۲۰۷۰- ناآرام
چهارشنبه از یه جایی درخواست فایل اکسل واژههای مصوب رو کرده بودن. آخرین نسخه دست من بود. با هماهنگی مدیران و مسئولان فرستادم براشون. بعد یه نامهٔ رسمی تو کارتابل نوشتم به اطلاعشون رسوندم که در چه تاریخی چه فایلی رو با چه ویژگیهایی به کی دادم. همیشه توضیح میدم که بعداً مشکلی پیش نیاد. توضیح میدم که فعالیتها مستند بشه و بمونه برای آیندگان. کاری که گذشتگان برای ما نکردند.
عصر، یادداشتها و فایلهای مهم رو از لپتاپ محل کارم انتقال دادم به پیامهای ذخیرهشدهٔ یکی از پیامرسانهای داخلیم. که اگه یه وقت اینترنت قطع شد و دورکار شدیم کارها لنگ نمونه و مشکلی پیش نیاد. چه میدونستم دسترسی به پیامرسانهای داخلی هم محدود میشه و کارمون لنگ میمونه.
هر روز تو تلگرام یه سؤال نسبتاً راحت برای بچهها طراحی میکردم که مطالبی که بهشون درس دادم رو تو این مدت که مدرسه تعطیله و موقع امتحانات ترمشونه فراموش نکنن و مرور بشه براشون. اونا هم استقبال میکردن و جواب میدادن. اگر اشتباه جواب میدادن تو گروه یا خصوصی مطرح میکردن که براشون توضیح بدم و اشکالاتشون رفع بشه. تعاملم باهاشون بیشتر از موقعی شده بود که مدرسهها باز بود. ولی از دیشب که نت قطعه نتونستم سؤال بذارم و ازشون بیخبرم.
یه بار یکیشون گفت خانوم چه زود جواب پیاما رو میدین! بقیه هم گفتن آره، همیشه آنلاینین و زود جواب سؤالامونو میدین. همون لحظه از میز کارم عکس گرفتم فرستادم براشون گفتم همیشه انقدر سرم شلوغه، ولی خب شما و سؤالاتتون هم مهمید برام.
برای درس رسانهشون قرار بود یه کانال با موضوع دلخواه درست کنن و فعالیت کنن. یکیشون راجع به علاقهش به رهبر مطلب میذاشت. به قیافهش هم نمیخورد تو این فازها باشه. وقتی از همهشون خواستم پست معرفی کانالشونو بذارن گروه، اون دانشآموز خصوصی برام فرستاد. گفت جوّ کلاسشون مناسب محتواهاش نیست و اگه میشه بهصورت خصوصی قبول کنید. قبول کردم.
دیشب وقتی داشتم تلفنی سروصدای همسایهها و عابران رو برای خانواده تشریح میکردم و جویای اوضاع و احوال اونا بودم، اول آنتن همراه اولم رفت، بعد ایرانسل. دیگه نه به اینترنت دسترسی داشتیم نه میشد تماس گرفت، نه پیامک زد. راه ارتباطیمون فقط تلفن خونه بود.
این سری که بابا اینا داشتن میومدن میخواستن تلویزیون هم بیارن. نذاشتم. گفتم اینترنت هست دیگه. الان همه چیو میشه آنلاین دید. دیشب که اینترنت قطع شد پناه آوردم به رادیوی گوشیم. این رادیو جوان چقدر شاده :|
الان میشه تماس گرفت. ولی اینترنت همچنان قطعه و سایتهای داخلی مثل همین بیان و تلوبیون هم چند ساعتی میشه که در دسترسه. پیامرسانها همهشون قطعن. و چون پیامک قطعه، از برنامههای بانکی هم نمیشه استفاده کرد.
هفتهٔ آینده مدارس رو تعطیل کردن (دیماه کلاسها تعطیله و بچهها فقط امتحان میدن که الان امتحاناتشون هم لغو شده)، ولی ادارهها رو نمیدونم. در واقع نمیدونم فردا باید پاشم برم فرهنگستان و جلسهٔ واژهگزینی و نامگزینی داریم یا نه. اگه نرم هم باید بشینم پای رساله. رساله نوشتن و دفاع کردن تو این شرایط مسخرهترین کار دنیاست بهنظرم. البته مدارس رو هم نگفتن تعطیل، گفتن مجازی. اینکه وقتی اینترنت نیست چجوری مجازی کلاس تشکیل بدیم رو نمیدونم دیگه.
به قول اون یارو: اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم که این روزها چقدر سخت و دیر و دور گذشت.

خیلی وضعیت رو مخیه(: