المللی 

 

ولی من صادقانه قبول میکنم که حتی علاقه ای به دنبال کردن اخبار اون جنگ ها هم نداشتم اما اخبار اوکراین رو از یوتیوب دنبال میکنم با این که اوکراین هم به من ربطی نداره ولی آره برای خودم هم عجیبه که چند سال پیش برام مهم نبوده

 

پیش خودم میگم شاید الان سنم بیشتر شده و بیشتر اهمیت میدم ولی نمیتونم قاطعانه بگم دلیلش همینه . امیدوارم جنگ دیگه ای اتفاق نیفته اما اگر اتفاق بیفته اون موقع خودم میفهمم که آیا برای اون ها هم ناراحت میشم یا نه . 

 

آدم تا یه چیزی اتفاق نیفتاده نمیتونه بگه چه واکنشی بهش نشون میده . 

پاسخ:
همین کامنت شما، اظهارنظرتون، و جواب من ینی واکنش. واکنش من برای بقیه در سطح ملی و بین‌المللی شاید مهم نباشه، ولی واکنش خودم برای خودم خیلی مهمه. آدم خودشو بهتر می‌شناسه تو این موقعیت‌ها. مثلاً من وقتی خودِ الانمو با خودِ شش سال پیشم مقایسه می‌کنم می‌بینم ظاهراً بی‌تفاوت‌تر شده‌ام و کمتر اظهارنظر می‌کنم، ولی نسبت به اون موقع‌ها بیشتر دنبال می‌کنم. اینکه دنبال می‌کنم ولی ساکتم مثلاً می‌تونه نشانۀ این باشه که پذیرفته‌ام که کاری از دست من برای تغییر دوروبرم برنمیاد.

امیدوارم این لینک کار کنه :)

 

https://www.uplooder.net/files/934ad88f001b8e2d34e45738933775e6/Untitled-Project.mp3.html

پاسخ:
کار می‌کنه. دانلود کردم و شنیدم. خیییییییییییییییلی جالب و خنده‌داره :)))

سلام و درود دردانه خانوم عزیز 🌹

می‌خواستم فقط اعلان حضور کنم 😉 

 تیتر رو خوندم 🤔 در ادامه پست رو هم ، اما حین خوندن تیتر تو ذهنم رژه می‌رفت و ضمیرآگاهم هی بهم جفتک می‌زد 😀 

تا با توضیح‌ات متوجه تکراری بودن تیتر شدم و از دست ضمیرخودآگاهم لج‌ام گرفت و پاشدم ی قهوه برا خودم درست کردم و خوردم ! 

درمورد مطلب‌ات تنها چیزی ک الان ب ذهنم می‌رسه اینه ک ـ ذهن ما ماشینی برای باورهای ماست ، و همه‌ی ما حامل فرضیاتی قاطع و انتزاعی درباره‌ی واقعیت هستیم نسرین خانوم نازنین !

 

شاد و سلامت باشی الهی 🙏

پاسخ:
سلام. بعضی وقتا بعضی عنوان‌ها رو عمداً تکرار می‌کنم. این توجه و دقت مخاطب دور از انتظارم بود ولی خوشحالم می‌کنه وقتی می‌بینم حواستون جمع هست.
فرضیه‌های من قاطع نیستن. گاهی شک می‌کنم به خیلی از باورهام.

آره منم فکر میکنم صدا و نحوه ی خوندنش به درد مطالب طنز میخوره :))))))

 

 

پاسخ:
اینو اگه به دوستان آواشناسمون بدم، گریبان چاک و جامه پاره می‌کنن سر به کوه و بیابان می‌ذارن. برای اونا آهنگ و لحن و سکوت و این‌جوری چیزا خیلی مهمه و کارشون تحلیل این چیزاست. که اینجا اصلاً رعایت نشده.

من اگر جای شما بودم اتفاقا با این فایل باهاشون شوخی میکردم تا واکنششون رو ببینم . 

 

آره خب آدم نیست که . رباته . حتی زبان انگلیسی اش هم بی نقص نیست . همین که مایکروسافت زحمت کشیده و زبان کشوری که تحریمه رو پشتیبانی کرده برام جالبه . احتمالا تا چند سال دیگه میتونن با گوینده های رادیو رقابت کنن . 

 

من چون به شطرنج علاقه دارم در مورد تاریخچه اش میدونم که موتور های شطرنج زمانی که متولد شدن انقدر بد بازی میکردن که اصلا کسی فکر نمیکرده یک ماشین بتونه روزی شطرنج بازی کنه 

 

تا این که سال 1997 کاسپاروف با کامپیوتری به نام دیپ بلو بازی میکنه و میبازه و الان که دیگه انقدر فاصله ی انسان با موتور های شطرنج زیاد شده که اصلا دیگه مسابقه ای بین انسان و کامپیوتر برگزار نمیشه و از موتور های شطرنج برای آنالیز بازی ها استفاده میکنن که ببینن فلان حرکتی که کردن خوب بوده یا بد و این داستانا 

 

در مورد این گوینده ها هم به نظرم تا چند سال دیگه میتونن خیلی خوب بشن 

پاسخ:
دستش درد نکنه زحمت کشیده، ولی هیچ گربه‌ای محض رضای خدا موش نمی‌گیره. حتماً برای خودش یه سودی داره که این کارو کرده.
هوش مصنوعی چیز خطرناکیه. چندتا فیلم هم با این موضوع ساخته شده.

اینم همین پست شما با صدای این گوینده :)

 

https://www.uplooder.net/files/8579534e665f5a60ac2466e7b9b02600/Untitled-Project-2.mp3.html

پاسخ:
:))))))))))))))))))))) وَلَت و عُمَر عالی بود.
اگه پادکست درست کنیم، به قسمتِ عاشقت که میشه باشم آرزوم که میشه باشی که می‌رسه باید صدای سامی بیگی پخش بشه. اگه نشنیدی خودت آهنگ «فدا شم» رو گوگل کن. ممکنه من لینک بدم باز نشه برات.

سلام

ممنون از معرفی استاد محمد مهدی نایبی ... دو ویدئو در آپارات از ایشان دیدم و لذت بردم ... (1.بر گردن ما رسالتی است / 2.صنعت یا اپلای)

سپاسگزارم

پاسخ:
سلام
اینم لینک کلاسای آیینشون هست. گویا جدیداً درسای مرکز معارف رو هم ارائه می‌دن:

روزتون مباااارک البته با 6 روز تأخیر :)

پاسخ:
ممنون

متن احساسی مهندسی قشنگی بود... خیلی قشنگ

پاسخ:
:)