دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

۱۵۰۷- دُردانه هستم؛ بلای جانِ هم‌کلاسیام

دوشنبه, ۸ دی ۱۳۹۹، ۰۹:۵۲ ب.ظ

شنبه میان‌ترم دارم و این اولین و احتمالاً آخرین امتحان میان‌ترم مقطع دکتریم خواهد بود؛ چرا که بقیۀ دروس یه سریاشون پایان‌ترم هم ندارن چه رسد میان‌ترم. ارزیابی معمولاً با مقاله و ارائه و مشارکت توی بحث‌هاست. در واقع به کیفیت این فعالیت‌ها نمره داده میشه. ولی مهارت پژوهش، یه درس عملیه و هم میان‌ترم داره هم پایان‌ترم، هم مقاله، هم ارائه، هم بحث و مشارکت در بحث‌ها و هم هر هفته تکلیف و تمرین با اعمال شاقه.

برای این درس باید ده‌ها اکانت تو سایت‌های مختلف ایجاد می‌کردیم، ایمیل دانشگاهی لازم داشتیم، باید کلی نرم‌افزار نصب می‌کردیم و کار با ابزارهای مختلف رو یاد می‌گرفتیم. البته تموم نشده و همچنان داریم یاد می‌گیریم. من به‌شخصه به‌قدری سر این درس بیچارگی و مصیبت کشیدم که اولین «غلط کردمِ» دورۀ دکتریم رو شبِ نصب اندنوت و تحویل تکالیفش ثبت کردم. و فعلاً همون یه دونه غلط کردم رو تو پرونده دارم. دیگه ببینید اون شب چه بر من گذشت که به چنین نتیجه‌ای رسیدم. حالا اوضاع من نسبت به بقیه خوب بود. تونستم ارورهاشو رفع و رجوع کنم و کارام خدا رو شکر راه افتاد. ولی هم‌کلاسیام یه سریاشون تا این لحظه هنوز نتونستن اندنوت نصب کنن. یا یه سریا نصب کردن ولی با وردشون مشکل داره و نمی‌تونن ارجاع بدن. یه سریاشون نمی‌تونن تو وس‌ویور از اندنوت ورودی بگیرن و مشکلاتی از این قبیل. استادمون (این همون استادیه که دکتری شیمی هست و باهم تفهیم و تفاهم نداشتیم. من الان باهاش تفاهم دارم و مشکل ارتباطیم باهاش حل شده، ولی هم‌کلاسیام هنوز دوستش ندارن) واقعاً وقت و انرژی صرف ارورهای تک‌تک دانشجوها می‌کرد که مشکلاتشونو رفع کنه. تو این دو ماه، من هشتاد درصد زمانمو برای این درس صرف کردم و بیست درصد رو بین سه‌تای دیگه تقسیم کردم. خیلی انرژی صرفش کردم تا بالاخره روال دستم اومد و چم و خم کارو یاد گرفتم. فیلم‌های ضبط‌شده رو بارها دیدم و گام‌به‌گام باهاش پیش رفتم و از مراحل کارم هی اسکرین‌شات گرفتم و یه جزوۀ کامل و تروتمیز نوشتم. از اونجایی که استاد از خداش بود وقتی کسی تو گروه مشکلی مطرح می‌کنه، بقیه هم‌فکری و کمک کنن، خودجوش پشتیبانی فنی هم‌کلاسیامو به عهده گرفتم. من عاشق حل چالشم. وقتی میومدن تو گروه می‌گفتن فلان چیز نصب نمیشه، باز نمیشه، یهو بسته میشه، ازشون می‌خواستم از خطاها عکس بگیرن و بفرستن. خودم مراحل رو طی می‌کردم و عکس می‌گرفتم و ازشون می‌خواستم مثل من پیش برن و مشکل بعضیا حل می‌شد و مشکل بعضیا رو نه من نه استاد نه بقیه، هیچ کس نمی‌تونست حل کنه. مسئولین دانشکده‌مون در جواب نامه‌مون گفته بودن اگه از زبان‌شناسیا کسی این کارا رو بلد بود، استاد از دانشکدۀ شیمی نمی‌آوردیم براتون. منم خیلی جدی تصمیم گرفته بودم خودمو آماده کنم برای روزی که برم درخواست بدم برای تدریس. برای همین سعی می‌کردم همه چیزو یاد بگیرم و مشکلات فنی که برای هم‌کلاسیام پیش میاد رو حل کنم. و کمکشون می‌کنم همچنان.

هفتۀ دیگه امتحان داریم و یه عده تازه اومدن پیام گذاشتن که اندنوتمون مشکل داره. مشکل بعضیاشون واقعیه، ولی یه عده هم برای فرار از امتحان و تحویل تکالیف بهانه میارن که امتحان ندن. و خب منصفانه نیست یه عده امتحان بدن و یه عده ندن. حالا اون عده که امتحان ندادن یا نمره‌شونو نمی‌گیرن، یا یه جور دیگه می‌گیرن که این یه جور دیگه هم هر جوری جز جوری باشه که بقیه تجربه کردن منصفانه نیست. به هر حال این مشکلات نرم‌افزاری چه واقعی و چه الکی، وجود دارن. بعضیاشونم حل‌شدنی نیستن. بدون این نرم‌افزارها هم نمیشه به سؤالات جواب داد. لذا، تو گروه پیام گذاشتم که استاد! یه ایده برای برگزاری امتحان به ذهنم رسید. لپ‌تاپ اونایی که مشکل دارن رو با انی دسک متصل کنیم به کامپیوترهای تو دانشکده. کامپیوترهای دانشکده که مشکلی ندارن. اونا از توی خونه با کامپیوتر دانشگاه امتحان بدن. استاد گفت اتفاقاً این راه به فکر خودم هم رسیده بود، ولی سایت تعطیله و مسئولش نیست و باید هماهنگ کنم. گفتم یه راه دیگه هم هست. اونایی که مشکل ندارن، امتحانشونو بدن و با همین انی دسک لپ‌تاپشونو در اختیار دوستاشون که مشکل دارن بذارن. خودمم بعد از امتحان، می‌تونم لپ‌تاپمو در اختیارشون قرار بدم. 

+ دیگه من پیشنهادمو دادم؛ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً :))

+ یادی هم کنیم از پستِ شباهنگ هستم؛ بلای جانِ هم‌کلاسیای ارشدم :|

+ وقتی تورنادو بودم هم بلای جان هم‌کلاسیای کارشناسیم بودم، ولی از اون جایی که بلاگفا لینک پستامو خورده، ارجاعتون می‌دم به تصویری از pdf آرشیوم

+ فکرشو که می‌کنم و همین‌جوری که برمی‌گردم عقب، از دوران پیش‌دبستانی بلای جان هم‌کلاسیام بودم :|

۹۹/۱۰/۰۸
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

استاد شماره 21

نظرات  (۲۷)

وای چقدر دعای خیر بگیری از سمت همکلاسیات :))))

پاسخ:
دیگه بستگی به زاویهٔ دیدشون داره که دعا کنن یا نفرین. 
حالا خوبه من استادشون نیستم وگرنه می‌گفتم برای رعایت عدالت همه متصل بشید به سایت و وبکماتونم روشن بذارید ببینم که خودتونید یا یکی دیگه.
۰۸ دی ۹۹ ، ۲۲:۱۲ محمدعلی ‌‌

من نمی‌دونستم همچین راهی برای وصل کردن کامپیوترا وجود داره. یعنی طرف از خونه می‌تونه از سخت‌افزار و نرم‌افزار یکی دیگه استفاده کنه؟ چقدر جالبه اگه اینطور باشه.

پاسخ:
بله. الان خیلیا کامپیوتر محل کارشونو روشن می‌ذارن و از خونه کاراشونو انجام می‌دن. تو شریفم زیاد می‌دیدم بچه‌ها از خونه به سیستم آزمایشگاه وصل شن. البته تو خونه هم باید کامپیوتر داشته باشن که از اون طریق وارد سیستم دانشگاه بشن.

سلام 

پس حسابی مورد عنایتتون قرار میدن :D

 

بعد از دکترا هم بلای جان مراد :D

پاسخ:
سلام
بله بله. اصلاً روایت داریم زن بلاست، ولی خدا هیچ خونه‌ای رو بی‌بلا نکنه :))
۰۸ دی ۹۹ ، ۲۲:۲۹ حامد سپهر

شما همون نبودی که از ته کلاس میگفت: خانم اجازه مشقارو خط نمیزنید:))

پاسخ:
نه اون من نبودم. من همیشه ردیف جلو می‌نشستم تو حلق معلما :دی
۰۸ دی ۹۹ ، ۲۲:۵۶ چقدر تدریس برات مهمه!! فقط تعجب کردم..

در مورد پست قبلی هم به نظر میاد بر خلاف اون چیزی که همیشه میگی، خیلی رقابت داری با همکلاسی هات ;)   (البته چیز بدی نیست، اما معمولا میگفتی مهم نیست..).    چون تقلب قبلا هم بوده حتی تو دوره دکترای حضوری.. اما چون شاگرد اول دومی وجود نداره، کسی اهمیتی نمیده معمولاً..
هر چند که خودم بیشتر از همه با تقلب مخالفم و بسسسیار بسسسیار کار بدیه..(اما یه طوری گفتی که اینطور برداشت کردم که با تقلب اونا لطمه ای به تو میخوره....)

به هر حال مسلماً تقلب کار بدیه و توش شکی نیست..
:)

پاسخ:
خود تدریس هدفم نیست. اتفاقاً من اصلاً اخلاق و اعصاب معلمی ندارم. سختگیرم و خیلی هم صبور نیستم. ولی ما الان کسیو لازم داریم روش تحقیق تو حوزهٔ خودمونو یادمون بده. ولی نیست. استادها به‌روز نیستن. به‌روزها هم مرتبط به رشتهٔ ما نیستن. بالاخره یکی باید باشه که این چیزا رو یاد دانشجوها بده دیگه.

منظورم از مهم نیست این بود که به‌خاطر نمره غش و ضعف نمی‌کنم. ولی برام مهمه به اندازهٔ تلاشم به حقم برسم.
این پستو در رابطه با تقلب مدرسه‌ای‌ها نوشته بودم. الان بچه‌مدرسه‌ایا بیشتر دنبال یکی می‌گیردن که جاشون امتحان بده. دانشجوها هم هستن، ولی بین بچه‌ها بیشتر شده. ینی به‌وضوح پدر و مادر و خواهر و برادر و فک و فامیل جاشون امتحان می‌دن

اون تیکه که نوشته بودی «80درصد زمانتو برای این درس گذاشتی» رو که خوندم، داشتم فکر می‌کردم شاید حتی 80 درصد پست‌های با موضوع دانشگاه اخیر هم به همین درس و استاد تعلق داره!

خلاصه موفق باشی :دی

پاسخ:
آره راست میگی. تنها درسیه که همهٔ فایلای ضبط‌شده رو تایپ کردم و تکالیفشو انجام دادم. کارای بقیهٔ درسام همه‌ش نیمه‌کاره‌ست :| 

یادته گفته بودم، خوش به حال همکلاسیات؟ خب! حرفم رو پس می‌گیرم :))

 

 

پاسخ:
بستگی به زاویهٔ دیدت داره :))
۰۸ دی ۹۹ ، ۲۳:۲۸ 1 بنده ی خدا

😂 نیمه ی پر لیوان اینه که روند رو به رشدی رو طی کردی.یعنی هی کمتر بلای جون(واژه مناسبی به ذهنم نرسید!) همکلاسیات بودی

+من در این 7-8 ترمی که کلاس حضوری رفتم،جزو دسته ی کلاس لغو کنا بودم :دی

پاسخ:
کلاس‌لغوکن :))
هیچ وقت اون نگاهِ مگه دستمون بهت نرسهٔ اون روزِ دوستان یادم نمی‌ره. تازه خسته هم بودم. اگه خسته نبودم چی کار می‌کردم

البته که شوخی بود. وگرنه کمتر کسی پیدا می‌شه حاضر به این اندازه کمک به دوستان و همکلاسیا بشه تا جایی که مراحلی که قبلا گذروندی رو انجام بدی و اسکرین شات بگیری و...

مطمئنم استاد بی‌نظیری میشی. 

پاسخ:
بقیه هم یه وقتی به من کمک کردن. جبران کمک‌هاییه که بهم شده
۰۸ دی ۹۹ ، ۲۳:۴۷ 1 بنده ی خدا

😂واقعا هم کلاسیای خودداری داشتی

پاسخ:
پست بعد از اون پستم هم این بود که در فلشم (همون فلشه که اسلایدا رو ریختم توش) تو جیب استاد جا موند :)) یادم نیست سرنوشت اون در فلش چی شد. استاد راهنمای کارشناسیم هم بود. زودزود می‌دیدمش. باید خاطراتمو مرور کنم ببینم پس گرفتم یا گمش کرد در فلشمو :))
۰۹ دی ۹۹ ، ۰۰:۲۲ 1 بنده ی خدا

الان یادم افتاد استاد راهنماهام مارو و پروژه رو رها کردن و "ر" میگه حتی امیدندارن که این ترم ارایه بدیم :)))(ارایه پروژه 23 بهمنه)

😂گم شدن در فلشت نفرین همکلاسیا بوده.به در فلشت گرفته

پاسخ:
آره اتفاقاً وقتی بهشون گفتم در فلشم تو جیب استاد مونده و گم شده همه گفتن حقته و ایشالا خودشم گم بشه :))
تو آرشیوم فلش و در فلش و جیب رو جست‌وجو کردم نبود. ولی قشنگ یادمه با صراحت به این موضوع اشاره کرده بودم تو وبلاگم :|
۰۹ دی ۹۹ ، ۰۱:۰۱ میماجیل ‌‌

سلام.

 و من از دسته دانش‌آموز-جوهایی بودم که همیشه سر کلاس ریاضی می‌گفتم امتحان عربی داریم، سر کلاس عربی می‌گفتم امتحان ریاضی داشتیم.

 البته بخوایم حقیقت ماجرا رو ببینیم من از اون دسته‌ای نبودم و نیستم که صدام سر کلاسا در بیاد، صرفن یه هم‌راهی‌ای می‌کردم :/

پاسخ:
سلام
و لابد نه امتحان عربی داشتین نه ریاضی :))

عین اصحاب کهفم :| یهو بعد از مدتی میام میبینم اووو، چه خبرههه :)))

واژه دکتری را که دیدم که عهههه ( ایموجی چشم قلبی) و بعد آروم رفتم سراغ پستای قبل تر:))

 

پاسخ:
بعضیاتون یه جوری می‌رید و غیبتون می‌زنه و دیربه‌دیر سر می‌زنید که چند وقته دیگه میای می‌بینی بچه‌هامو دارم می‌فرستم مدرسه :))

عه منم یاد یه چیزی افتادم مثلا خیلی پیش میاد بچه ها بخوان امتحانی رو کنسل کنن منم خب تقریبا همیشه خوندم و مخالف لغوم بعد همیشه به کسایی که مخالفن میگن شماکه خوندید خب هفته ی بعد فقط یه نگاه میندازید دیگه. در صورتی که خب این واقعا مصداق ضایع کردن وقت یکی دیگه‌س به علاوه من نمیتونم فقط نگاه کنم باز مجبورم از اول همه رو بخونم بعدم من شاید میخواستم هفته دیگه کار دیگه کنم. 

البته الان با این تدریسای مجازی منم دوست ندارم امتحان بدم خیلی بده:(((

پاسخ:
راست میگی. اون چهار پنج باری که کنکور عقب افتاد من همین حسو داشتم. هی از اول می‌خوندم

بچه هات (چشم قلبی شدم :)))  )

یه پستتو یادمه که از آینده نوشته بودی و داشتی برگه دانشجوهاتو تصحیح میکردی و همچنان سر و صدای بچه هات میومد:))

پاسخ:
چالش ماری جوانا بود. پست یه خاطره از فردا. ۴۴ سالم بود تو اون پست. 
نه من برگه تصحیح نمی‌کردم. برگه‌های دانشجوهای مراد بود رو میز. اون داشت تصحیح می‌کرد، منم نمراتو می‌دیدم دلم می‌سوخت برای دانشجوها. می‌گفتم این بنده خدا راه‌حلش درسته. یه کم بی‌دقتی کرده فقط :|

خوشبختم :))

 

اولش خواستم بگم خداروشکر همکلاسی نشدیم... دیدم نه سودش بیشتر از ضررشه. پس حیف که هم کلاسی نشدیم...

پاسخ:
بستگی به زاویه دیدت داره
۰۹ دی ۹۹ ، ۱۲:۵۴ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

کار خوبی هست ،سطح سواد کلاس بالا می‌ره ،حالا چه یه عده بدشون بیاد.

مملکت دکترای کار بلد می‌خواد ،نه دکترای مدرکی.

پاسخ:
امیدوارم همیشه انقدر باانگیزه بمونم :|

سلام 

یه دانشگاه تو ترکیه آینه فرستاده واسه دانشجوها که قرار بدن پشت سرشون که قشنگ کل اتاق معلوم باشه تا کسی نتونه تقلب کنه .

پاسخ:
سلام
کاش یه جوری فرهنگ‌سازی کنن که بچه خودش نخواد که تقلب کنه

سلام و درود دُردونه خانوم عزیز 

 

تیتر رو ک خوندم از زیر سلولهای خاکستری این بیت خودش خودبخود زد بیرون !

ساده لوحانی ک در معموره می‌جویند گنج

غافلند از سایه‌ی جغد همایون فال ما 

 

و با آقا مهرداد کاملن هم رای‌ام ، دکتر کاغدی زیاد داریم 

 

شاد و سلامت باشی الهی

پاسخ:
سلام
بله. نابرده رنج هم میسر نمیشه این گنج. 
۰۹ دی ۹۹ ، ۱۶:۰۴ یک مسافر

یعنی الان به خووووونت تشنه هستنااااااا :))))))

 

پاسخ:
آره :| :)) ولی من صلاحشونو می‌خوام :|
۰۹ دی ۹۹ ، ۱۶:۲۵ معلوم الحال

نعععع 🤓 (آیکن خاراندن ریش)

ازت خوشم میاد جوون 😁😁😁

داشتم میخوندم خواستم بیام بگم که با Any Desk برن رو سیستم استاد کار بکنن و استاد به هملکردشون نمره بده. اینجوری کاراشون هم عملی‌ هست. که دیدم خودتون اشاره کردین. احسنت! طیب‌الله! درود بر شما! Bravo, ساغول حتی 😂

پاسخ:
این‌جوری که بوش میاد مثل اینکه شما هم بلای جون هم‌کلاسیات بودی :|
هر امتحانی دو سه ساعتی طول می‌کشه. استاد که بی‌کار نیست لپ‌تاپشو در اختیار ملت بذاره. یکی دو نفرم نیستیم. چندتا رشته‌ایم. حدود بیست نفر.

کارت واسه دکترا رو تحسین می کنم چون خودم سر اندونوت پایان نامم زجر(ضجر) کشیدم اخرم رفتم توی سایت دانشگاه و اونجا وارد کردم رفرنسامو. ولی خدایی خدااایی واسه کارشناسی همکلاسیم بودی فحشت میدادم :-)))

پاسخ:
ای بابا فحش چرا. من خیر و صلاحتونو می‌خوام :))
زجر درسته
۰۹ دی ۹۹ ، ۲۱:۴۲ میماجیل ‌‌

دیگه این‌قدر هم ریاکار نبودیم. ولی خب بعضی وقت‌ها داشتیم، بعضی وقت‌ها نداشتیم. در نهایت ولی پیش می‌اومد روزهایی که هر دو امتحان رو لغو کنیم به دلیل این که امتحان داشتیم، در صورتی که نداشتیم، چون لغوش کرده بودیم :///

پاسخ:
خیلی خوب بودین :))

یادمه یه بار توی یه پستام نوشته بودم زجر، گفتی ضجر درسته که! بعد سرچم زدم دو تاش هست ولی معانی متفاوته، گیج شدم واقعا کدوم رو کی استفاده کنم.

پاسخ:
عه راست می‌گی. من الان چک کردم دیدم هر دو هست :| منم گیج شدم. معنیاشونم نزدیکه :|
زجر: سختی، آزار
ضجر: دلتنگی، بی‌قراری
فکر کنم وقتی از یه موضوعی zajr می‌کشیم سختی می‌کشیم
اینو ببین:

+ من با املای ضجه هم مشکل دارم همیشه :| هیچ وقت یادم نمی‌مونه با کدومه.
۱۰ دی ۹۹ ، ۱۱:۴۹ بانوچـه ⠀

اگه پیشنهادت تایید شد حواست باشه دسکتاپت رو پاکسازی کنی :دی

پاسخ:
من هیچی جز سطل آشغال و مای کامپیوتر تو دسکتاپم نمی‌ذارم. تو دانلودز و داکیومنت هم.
تنها نگرانیم بوک‌مارک‌ها و هیستوریمه (چون ۹۹ درصدش وبلاگه :دی) که یا پاک می‌کنم بعداً اضافه کنم، یا می‌گم از کروم استفاده نکنن و از اون یکیا استفاده کنن.
راه‌حل جدیدی که استاد پیشنهاد داده اینه که با همین انی دسک متصل بشید به خدمات فنی دانشگاه و اونا درست کنن از اونجا.

آره همین سایتو دیدم. 

وای اره با ضجه هم قاطی می کنم.

پاسخ:
من این‌جور مواقع از هم‌خانواده‌شون کمک می‌گیرم. ولی متأسفتنه هم‌خانواده ندارن اینا :((

سلام 

خدایی پروژه سه هزار واژه مهندسی رو دادین؟ 

فقط میتونم بگم دست راست و چپتون رو سر همه انقدر کمیابید :)

البته همه بچه درسخونا یه جورایی بلای جون بودن ولی شما از استثنام اونورتری :)

پاسخ:
سلام. آره. ولی مقاله‌شو چاپ نکردم. شاید همین روزا برای یکی از درسام کامل‎ترش کنم مقاله‌شم چاپ کنم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">