دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

902- می‌توان آیا به دل دستور داد؟

جمعه, ۴ تیر ۱۳۹۵، ۰۹:۳۵ ق.ظ

مثل وقتی که دوست داری فردا پای برگه‌ی امتحانت، وقتی استاد نوشته John loves Mary رو مجهول کن، بنویسی استاد؟ به خدا عشق volitional نیست، فعلِ ارادی نیست که بشه مجهولش کرد و دستورنویسا اشتباه کردن گفتن ارادیه و زیرش بنویسی:

می‌توان آیا به دریا حکم کرد، که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست! باد را فرمود: باید ایستاد؟

استادم لابد با شیک‌ترین نمره‌ی ممکن می‌ندازدت و پای همون برگه می‌نویسه برو هر وقت فرق فعل‌های کنشی و ارادی رو فهمیدی بیا پاست کنم و با خودت بگی:

آنکه دستور زبان عشق را، بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می‌دانست تیغ تیز را، در کف مستی نمی‌بایست داد


+ شعر از قیصر و تلمیح به این پست

۹۵/۰۴/۰۴
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

استاد شماره 6