۲۰۷۲- آرام
۱- فکر کنم اونایی که ایران زندگی نمیکنن نمیتونن وارد سایتهای ایرانی بشن. تو این مدت ازشون پست یا کامنتی ندیدم. نظراتی که براشون گذاشتم هم ندیدن هنوز. یا دیدهاند و نمیتونن جواب بدن.
۲- به یکی نیاز دارم که باهاش در مورد اکسس حرف بزنم. یه چیزی تو مایههای ورد و اکسله.
۳- ساعت کار اداری دی و بهمن شش ساعت شده و من خبر نداشتم. این هفته از همکارا شنیدم و زنگ زدم از مسئولش پرسیدم که مطمئن شم. گفت شاید اسفند که ماه رمضونه هم شش ساعت بشه. نتیجه اینکه هفتۀ دیگه علاوه بر تعطیلی شنبه، میتونم دو روز دیگه هم نرم چون که این سه هفته بیش از آنچه که باید پر کردم ساعتامو!
۴- مدرسه برنامۀ جدید طراحی کرده برای امتحانا و روز امتحان فارسی بچههای یازدهم ریاضی و انسانی جدا شده. قبلاً چون روزشون یکی بود یه نوع سؤال طراحی کرده بودم. حالا شاید بگن دو نوع طراحی کن. برای دهمیا هم دو جور سؤال خواسته بودن. دهم ریاضی قبل از این ماجرا امتحان داد و دهم انسانیا هنوز امتحان ندادن. فعلاً میخوام به روی مبارکم نیارم که متوجه تغییر روزهاشون شدم و الکی کاغذ حروم نشه. چون سؤالاشونو به احتمال زیاد تکثیر کردن و طراحی و تکثیر مجدد کار بیخودیه. ضمن اینکه این بچهها اگه سؤالا و جوابا دستشون باشه هم عملکردشون تعریفی نداره.
۵- برای درس رسانه و مدیریت سی چهلتا سؤال رو با جواب دادیم بهشون گفتیم امتحان از همیناست. بازم یه تعداد نخونده بودن و زیر ۱۰ گرفتن. محتوای این درس مدیریت خانواده رو نه من قبول داشتم نه بچهها.
۶- تو امتحانشون پرسیده بودم «از بیم عقرب جرّارهٔ دموکراسی قرن بیستم، ناچار شده به مار غاشیهٔ حکومت سرهنگها پناه ببرد» یادآور کدام ضربالمثل است؟ سؤال کتابشون بود. باید مینوشتن «از چاله به چاه افتادن». یکی نوشته بود از کاسه پرید افتاد تو دیزی. داریم همچین ضربالمثلی؟ بهنظرم از هوش مصنوعی کمک گرفته قبل از امتحان. اونم که پرت و پلا تحویل میده معمولاً.
۷- یه وقتایی جدی دعوام میشه با هوش مصنوعی سر مسائل ادبی و زبانی. مثلاً یه بار گفتم یه شعر از حافظ بگو که واژۀ «مهدی» توش باشه. گفت حافظ نداره همچین بیتی. در حالی که یه بیت کاملاً مستند که تو همۀ نسخهها اومده داره. گفتم پس این بیت از کیه؟ گفت عبید زاکانی، شاعر معاصر. گفتم اولاً عبید زاکانی معاصر نیست، ثانیاً شعرهای عبید زاکانی با این مضمون نیست. گفتم این بیت از حافظه. بعد مجدداً پرسیدم از کیه؟ مجدداً انکار کرد!
۸- هر اسم عجیب و غریبیو که میفرستن فرهنگستان برای تأیید فارسی بودن یا نبودنش، معمولاً یا حداقل یه دانشآموز به اون اسم داشتم یا دارم یا یکیو به اون اسم میشناسم. معمولاً هم رد میشه بهدلیل بیمعنی بودن.
۹- یکی به اسم هومورو رفته بود یه جایی! برای گرفتن مجوز برای اسمش. اونا هم ارجاع داده بودن به ما. معنیشو پرندۀ نمیدونم چیچی نوشته بودن؛ ولی همچین چیزی تو هیچ کتاب و لغتنامهای نبود که بشه بهش استناد کرد و تأیید کرد. فقط تو چندتا سایت نامعتبر بود. یاد یکی از وبلاگنویسها افتادم که اسم وبلاگش هومورو بود و عکسشم جغد بود. بهشون گفتم احتمالاً این اسم یه ربطی به جغد که یه نوع پرندهست داره. یکی از همکارا که زبانهای باستانی بلده گفت آهان! هو میشه خوب، مورو هم احتمالاً صورت تغییریافتۀ مرغه که معنی پرنده میداده قبلاً.
۱۰- چهارشنبه زمان خروجم از محل کار و مسیرمو یه جوری تنظیم کردم که نماز مغربو تو مسجد بخونم بعد برم خونه. نمیدونستم شب شهادته و مراسم هست. مراسم رو هم موندم و دیگه هشتونیم اینا برگشتم خونه. اوضاع امن و آروم بود.
۱۱- رفتم نون بگیرم. تعطیلی هفتۀ بعدم در نظر گرفتم خواستم یکی دوتا بیشتر بردارم. دیدم فقط همون چندتاست و البته جز من هم کسی نیست. بعد دیدم یه پسره داره میاد. از آقاهه که نون میپخت پرسیدم ببینم اگه دیگه نمیپزه کمتر بردارم که به پسره هم برسه. گفت نه، خمیر هست بازم میپزم.

هومورو میشه مرغی که میگه "هو" :دی