پریشب، صداها بلندتر و ترسناکتر بود. صدای تیراندازی، انفجار، و بوی عجیبی که بعداً فهمیدم بوی گاز اشکآوره. اول در حد بو بود، ولی وقتی در بالکن رو باز کردم ببینم چیه، چشمامم سوزوند!
دیشب نسبتاً آروم بود و امشب آرومتر.
دیروز مردد بودم که برم سر کار یا نرم. هشت صبح زنگ زدم به چند نفر از همکارا ببینم کسی رفته اداره یا نه (اینا به فرهنگستان میگن اداره، منم یاد گرفتم). همه بودن. منم علیرغم توصیههای اکید خانواده مبنی بر اینکه بیخیالِ جلسهٔ واژهگزینی بشم و نرم بیرون، رفتم. رفتم و تا برگردم خونه جون به لب شدم. تو مسیر هر موتورسواری که میدیدم میگفتم الانه که سلاحشو دربیاره مردم رو به رگبار ببنده! و بدون اینکه امروز کسی چیزی بهم بگم، خودجوش موندم خونه و نرفتم.
تو جلسه همه چشمشون به ساعت بود. جلسهٔ واژهگزینی نیم ساعت زودتر و جلسهٔ نامگزینی یه ساعت زودتر تموم شد. که تا شش عصر خونه باشیم. مسیر من نزدیک بود و پیاده هم میتونستم برگردم ولی یه سریا دور بودن و تصمیم گرفتن شب بمونن همون جایی که هستن و نرن خونه!
قبلاً چند بار پیش اومده بود که تا ده یازده شب بمونیم و کارهامونو تموم کنیم، ولی دیشب با قطعی اینترنت عملاً کاری نبود که انجام بدیم. بعضیا میگفتن قبلاً تا صبح هم موندن، ولی اینایی که دیشب میخواستن بمونن بهخاطر ترافیک و شلوغی خیابونا بود. مسیرها قفل بود و هزینهٔ اسنپ سه چهار برابر مواقع عادی بود (تازه اگه رانندهای پیدا میشد). مجبور شدم پیاده برگردم و تا برسم خونه، هر کیو میدیدم میگفتم الانه که سلاحشو دربیاره من و مردم رو به رگبار ببنده!
سر جلسه داشتم سوپرمارکتای اسنپ رو بالا پایین میکردم و دنبال شیر! میگشتم. بغلدستیم گفت عه! اسنپ باز میشه؟ گفتم آره. با ذوق رفت به دوستش گفت اسنپ باز میشه.
بعد از جلسه داشتم اسنپ میگرفتم و مسیرها رو با نشان چک میکردم. بغلدستیم گفت عه! نشان باز میشه؟ گفتم آره. با ذوق مسیر خودشو چک کرد دید بیشتر از دو ساعت نشون میده.
سر راه خواستم نون بگیرم، غلغله بود. تا حالا نونوایی رو اونجوری ندیده بودم. البته تا حالا این موقع هم برنگشته بودم. پس بیخیال نون شدم. اسنپفودم عصر به بعد خدمات نمیداد. اگه میداد هم من خودم دلم نمیومد تو اون اوضاع پیکو بکشونم این ور اون ور. البته جرئت باز کردن در روی پیک رو هم نداشتم!
اگه بخوام حس صبح تا عصر دیروزمو خلاصه کنم همین قدر بگم که شمارهٔ خونه و شمارهٔ بابا رو روی کاغذ نوشتم گذاشتم کیفم. بعد تو دلم گفتم طفلک بابا که اگه بلایی سرم بیاد اولین نفر خبردار میشه.
و اگه بخوام میزان نگرانی خانواده رو با یه جمله خلاصه کنم همین قدر بگم که گفتن فلان دعا رو بنویس پیشت نگهدار. حالا اون دعا یه جمله بیشتر نبود، ولی من حفظ نبودم و گوگل هم نبود. فقط چند بار شنیده بودم و یکی دوتا کلمهش یادم بود که اونم املاشو نمیدونستم. ولی بالاخره به کمک جستوجوگر ایرانی ذرهبین! پیدا کردم نوشتم کنار همون شمارها گذاشتم تو کیفم.
پریشب بابا میگفت اگه ترسیدی برو پیش دختر همسایه، یا بگو اون بیاد. از اونجایی که نمیدونم ملت چه تفکراتی دارن، ترجیح دادم کاری به کارش نداشته باشم. بعد دیروز دیدم خودش زنگ زده. گفت مثل اینکه دیشب خونه نبودی. گفتم بودم، ولی چراغای اتاقی که سمت کوچه بودو خاموش کرده بودم. در اتاقم بسته بودم که اگه چیزی پرت کردن تو بخوره به در! زنگ زده بود بگه برای گاز اشکآور سیگار خوبه و سیگار گرفتم؛ اگه لازم داشتی دارم. بعد صحبت قطعی آنتن گوشیا شد. فهمیدم خونهشون تلفن نداره. گفتم شمام جایی خواستین زنگ بزنین و گوشیتون آنتن نداد، تلفن خونهٔ ما هست.
این هفته مدارس رو مجازی کردن و از بین پیامرسانها هم فقط شاد وصله، اونم صبح تا ظهر. بعد یه عده فکر کردن همه میتونن از شاد استفاده کنن و از دیروز میبینم ملت یکییکی دارن شاد نصب میکنن و هی نوتیف میان که فلانی به شاد پیوست، بهمانی به شاد پیوست. خوبه بدونید که برای دریافت و ارسال پیام، لازمه کد ملیتونو وارد کنید و احراز هویت بشید و اگه سیستم تشخیص داد که معلم یا دانشآموز هستید اجازهٔ ارسال و دریافت پیام میده. من خودم با اینکه احراز هویت شدم ولی فقط میتونم پیامها رو از کانالها فوروارد کنم و اجازه نمیده خودم چیزی بنویسم یا عکس بفرستم. بچهها هم اکثراً نمیتونن، ولی یه کم پیش یکیشون یه عکس از کتابش فرستاده بود و ازم سؤال پرسیده بود. که خب نتونستم جواب بدم. جوابای من ارسال نمیشه براشون. فقط میتونم دریافت کنم!
+ ملیکا اگه این پستو خوندی و صدای منو میشنوی یه کامنت بذار یه لینکی بدم توشو بخون برام!
+ البته مثل اینکه دسترسی خارج از کشور به سایتهای داخلی بسته شده :|
۰۴/۱۰/۲۲
پیچند (تورنادو، دُردانهٔ سابق، شباهنگ اسبق)
پاسخ:
برای من دوتا پیام میره، صدتا پیام نمیره.
پاسخ:
شما با این پیامرسان کار کردید؟ خارج از ایران هم میتونه نصب کنه؟
پاسخ:
من عادت دارم به دیدن آدمای دورو و دروغگو
پاسخ:
ولی بهنظرم مثل خوردن مسکّن بود. درد پنهان هنوز هست، بیماریه هنوز هست.
پاسخ:
خدمت شما:
https://zarebin.ir/
پاسخ:
برای من امنیت روانی هم مهمه. که تو محل کارم نیست.
البته قبل از این ماجرا هم بهخاطر مسائل کاری دوستشون نداشتم.
پاسخ:
ببین تا اینجا که بیمارستان پر از آدم مجروحه همنظریم، ولی اختلافنظر اونجاست که کی، چرا اینا رو مجروح کرده یا کشته.
وقتی سر این همنظر نباشیم جای بحث نمیمونه.
پاسخ:
الان دیگه فوروارد هم نمیشه.
اگر سیمکارت دیگهای دارید، احتمالاً اداره یا مدرسه اونو برای شاد معرفی کرده و با اون باید احراز هویت بشید.
پاسخ:
ببین همهش برمیگرده به اینکه مدرسه کدوم شماره رو تعریف کرده برای این برنامه. چون دو سال پیش من با شمارهٔ ایرانسلم احراز هویت میشدم امسال با همراه اول. دلم هم نمیخواست همراه اول باشه ولی وقتی دیدم گروههامو با اون اکانت تشکیل دادن مجبور شدم. جالبه بدونی که بعد از اینکه گروه تشکیل داده بودن، تازه من عضو شاد شدم. قبلش نمیدونم گروه بدون معلم بود یا چی. چون همراه اولم اصلاً تو شاد نبود و موقع احراز هویت میدیدم اون شماره رو میخواد. در حالی که دو سال بود من با ایرانسل فعالیت میکردم تو شاد.
قسمت مدرسهٔ من رو که بزنی، درسهایی رو نشون میده که تو ابلاغت هست نه اونایی که واقعاً تدریس میکنی. مثلاً تو ابلاغ من ادبیات و مدیریت هست در حالی که رسانه هم تدریس میکنم. ولی برای رسانه گروه ندارم تو شاد. چون تو ابلاغم نیست. پس نتیجه میگیریم که تشکیل گروههای شاد بستگی به ابلاغ و شمارهای که باهاش وارد سیدا میشی داره.
من در اقدامی ناگهانی فعلاً تمام پیامرسانهامو حتی همین شاد رو، از گوشیم حذف کردم جلوی چشمم نباشن. واتسپم چون اول باید بکاپ بگیرم حذف نکردم هنوز.
پاسخ:
نه این هر سال یه بار باید انجام بشه. چون هم بهعنوان معلم درسهات هر سال عوض میشه هم دانشآموز. گروهها هم خودبهخود حذف میشن آخر سال.
رها کن. چه حوصلهای داری تو هم.
پاسخ:
دوتا نکته بگم محض اطلاع:
اول اینکه وقتی یه چیزیو میبینی و قبول میکنی، اونی که قبول نمیکنه به این معنی نیست که اون شواهد رو ندیده. شاید تو دیدی و گول اون شواهد و مدارک رو خوردی ولی اون دیده و گول نخورده. از این زاویه هم به مسئله نگاه کن تو زندگی.
نکتهٔ دوم اینکه: من اگه تو صحنه حاضر باشم و ببینم تیم آبی در مقابل تیم قرمز یه کاری میکنه، بعدشم اعضای تیم آبی خودشون بیان بگن ما عضو تیم آبی هستیم و ما این کارو انجام دادیم هم حرفشونو باور نمیکنم که واقعاً عضو تیم آبی هستن یا عضو تیم قرمز با لباس آبی یا حتی عضو تیم سبز با لباس آبی!. کلاً تو زندگیم هر حرفی رو با یه درصد احتمالی میپذیرم نه کامل. پس اگه خودم ببینم و بشنوم و طرف خودش بگه هم باور نمیکنم اون وقت تو منو ارجاع میدی به رسانه؟! من وقتی میشنیدم همسایهها از چپ و راست و پشت و جلو و بالا و پایین دارن شعار میدن، به این فکر میکردم که حداقل یکی از اینا از خودشونه و داره وضعیت رو ارزیابی میکنه. حتی در مواجهه با خود شما هم یه درصدی احتمال میدم که از خودشون باشی و نقش بازی کنی. بعد انتظار داری فیلمِ دوربینی که دست خودم نبود رو باور کنم؟
پاسخ:
شما بر اساس شواهدی که داری میتونی تأیید یا رد کنی. هر کی مسئول دیدهها و شنیدههای خودشه.
بابت پیشنهاد پیامرسان ممنون، ولی ترجیح میدم صبر کنم تا وصل بشه. لینکش بمونه؛ هر کی خواست استفاده کنه.
پاسخ:
اگه ما عضو بشیم میتونیم بقیه رو هم دعوت کنیم؟ بحث اینه که چجوری دوست خارجنشین رو از این پدیده آگاه کنیم.
پاسخ:
اینکه کی قطع کرد با اینکه کی باعث شد قطع بشه جای بحث داره. اونا که خودجوش قطع نکردن. پس من بشخصه لعن و نفرینمو نثار روح پرفتوح آشوبگران داخلی و خارجی میکنم در این زمینه. نه اونی که قطع کرده.
با بقیهٔ حرفات موافقم. در اینکه این انقلاب و اون آرمانها از مسیرش خارج شده شکی نیست. کور که نیستیم؛ فساد رو میبینیم. ولی بشخصه طرفدار اصلاحم تا انقلاب مجدد. همینایی که میخوان نظام رو عوض کنن، اگه خودشون بیان روی کار، همین روال و رویه رو پیش میگیرن. در واقع فقط میخوان قدرت دست اینا نباشه و دست اونا باشه. کسی فکر اصلاح و بهبود نیست.
پاسخ:
من حتی به اینم فکر کردم که حرفامونو تو عکس پروفایل این پیامرسانهای داخلی بنویسیم پروفایل رو تغییر بدیم. درسته که نمیشه پیام داد ولی پروفایل رو که میشه عوض کرد. موضوع اینه که هیچ راه ارتباطی نیست بگیم تست کنن. زنگ هم نمیشه زد حتی!
پاسخ:
اونا که نمیدونن باید پروفایل چک کنن، یا این میزیتو رو که نشنیدن قبلاً که بدونن چیه. شرایط عجیب و خندهداریه :)) البته این خنده از گریه هم غمانگیزتره!
ایمیلهای دانشگاه ما چند وقته از دسترس خارج شده. چند وقت پیش پیگیری کردم گقتن فقط از داخل دانشگاه میشه ولی بچهها از داخل دانشگاه هم نتونسته بودن باز کنن.
پاسخ:
مال منم امروز اینجوری شد کلا برنامه رو پاک کردم از گوشیم :))
چون که اعصابم خرد میشد میدیدم پیام میاد و نمیتونم جواب بدم.
پاسخ:
فکر کنم برنامهها و سایتهای داخلی الان براشون فیلتره. البته سایتهای دانشگاه برای امنیت بیشتر قبلاً هم فیلتر بودن. چون دو ترمه که من با نام کاربری دوستم که برای فرصت مطالعاتی رفته ثبتنام میکنم براش. رمزشو داده و وارد گلستان میشم ثبتنام میکنم. خودش نمیتونه.
پاسخ:
سلام. وقت شما هم بهخیر :|
انشاءالله که دوباره سلامتیشونو به دست بیارن و خسارت مالی زیادی ندیده باشن.
پاسخ:
من کلی فیلم دانلودشده دارم، وقت دیدنشونم دارم ولی چون حسشو ندارم نمیبینم
پاسخ:
آدمی به امید زندهست.
ته لعنها میرسه به اون مسئول مفسد. که چون قدرت و ثروت رو باهم داره نمیتونن مجازاتش کنن.
پاسخ:
سلام.
اگه تموم بشه و باز همون آش و همون کاسه چی؟ امیدوارم مسئولین به خودشون بیان!
پاسخ:
من به این عبارت «امثال شما» آلرژی دارم. تو دنیا هیشکی مثل من نیست منم مثل هیشکی نیستم. من یه دونهم، واسه نمونهم :|
دیگه نشنوم منو تو جناح خاصی قرار بدین :/
و اما بعد
اگه داری کاپ و تندیس ترسناکتر بودن میدی بده به نوجوانهایی که دیروز تو راهپیمایی شرکت کرده بودن. اینا نه زور مدرسه بالا سرشون بود نه زور محل کار نه زور خانواده. کلاً این نسل نسل عجیبی هستن و هر کاری کنن باید ترسید :/
پاسخ:
مثال خوبی نزدی چون من بیچونوچرا نسبت به اهل بیت محبت دارم و حق بودنشون رو چه الان چه اون موقع چه هر موقعی تأیید میکنم. تأییدم هم صرفاً عقلی نیست که تو موقعیتهای مختلف دچار خطا بشه. عقلی و قلبی باهمه و معتقدم قلب اشتباه نمیکنه و خوب و بد رو درست تشخیص میده. منظورم از قلب هم اون عضوی که خون رو پمپاژ میکنه نیست قطعاً.
ولی به دیگران این حس رو ندارم.
پاسخ:
متوجه منظورت نشدم. واو به واوش جملهٔ منه؟ صرف نظر از محتوا، جملهبندیشم به سبک من نیست :| کی و کجا همچین حرفی زدم؟ ببین حتی محتواشم تو منظومهٔ فکری من نیست. من هرگز مسئولین فعلی رو با ائمه یا حاکمان اسلامی مقایسه نکردم. هیچ وقت معصومیت و حق بودنشون رو تأیید نکردم و نمیکنم. عملکردشون پر از خطاست. از همین مسئولین، کسی رو میشناسم که دور و بریاش فاسد مطلقن. کثافت محض. اگه نمیدونه کیا رو دور و برش جمع کرده، نشانهٔ غفلت و بیتدبیریشه، اگه میدونه که دیگه بدتر. اون وقت چرا باید سنگشو به سینه بزنم؟
پاسخ:
آپارات رو باز کن رستم و سهراب محصول صد سال پیش کشور تاجیکستان رو ببین. قشنگه. من بخش گردآفریدشو نشون دانشآموزانم دادم خوششون اومد.
https://www.aparat.com/home
پاسخ:
آهان. الان متوجه تطبیق و تشبیهت شدم. یهو میای در پاسخ به پاسخ من به یه نفر دیگه یه چیزی میگی و انتظار داری من ارتباط بگیرم و بدونم کامنت جدید در راستای پاسخ به کدوم کامنت قبل کیه :|
من وقتی اون حرفو زدم صرفاً میخواستم به تفاوت مفهوم کی کارو انجام داده و کی باعث شده اون کار انجام بشه اشاره کنم. شبیه ماجرای کشته شدنِ عمار تو جنگ صفین که پیامبر گفته بود گروهی ستمکار عمار را خواهند کشت. بعد که کشته شد، این ستمکاران گفتن وای حالا چی کار کنیم که طبق این حدیث ستمکار محسوب نشیم؟ که اومدن گفتن حضرت علی عمارو فرستاده جنگ، پس اون باعث کشته شدنش شده. منظورم یه همچین چیزی بود.
ولی در کل «توقع دارم نفهمی» و «دهنت سرویس» مؤدبانه نیست. حداقل به احترام گذشتهها! خوب بود که حرمتها رو حفظ میکردی و این خشونت کلامی رو کنترل میکردی.
مورد دوم اینکه تو گزینش ازم پرسیدن رابطهت با رهبری چطوریه؟ گفتم والا خیلی تو این فازهای ولایی نبودم و نیستم ولی دو بار اتفاقی رفتم بیت و مادامالعمر قراره فحششو بخورم. هم خودم خندهم گرفت هم مسئول گزینش. به دو خط آخر کامنتت که رسیدم خندهم گرفت دوباره 🤭
پاسخ:
من زبان تاجیکیشو دوست داشتم. حالا اصراری نیست اینو ببینی. گفتی فیلم میخوام، گفتم آپارات هست.
پاسخ:
بیخیال. یه دو روز دندون رو جیگر بذاری درست میشه. مگه فیلم نمیخواستی؟ آپارات هست دیگه. از فیلم آموزش پایتون گرفته تا فیلم هندی توش پیدا میشه.
پاسخ:
نمیپیچونم. خودش پیچیدهست. یکی گفت حکومت اینترنت رو قطع کرده، گفتم یه عده معترض باعث شدن این اتفاق بیفته چون حکومت یهو بیدلیل اینترنتو قطع نمیکنه، و خب در ادامه هم بحث اینجوری پیش رفت که یه عده مسئول فاسد باعث شدن که مردم اعتراض کنن بریزن خیابون که بعدش اینترنت قطع بشه. اینکه یکی یه کاری بکنه و بگه طرف مقابل باعث شد، ذهن منو برد سمت اون ماجرای کشته شدن عمار. همین. میپذیرم که ملت بیدلیل نریختن تو خیابون :/
اگه میگم مؤدبانه بحث کن بهخاطر خودته. با این سبک و سیاق فقط شأن خودتو میاری پایین وگرنه اگه هدف انتقال پیامه که به هر نحوی بگی منتقل میشه به هر حال.
پاسخ:
من رفتم کپهٔ مرگمو بذارم و تو رو با دشواژههات تنها میذارم. تا صبح بشین به زمین و زمان فحش بده.
تاریکی به کام!
پاسخ:
صبح بهخیر!
اومدم یه طفرهٔ دیگه هم برم بعد پاشم حاضر شم برم سر کار.
و اون طفره اینه که حسی که الان نسبت به خودت و وبلاگت و خاطرات ده دوازده سال پیش مجازیمون (شایدم بیشتر) دارم مشابه حسیه که به علی کریمیِ فوتبالیست دارم. نوجوان که بودم جزو هوادارهاش بودم، اون موقع که اینترنت نبود پوسترهاشو میخریدم میزدم رو در و دیوار اتاقم، روی جلد کتابام، هر خبر و مصاحبهای تو روزنامه و مجله در موردش بودو جدا میکردم نگهمیداشتم. این اواخر که فهمیدم چه آدم مزخرفیه، نگفتم اشتباه کردم. اون موقع اشتباه نکردم. ولی اگر همچنان این هواداری رو ادامه میدادم اشتباه بود. پس تو ذهنم دوتا کاراکترش کردم. یه فوتبالیست که دوستش داشتم و چند سال پیش مُرد، و یکی که اسم و قیافهش شبیه اونه و زندهست و آدم مزخرفیه.
حالا تو هم همینطور. جزو معدود وبلاگهایی بودی که از وقتی دانشآموز بودی دنبالت کردم تا الان که اصطلاحاً برای خودت کسی شدی. با خاطرات خاطره دارم. برای خوندن خط به به خط پستهات چه تو وبلاگ چه کانال، در شرایطی که فرصت کمی داشتم وقت گذاشتم و تو اولویت بودی. اخلاق و منش و سبک و قلمت رو دوست داشتم. حتی جزو معدود آدمایی که شمارهمو دارن، جغد میماجیل رو دارن، و دهها عکس جغد و چیزای دیگه که منو یادشون انداخته برام فرستادن. هر هفته با استادت جلسه داشتم و دارم و هر بار با دیدنش یاد تو میافتم. برای رعایت حریم خصوصیت و شناسایی نشدنت وارد جزئیات نمیشم، ولی حتی قدردان یوزر پَس دانشگاهیت هستم. اینا رو فقط مثال زدم که بگم هنوز خاطرات خوبی ازت تو ذهنمه، ولی مثل علی کریمی، الان آدم مزخرفی بهنظر میرسی. شایدم بودی و من متوجه نشده بودم. به هر حال اشتباه نکردم. تو میگی «حیف عمر» که لابد صرف اینجا کردی و میکنی. من اینو نمیگم. من ازت چیزهای زیادی یاد گرفتم. ولی یه جایی اون آدم رو تو ذهنم متوقف کردم و برای از اون به بعدش ارزشی قائل نیستم دیگه.
پاسخ:
اگه گوشی هوشمند و امکانشو داری، توی مایکت و بازار و... بنویس گنجور. چندتا برنامهٔ مشابه با همون کارایی میاره. اگه نداری، من میتونم نصب کنم و بگردم برات.
یه کتاب هم دارم که کلمات کلیدی حافظ رو جدا کرده بعد مثلاً گفت تو کدوم بیتها فلان کلمه هست. اونم میتونم چک کنم برات.
پاسخ:
هر کاری از هر کسی با هر هدفی برمیاد.
پاسخ:
ببین قبل از اینکه واژهٔ دشمن رو جستوجو کنی و بیت مورد نظرتو انتخاب کنی یه نکتهای هست که خوبه بهش توجه کنی و اونم شاعرشه. مهمه که از کدوم شاعر دنبال فلان واژه باشی. مثلاً نگاه فردوسی به دشمن خیلی فرق داره با نگاه سعدی به دشمن. سعدی موقع حملهٔ مغولها زندگی میکرد. مغولها ایران رو با خاک یکسان کرده بودن ولی شیراز سالم مونده بود. چرا؟ چون حاکم شیراز به جای اینکه مقاومت کنه و مردم رو به کشتن بده، بهشون باج داده بود. حکومت رو دودستی داده بود به اونا که مردم زنده بودن. سعدی هم چنین تفکری داره تو شعرهاش. میگه با دشمن صلح کنید و سازش کنید و جنگ بده. حالا همین تفکر رو مقایسه کن با تفکر فرخی یزدی که انقدر علیه ظلم حرف میزنه که لباشو میدوزن که حرف نزنه!
جویا جهانبخش یه سخنرانی با این موضوع داره. لینکشو گذاشتم آخر پیوندهای وبلاگ زنگ فارسی، خواستی یه نگاهی بهش بنداز:
https://persianacademy.blog.ir/
البته بهنظرم چون سخنرانیش مصادف با اتفاقات غزه و نزدیک روز قدس بود، بیتهایی که مثال زد رو نیاوردن تو این گزارش ولی خودم اونجا بودم و شنیدم. در تضاد با ادبیات پایداری و مقاومت بود. حیف که یادداشت نکردم. راجع به مشروعیت حکمران هم گفت. شاید تو مقالاتش آورده باشه ابیات رو ولی تو گزارش سخنرانی نیاورن.
پاسخ:
سلام. ممنونم عزیزم. من که اهل انیمه نیستم ولی بمونه برای اونایی که دوست دارن و میبینن.
پاسخ:
فعلِ شدی رو وقتی استفاده میکنن که تغییری رخ داده باشه. من تقریباً میشه گفت از اول همینجوری بودم. نشون به اون نشون که سال ۹۴ سر کلاس، استادمون وقتی داشت به کاربرد واژههای فارسی در گفتار مسئولین اشاره میکرد لفظ آقای خامنهای رو به کار برد ولی من تو جزوهم نوشتم امام خامنهای. جزوهم بهعنوان جزوهٔ اولین ورودی این رشته در سطح ملی! پراکنده شده.
خودتم کامنت گذاشتی برای اون پست.
پست مربوطه، اگه یادت رفته:
https://nebula.blog.ir/post/1081/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%20%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%B1%D8%BA%D9%85%20%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87%20%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%20%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C%20%D8%B1%D8%A7%20%D8%AE%D9%88%D8%A8%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA
پاسخ:
شاید یه روز این کامنتا رو جمع کردم یه مقاله نوشتم با عنوان بازنمایی خشم! پیامهاتون یه سری الگوی مشترک داره. آدمو تو خطاب میکنین، تهی از نمودهای احترام و ادب و پر از جملات امری. جالبه برام.
پاسخ:
والا نبایدم خوب باشه. حالتو عرض میکنم 😌
اتفاقاً داشتم به اینکه این خسارتها چجوری قراره جبران بشه فکر میکردم. ایدهٔ بدی نیست. هر کی خربزه بخوره پای لرزشم باید بشینه دیگه. در رابطه با اینایی که رفتن راهپیمایی هم بهعنوان یه آدم «راهپیمایینرو» کمال تقدیر و تشکر رو ازشون دارم و دست مریزاد میگم بهشون. خدا بهشون عمر باعزت بده که عزت ایران رو حفظ میکنن جلوی دشمن.
از خدا میخوای که امریکا انتقام اونا رو بگیره؟ 🤣 خدایا شنیدی چی میگه؟ 😅
پاسخ:
وای ببین کی اینجاست. از کامنتای وبلاگ فوریه فهمیدم بابا شدی. یه نفرم مامان شده بود. خیلی خیلی ذوق کردم براتون. خدا حفظ کنه بچههاتونو. ایشالا تنتون سالم باشه.
پاسخ:
سلام. آدما بهمرور زمان عوض میشن. عوض شدن طبیعیه. ولی خوبه که حواسمون باشه عوضی نشیم 🤭
پاسخ:
والا شهادت لیاقت میخواد. من حتی ادای شهادتطلبی رو هم بلد نیستم دربیارم.
راجع به این شارژ خیلی بحث شده و تو یه سری بحثاش منم حضور داشتم. چون تو حوزههای مختلف معانی مختلف داره یه دونه معادل نمیشه گذاشت. شارژ ساختمون هست، شارژ گوشی هست، شارژ تو فیزیک هم هست که معادلش بار و باردار کردن هست. ولی بازم برای تعریفهای مختلفش معادلهای دیگه هست. اگه سؤالت جدیه اکسل رو باز کنم آمار دقیق بدم بهت.
پاسخ:
دقت خوبه. دقت کنیم. 😅
حالا اگه متوجه نشن هم مهم نیست. دیگه وقتی خود خدا یه وقتی به پیغمبرش گفته انقدر حرص نخور بابت ایمان نیاوردن مردم، من کی باشم که بخوام حرص و جوش کسایی که خودخواسته ابله موندن رو بخورم.
+ جا داره به تکتکتون بگم از این طرفا؟
خوبی؟ اوضاع خوبه؟
پاسخ:
تو یکی از کامنتا یه بنده خدایی نوشته از خدا میخواد آمریکا بیاد انتقام اینا رو بگیره 🙄 همین آمریکا 🤣🤭 قراره بیاد از اینا دفاع کنه 🤔
نصف میلیارد چیه! شما فکر کن حقوق معلمهای زیر پنج سال سابقه پونزده تومنه تو این وضعیت اقتصادی. در سال به دویست تومنم نمیرسه، شما حرف از میلیارد میزنی؟! یه آقای معلم رو تصور کن که خانمش خانهدار هست و ماشین هم نداره که پیک باشه یا راننده اسنپ باشه. به احتمال زیاد خونه هم نداره و بخشی از حقوقش برای کرایه خونهست. واقعاً چجوری زندگی میکنن مردم؟! خیلیاشون بهشدت تحصیلکرده و کاربلدن ولی یه سریا واقعاً نمیخوان اینا پست و جایگاه بگیرن و کاری کنن. تو همین دو سه سال به چشم خودم دیدم که اونایی که مونده بودن که وطن رو بسازن چجوری رفتن.
قبلاً راجع به مسائل اقتصادی زیاد روضه خوندم.
پاسخ:
سلام. بهبه! ببین کی اینجاست!
آره همه چی خوبه. خدا رو شکر.
نه راستش. به بطالت نمیگذره. بیان هم دو سه ساعتی قطع شد صبح. اگه قطع نشه تو پست بعدی میگم چی کار میکنم این روزا.
پاسخ:
هر زمانهای اصطلاحات خاص خودشو داره. اونها انقلابی بودن.
پاسخ:
126تا شارژ با مشتقاتشو پیدا کردم:
charge (fr.) هزینه، هزینۀ سرانۀ خدمات، باردار کردن
discharge بیبار کردن، تخلیه، آبدهی، ترخیص، خالی کردن، هواگیری (هر کدوم برای یه حوزۀ تخصصیه)
charge transfer انتقال بار
battery charger باتریپُرکن
uniform recharge بازهواگیری یکنواخت
scale of charges جدول نرخها
cancellation charge خسارت لغو
cylinder charge خوراک سیلندر
cavalry charge هشدار شیپوری
و...
پاسخ:
کاش یکیتون یکی از این منافعی که من ازش بهره میبرم رو مثال بزنید خودمم بدونم! جدی میگم! اگه منافع مالی مد نظره که زیر سی تومن از دولت حقوق میگیرم با دو شیفت کار، با تخصص دکترا از بهترین دانشگاههای کشور، با بالاترین نمرهها. بالای سی تومنم اجاره میدم برای شصت متر جای معمولی. دقت کن یه بار دیگه میگم: زیر سی تومن، دو شیفت کار، بهترین دانشگاه، بالاترین نمره، شصت متر جای معمولی. افتاد؟!
من هر حرفی میزنم هر عقیدهای دارم، پشتش نه ترسه نه منفعت. حرف خودمه، فارغ از زمین و زمانی که توشم. اونی که نمیفهمه شمایی!
پاسخ:
تو شاد بهم پیام نده من نمیتونم جواب بدم. فقط میتونم فوروارد کنم 😐
پاسخ:
بخشی از اینایی که گفتی رو منم دیدم؛ ولی وقتی ترم اول دانشگاه بودم ترور دانشمندان هستهایمونم دیدم. اونا رو شاید تو خوب به خاطر نیاری ولی من اونا رم دیدم و دشمنم رو شناختم. از اونجا به بعد بود که فهمیدم جلوی کی باید وایستم، به کی اعتراض کنم و مرگ بر کی بگم. چرا نمیفهمی که من و تو یه دشمن مشترک داریم؟
پاسخ:
اتفاقاً شاهنامه برای بچهها قابلفهمتر از تعابیر استعاریِ قرنهای معاصره.
این شعر تو کتاب درسی پایۀ دوازهمه، شاید به دردتون بخوره:
جامهای کاو (کو بخونید!) نشود غرقه به خون بهر وطن بدر آن جامه که ننگ تن و کم از کفن است
این درسِ پایۀ یازدهم هم داستانش غمانگیز و قشنگه:
به پیش دشمنان استاد و جنگید رهاند از بند اهریمن، وطن را
https://hamyar.me/%d9%85%d8%b9%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%b3-3-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-%db%8c%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%87%d9%85/
پاسخ:
چون خودمم نسرینم پس روژین 🙄
پاسخ:
اون چیزی که گفتم رو با اکانت پدر و مادرت چک کردی؟
استشهادنامه لازم داری. یه سریا باید امضا کنن که به فلان اسم مشهوری. مخالفت هم نکردن این چند وقته. ولی احتمالاً جلوش گرفته بشه چون بدجوری هرج و مرج شده. یه دانشآموز داشتم میگفت اسممو عوض کردم دیگه ستایش صدام نکن. منم افتاده بودم رو دندهٔ لج که هنوز تو سیستم سیدا اسمت همونه. ولی هر موقع درس میخوند به اسم جدیدش صدا میکردم خوشحال بشه 🤭
پاسخ:
جمله رو تحریف نکن! اونایی که امنیت مردم رو با وحشیگری به خطر انداختن رو گفتیم نه اونایی که به نحوهٔ ادارهٔ کشور بهلحاظ اقتصادی اعتراض دارن.
دشمن دشمن ما لزوماً دوست ما نیست، ولی برای نابودی دشمن ما میتونه کمکمون کنه.
من احتمال میدم که وبلاگها رصد میشن. برای ثبتنام تو بیان هم شماره موبایل دادیم اون موقعها. از شماره موبایل هم میشه به آدرس خونه رسید. به احترام همون رفاقتهای گذشته خواستم فقط یادآوری کنم و بگم اگه بخوای میتونم کامنتاتو حذف کنم. اگرم نمیخوای که لابد انقدر شجاعت داری که پای حرفات وایستی. شایدم از خودشونی اصلاً 😐
پاسخ:
یادمه همون موقع اسکرینشاتها رو انتقال دادم به لپتاپم و تو یه پوشهٔ امن گذاشتم. ولی نمیدونم با چه اسمی ذخیره کردم. پیداشون نمیکنم 😐
پاسخ:
در ایام طفولیتم همیشه دوست داشتم یکی از نوادگان زندیه حکومت رو به دست بگیرن منم برم زن شاهزاده بشم 🤣
پاسخ:
میتونستی بهعنوان ندیمه بیای دربار. پول خوبی بهت میدادم 🤣
پاسخ:
ولی بهنظرم یکی از دلایل موفق نشدنتون همین لحن و بیانه. حداقل برای جذب عوام (جذب خواص سختتره)، با زبان نرم میشه گولشون زد و کشید سمت خودت. تو اونم بلد نیستی.
پاسخ:
ای بابا فکر اینجاشو نکرده بودم دیگه 😐
پاسخ:
یاد گالیله افتادم 😅
پاسخ:
سپاسگزار میشم اگه سپاسگزار رو با ز بنویسی. چرا که سپاس رو جایی قرار نمیدی که بگذاری، بلکه به جا میاری و میگزاری!
+ از بین اینایی که شمردی فقط خواهر و برادرو داری 🤣
پاسخ:
اولش بنویس @محمدعلی ملت فکر نکنن با منی
پاسخ:
در حال جهاد تبیینم 😅
پاسخ:
داری زیادهروی میکنی!
پاسخ:
آفرین، بذار با این ذ درسته.
پاسخ:
🙄 یاد برگههای مدیریت خانواده افتادم. موقع تصحیح، همهشون خواستگارو خاستگار نوشته بودن. هر بار با دیدن این کلمه یاد تو میافتادم. تو هم همیشه غلط مینوشتی اینو.
پاسخ:
منابع آزمون استخدامی رو پیدا کردی؟ ذرهبین یه چندتا سایتو میاره. عمومیا رو بخون لااقل.
پاسخ:
پیدا کردم راضیه!
گذاشته بودم تو پوشهٔ عکس کارتهای شناسایی دیگران!
یه فولدر برای عکس اسناد خودم دارم یه فولدر هم برای این و اونه. وقتایی که یکیو برای دانشگاه ثبتنام میکنم، آزمون، استخدامی، یا هر چی. خلاصه اونجا بود.
ببین حدسمون درست بوده و گاف بزرگی داده ثبت. احتمالاً بعداً برای همین حذف کردن آدرس و کد پستی رو. آدرسش هم تو اسکرینشات خودم بود هم توی اسکرینشات دیگران! در واقع دیگران هم میدونستن (میتونستن بدونن) کجاست. الان ولی حذف کردن.
پاسخ:
آره نیست. آدرس و کد پستی زیر تاریخ تولد بود قبلاً. الان نیست دیگه. فکر کن فقط کد پستی هم نبوده و تا پلاک و طبقهشم نوشتن. زمان عکسی که گرفتم هم فروردین امساله. ولی نمیدونم کی حذف شده چون همون یه بار چک کردم و بار دوم چند روز پیش بود که با تو چک کردم.
+ الان ملت میگن اینا چی دارن میگن 🤣
پاسخ:
حالا نوبتی هم باشه نوبت اکسل مصوباته که معادل شارژ رو برای آقای حمید پیدا کنم.
پاسخ:
بله بله. ولی معرف حضور نه، معروف حضور.
پاسخ:
ولی جدی اگه شماره خواستن برای تحقیق (که میخوان حتماً) شمارهٔ منو بده.
پاسخ:
جدی گفتم. ضمن اینکه اونا کاری به اینا ندارن متأسفانه. از عقایدت میپرسن که سالمه.
پاسخ:
با من بود. به یکی از کامنتای قبلیش یه جوابی داده بودم در راستای جوابم بود.
پاسخ:
لیاقت تو بیشتر از ایناست. میرسی.
پاسخ:
ممنون. البته صبر جمیل و پاداش جزیل
پاسخ:
شیت؟! همون ضایع کردنه؟ نشنیده بودم.
+ غلط گرفتن کار هر روزمه، تو گروه دانشآموزان. الان که دستم به اونا نمیرسه روی تو اجرا میکنم 🤣
پاسخ:
آهان. اول ذهنم رفت سمت اصطلاحات فوتبال و کلینشیت. گفتم لابد به اون ربط داره 🤣
+ راضیه به برادرت بگو منو مثل معلم خودش بدونه 😅 هر موقع هر سؤال درسی تو هر درسی داشت تو همین شاد بپرسه. فعلاً محدودیت پاسخدهی دارم و پیامهام نمیره ولی بعداً که درست شد تا وقتی لیسانس بگیره در خدمتم! 😌
پاسخ:
یه بار موضوع انشایی که بهشون دادم این بود که یه انشا با اصطلاحات خودشون بنویسن. میخواستم یاد بگیرم کلماتشونو!
اخیراً هم یه اصطلاح بسیار رایجی ازشون یاد گرفتم یه کم بیادبیه اینجا نمیشه گفت. بعداً که نت وصل شد تو تلگرام میگم. اینو به اون تشکهای بالشمانندی که روش میشینن میگن. چون صندلی و میزاشون نرم نیست! مدرسه براشون از این بالشا گرفته روی اون میشینن. بعد به اونا اینی که میگم یه کم بیادبیه رو میگن.
پاسخ:
چون مملکتی که هنوز تو مرحلهٔ چراغ نفتیه به مهندس برق نیاز نداره. یا تهش باید استاد دانشگاه بشی و این چرخهٔ معیوب رو ادامه بدی و شاگردات استاد بشن و کارتون همین باشه که دانشجو پرورش بدین و استادش کنین و یه تعدادی رو هم این وسط تحویل غرب بدید یا اگه رقبا بذارن یه شرکت دانشبنیانی بزنی و کسبوکار کوچیکی راه بندازی. تو همون فرهنگستان هنوز به سبک مرحوم دهخدا فیشنویسی میکنن اون وقت من چپ میرم راست میام میگم اکسس و دیتابیس لازمه :| در همهٔ ساحتها تو مرحلهٔ چراغ نفتی هستیم به جز دفاعی و نظامی.
پاسخ:
همین ریختن برگها هم مال اوناست بهنظرم.
پاسخ:
شتر در خواب بیند پنبهدانه 😌
+ در صورتی که مجدداً از این قبیل پیامها دریافت کنم بهعنوان هرزنامه گزارش میکنم.
پاسخ:
اگه نرم و لطیف بخوای حافظ میگه با دوستان مروت با دشمنان مدارا 😅
دشمن ار تو سنگ خارهای من آهنم چطوره؟
بگو ار یعنی اگر
سنگ خاره هم یعنی سنگ سخت
پاسخ:
یه پروژۀ ششماهه برای خودم تعریف کردم. یه چیز موقتی کارراهبنداز نمیخوام. اینترنت که وصل بشه همین چتجیپیتی رو هم پلاسشو میخرم. رایگانش خیلی محدودم میکنه سر کارهای حرفهایتر. البته از این اشتراکیها میخرم که ششماهش دو تومنه. شخصیا ماهی دو تومنن.
پاسخ:
نه اونی که من میگم دلخواه نیست. اینه:
https://irpremium.trade/
قیمتا:
https://irpremium.trade/product/chatgpt-plus/
قیمتا به دلاره و مدام تغییر میکنه!
پاسخ:
بهنظرم برید جایی از این دعاها بکنید که بهتون آمین بگن. اینجا من فقط میگم شتر در خواب بیند پنبه دانه 🐪🐫
پاسخ:
ببین از صبح سر قضایای مختلف از جمله اینکه چرا نت قطعه، چرا فایلهای اداره مرتب نیست، چرا تعداد مراقبتهای من پنجتاست و تعداد مراقبتهای معلم عربی و هندسه یه دونهست اعصابم خطخطی بود و حوصله نداشتم، ولی با این کامنتت، به اون قسمتش که به بیت! اشاره کردی رسیدم با صدای بلند زدم زیر خنده و همهٔ اونا رو شست با خودش. حتی الانم که جوابتو میدم نیشم بازه و خندهم قطع نمیشه 🤣. چه تأثیر شگرفی روتون گذاشته که با اینکه من فقط یه بار گفتم، شما بعد از گذشتِ سه سال، هر روز و هنوز بهش اشاره میکنید؟ واقعاً چرا؟! چطور؟! یعنی تو هررررر کامنتی بهش اشاره و تلمیح داریدااا 🙄🤣
+ برای سهتا پیام بعدیت گزارش هرزنامه زدم رفت تو سطل آشغال. اطلاع دادم که در جریان باشی! قبلاً چند بار هم اخطار داده بودم.
پاسخ:
عزیزم... فکر نمیکردم سایتهای داخلی رو براتون ببندن. میخواستم چندتا سرچ برام انجام بدی. الان دیگه درست شده
پاسخ:
اون موقع داشتم فکر میکردم اگه عکس پروفایلامونو عوض کنیم شما متوجهش میشید؟ برای اینکه پیامهامونو تو پروفایل بنویسیم
جدی با احراز هویت هم نمیشه پیام داد؟ مدیر ما هر نیم ساعت زنگ می زنه میگه فردا صبح کلاس بایددددد برگزار بشهههههه. دوباره نیم ساعت بعد دستور العمل احراز هویت می گه. دوباره زنگ که حتما باید برگزار بشه از اداره خواستن اجباریه 🙂
منم گفتم بش که تا فردا ساعت ۸:۳۰ هیچ نخوا بینم چی میشه.