پیچند

فصل پنجم

پیچند

فصل پنجم

پیچند

And the end of all our exploring will be to arrive where we started
پیچند معادل فارسی تورنادو است.

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۲۰۷۰- ناآرام

۲۰ دی ۱۴۰۴، ۰۶:۱۳ ب.ظ

چهارشنبه از یه جایی درخواست فایل اکسل واژه‌های مصوب رو کرده بودن. آخرین نسخه دست من بود. با هماهنگی مدیران و مسئولان فرستادم براشون. بعد یه نامهٔ رسمی تو کارتابل نوشتم به اطلاعشون رسوندم که در چه تاریخی چه فایلی رو با چه ویژگی‌هایی به کی دادم. همیشه توضیح می‌دم که بعداً مشکلی پیش نیاد. توضیح می‌دم که فعالیت‌ها مستند بشه و بمونه برای آیندگان. کاری که گذشتگان برای ما نکردند.

عصر، یادداشت‌ها و فایل‌های مهم رو از لپ‌تاپ محل کارم انتقال دادم به پیام‌های ذخیره‌شدهٔ یکی از پیام‌رسان‌های داخلیم. که اگه یه وقت اینترنت قطع شد و دورکار شدیم کارها لنگ نمونه و مشکلی پیش نیاد. چه می‌دونستم دسترسی به پیام‌رسان‌های داخلی هم محدود میشه و کارمون لنگ می‌مونه.

هر روز تو تلگرام یه سؤال نسبتاً راحت برای بچه‌ها طراحی می‌کردم که مطالبی که بهشون درس دادم رو تو این مدت که مدرسه تعطیله و موقع امتحانات ترمشونه فراموش نکنن و مرور بشه براشون. اونا هم استقبال می‌کردن و جواب می‌دادن. اگر اشتباه جواب می‌دادن تو گروه یا خصوصی مطرح می‌کردن که براشون توضیح بدم و اشکالاتشون رفع بشه. تعاملم باهاشون بیشتر از موقعی شده بود که مدرسه‌ها باز بود. ولی از دیشب که نت قطعه نتونستم سؤال بذارم و ازشون بی‌خبرم.

یه بار یکیشون گفت خانوم چه زود جواب پیاما رو می‌دین! بقیه هم گفتن آره، همیشه آنلاینین و زود جواب سؤالامونو می‌دین. همون لحظه از میز کارم عکس گرفتم فرستادم براشون گفتم همیشه انقدر سرم شلوغه، ولی خب شما و سؤالاتتون هم مهمید برام.

برای درس رسانه‌شون قرار بود یه کانال با موضوع دلخواه درست کنن و فعالیت کنن. یکیشون راجع به علاقه‌ش به رهبر مطلب می‌ذاشت. به قیافه‌ش هم نمی‌خورد تو این فازها باشه. وقتی از همه‌شون خواستم پست معرفی کانالشونو بذارن گروه، اون دانش‌آموز خصوصی برام فرستاد. گفت جوّ کلاسشون مناسب محتواهاش نیست و اگه میشه به‌صورت خصوصی قبول کنید. قبول کردم.

دیشب وقتی داشتم تلفنی سروصدای همسایه‌ها و عابران رو برای خانواده تشریح می‌کردم و جویای اوضاع و احوال اونا بودم، اول آنتن همراه اولم رفت، بعد ایرانسل. دیگه نه به اینترنت دسترسی داشتیم نه می‌شد تماس گرفت، نه پیامک زد. راه ارتباطیمون فقط تلفن خونه بود. 

این سری که بابا اینا داشتن میومدن می‌خواستن تلویزیون هم بیارن. نذاشتم. گفتم اینترنت هست دیگه. الان همه چیو میشه آنلاین دید. دیشب که اینترنت قطع شد پناه آوردم به رادیوی گوشیم. این رادیو جوان چقدر شاده :|

الان میشه تماس گرفت. ولی اینترنت همچنان قطعه و سایت‌های داخلی مثل همین بیان و تلوبیون هم چند ساعتی میشه که در دسترسه. پیام‌رسان‌ها همه‌شون قطعن. و چون پیامک قطعه، از برنامه‌های بانکی هم نمیشه استفاده کرد. 

هفتهٔ آینده مدارس رو تعطیل کردن (دی‌ماه کلاس‌ها تعطیله و بچه‌ها فقط امتحان می‌دن که الان امتحاناتشون هم لغو شده)،  ولی اداره‌ها رو نمی‌دونم. در واقع نمی‌دونم فردا باید پاشم برم فرهنگستان و جلسهٔ واژه‌گزینی و نام‌گزینی داریم یا نه. اگه نرم هم باید بشینم پای رساله. رساله نوشتن و دفاع کردن تو این شرایط مسخره‌ترین کار دنیاست به‌نظرم. البته مدارس رو هم نگفتن تعطیل، گفتن مجازی. اینکه وقتی اینترنت نیست چجوری مجازی کلاس تشکیل بدیم رو نمی‌دونم دیگه.

به قول اون یارو: اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف می‌کنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت.

۰۴/۱۰/۲۰
پیچند (تورنادو، دُردانهٔ سابق، شباهنگ اسبق)

نظرات (۱۳)

خیلی وضعیت رو مخیه(:

پاسخ:
خیلی

پاسوز مشتی بی‌فکر و بی‌توجه و بی‌سواد شدیم که خانه و کاشانه حراج کرده‌اند با مادر و خواهر... جای آن‌که بسازند... 

پاسخ:
باید نشست پای حرفاشون دید مشکلون چیه

تو چرا ۲۰دی ما ۱۹؟؟ :/

پاسخ:
چون من از آینده میام. 

+ یه ساله (از فروردین) تاریخ بیان قاطی کرده درست هم نمیشه. یه روز جلوئه. بعضی وقتا خودم دستی تاریخو می‌کشم عقب بعضی وقتا هم یادم می‌ره یا مهم نیست.
۲۱ دی ۰۴ ، ۰۱:۵۳ اقای ‌ میم

منم یه دوره هست میخوام ببینم موندن ببینمش یا صبر کنم ببینم اوضاع و احوال چی میشه

پاسخ:
ببینید به‌نظرم.

نسرین تو فرهنگستان به اینترنت دسترسی داری؟؟؟

پاسخ:
وا! اینجا هم مثل جاهای دیگه‌ست دیگه. فقط سایت‌های داخلی بالا میاد. از پیام‌رسان‌های داخلی هم فقط شاد!

یک زحمتی دارم برات

میتونی لینک مستقیم آزمونای اخیر شرکت آب رو اینجا کپی کنی من دانلود کنم؟؟؟

پاسخ:
اگه منظورت فایل‌هاییه که تو تلگرام فرستادم، فکر کنم پیامامونو دوطرفه پاک کردی. لینک‌ها رو پیدا نمی‌کنم. کلاً خودتم پیدا نمی‌کنم.
باید هیستوری گوگلمو چک کنم ببینم اگه مونده از اونجا دانلود کنم.
آی‌دی شادم همون آی‌دی تلگرامم هست. کارم داشتی با‌ شاد برادرت بهم پیام بده.

نه بابا سوالات سال های اخیر که شرمت آب برگزار کرده

 

+اره چت هارو پاک کردم اومدم دیلیت اکانت کنم،خط رو سوزوندم فقط اکانت تلگرامش مونده،اونم خورد به این داستان ها اینترنتارو قطع کردن

تو حافظه تلگرام دانلود کردم منتها اینترنتا رو قطع کردن سیو مسیج هام باز نمیشه که بتونم بخونم!!

داخلی هارو کاش وصل کنن حداقل

پاسخ:
سؤالا رو ندارم. تو یه کانال تلگرام بود که فوروارد کردم برات. 
فعلاً یه کار دیگه بکن تا وصل بشه.


+ پیامتو دیدم ولی پاسخم نمیاد. خطا می‌ده. با کد ملی به‌عنوان دانش‌آموز وارد شو. پیام‌ها موقع ارسال خطا می‌ده میگه به کسانی که نقش معلم یا دانش‌آموز ندارن نمیشه پیام داد. البته من خودمم در نقش معلم با این شماره وارد نشدم. شاید برای تو هم خطا می‌ده.

الان شاد برادرمه دیگه نقش دانش آموز داره😐😂

پاسخ:
نه ببین قبلاً هر کی شاد نصب می‌کرد می‌تونست پیام بده. احراز هویت و اینا برای وقتی بود که می‌خواستی وارد گروه‌های مدرسه بشی. من سه سال پیش با شمارهٔ ایرانسلم وارد شدم و کد ملیمم برای اون شماره دادم. امسال مدرسه شماره همراه اولمو تعریف کرده بود. برای همین کد ملیم برای همراه اولم اختصاص داده شد. لذا! ایرانسلم الان یه کاربر عادی محسوب میشه و همراه اولم در نقش معلم. تو هم باید کد ملی برادرتو بدی از اون حالت عادی دربیای.


+ نوتیف پیامت میاد ولی لود نمیشه. جواب منم نمیاد. 

@راضیه 

سلام 

بدون اینترنت یکساعت باش بعد گوشی رو یه خاموش روشن کن بعد بازم بدون اینترنت سر بزن سیو مسیج تلگرام تون اونوقت تلگرام صفحه سیو مسیج رو براتون باز می‌کنه و هر چی که ذخیره کردی برات میاد بالا .

 

@

سلام بر دردانه بیان خوبی ؟ 

تلوبیون چه جوری میاد بالا ؟ 

 

+

توکل به خدا 

پاسخ:
سلام. ممنونم عزیزم 
به این صورت:
https://telewebion.com/live/tv3
۲۲ دی ۰۴ ، ۱۷:۰۷ محبوبه شب

چقدر شیرینه میبینم هستی 

اگه اسامی و عناوین قبلی‌تو نمیذاشتی، شناختنت یه مقدارکی سخت میشد برام 

 

+دیشب بعد مدتها منم رادیو جوان گوش کردم بهوای برنامه جذاب «اینجا شب نیست» ولی دیگه جذاب نبود مثل قبل..

پاسخ:
منم خوشحالم که دوباره می‌بینمت ❤️😍

امیدوارم حالتون خوب باشه البته هنوز پست بالا رو نخوندم😶

پاسخ:
خوبم. ممنونم.
۲۳ دی ۰۴ ، ۰۰:۳۰ فاطمه /رگ‌ها

خوشحالم که زامبی ها رو از توی کوچه خیابون ها دارن جمع می‌کنن

ولی هنوزم با دیدن شدت خشونت هاشون احساس امنیت نمیکنم بیرون برم:(

 

+مراقب خودت باش💚

پاسخ:
من وقتی به این فکر می‌کنم که اون شعارها از داخل ساختمان‌های همین کوچه‌ها بود بیشتر می‌ترسم. چون اون آدما هنوز هستن، فقط ساکتن.
۲۳ دی ۰۴ ، ۰۸:۵۸ فاطمه /رگ‌ها

شعار دادن یه بحثه

زنده زنده آتیش زدن مردم و مسلح شدن یه بحث دیگه

پاسخ:
در جواب نظر بالایی هم گفتم، تا اینجا که آدم‌ها آتش زده شدند و کودکی سه‌ساله کشته شد هم‌نظریم (دقت کن که جمله‌م نهاد یا فاعل نداشت و مجهول بود: کشته شد). اختلاف نظر اونجاست که همه در مورد فاعلش اتفاق‌نظر ندارن. کسانی هستند که با تمام وجودشون باور و ایمان قلبی دارن که گروه الف، اعضای گروه خودشو می‌کشه که بندازه گردن گروه ب. حالا نکته اینجاست که وقتی عضوی از گروه ب کشته میشه هم اعضای گروه الف میگن خود ب‌ها خودشونو کشتن که بندازن گردن ما الف‌ها.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">