دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

اصلاً حسین جنس غمش فرق می‌کند
دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۳۹۷- و دگر بر سر تکرار شدیم

سه شنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰:۵۶ ب.ظ

عکس‌نوشت‌ها و سفرنوشت‌های ۹۷ و ۹۸ رو باهم تو همین پست می‌ذارم. عنوان، بخشی از یه بیت از فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم صفوی هست. با این عنوان خواستم توأماً تکراری بودن عکس‌ها و تکراری بودن ایام سپری شدۀ سال ۹۷ و ۹۸ رو برسونم که از نظر من هیچ فرقی با ۹۶ نداشتن. همۀ این عکس‌ها رو لابه‌لای پست‌های یکی دو سال اخیر دیده‌اید و برای اغلبتون تکراریه. برای همین تکرار مکررات نمی‌کنم و توضیح نمی‌دم سفرها و عکس‌ها رو. چندتاشو ارجاع دادم به پست‌های عید تا عید. اون موقع این پست‌ها رمز داشتن و رمز هر پست واژۀ آخر پست قبل بود. این کارو کرده بودم که خواننده‌ها خسته بشن و افراد کمتری پست‌ها رو بخونن. آخر ساله و برای اینکه از پست‌هام بک‌آپ بگیرم رمزشونو برداشتم که صفحۀ وبلاگمو ذخیره کنم. لذا دیگه رمز ندارن. هر کی نخونده حالا می‌تونه بره بخونه.

سفرنوشت ۱۳۹۷. قزوین. [به روایت اینستا]، [به روایت اینستا].



سفرنوشت ۱۳۹۷. مشهد. [سفرنامۀ نه‌چندان مختصر].



سفرنوشت ۱۳۹۸. کربلا. [یادداشت‌های سفر و پساسفر]. این کیسه‌ای که دستمه توش مداد و جامدادی و خط‌کش و این‌جور چیزاست.



سفرنوشت ۱۳۹۸. شمال، با اردوی دانشگاه. [شرح سفر، همراه با فیلم].



سفرنوشت ۱۳۹۸. اصفهان. [شرح سفر].



سفرنوشت ۱۳۹۸. مشهد آبان. [خاطرات سفر].



سفرنوشت ۱۳۹۸. مشهد آذر، تنهایی، برای کنفرانس. [خاطرات سفر].



عکس‌نوشت ۱۳۹۸. بازم شاهگلی. روبه‌روی عمارت. نمی‌دونم شما تو این چند سال چه تصویر و تصوری از مراد تو ذهنتون ساختید. مراد برای من یه همچین چیزیه. با تأکید بر لفظ سنگ و مشتقاتش :|



۹۸/۱۲/۲۷
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

مراد

نظرات  (۱۵)

۲۷ اسفند ۹۸ ، ۲۳:۰۲ محسن رحمانی

سلام 

 

ان شاالله همیشه به سفر .

 

الان دلمون حرم امامرضا(ع) خواست.

پاسخ:
سلام
ایشالا از شرّ کرونا که خلاص شدیم، قسمت همه‌مون بشه مشهد.

چقدر این پست‌های شما رو دوست دارم ...

+ آدم رو می‌برین به مکان‌هایی که خیلی‌هاشون رو تا حالا نه دیدم و نه شنیدم ( شنیده البته بعضی‌ها :))

+ چقدر زیباست که دنیایی که خودمون دیدیم رو برای بقیه هم به صورت جامع و فاخر به اشتراک بذاریم ... خیلی‌ها هستن که شاید هرگز این مکان‌ها و این احساسات رو تجربه نکنن ... اما با این تلاش شما ... اگر نگیم خیلی ... مختصری هم با این چیزها آشنا میشن ...

+ مرسی از به اشتراک گذاری ... :)

پاسخ:
خیلی ممنون :) 
چند تا شهر معمولیه دیگه. اگه از این توریستای دور دنیا بودم چی می‌گفتین؟ :))

سفر شمالت، مانتوی من تن تو چیکار می کنه : )))))

پاسخ:
یه چند تای دیگه از خواننده‌هامم از اون مانتو دارن. یه بار یه پستی گذاشته بودم راجع به جیباش سؤال پرسیده بودم. 

چه جوان رعنایی ^_^ مطمئنی سنگه؟ ^_-

پاسخ:
بله، صددرصد. سنگ آذرین از نوع گرانیت.

فقط الان دستم به این میره که برات بنویسم: چقدر دل‌تنگت بودم شباااااااااهنگ عزیززززززز... امیدوارم که دلت لبریز از آرامش باشه و بمونه، همونطوری که برای همه این روزها این دعا رو دارم...

پاسخ:
عزیزم :) چه خوب که کامنت گذاشتی 
منم برات آرزوی سلامتی و آرامش دارم :)

انقدری که تو توی ایران می‌چرخی و از خودت عکس می‌گیری جا داره به جای جواد قارایی مجری برنامه ایرانگرد بشی :)

پاسخ:
در ابتدا لازم می‌دونم از خودم تشکر کنم بابت این ایده که همهٔ سفرهای عمرم رو در قالب ۲۷ پست به تصویر کشیدم. تمام آلبوم‌ها و عکسامو بررسی کردم و تمام تلاشمو کردم سفری از قلم نیافته.
و شاید جالب باشه بدونی که من سفر کردنو دوست ندارم. معمولاً وقتی تو خونه بهم خبر میدن که قراره بریم جایی، اولین سؤالی که می‌پرسم اینه که کی برمی‌گردیم. سفرهای تنهاییم رو هم بیشتر به‌خاطر آزمون و امتحان و مصاحبه رفتم. به جز سفر شمال، که اونجا چون همسفرم خوب بود رفتم حال و هوام عوض بشه.

سلام. سفرنامه سال 97 و نخونده بودم و اینکه طولانی هم بود خیلی لذت بخش بود واسم ممنون. امیدوارم سال 99 واستون تکراری نباشه و کلی اتفاقهای هیجان انگیز و لذت بخش تو زندگیتون رخ بده.

راستی معمولا مشهدیها از خیابونهای منتهی به حرم نه جیزی میخرن و نه چیزی میخورن چون نسبت به سطح شهر قیمتها بالاتره(متاسفانه) امیدوارم امسال که زائر نمیاد مشهد درس عبرتی باشه که اینقدر گرون فروشی نکنند.

پاسخ:
سلام
ممنون 🌸
چون هدف خرید نیست من همیشه یه چیز یادگاری برمی‌دارم و دیگه به دوری و نزدیکی و قیمت و کیفیت دقت نمی‌کنم. دوست دارم هر موقع دیدمش یا پوشیدمش یاد سفرم بیافتم.
۲۸ اسفند ۹۸ ، ۱۶:۰۸ پلڪــــ شیشـہ اے

ای جان، کاش میدونستم اون موقع اصفهان هستی. 😍😍

دانشگاه اصفهان خیلی خوشگل و گوگولی و  آرومه. بدون هیچ هیجانی... این ‌دت آروم بودنش و دوست نداشتم. 😂😂

 

راستی اصفهانی ها به سیزده نمیگن سینزده، میگن سینز(ز مفتوح) sinza

پاسخ:
اگه می‌دونستی هم من به این آسونیا قرار وبلاگی نمی‌ذارم :))
آره آره دال رو تلفظ نمی‌کنین. 

خوشگل خانوم پیشاپیش سال نوت مبارک ایشالله سال بعد برات پر برکت باشه و پر از سلامتی و خوشبختی برای خودت و خانوادت و به آرزوهات برسی عزیزم

پاسخ:
ممنونم مهربون. دلم برات تنگ شده بود ❤️
سال نوی تو مبارک باشه 🌸

خدا نکشتت نسرین 😂 ینی به یه بند هم رحم نمیکنی و بازم براش پست میذاری

واقعا توی وبلاگ نویسی تو معرکه ای (بخون خز و خیل 😄😉 )‌ بس که این کلمه رو توی اون پست خوندم  و دیدم 😑

 

خلاصه که بمونی برامون یا شیخ

 

امشب چی داری برامون؟ شب عید

پاسخ:
آره دیگه. من تو این عرصه یه دونه‌م، واسه نمونه‌م :))
امسال هر بار با خوشحالی بهم این جملهٔ بمونی برامونو گفتید تو دلم شرمنده شدم و ته دلم غصه خوردم. چون که تصمیم داشتم تا ۱۳۹۸ بمونم براتون، تا پست ۱۳۹۸ بمونم، تا سال ۱۳۹۸ بمونم.
امشب پست آخرو می‌ذارم، آرشیو ستون سمت چپ رو برمی‌دارم و چمدونی که چند ماهه بستم رو برمی‌دارم و می‌رم. خداحافظی نمی‌کنم. چون که شاید برگردم. چون که نه هنوز فصل چهار تموم شده، نه فصل پنج شروع شده. فقط چند ماهی می‌رم تو خلوت خودم. بی‌هیاهو.

من یه ساعت پیش اومدم کامنت بذارم که پرید؛ بعد اومدم الان دوباره بنویسمش؛ جوابت رو به کامنت محبوبه شب دیدم و کلا نطقم کور شد :(

به هر روی، عیدت خیلی خیلی مبارک و ایشالا سال خیلی خوبی داشته باشی و من همین جا یه گوشه ساکت می‌شینم (طبق معمول :/) که ایشالا زودِ زود خستگی در کنی و برگردی. 

پاسخ:
عه، چه حیف که پرید :(
کاش نمی‌گفتم. حالا تا شب هی غصه می‌خورن ملت :(
حالا اینا رو بی‌خیال. شتر دیدی ندیدی. بیا دوباره بگو اون کامنت پریده‌تو :))
۲۹ اسفند ۹۸ ، ۱۲:۳۴ محسن رحمانی

سلام 

 

وقتی وارد وبلاگ شباهنگ میشی از بس لینک تو لینکه پستا یهو میای به خودت میبینی چندتا صفحه رو باز کردی هنوز کامل هیچ کدومو نخوندی :)))))

پاسخ:
سلام
آره، دقیقاً. البته اونایی که دانش‌آموزای نمونه هستن و پستا رو به وقتش خوندن دیگه نیازی نیست بخونن و اون لینکا رو یه مرور سطحی کنن یادشون می‌افته.
معمولاً لینک می‌ذارم که خواننده‌های جدید سردرگم نشن. پای هر پست هم افراد رو تگ می‌کنم که اگه یادشون نیومد فلانی کیه پستای مربوط به فلانی رو مرور کنن یادشون بیافته.
۲۹ اسفند ۹۸ ، ۱۳:۰۹ پلڪــــ شیشـہ اے

😅😅

پاسخ:
❤️🌸

البته  (بی‌هیاهو) :D درجوابی که به کامنت خانم محبوبه شب گذاشتین. :)

آره استراحت خوبه لازمه .

سیمین بنا گوش یعنی چی؟ این که برنزی هست رنگش :|

راستی آخرش کاربرد اون فلز اضافی اتو تون رو فهمیدین یا نه ؟

پست آخر :\ :\

 

پاسخ:
از دست شما :)) درستش کردم.
سیمین بناگوش و کلاً سیمین ینی کسی که رنگ موهاش و پوستش روشنه. دقیقاً برعکس برنزه. البته ما اینجا تأکیدمون روی سنگه.
آقاگل گفت مامانش از اونا داره و صفحه رو می‌زنن به دیوار و اتو رو ازش آویزون می‌کنن.
آخر، اینجا ایهام داره. پست آخر سال یا کلاً آخر. که با توجه به اینکه ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما، معنی اول درسته.

من از طرفداران ویژه‌ی پست‌های عید تا عیدم، چون از اون زمان به جرگه‌ی مریدان‌تون پیوستم.

«علی، مریدی که ساعت چهار به فصل چهار پیوست.» :)))

پاسخ:
چهارمین روز چهارمین ماه، فصل چهارو کلید زدم. چند روز دیگه هم ۴۴۴۴ روزه میشه عمر وبلاگ‌نویسیم :)
خوشحالم که به‌واسطهٔ وبلاگم با خوانندهٔ باهوشی مثل تو آشنا شدم. به وجودت افتخار می‌کنم. نه‌تنها من، که حتی هم‌دانشگاهیای سابقم هم که خوانندهٔ وبلاگمن بعد از دیدن اون کدت کف کردن و تحسینت کردن.
یه چیزی بگم؟ دوستان وقتی جغد می‌بینن یاد من می‌افتن، منم هر موقع یخچالو باز می‌کنم شیشهٔ گلابو می‌بینم یاد تو می‌افتم :)))