دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

1- یه جا استاد داره جامعه‌ی زبانی همگن رو توضیح میده و از بچه‌ها میخواد مثال بزنن و ملت میگن مثلاً تهران همگن نیست و یکی از بچه‌ها میگه مثلاً تبریز همگنه و همون لحظه من در می‌زنم و میام تو و ملت می‌گن آخ آخ صاحبش اومد و منم تا می‌رسم می‌شینم و وارد بحث می‌شم و جامعه‌ی اسرائیل که یه پلند سوساییتی (planned society) هست رو مثال می‌زنم! (و این کلاس، در طول ترم یه جوری طلسم شده بود که هیچ وقت نتونستم قبل از استاد سر کلاس حاضر باشم.)

2- یه جا بحث فرهنگ و آداب و رسومه و یکی از بچه‌ها میگه تو شهر ما رسمه که وقتی می‌رن خواستگاری، از خونه‌ی دختره یه چیز کوچیک به نیت تبرک می‌دزدن و یکی از بچه‌ها میگه مامان‌بزرگ من یه بار متکّای خونه‌ی دختره رو دزدیده بود :دی! (آخه متکّا؟!!!)

3- اگه یه روز خواستین از زندگی‌م فیلم درست کنین... تو یه سکانسی دستمو گذاشتم زیر چونه‌ام و خیره شدم به گوشه سمت راست کلاس و استاد چند بار صدام می‌کنه و متوجه نمیشم. شما تو اون قسمت از فیلم هنوز نمی‌دونی من به چی فکر می‌کنم و باید تا قسمت آخر فیلم با ما همراه باشید تا دستگیرتون بشه که تو اون سکانس من به چی فکر می‌کردم. :دی

4- افراد قبیله‌ی Tukano (تاکانو) که در آمازون زندگی می‌کنند، اجازه ندارند با هم‌زبان‌هایشان ازدواج کنند و هم‌زبان بودن نوعی محرمیت محسوب می‌شود. نتیجه‌ی چنین رسمی در این قبیله‌ی کوچک چند هزارنفری، چندزبانگی است. (خودم می‌دونم این مورد تکراریه ولی خب اون موقع که در مورد این قبیله نوشته بودم کامنتا بسته بود؛ الان بازه :دی)

5- دوزبانه‌ی افزایشی (Additive) کسی است که با آموختن L2، زبان L1 را فراموش نمی‌کند اما دوزبانه‌ی کاهشی (Subtractive)، به مرور زمان زبان L1 را فراموش می‌کند. بعدش استاد به من اشاره کرد و گفت این خانوم دوزبانه‌ی افزایشی‌ه و منم تایید کردم و خاطره‌ی مشهد رفتنمونو برای کلاس تعریف کردم و استادمون بسی بسیار ذوق کرد.

6- استادمون میگه هند، کشور عجیبیه و در نهایت فقر و بدبختی، مردم صبوری داره. اما ما مردمِ طلبکاری هستیم. توی هند 14 زبان رسمی وجود داره و به دلخواه مردم، آموزش داده می‌شه. اما در خیلی از کشورهای پیشرفته چنین دموکراسی و آزادی‌ای حتی برای انتخاب اسم افراد هم وجود نداره.

7- استادمون میگه یه بنده خدایی بوده به اسم زنیاک شمِرگِل که شَمَرگُل! صداش می‌کردن :))))
8- استادمون که هفتاد و اندی سالشه و مدرک دکترا داره از کانزاس امریکا، وقتی دبیرستان بوده، تهران دو تا مدرسه‌ی تاپ داشت که انسانی نداشتن و استادمون مجبور بوده ریاضی بخونه و استعداد ریاضی استادمون هم ضعیف بوده و غیره!
9. داشتیم در مورد مبحث کدسوییچینگ و کدمیکسینگ! حرف می‌زدیم و استادمون می‌گفت از دیدگاه جامعه‌شناسی، کدگزینی متکی به ساختار جامعه هست و معیار گزینشِ کد (زبان یا گونه‌ی زبانی)، حوزه‌ی کاربردیه. حوزه‌ها انواع مختلف و هنجارهای خاص خودشونو دارن؛ مثلاً حوزه‌ی خانواده، کار، آموزش، کوچه و خیابان و... که با توجه به نوع حوزه Code selection اتفاق می‌افتد. ینی هر جا بنا بر هنجارهای همون جا گونه‌ی زبانی‌مونو انتخاب می‌کنیم.
ولی از دیدگاه روان‌شناسی اجتماعی، باید بیشتر به روندهای ذهنی و انگیزه‌های روانی توجه کرد تا ساخت‌ها و مقوله‌های اجتماعی. مثلاً اصفهانی‌ها در تهران، بیشتر لهجه می‌گیرند و غلیظ‌تر حرف می‌زنند، بعضی ترک‌ها هم هیچ جوره حاضر نیستن فارسی صحبت کنن!!! :دی
دو تا از بچه‌ها اصفهانی‌ان و گفتن ما با تهران، رقابت‌های دیگه‌ای هم داریم و اصن چرا ما پایتخت نیستیم؟!!!
یکی از دوستانِ لُر به دفاع از بنده فرمود: البته اگه قرار باشه یه شهرِ دیگه جز تهران پایتخت باشه، تبریز هم هست و نطقش رو این جوری ادامه داد که: البته زمان احمدی‌نژاد قرار بود ازنا و الیگودرز پایتخت بشن :دی
10. استادمون داره برخورد زبانیو توضیح میده و یکی از بچه‌ها حالت عصبانیت و ناراحتی رو مثال می‌زنه و میگه هر فردِ دوزبانه‌ای موقع خشم و ناراحتی، به زبان مادریش ابراز احساسات می‌کنه و اگه لهجه داشته باشه، لهجه‌اش غلیظ‌تر میشه و مثلاً اگه ترک باشه، لهجه‌اش پررنگ‌تر میشه. استاد اشاره کرد به من و گفت ولی این خانوم این جوری نیستن.
همکلاسی‌م: ما که تا حالا ایشونو عصبانی و غمگین ندیدیم! یه بار در شرایط هیجانی قرارش می‌دیم ببینیم چه شکلی میشه :))))
استاد: البته ما رفتارهای زبانی رو در حالت عادی بررسی می‌کنیم.
11. زبان اسپرانتو، یه زبان ساختگیه که بعد از جنگ جهانی اختراع شد که بچه‌های جنگ‌زده و آواره که نمی‌تونستن باهم ارتباط برقرار کنن، یه زبان مشترک داشته باشن.
استاد دلایل عدم گسترش این زبانو پرسید و اینکه چرا به عنوان زبان میانجی پیشرفت نکرد و گفتیم یه دلیلش، رقیب قدرتمندی مثل انگلیسیه.
پرسید ینی دِلی هم دوست ندارید یادش بگیرید و گفتیم نه!
بعدش گفت اگه یه آموزشگاه اسپرانتو رو رایگان آموزش بده و ناهار هم بده و یه آموزشگاه دیگه، رایگان، انگلیسی یاد بده کدومشو شرکت می‌کنید؟
بچه‌ها گفتن هیچ کدوم! :دی
استاد: من جای شما بودم می‌رفتم آموزشگاهی که ناهار میده ناهارمو می‌خوردم و می‌رفتم می‌نشستم سر کلاس این یکی آموزشگاهه :))))
12. داشتیم در مورد زبان‌های میانجی و آمیخته و پیجن بحث می‌کردیم.
پیجن، زبان کار هست و ویژگی اصلیش اینه که زبانی میانجی در محیط کاره.
مثلاً یه کارگر انگلیسی اگه بیاد تو یه شرکت نفتی تو ایران کار کنه و نه این فارسی بلد باشه و نه مهندسامون انگلیسی بلد باشن، با 1000 تا واژه‌ی آمیخته از دو زبان می‌تونن کارشونو تو محیط کار راه بندازن. این زبان، ساختار ساده‌ای داره و جمله‌ی شرطی و پیچیده نداره. در حد امر و نهی و اینا! پیجن اسم یه زبان خاص نیستاااا! مثلاً انگلیسی و فارسی، یا ترکیب انگلیسی و هندی، یا ترکیب عربی و فرانسوی و هر زبان دیگه‌ای در محیط کار می‌تونه پیجن باشه. استادمون می‌خواست یه مثال ملموس بزنه برامون؛ گفت mamblomi ینی شوهر! که man belong me بوده و آمیخته‌ای از انگلیسی و یه زبان دیگه است. (حالا این کلمه در محیط کار چه کاربردی داشته الله اعلم!)

+ دیگه این پستو آپدیت نمی‌کنم و بقیه‌شو می‌ذارم پست بعد.
۹۵/۰۳/۱۰
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

استاد شماره 10

نظرات  (۶۴)

منم دارم صدا ها رو گوش میکنم با دلدردم کنار میام و به کلاس نرفته م فکر کنم  و سمینار آخریم رو اوکی میکنم :|
ینی زنده میموونم؟
پاسخ:
آره زنده می‌مونی!
من سر کلاس بودماااااااااا
ولی سر کلاس جزوه نمی‌نویسم، بعداً میام تایپ می‌کنم
کلا کلاسها پر برکته نسرین 
هر کاری انجام بدی زود پیش میره :))))))
پاسخ:
هعی...
سریال شیشصد قسمتی باید بسازیم فککنم :|
شایدم شیش هزار قسمتی :)))
پاسخ:
:)))) 4 هزار و 400 و 44 قسمتی
یعنی همه ی کلاسا رو ضبط میکنی؟!! چرا سر کلاس جزوه نمینویسی؟؟(از تجربه هات استفاده کنم بعدا که رفتم دانشگاه به دردم میخوره)
پاسخ:
اوهوم... دوره کارشناسیم می‌نوشتماااا
چون معادله و مساله بود
ولی الان همه‌اش حرف می‌زنن و منم ترجیح می‌دم گوش بدم و حرف بزنم و بعداً بنویسم
۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۰۶ آقاگل ‌‌‌‌
آخه متکا؟ -___-
چطوری دزدیده بوده؟ یقین توافقی بوده دزدیش خخخخ
پاسخ:
:)))) نمی‌دونم والا!
دوستم می‌گه مامان بزرگم زده بود زیر چادر و د برو که رفتیم :)))))))))))))
معمولاً قندون می‌دزدن!
این رسمه که میگی طرف ما موقع بردن دختر خونه خودشه
وقتی میرن خونه ی مامان عروس اجازه بگیرن از باباش اینا ی چی میدزدن بهش میگن عقل عروس :)))
پاسخ:
عه!!! چه جالب!
ینی عقل عروسو می‌دزدن؟ :دی
۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۱۳ سرباز جامانده
کلاسای جالبی دارین.دوست دارم. من اگه استعداد داشتم تو انسانی حتما میرفتم و جامعه شناس میشدم
پاسخ:
من هیچ وقت نتونستم با عقایدشون کنار بیام!!
لامصب هیچی تو این رشته و حوزه مطلق نیست!!! هر چی می‌پرسی جوابش اینه که بستگی داره!!!
۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۲۲ سرباز جامانده
این مطلق نبودن چیزی آدمو اذیت میکنه ولی بنظرم خیلی جالبه
پاسخ:
برای من اصن جالب نیست!
تو این حوزه وقتی میگی 2+2 چند میشه جواب اینه که بستگی داره کی اینو می پرسه و زمان پرسش صبه یا ظهر!!!!
والا
۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۳۱ سرباز جامانده
O_o دراین حد؟!
پاسخ:
به جان خودم :)))
خب وقتی این دزدی رسمه ، چرا یواشکی این کارو میکنن؟؟! همه میدونن اینا که اومدن خواستگاری قبل رفتنشون یه چیزی برمیدارن!!!

پاسخ:
:)) آداب و رسوم و فرهنگ ینی همین!
ینی چیزی که ممکنه با عقلت جور در نیاد
منم بعضی از کلاسای امسال(سوم دبیرستان) رو ضبط میکردم اما بعدا که میخواستم گوش کنم کلی از وقتم رو میگرفت ، فک کن دو ساعت کلاس رو بعدا گوش کنم. وقت گیره.
ولی خوبیش اینه که فهمیدم چه چیزا که تو کلاس گفتن و من حواسم بهش نبوده:|
پاسخ:
ضبط کلاسای مدرسه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ما کلاسایی که ضبط میکنیم فقط در همون حد ضبط کردنه خبری از گوش دادنشون نیست D:
می دزدن؟ خب چرا می دزدن نمیشه خیلی راحت بردارن
احتمالا متکا لازم داشته :))
پاسخ:
:))) منم هر موقع برای داداشم برم خواستگاری، شکلاتای خونه‌شونو می‌دزدم :دی
جزوه نوشتن با وویس! مگر اینکه روز مرگم باشه #_# 
بیشتر از پنج دقیقه اش رو دووم نمیارم @_@

متکا رو از کجا آورده؟؟ متکا رو که جلو دید مهمون نمیزارن D':

شباهنگ خیلی کم توقعی فقط شکلات از خونه عروس برمیداری؟؟
پاسخ:
:))) متکا جلوی مهمون قابل پذیرشه
ولی متکا جلوی خواستگار؟ :))))))))))
یا شایدم مامان بزرگش رفته از اتاق خوابشون برداشته
یه پلیر داشتم که ضبط هم میکرد. زنگایی مثل تاریخ اگه نمیتونستم از کلاسش فرار کنم یا یه جوری بپیچونم و مجبورم میکردن تو کلاس باشم ، یواشکی هندزفری میذاشتم تو گوشم البته سیم هاش زیر مقنعه بود! و در این حالت که آهنگ داشت میخوند به دبیر نگاه میکردم. خخخخ دبیر بیچاره هم فکر میکرد من چه قدرررر برخلاف بقیه درس رو گوش میدم! ... گاها با بغل دستیم شریکی آهنگ گوش میدادیم....
زنگایی مثل مبانی که کدنویسی یاد میدادن ، نمیشد سر کلاس نوشت. اون موقع ضبط میکردم. یا اگه حوصله ی کلاسی رو نداشته باشم و از طرفی هم نخوام مباحث رو از دست بدم ، ضبط میکردم.

پاسخ:
ای وایِ من!
من نمیدونم افزایشی حساب میشم یا کاهشی!!! ماها فقط سر کلاس با دبیرا یا جاهای اداری با اونایی که زبونمون رو بلد نیستن فارسی حرف میزنیم. یعنی با دبیر چه زبان خودمون رو بلد باشه چه نباشه واجبه اما در ادارات واجب نیس! ..

میشه فراموشی زبان اول که میگی رو تعریف کنی؟!!! یعنی این فراموشی در چه حده؟! .. مثلا من موقع حرف زدن با زبان مادری ، یهو میبینم که عه نصفش فارسی بوده:|

به منم خونواده ام فارسی یاد نداد . خییییییییلی جالبه که از روی کارتون و... میشه یه زبان جدید یادگرفت. پس چرا زبان های دیگه ای مثل انگلیسی نمیشه؟؟!!

پاسخ:
من یکیو می‌شناسم با همین کارتونا، وقتی 4 سالش بود انگلیسی بلد بود
فراموشی ینی همینایی که میرن اون ور آب و یه مدت بعد فارسی یادشون میره
واقعا؟!!! پس برم کارتون نگا کنم. .. من تا جایی که یادم میاد از همون سه چهار سالگی فارسی بلد بودم و کارتونایی که نگا میکردم رو راحت میفهیدم!
خب پس من فراموشی ندارم.

یه چیزی: ما میگیم "بولسون" ولی شما میگین"اولسون"
پاسخ:
ما درست میگیم :دی
این سه سال هَم تموم میشد ، ما هَم جروه مینوشتیم .. خسته شدم :|
نمی دونم چرا برم دانشگاه راحت تر عَم :|
پاسخ:
ایشالا دانشگاه هم میری
فعلاً مدرسه رو بچسب که بعداً حسرتشو نخوری
۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۱۴ فاطمه (خودکار بیک)
خواستم منم از همینجا تاکید کنم که نیمه ی گمشده ام باید به انگلیسی مسلط باشه :(
پاسخ:
:))) ایشالا
میشه راجع به پلند سوسایتی یه توضیح کوتاه بدی؟ و اینکا چطور یک جامعه زبانی همگن هست؟ 
یه چیزایی حدس میزنم اما میخوام مطمئن شم!
با تشکر!
پاسخ:
از اونجایی که هیچ جامعه‌ای به طور طبیعی همگن نیست، اگه برنامه ریزی زبانی داشته باشیم و یه جامعه مصنوعی درست کنیم که اعضا رو خودمون تعیین کرده باشیم، همگن میشن
ولی خب استادمون گفت اسرائیل هم همگن نیست
چون هر کدوم ملیت ها و اجداد متفاوتی دارن
هر چند الان عبری صحبت کنن
رسم دزدی از خونه عروسو ما هم داریم
اما به نظرم بیشتر وسایل آشپزخونه رو میدزدن :)
پاسخ:
خب خدایی میز و صندلی و تلویزیون رو که نمیشه دزدید
در حد همون قندون و نمکدون :دی
آها. خیلی هم ممنون.
پاسخ:
:) خواهش می‌کنم
نه دیگه یکم بزرگتر
ماهیتابه :))))
پاسخ:
من با ظرف شکلات خوری اوکی‌ام
نسرین! اگه یه روز از زندگی نامه ات سریال درست کنن، دوست داری چه کسی نقشتو بازی کنه؟!
پاسخ:
شهاب حسینی :))))))
۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۰۴ مستر نیمــا
A good writing should be like a woman's skirt; long enough to cover the subject and short enough to create interest
پاسخ:
I know what you mean
but
What the heart feels the tongue speaks
یعنی اگه یه آقای تاناکو ای با یه خانم مثلا ژاپنی ازدواج کنه، چطوری با هم حرف میزنن؟
بعد میتونن به یه بچه شون ژاپنی یاد بدن به اون یکی تاناکویی(!) بعد این دو تا با هم ازدواج کنن؟
بعد اصلا اینا به درک، چطوری خود مردم قبیله با هم ارتباط برقرار می کنن؟
و حتی اونم به کنار، اولین برخوردشون با یه آدم از زبان دیگه چطوری بوده یعنی؟
پاسخ:
The Tucano are a multilingual people because men must marry outside their language group; that is, no man may have a wife who speaks his language, for that kind of marriage relationship is not permitted and would be viewed as a kind of incest. Men choose the women they marry from various neighboring tribes who speak other languages. Furthermore, on marriage, women move into the men's households or longhouses. Consequently, in any village several languages are used: the language of the men; the various languages spoken by women who originate from different neighboring tribes; and a widespread regional 'trade' language. Children are born into this multilingual environment: the child's father speaks one language (considered the Tucano language), the child's mother another, and other women with whom the child has daily contact perhaps still others. However, everyone in the community is interested in language learning so most people can speak most of the languages. Multilingualism is taken for granted, and moving from one language to another in the course of a single conversation is very common. In fact, multilingualism is so usual that the Tucano are hardly conscious that they do speak different languages as they shift easily from one to another. They cannot readily tell an outsider how many languages they speak, and must be suitably prompted to enumerate which languages they speak and to describe how well they speak each one.
۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۵ خانم فـــــ
اسراییلم همگن نیست استادت درست میگه دیگه حتما:|
چون مذهبی ها و غیر مذهبی هاش یه چیزی خیلی فاصله دار تری هستن به نسبت ایرانیا
ولی تابلو های خیابوناشون هم عبری هم انگلیسی هم عربیه.

پاسخ:
آره همگن نیست
ولی جوامع مصنوعی همگن‌ترن.
۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۳۷ خانم الفــــ
چه اطلاعات هیجان انگیزی :)
پاسخ:
قابل شما رو نداره
ای کاش شما بتونید این دموکراسی رو  تو کشور ما ایجاد کنید که هر شهری بتونه تو مدرسه به زبان خودش درس بخونه . کرد ها خیلی اوایل انقلاب تلاش کردن که زبان مستقل داشته باشن ولی سرکوب شدن . این حق طبیعیه هر کسی هست که زبانی رو که دوست داره بخونه و بنویسه
پاسخ:
کردها مساله‌شون یه کم فرق می‌کنه :دی
بر اساس آمارها، انقدر که کردها تعصب دارن، نصف نصف نصفشم ما ترک‌ها نداریم
در ضمن، توی دانشگاه‌های مناطق کردنشین، زبان کردی هم آموزش داده میشه!
به صورت اختیاری هر کی دوست داشته باشه می‌تونه پاسش کنه

+ آمارگیر وبلاگم هنگ کرده، الان خودم آنلاینم؛ میگه انلاین: 0 نفر!
تازه تو صفحه اصلی هم نشون نمیده آمارو :(((
آره یه کم فرق داره :)

من منظورم اینه که ای کاش کاری کنید بتونن تو مدرسه از همون ابتدایی زبان خودشون رو بخونن و بنویسن . یعنی کلا کتاب هاشون مستقل باشه .
پاسخ:
خب جواب سوال شما رو جلسه بعد استادمون دادن
دو دیدگاه وجود داره
یکی ملت
یکی ملیت
چیزی که تو جزوه‌ام نوشتم:
ملت (Nation) و ملیت (Nationality):
- ملیت‌ها گروه‌هایی از انسان‌ها هستند که یک واحد اجتماعی را تشکیل می‌دهند و مفهومی نزدیک به گروه قومی (Ethnic group) دارند. البته گروه قومی کوچکتر از ملیت است.
- ملت، برخلاف ملیت که ممکن است قلمرو سیاسی نداشته باشد، قلمرو جغرافیایی و سیاسی مشخص دارد. گروه قومی نیز قلمرو جغرافیایی دارد، اما ممکن است قلمرو سیاسی نداشته باشد.
- Nationism ملی‌گرایی و Nationalism حکومت و کشورداری است.
نقش زبان در حکومت، کشورداری، وسیله‌ای برای آموزش است کاربرد دولتی دارد؛ اما زبان در ملیت دارای نقش فرهنگی، تاریخی و هویتی و احساسی است و از این جهت بسیاری از افراد نسبت به زبان مادری توجه ویژه‌ای دارند.
ملی‌گرایی، دیدگاه خوبی نسبت به کشورهای چندزبانه ندارد؛ چون چندزبانگی را در تضاد با وحدت و هویت ملی می‌داند.
خب بهتر بود ترک ها هم این تعصب رو داشته باشن . کرد ها یه روحیه ی خاصی دارن مثل طغیان گری و همیشه معترض هستن و حرف زور رو قبول نمیکنن . ترک ها هم وقتی زبان مستقل دارن نباید زیر بار زور برن
پاسخ:
من هیچ وقت تعصب نداشتم! پس بحثمون بی‌فایده است.
چیزی که تو جزوه‌ام نوشتم:
هویت و تعلق خاطر هر شخص به کجاست؟ محل زندگی؟ محل تولد؟ شهر؟ کشور؟ قاره؟ جهان؟
آمارهای جهانی نشان می‌دهند 10 درصد افراد خود را متعلق به منطقه‌ی خاصی نمی‌دانند و حدوداً 40 درصد افراد خود را متعلق به کشورشان می‌دانند.

مثلاً من اول خودم رو یک انسان می‌دونم! بعد ایرانی، بعد ترک!
آره فکر کنم فایده نداره . اصلا فکر کنم بحث سیاسی باشه نه زبان شناسی . وقتی یه نفر کلا حکومت مرکزی رو قبول نداره طبیعتا نمیتونه زبانشون رو هم قبول کنه . من خودم رو یه انسان میدونم و بعد یک کرد . تعصبی نسبت به ایران ندارم . مشکل همینه . 
پاسخ:
سیاست و زبانشناسی که هیچ، من در مورد رنگِ جدولای خیابونم با شما بحث کنم، آبمون تو یه جوب نمی‌ره!!!
دقیقا به همین دلیله که من عاشق ریاضیات و مهندسی هستم . دو دو تا همیشه و همه جا چهار تا است . تو بحث های مهندسی و ریاضی به اتفاق نظر بین المللی وجود داره که ربطی به زبان و خانواده و دین و فرهنگ و ملیت نداره . ولی تو حوزه ی علوم انسانی این اتفاق نظر وجود نداره . حتی تو همین زبان شناسی یادم میاد مثلا سر این که این پاراگراف چند تا تکواژ و چند تا واج داره اتفاق نظر نبود . طراح سوال یه دیدگاهی داشت . مثلا کسی که نویسنده ی گاج بود یه دیدگاه دیگه !
پاسخ:
درسته؛ ولی خب قشنگیشم به همینه...
در مورد اون تکواژها،
مثلاً مند، توی واژه‌هایی مثل هنرمند و ثروتمند و... پسوند هست
ینی این کلمه ها مشتق هستن
ولی این "مند" قبلاً (قدیما) خودش یه کلمه‌ی مستقل بوده به معنی صاحب!
اگه قدیمو در نظر بگیریم، هنرمند هم مثل کتابخانه مرکبه
اگه الانو در نظر بگیریم، مند چون به تنهایی به کار نمیره، هنرمند، مشتقه و مرکب نیست.
مولتی لینگوییلیسم؟:دی
چه باکلاس:دی

+ولی آخه چرا باید مامان بچه به یه زبون دیگه حرف بزنه، اصلا مامان بچه به اون زبون با کی حرف میزنه؟:| بابای بچه که به زبون خودشون داره حرف میزنه:|
چطوری میرن خواستگاری؟:دی قبیله های اطراف هم یاد گرفته ن زبون اینا رو؟:دی
بعد فقط زبان مادری حسابه یا مثلا اگه زبون قبیله سر کوچه رو بلد بشن دیگه باقبیله سر کوچه هم محرمیت پیدا می کنن؟

و همچنان مشتاقم بدونم این رسم از کجا میاد و اولین برخوردشون با افراد بیرون قبیله چیجور بوده!:دی
پاسخ:
جولیک؟ تابستون بعد امتحانامون بیا یه سر بریم آمازون
چون زبانمون خیلی با زبانشون فرق داره، موقعیت‌های شوهریابی‌مون بیشتر هم میشه!
قول میدم پسرای رئیس قبیله، باهم مسابقه می‌ذارن برای تصاحب ما دو تا :دی
یادم میاد سوم دبیرستان بودیم . امتحان مستمر بود . بعد " چمن " ساده است دیگه ؟ از هر استادی بپرسید میگه ساده است . ما هم ساده حسابش کردیم . یه استاد داشتیم از زمان دایناسور ها برگشته بود :)) میگفت چمن = چم + ن هست . میگفت چم بن مضارع مصدر چمیدن هست  . و چمران هم مثل کامران همون چم + ران هست . هر چی زدیم تو سر خودمون که جان مادرت غلط نگیر . گوش نکرد  . نیم نمره از همه مون کم شد :(

حق با ما بود دیگه ؟ لطفا بگید که چمن ساده است :)
پاسخ:
والا دو تا دیدگاه درزمانی و همزمانی داریم که بر اساس یکیش ساده است بر اساس یکیش نیست :دی
هر کی شعر : سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند ؟ رو میشنوه یاد عشق و یار و این چیزا می افته

من یاد اون نیم نمره میفتم :|
پاسخ:
:)))) 
من این تابستون کاراموزی دارم تابستون دیگه بریم لدفن :پشت چش نازک کردن:))
پاسخ:
مجبورم با مگی برم!
آخه همکلاسیام تا ترم 4 بهم فرصت دادن مرادو پیدا کنم دونقطه دی!
و امتحانات از آن چه فکر می کنید به شما نزدیک تر است :| بالاخره تایپ جزوه من هم دیشب تموم شد  
در مورد نکته 9 ، نمیدونستم که همچین قاعده ای هست و همیشه متعجب بودم چرا هر جایی غیر از شهر خودم ، انقدر لهجه ام شدید میشه :)))
پاسخ:
امتحان خر است
در مورد غلظت لهجه‌ات:    :)))) 
والا منم راضی ام . نصف ترافیک تهران به دلیل پایتخت بودنش هست . یه عالمه اداره و سفارت و مجلس و این چیزا باعث ترافیک شده . پایتخت بره یه شهر دیگه خیلی خوب میشه . البته انصافا کردستان اصلا نمیتونه پایتخت باشه . یه دفعه اعلام استقلال میکنه کشور بدون پایتخت میمونه :))

در مورد 2 :

یه بنده ی خدایی تهرانی بوده میره عروسی کردا میگفت پدر داماد تیر هوایی زده من ترسیدم :) بعضی جاهای کردستان مخصوصا مناطق روستایی تیر هوایی زدن تو عروسی مرسومه . این بنده ی خدا هنگ کرده بود :)
پاسخ:
آره این تیر هوایی رو هم‌اتاقیامم می‌گفتن :))))) پایتخت، هر جا جز کردستان :دی
۱۰ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۰۱ زینـب خــآنم
ینی تو از دیروز هــــــــــــنوز داری جزوه تایپ میکنی ؟؟؟!!
پاسخ:
اوهوم
هر روز دو سه جلسه تایپ می‌کنم!
5 تا درس دارم هر کدوم 15 جلسه که 5 جلسه شو عید تایپ کردم

برای خودم تایپ می‌کنم :)
امتحانام تیر ماهه

چه درسای جالبی دارین تصورم اصلا یه چیز دیگه ای بود از رشته تون تو ذهنم بود یه چیزی شبیه اون زبان فارسی رو اعصابی که تو دبیرستان داشتیم :(
این دو زبانه ی کاهشی منو یاد کسایی میندازه که تازه رفتن کلاس زبان و دیگه کلا فارسی شون نمیاد (اصلا هم اشاره نمیکنم که خودم اون اوایل همینطوری بودم نچ نچ نچ خجالت اوره)
:))
پاسخ:
:))) چه تصورات زشتی داشتین از رشته‌ی من!!! نچ نچ نچ نچ
با این حساب اگه کسی یه ایفون6s تازه خریده اعلام کنه ما بیایم خاستگاریش حالا اینکه پسر نداریم خیلی مهم نیست
فقط بزارش دم دست که خیلی اذیت نشم دستت دردنکنه
D:
پاسخ:
:))))) شمام مگه این رسمِ دزدیدن از خونه‌ی عروسو دارید؟ :دی
بالاخره آدم باید با فرهنگها و رسم و رسومات کشورش آشنا بشه دیگه  :))
منظور از ضمایر جمع کامنت اول همه ی دوستان محصل در رشته زبان شناسیه، کلی بود
پاسخ:
:))) ولی حیف که نمیشه تو هر خواستگاری یه چیزی دزدید
وگرنه تا حالا 60 بار برای همین اخوی می‌رفتیم خواستگاری
فقط تو اون خواستگاری قطعیه می‌دزدن :دی
این زبان خیلی زودتر از اون چیزی که فکرشو بکنی بین مردم جا میفته
هدف آمریکا ساخت دهکده ی جهانی بود و زبانی که برای این کار در نظر گفت اسپرانتو بود!
یادمه یه بار در مورد دهکده ی جهانی کنفرانس داده بودم :)
پاسخ:
تا وقتی انگلیسی هست نه این زبان و نه هیچ زبان دیگه‌ای هیچ شانسی ندارن
ویژگی زبان زایا بودنشه! زبان مصنوعی زایا نیست...
و نکته‌ی دیگه اینکه زبان و هویت ارتباط تنگاتنگی باهم دارن
این زبان هویت زدایی می‌کنه
:))))
اِاِاِاِآِ فقط تو قطعیه؟  فایده نداره که اینطوری :(
اصلا بنظرم هرکی باید به اداب و رسوم خودش پایبند باشه چه معنی داره این کارا (الان یه حسی شبیه افتاب پرست دارم :)) )
پاسخ:
:)))))
۱۰ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۵۳ دختر حــَوا :)
نسرین حال داری برام توضیح بدی که چرا از پنجاه کیلو آلبالو خوشت نیومده؟:دی
پاسخ:
آره حال دارم.
ولی از اونجایی که الانسان حریص الی ما مُنع، تو اون پست، توضیح ندادم که ملت نرن ببینن!!!
به نظرم خیلی سخیف و سَبُک بود.
ینی در حد آدمی مثل من که یا فیلم نمی‌بینه یا فیلم‌های متعالی می‌بینه نبود.
صحنه‌هاش صرفاً می‌خواست مخاطب جذب کنه
مثل سکانس اتاق خوابی که ده دقیقه‌ی اول فیلم بود
یا اتلیه و خرید رفتنِ آخرای فیلم
یا اون قاضیِ مسخره و شرط مسخره‌ترش!!!
و از همه لوس‌تر رفتارهای دختره، انوشا بود!

راستشو بخوای منی که ده سال پیش هر روز یه فیلم هندی می‌دیدم و خلاصه‌شم می‌نوشتم و اتاقم پرِ عکس بازیگرای هندی بود، الان حالم از هر چی فیلم عاشقانه است به هم می‌خوره!
۱۰ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۰۵ دختر حــَوا :)
ممنان. البته من اصلا فیلمو ندیدم ولی خیلی ازش تعریفِ بد شنیده م! یعنی هرکس دیده بود میگفت افتضاح بوده و طبق همینی که الان شما فرمودی :دی خیلی کنجکاو شدم که ببینم چه خبر بوده یعنی؟ انقد داغون بوده که اینا میگن؟ :))
پاسخ:
داغون نبود؛ ولی حیفِ اون 8 تومنِ بلیت :))))
من که ترجیح میدم نه با پدر و مادرم این فیلمو ببینم، نه با بچه‌هام!!!

خلاصه‌اش اینه که یه دختر و پسر الکی باهم عقد می‌کنن که فرداش طلاق بگیرن و تهش عاشق هم میشن و طلاق نمی‌گیرن.
حالا نکته‌اش اینجاست هم پسره نامزد داشته هم دختره!!!
مثلاً تو یه سکانسی دختره با نامزدش و شوهرش! میرن یه شهری و میخوان هتل بگیرن و درگیرن کی بره اتاق یه تخته و کیا برن اتاق دو نفره!
که خب تهش دو تا پسرا میرن اتاق دو نفره و سکانس‌هایی از این قبیل.
چقدر زبان‌شناسی سخته :/ خدا صبرتون بده :))
پاسخ:
از الکترومغناطیس (اِلِکمِغ) که سخت‌تر نیست!
منم وقتی از وحود زیانی مثه اسپرانتو آگاه شدم، گفتم چه خوب برم یاد بگیرم. اما چند دقیقه بعدش به این نتیجه رسیدم که چرا؟ وقتی انگلیسی هست و زبان بین المللیه، من چرا برم یه زبان ساختگی یاد بگیرم واقعا؟ 
و بدین گونه اسپرانتو رو انداختیم دور! 
+ تاریخچه اش رو در این حد نمیدونستم. جالب بود!
پاسخ:
وقتی اسم اسپرانتو رو می‌شنوم یاد اسپرسو می‌افتم و دلم قهوه می‌خواد :دی
یاد مخترعش، آقای زامنهوف هم می‌افتم البته.
دقیقا منم یاد اسپرسو میفتم! راستی سوالی که برام پیش میاد اینکه اگه قرار بوده یه زبان مصنوعی بسازن و بعد اینو فراگیر کنن چرا هم حروفش لاتین هست و هم بیشتر کلمه هاش ریشه ی لاتین داره؟ من در حد چند تا کلمه که بررسی کردم میگم. چرا از دیگر خانواده های زبانی استفاده نشده؟ مثلا زبانهای هند و اروپایی؟؟ فقط خودشون آدم بودن؟ والا! اینا همش توطئه غربه..😂
پاسخ:
آره والا!!!
همه‌اش توطئه است...
البته به کسی نگیاااااا، لاتین خودش جزو خانواده‌ی هند و اروپاییه
زبان فارسی هم جزو همون خانواده است.
ما فقط خطمون عربیه!
عربی از یه خانواده دیگه است
ترکی هم یه خانواده دیگه
ممنون
بسیار آموزنده بود
پاسخ:
با ما همراه باشید
فعلاً جلسه 13 ام!
تا جلسه 18 جامعه‌شناسی زبان قراره پست آپدیت بشه
حتما حتما:دی
بسیار باحال بودن همشون
اون پست قدیمی که خاطره مشهدتون هم بوده جالب بود بسیار
+ الان نوشته ی من لهجه داره؟
پاسخ:
نه خدایی بی‌لهجه است کامنتت!
عربی جز خونواده زبانهای سامیه. درست میگم؟ 
اما نمیدونستم لاتین هم از خودمونه!!!
این پستت داره هی بهم نکته یاد میده. لطفا زمانش رو بیشتر کنید!😂😂
پاسخ:
:)))) ولی از اتاق فرمان میگن مدام آپدیتش نکن و برو پست بعدی
۱۰ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۰۹ مستر نیمــا
خب چند تا پستش کن:|
پاسخ:
آخه فعلاً دارم صداهای این درسو گوش می‌دم؛ نمی‌خوام حوزه‌ی موضوعیم گسسته بشه :دی
آقا من اعتراض دارم ! چجوری شما اسپرسو رو میخورید ؟؟؟ من یه بار تو کافی شاپ اومدم کلاس بذارم اسپرسو سفارش دادم به زور قورتش دادم .  دیگه از اون به بعد آب پرتقال میخورم :| . خیلی تلخه که .

چرا من همیشه مخالفم ؟ :))
پاسخ:
من با همیشه مخالف بودنتون مخالفم! شما همیشه هم مخالف نیستید! یه موقع هایی هم موافق بودید خدایی

من تلخ‌تر از قهوه‌ی ترک چیزی نخوردم!
یه جوری تلخ بود که همون جا سوگند یاد کردم تا عمر دارم قهوه ی ترک نخورم
۱۰ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۳۰ فاطمه (خودکار بیک)
نکته ی جالبِ همه ماجرا میزان همکاری بچه ها تو کلاسه! 
پاسخ:
:))) خب 8 نفریم
نمیشه فعال نباشیم
از هر قومیتی هم هست
شمال، جنوب، کرد، ترک، لر، تهرانی
دو تا هم اصفهانی
۱۰ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۳۹ نیمه سیب سقراطی
بیا و بقیه اش رو یه پست جدید بزن ، من هی ادامه شو گم میکنم خب :)) 
+ یه سوالی الان دارم ! چرا جزوه هاتو تایپ میکنی ؟! 
پاسخ:
:))) چشم! بقیه‌شو می‌ذارم یه پست دیگه

ببین دلایل مختلفی داره
1- من عاشق تایپم و حسِ پست نوشتن بهم دست میده وقتی تایپ می‌کنم
2- چون اولین دوره‌ی این رشته‌ایم، می‌خوام جزوه‌هامو بدم به بچه‌های سال بعد
3- سرچ کردن توی جزوه برام راحت‌تره
4- منظم‌تره و می‌تونم یه مطلبی رو به راحتی اضافه یا کم کنم و جابه جا کنم
5- می‌خوام بعد از امتحانات بدمشون به اساتید و ذوق مرگشون کنم :)))
6- چون مباحث برام خییییییییییییییییییییلی جدیده، با یه بار سر کلاس بودن یاد نمی‌گیرم و یه دورم باید گوش بدم و تایپ که می‌کنم بیشتر تمرکز می‌کنم و بهتر یاد می‌گیرم.
7- با دست نوشتن رو دوست ندارم کلاً
بدخط نیستماااااااااااا ولی اوضاع روحیم به شددددددددت روی خطم تاثیر می‌ذاره!!!
این روزام حالم خیلی مساعد نیست راستش :(
۱۰ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۰۱ میرزاده خاتون
یادمه اون موقعی که احمدینژاد رییس جمهور بود و بحث انتقال پایتخت مطرح بود شوهرم می‌گفت اگه پایتخت رو از تهران ببرن و تهران بشه شهرستان،ما تهرونی ها هم لهجه‌دار محسوب می‌شیم! به‌شوخی می‌گفت. ولی به‌نظر من اونا هم یه‌جورایی لهجه دارن دیگه :|

پاسخ:
چه قددددددددددددددددددددددددددددددر حال می‌داد به این تهرونیا می‌گفتیم شهرستانی!!! :))))
12) حالا استاده به فکر شما بود ، خواست شما رو به مُراد برسونه کاری بدی کرده ؟؟! شاید مرادِ ـتون فارسی بلد نبود :| 
پاسخ:
فارسی بلد نباشه مشکلی نیست! فقط ترکی بلد باشه اصن حوصله‌ی ترجمه‌ی حرفای خانواده به ایشونو ندارم!
آقا من اعتراض دارم ! چرا بعد از امتحان میخواید استاد رو ذوق مرگ کنید ؟ قبل از امتحان جزوه تون رو بهش بدید . شاید یه خیری ( نمره ) به شما هم برسه :)
پاسخ:
اساتیدمون هم اکنون در جزایرِ اون ور آب به سر می‌برند!
سر جلسه امتحان هم نمیان
برگه ها رم نمی‌دونم قراره چه جوری تصحیح کنن :((((
اوه مای گاد . فکر میکردم فقط اساتید مهندسی باکلاس هستن و میرن خارج .

راستی این ترانه قشنگه . اگه دوست داشتید دانلودش کنید . تازه کشفش کردم

http://trainbit.com/files/1448147884/agar_che_omri.mp3
پاسخ:
:)))) اینا اساتید معمولی که نیستن؛ سردمداران رشته‌شون هستن
اون ور آب بزرگ شدن
اونجا اصن خونه زندگی دارن

منم تابستون قراره برم قبیله تاکانو :))))

+ ممنون بابت آهنگ... بسی بسیار به دلمان نشست.
منم یه چیزی از مشاهداتم بگم شاید برات جالب باشه. آدما وقتی با هم شهری خودشون حرف میزنن لهجه شون غلیظ تر میشه. مثلا ما یه زوج دوست اصفهانی داشتیم با ما ها که حرف میزدن اپسیلونی لهجه نداشتن ولی خودشون دو تا با هم یا با اصفهانی های دیگه که حرف میزدن لهجه ی غلیظ داشتن و جالب اینه که ناخودآگاه هم بود. به خودشون که گفتیم تعجب کردن.
یا مثلا ایرانی ها وقتی با هم انگلیسی حرف میزنن لهجه شون خیلی بیشتر از وقتیه که با کانادایی ها حرف میزنن
پاسخ:
عجب!!!
اصن من باید سسیولینگوئیستیک می‌خوندم نه ترمینولوژی!!!
۱۱ خرداد ۹۵ ، ۰۸:۵۷ شن های ساحل
وای چه پست طولانی!!!اول سلام حال و احوالت خوبه؟
1.در مورد اولی یاد یه موضوعی افتادم.پلند سوسایتی میشه جامعه خود انتخابی یا برنامه ریزی شد درسته؟حالا اگه جامعه ای باشه که بخاطر توانایی های مشابه جامعه شد باشن هم یک دست تر حساب میشن....یادش بخیر جوون که بودم انجمنی عضو بودم که اعضا بخاطر توانایی و زبان مشترک حرف همدیگرو می فهمیدن ولی هیچ کس دیگه ای نمی فهمید منتهی می تونستن از همه جای دنیا باشن..من هیچوقت کامل یاد نگرفتم زبان سختی بود ولی برای خودم یه شعار داشتم مثلا چه برداشتی از این نوشته داریک  ph334r (v)y 1337 sk1llz که میشه فیر مای اسکیلز بهش میگن زبان لیت که برنامه نویسا استفاده می کردن اون زمان باحال بود منتهی الان باعث خجالت حتی نمیشه ازش استفاده کرد انقدر که هکرا ازش استفاده کردن...
https://en.wikipedia.org/wiki/Leet

2.:)))) اصلا همچین رسمی نشنید بودم!!!

4.چقدر به تاکانو علاقه داری بیا بریم آمازون مخصوصا اون اطراف ریو دو ژانیرو :))))

5.من فکر کنم کاهشی باشم ظرفیت فقط برای 3 تا زبان دارم انگار..روسی و آلمانی کم کم داره یادم می ره عجیب

6.مردم ایران فرهنگ ارتباطی خیلی بدی دارن که دار بدترم میشه....با استادتون موافقم
7.بنده خدا
8.یاد خودم افتادم کشته مرده رشته ای بودم توی کارشناسی که اون موقع ایران نبود 5 سال بعدش اومد!!!
9.من که میگم باید یکی از شهر های مرکزی باشه اگه مثل زمان قدیم از مرزها حمله کردن طول بکشه با گاری و شمشیر به پایتخت برسن :)))...چقدر بی مزه گفتم

10.من بر عکسم ابراز احساست انگلیسی برام راحت تر

12. توی محیط های کاری زیاد پیش می اد البته همیشه هم از زبان ترکیبی استفاده نمی کنن 2 تا خاطره یادم می اد که ولش کن حس توضیح اش نیست فقط توی یکیش پیمان کار ژاپنی بود با گوگل ترنسلیت حرف می زدن توی یکی دیگه چینی بود نقاشی حرفشون می کشیدن!!!!
پاسخ:
از اول که طولانی نبود!!!
یکی یکی اضافه کردم و شدن 12 تا

یادش به خیر
یادته اوایل فصل 2 وبلاگم در طول هفته درس می‌خوندم و سوژه جمع می‌کردم و اخر هفته‌ها، بیست سی تا پست می‌ذاشتم و کامنت همه رو می‌بستم و یه پست با کامنت باز بود برای کامنتا؟
بعد تو توی همون پست اینجوری شماره می‌ذاشتی و برای همه‌ی اون سی تا پست هفته کامنت میذاشتی...

دلم تنگ شد یهو....
دلم برای نسرینِ اون سال‌ها تنگ شده
نسرینِ اون روزا جسورتر بود، شیطون‌تر بود، شادتر بود...
۱۱ خرداد ۹۵ ، ۰۹:۱۹ شن های ساحل
نبود نمی تونم بگم شادتر بودی الانم می تونی شادتر باشی اگه خودت انقدر اون مغز بیچارت شلوغ نکنی ولی اصرار داری که روش ات عوض نکنی.شادی ربطی به سن ندار خدارو شکر یکم راه ات تغییر بدی هم جهت اش کنی با خواسته هات شادتر میشی.
جسورتر بنظر من به خنگ تر بودی راستش الان باهوش تری.یادت چه کارایی می کردی که بنظرت شجاع تر بودی خب الانم می تونی کارای جدید انجام بدی :)
شیطنت نمی دونم :))))
ببین همش به خودت نگیر یعنی همه عکس العمل ها بخاطر عمل تو نیست ...فقط تو که تغییر نکردی منم خیلی تغییر کردم....
ولی من هنوزم خیلی فضای نوشته هات دوست دارم :))
پاسخ:
منظورم از شادی این نبود که الان از شرایطم راضی نیستم...
تو فقط 2 سال پیشو در نظر بگیر
ماه رمضون دو سال پیش
همون ماه رمضونی که می‌رفتم کاراموزی
کامنت‌دونیِ پستای اون روزا یادته؟
همه بودن... همه که می‌گم ینی همه! نه کسی بلاک بود نه با کسی قهر بودم نه با کسی قطع رابطه کرده بودم...
حاضرم بقیه‌ی عمرمو بدم و برگردم اون روزارو یه بار دیگه تجربه کنم
۱۱ خرداد ۹۵ ، ۰۹:۳۴ شن های ساحل
اره یادمه حق داری...
ولی اینطوری فکر کن که تو که نمودار فکریت این که ممکن حسرت گذشته رو بخوری ممکن بعدا هم به امروز فکر کنی و همین حس داشته باشی پس سعی کن از الان ات راضی تر باشی..این یه مدل نگاه کردن
یه مدل دیگه اینکه همه اینا باید پیش می اومد تا تو اینی که الان هستی بشی ..به همه این تجربه ها احتیاج داشتی برای کامل تر شدن پس هیچی از دست ندادی ...مگر اینکه به حکمت خدا شک داشته باشی
البته اینا نظر من
پاسخ:
:| هنوز اعتراض دارم به اینکه چرا خدا باهامون حرف نمی‌زنه... خب یه کامنتی فیدبکی چیزی...