پیچند

فصل پنجم

پیچند

فصل پنجم

پیچند

And the end of all our exploring will be to arrive where we started
پیچند معادل فارسی تورنادو است.

آنچه گذشت

۱. یه کلیپ طنز دیدم تو اینستا که یه دانشجو تا استاد راهنمای رساله‌شو از دور می‌بینه مسیرشو کج می‌کنه که باهاش رودررو نشه. از اونجایی که استاد مشاور و داورم هیئت‌علمی فرهنگستانن، من اینا رو هر روز می‌بینم و خدا شاهده مثل اون کلیپه هر بار مسیرمو کج می‌کنم رودررو نشم که نپرسن چه خبر از رساله. این سری داشتم می‌رفتم برای خودم چایی بیارم؛ از قضا اتاق استاد مشاورم هم روبه‌روی آبدارخونه‌ست. تا دیدم داره از اتاقش میاد بیرون مسیرمو کج کردم و رفتم تو دیوار! چیزایی که برای شما جکه برای ما خاطره‌ست.

۲. تصمیم داشتم بخش معنایی رساله‌مو با استفاده از مثلث معنایی آگدن و ریچاردز پیش ببرم و از الگوی پاول اشتکاور استفاده کنم. دیروز نیم ساعت ازشون وقت گرفتم مدلمو براشون توضیح بدم و نیم ساعتم شد دو ساعت و نتیجه اینکه پیشنهاد دادن از نظریۀ فوکونیه و ترنر استفاده کنم. با اینکه کارم سنگین‌تر و بیشتر شد ولی به‌نظرم جذاب‌تره و واقعاً ممنونشونم بابت این پیشنهاد و راهنمایی.

۳. دیروز مراسم تشییع استاد اَسوار، یکی از استادهای فرهنگستان بود. مترجم زبان عربی بودن. اولین بار اسم ایشون رو تو یه فایل صوتی که داشتم تایپ می‌کردم شنیدم. چون نمی‌شناختمشون، اسمشونو غلط نوشته بودم و یکی از هم‌کلاسیا وقتی متنمو خوند تصحیحش کرد. بعدها بیشتر تو همایش‌ها و موقع سخنرانی تو مراسم‌ها می‌دیدمشون. اینکه دیگه قرار نیست ببینمشون غم‌انگیزه. ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود.

۴. چند روز پیش دوست مصریم پیام داد که یه داستان از عربی به فارسی ترجمه کردم و بخون نظرتو بگو. فرصت نکردم دقیق بخونم ولی خیلی ایراد داره. این دوستم خودش تا همین چند وقت پیش می‌گفت «دست شما را درد نکند». با چنین مهارتی الان داستان ترجمه کرده و خب طبیعیه ایراد داشته باشه. کلاً سه صفحه‌ستا ولی ذهنم درگیرتر از این حرفاست که جمله به جمله بگم چجوری درستش کنه.

۵. نتایج رتبه‌بندی معلما اومد. این اتفاق هر چهار سال یه بار می‌افته و رتبه‌هاشون مثل دانشگاه، از یک تا پنجه. آموزشیار، مربی، استادیار، دانشیار، و آخرش که استادمعلمه. در مجموع امتیازم به استادیارمعلم (رتبۀ سه) می‌رسید ولی چون امتیاز بخش تجربه کمتر از حد نصابه، آموزشیار معلم (رتبۀ یک) تو حکمم می‌خوره. بعید می‌دونم تو این یکی دو روز، منطقۀ قبلی مدارکمو فرستاده باشه و اینا رتبه‌بندیمو با اون مدارک انجام داده باشن. فکر می‌کنم از خودشون امتیاز دادن. مثلاً پارسال، باور به انقلاب و ارزش‌ها و فلان رو از ۱۲۰، صدوپونزده داده بودن، امسال کامل دادن؛ به‌جاش دوتا چیز دیگه رو که پارسال کامل داده بودن امسال کم کردن. کاملاً سلیقه‌ای امتیاز می‌دن. و می‌دونم که مدرسۀ قبلی امتیازمو کامل داده بود و برای اینکه مطمئن بشم امروز دوباره پرسیدم؛ ولی از ۳۰، بیست‌وپنج دادن امتیاز مدیرو. مدیر خودش می‌گه کامل دادما ولی اینا همین‌جوری پنج امتیازشو کم کردن تا به حد نصاب نرسم. سر فرصت اعتراض و درخواست بازبینی می‌زنم و مدارک اون کتابی که براشون ویرایش کردم هم اضافه می‌کنم ببینم چی میشه. سابقه‌م هم یک سال زدن چون آبان استخدام شدم و آبان‌ماه دو سالم تموم میشه. تا آبان سابقه‌م یه سال حساب میشه. حالا اعتراض می‌زنم شاید اضافه کنن و تجربه هم به حد نصاب برسه. بخشای دیگه بیشتر از حد نصابه ولی تجربه پایینه.

۶. هفتۀ پیش، معاون مدرسه تو گروه معلما برنامۀ شهریورو گذاشت و گفت که هر کی برای مراقبت از امتحان خودش تشریف بیاره و نیومدنتون زحمت مضاعفی برای من داره چون ثبت‌نام رو هم دارم انجام می‌دم. به اینایی که زیر چهارده گرفتن هم گفته دوباره بیایید امتحان بدید چون نمرۀ قبولی مدرسۀ ما چهاردهه. می‌خواستم بگم این تصمیمتونم زحمت مضاعف اندر مضاعف برای من معلم داره. چون هم باید بیام برای مراقبت، هم کلی برگه تصحیح کنم. تازه همون قبلیا رم دو بار تصحیح کردم؛ یه بار از روی عکس و وقتی تبریز بودم، یه بارم بعداً روی برگه با خودکار قرمز. به‌خاطر جنگ هم سه بار امتحان برگزار کردن. یه بار یازدهم تیر، یه بار بیست‌وپنجم، یه بارم انفرادی برای یه نفر که عکس برگه‌شو فرستادن و خود برگه گم شد. یعنی اینا هی امتحان می‌گرفتن من هی باید می‌رفتم برگه می‌گرفتم تصحیح می‌کردم. تازه وقتی بردم نمره‌ها رو تحویل بدم اون یکی معاون گفت باید نمره رو با حروف هم می‌نوشتی و تک‌تک برگه‌ها رو امضا می‌کردی و اسمتو به‌عنوان مصحح می‌نوشتی. من اسممو تایپ کرده بودم پایین سؤالا که هی ننویسم. ولی گفتن باید دستی هم بنویسی. و برگردوند که با حروف هم بنویسم و امضا بزنم و اسم بنویسم. همۀ این کارها رو با خوش‌رویی و بدون غر انجام دادم.

۷. این هفته، شب امتحان ادبیات دوباره تو گروه معلما پیام گذاشتن که هفت صبح مدرسه باشید. صبح پایۀ یازدهم امتحان داشت، بعد از اونا پایۀ دهم. پایۀ یازدهم چون نهایی بود، فقط اونایی باید دوباره امتحان می‌دادن که میانگین مستمر و ترمشون زیر ده شده بود. از دانش‌آموزای من کسی این شرایط رو نداشت. کسایی بودن که هفت هشت گرفته بودن، ولی با مستمرشون قبول شده بودن. ولی از اونجایی که مدرسه‌مون حوزۀ امتحان تجدیدیا بود، من باید می‌رفتم از تجدیدیای مدارس دیگه امتحان می‌گرفتم و خودم هم تصحیح می‌کردم برگه‌شونو. کار اضافه‌ای بود واقعاً. مگه خودشون معلم ندارن؟

۸. اگه یه وقت براتون سؤال پیش اومد که آیا بابت تصحیح برگه‌های نهایی که تو اوضاع جنگی و قطعی اینترنت التماس می‌کردن تصحیح کنیم و من حتی براشون شیمی هم تصحیح کردم دستمزد دادن یا نه باید بگم نه. هنوز نه. بدن هم تهش برگه‌ای یکی دو هزار تومنه دیگه :| ولی بعید می‌دونم بدن.

۹. روز امتحان تجدیدیا! از شش و پنجاه دقیقه مدرسه بودم و دست‌اندرکاران و مسئولین مدرسه خودشون هفت‌ونیم اومدن، دانش‌آموزا هم که کلاً دو نفر بودن و از مدرسۀ ما نبودن یه ربع به هشت اومدن. همون‌جا تصحیح کردم و یکیشون به‌زور ده شد و اون یکی حدودای شونزده. سؤالم این بود که چرا تو گروه نوشته بودن هفت مدرسه باشید وقتی خودشون نبودن :|

۱۰. از پایۀ دهم که دانش‌آموزای خودم بودن، پنج شش نفر چون قبلاً غایب بودن، دیگه انتظار داشتم بیان. اینا نمره نداشتن، ولی بازم نیومدن امتحان بدن و همچنان نمره ندارن! چند نفرشون که زیر ده یودن مجدداً تجدید شدن و زیر ده گرفتن و منم هر چی گرفتن همونو دادم؛ چون سؤال‌ها بسیار مشابه امتحان تیر بود و هیچ تلاشی برای خوندن نکرده بودن! حدوداً بیست نفر از اونایی که زیر چهارده بودن هم نیومده بودن امتحان بدن. احتمالاً مدرسه انفرادی ازشون امتحان بگیره ولی من دیگه نمی‌رم یه دونه یه دونه برگه بگیرم. همه رو جمع کنن یه جا بدن تصحیح کنم.

۱۱. جالبه تا این لحظه بهم نگفتن برای سال بعد قرار نیست تو این مدرسه باشی! اینا باید زودتر بگن که من برم مدرسۀ جدید پیدا کنم تا خوباش پر نشدن؛ ولی نگفتن. خدا اون همکاری که این خبرو به گوشم رسوندو خیر بده واقعاً. حالا درسته هنوز مشخص نیست کجا قراره برمف ولی همین‌که یهو آخر شهریور غافلگیر نمیشم جای شکر داره.

۱۲. بعد از امتحان، رفتم نشستم دفتر، برگه‌ها رو تصحیح کنم تحویل بدم که دیگه بعداً برای این کارو دوباره نرم مدرسه. تو دفتر نشسته بودم که معاون پرورشی پرسید سال دیگه چه روزایی مدرسه‌ای؟ گفتم فکر کنم اینجا نباشم. توضیح ندادم که از کی شنیدم. گفتم برای یه سری کار اداری رفته بودم اداره و اونجا ابلاغمو خواستم و گفتن اسمت تو لیست این مدرسه نیست. حالا نمی‌دونم منظورش از این سؤال این بود که بدونه می‌دونم یا منظوری نداشت.

۱۳. بعد از امتحان، چند نفر از بچه‌ها پرسیدن سال دیگه هم هستین؟ گفتم احتمالاً نه. بغلم کردن و گفتن دوستم دارن! منم دوستشون داشتم.

۱۴. شنبۀ بعدی نه، بعدتر، جلسۀ دبیرانه و تو گروه معلما نوشتن همه باید تشریف بیارن برای برنامه‌ریزی سال آینده. روی همه هم تأکید داشتن. به جز یکی دو همکار، بقیه انقدر دوست‌نداشتنی هستن که حتی برای خداحافظی و آخرین بار دیدنشون هم نمی‌خوام تو این جلسه باشم. لااقل تو خصوصی پیام بدن شما می‌تونید تشریف نیارید. واقعاً چرا این‌جوری‌ان اینا؟ شنبه‌ها من فرهنگستان کار دارم خب :|

۱۵. تصمیم نداشتم برای عروسی برادرم لباس جدید بخرم و به‌نظرم همون قبلیا خوبن، ولی به اصرار مامان و بابا و عمه و خاله و سایر منسوبین خرید لباس مجلسی رو هم باید بذارم تو برنامه‌هام. برای دوختنش که ابداً وقت ندارم. پیجی، مزونی، جایی می‌شناسید یه چیزی تو این مایه‌ها و این مایه‌ها که حتماً قرمز باشه و سایز سی‌وشش باشه داشته باشه نرم بگردم؟ اگه قرمز نباشه این آبی هم قبوله ولی رنگای دیگه نه. کرمی هم اصلاً نه؛ چون در حال حاضر تمام لباسای من کرم‌رنگه. خودم هر چی این سایتا رو اینترنتی می‌گردم مدل‌هاشون پوشیده‌ست و خب از اونجایی که داماد داداشمه پوشیده نمی‌خوام. تابستونم هست؛ گرمه :|

۱۶. یکی از بلاگرا یه سرویس به اسم پُستینا https://postina.ir/ اختراع کرده! و خواسته نظرمو بگم و معرفی کنم. اگه چیزی در موردش می‌دونید بگید؛ چون خودم هنوز فرصت نکردم ببینم. فعلاً اولین نقدم بهش اینه که برای عضویت شماره موبایل می‌خواد. در فضای بلاگری ترجیحم اینه عضویت با ایمیل باشه. شما اگه بیشتر می‌دونید بگید ببینم چیه.

۰۴/۰۶/۰۷
پیچند (تورنادو، دُردانهٔ سابق، شباهنگ اسبق)

استاد شماره 3

فاطمه دوست مصری

نظرات (۳۳)

سلام. درباره رتبه بندی پیشنهادم اینه که حتما اعتراض بذارین. برا من بعد اعتراض و اضافه کردن مدارک جدید که البته واقعی هم بودن درست شد. ضمن خدمت به قدر کافی دارین؟ تقدیریهای هوشمند معلم رو دونه دونه گذاشته بودین؟ لوح تقدیر و هرچی دارینم بذارین. سابقه تدریس به همکار یا جلسات خانواده اگر دارین ظاهرا اداره باید تایید کنه تا محاسبه بشه. از رتبه بندی زورم میگیره اونقدری هم افزایش حقوق نداریم با رتبه ۳ ولی خب همونم آدم حقش باشه باید بگیره

پاسخ:
سلام. حتماً اعتراض می‌کنم ولی به‌خاطر حقوقش نیست. حتی اگه برعکس بود و حقوق رتبه سه کمتر از یک بود من بازم تلاش می‌کردم سه بشم. 
مشکلم با سلیقه‌ای بودن امتیازدهیه. واقعاً هنوز تو کف اون بخش باور به ارزش‌ها هستم. اون قسمت نمی‌دونم مدرک لازم نداره و خوداظهاریه یا من مدرکی براش نداشتم، ولی هر چی که بوده، چطور تو یه سال امتیازش فرق کرده و کم یا زیاد شده؟ از روی چی حساب کردن این بخشو؟ ارزیاب مگه منو می‌شناسه؟ تحقیق کرده؟ بقیه مگه منو واقعاً می‌شناسن؟

سامانۀ ضمن خدمت برای ما از اواخر پارسال باز شد و از اون موقع هر آزمونی بود شرکت کردم. در مجموع الان 152 ساعت تو سامانه دارم و یه سری روی کاغذ. تقدیر و گواهی هم هر چی داشتم گذاشتم جز اون کتاب که اون موقع که بارگذاری می‌کردم خبر نداشتم چاپ شده و فقط نوشتم همکاری کردم. مدرکی از کتاب براش نذاشتم ولی لوح تقدیر بابت همکاری رو گذاشتم.

بیشتر که فکر می‌کنم می‌بینم رقابت سالم و عادلانه‌ای نیست و شاید بهتر باشه حرص نخورم. واقعاً من اگه دنبال امتیاز بودم، تو یه سری کارها که مثال نمی‌زنم مشارکت می‌کردم که نکردم. ولی خیلیا به‌خاطر امتیازش کردن یا پول دادن که براشون انجام بدن و الان بالاتر از منن. هم با بالا بودن اونا و پایین بودن خودم مشکل دارم هم با نحوۀ امتیازگیری. خب نمیشه هم خدا رو داشته باشم هم خرما. وقتی اون سیستم رو قبول ندارم چرا حرص امتیازشو می‌خورم؟ نمی‌دونم :|

سایت خاصی مدنظرم نیست ولی برای مدلهایی که گذاشتی، فقط یک مدلش به خواهرشوهر می‌خوره!:-)) خواهر داماد یا عروس قشنگه که لباس بلند بپوشه. لباسایی که گذاشتی تینیجری بود جسارتا.

پاسخ:
خب آخه دقیقاً همینا به قیافه‌م می‌خوره. کسایی که سنم رو نمی‌دونن، هنوز منو با دانش‌آموزا اشتباه می‌گیرن :)) مثلاً وقتایی که یه ناشناس وارد کلاس می‌شد، نه‌تنها تشخیص نمی‌داد معلمم بلکه آخرین گزینه‌ش من بودم.
و همۀ لباسای من این مدلیه. حتی کُت با دامن یا شلوار هم بهم نمیاد. یه بار پوشیدم؛ خودم نپسندیدم. بقیه هم نپسندیدن. الان مدل و رنگ و اندازه‌شو مشخص کردم فقط نمی‌دونم کجا می‌فروشن :))

میگما، الان دیگه بدون آستین مد نیست. آستین توری هست یا آستین کوتاه پفی و... یقه‌های جذاب‌تری هم هست. ابن مدل‌ها خیلی قدیمی‌آن. برای عروسی درجه یک هم مناسب نیستن به نظرم. حس فامیل دور نه چندان مهم میدن 

 

اگه قیمتش براتون مسئله‌ای نیست پیشنهاد میدم کار شده بگیرید. اگه نمی‌پسندید کار شده رو ساتن با دامن بلند دنباله دار خوبه. مدل پرنسسی برای بی‌بی فیس‌ها و لاغره خیلی خوبه. لباس سیندرلا بزنید تو نت، با پف کمتر. 

پاسخ:
من به مد چی کار دارم آخه. من همیشه در تمام عرصه‌های زندگیم راه خودمو رفتم 😅
ضمن اینکه فامیلاشون تا حالا منو ندیدن و اولین مراسم همگانیه. عقدشونم مشهد بود و فقط خودمون بودیم. می‌دونم همه قراره منو رصد کنن و تو چشمم ولی بقیه هیچ وقت مهم نبودن برام. خیلی هم دوست ندارم خاص باشم.

مهم نیست قیمتش، ولی این پرنسسی که میگی زیادی فاخر و تجملاتیه :| کارشده دوست ندارم. این اروپاییایی که ساده‌ترن قشنگن 🙁

یه بار از مترو شهید مفتح،‌ خیابان مفتح رو پیاده برید تا مترو هفت تیر

مدلهای متنوع و باب سلیقه زیاد میبینید که دستتون برای خرید باز باشه.

پاسخ:
به‌عنوان کسی که پنج ساله همهٔ خریداش حتی خرید کفشش هم اینترنتی بوده سخت‌ترین کار همین گشتنه.

ببین برای عروسی برادر خیلی سلیقه تو شرط نیست! یعنی مثل یه رسم نانوشته‌است. اصلا باید جوری تیپ بزنی که کسی با یه دانش اموز اشتباهت نگیره. دامن کوتاه مثل چیزی که میخک گفت وایب فامیل دور نه چندان مهم میده. یه داداشم بیشتر نداری و همههه بعد عروس چشمشون به خواهر داماد و مادر داماد و عروسه.

پاسخ:
وای دقیقاً همین حرفا رو دیروز کلمه به کلمه عین همینا رو از عمه‌هام و سپس از بابا شنیدم. لحن عمه‌ها البته عصبانی بود از دستم 🤣 
ولی مامانم همیشه به سلیقه‌م احترام می‌ذاره و چیزی نمی‌گه
داداشم هم چند روز پیش پرسید چی قراره بپوشی و وقتی گفتم همونایی که پارسال برای عروسی فلانی پوشیدم گفت باشه 😐

به خدا فکر نمی‌کردم مسئلهٔ مهمی باشه 🤣

وای ببین چقدر مهمه که با این همه فاصله شهرامون، حرف من و عمه‌هات یکی بوده 🤣🤣🤣🤣🤣🤣

لباس جدید بپوش و بلند. دیگه هرررر مدل و رنگی دوست داری باشه. 

پاسخ:
باشه 🙄یه قرمز بلند باید پیدا کنم. کفش هم باید قرمز باشه یا مشکی هم قبوله؟

+ شب یلدا من قرمز پوشیده بودم عروسمون سبز. شبیه هندونه شده بودیم کنار هم.

من فقط پیج lafeme رو میشناسم. به‌نظرم مدلاشو ببین بعد برو حضوری پروو کن و بخر. 

پاسخ:
 یه همچین کامنتی می‌خواستم 🙏

اگه ساده پسندید ساتن با دامن پفی خوبه 

سنگ دوزی دوست ندارید عیب نداره عوضش طرحش خاص و شیک باشه

حتی اگه اصرار دارید کوتاه باشه به نظرم مدل کوتاه از این قشنگتر خیلی هست. خواهر شوهر خودم دانش آموز راهنمایی بود تو عروسی مجلسی کوتاه پوشیده بود ولی خیلی قشنگ بود و می‌درخشید 

می‌دونید عروسی چیزی نیست که فقط به خود آدم مربوط باشه 

مردها متوجه نمیشن اما خود عروس هم احتمالا خوشش نیاد

حالا ما ترکیم از فرهنگ فارسها خبر ندارم اما تو فرهنگ ما لباس خوب نپوشیدن نشونه اهمیت قائل نشدن به مراسمه. تو اینده‌ی روابطتون با عروس خانم و برادرتان هم تاثیر می‌ذاره 

حتی خود عروس هم خوش قلب و مهربون باشه اونقدر قراره تو گوشش بخونن ببین خواهر شوهرت حسودی کرد ناراحت بود از شادی شما بخاطر کم عزت کردن تو اینطوری لباس پوشید و... که ناخودآگاه خدایی نکرده ممکنه تاثیر بذاره روش حرف و حدیث بقیه 

کلا خواهر شوهر خیلی تحت نظره، همه آمادن براش حرف در بیارن. خودتون رو در معرض اتهام نذارید به نظرم :`)

 

من عروسی داداشم نیت کردم لباس عثمانی بپوشم. خیلی شیک و نازه. خودم اون زمان شرایطش جور نشد که برای حنابندان لباس عثمانی قرمز بگیرم وگرنه فوق العاده قشنگو با اصالتع. البته خدا داند تا اون موقع چی به چشمم قشنگ بیاد. اصلا معلوم نیست تا اون موقع من زندم یا مرده :/ 

 

 

پاسخ:
اونا هم ترکن. 
وای اولین باره این حرفا رو راجع به خواهرشوهر می‌شنوم 🤣 
خدا به دادم برسه.

+ حالا چرا عثمانی؟ چرا هخامنشی نه؟ 😐

من خیلی در جریان پروتوکل‌ها نیستم ولی حتما چیزی رو بخر که خودت دوستش داشته باشی و الا اذیتی باهاش. و بعد مراسم هم چون دوست نداری مجبوری ردش کنی بره. و خب، با این قیمتای الان، واقعا حیفه.

پاسخ:
اینم اضافه کنم که یه عده وسط مراسم می‌رن لباسشونو عوض می‌کنن. سر همینم بحث می‌کردم با عمه‌ها 😅 این یه مورد اصصصصصلاً تو کتم نمی‌ره. تنها معنیش اینه که من لباسای دیگه‌ای هم دارم و اونا رم ببینید. 

لباس عوض کردن که ببخشید خیلی خزه! :-)) 

هرررر لباسی بگیری، بعدا که ازدواج کردی هم می‌تونی تو چندتا مراسم بپوشی‌. به این فکر کن که دوستش داشته باشی و بهت بیاد و بلندددد باشه :-))

به نظرم کفش مشکی.ارایش چشم کشیده مشکی. رژ جگری

پاسخ:
دقیقاً به همون فکر می‌کردم که به درد بعداً خودم بخوره. مثلاً اگه قرمز باشه به درد حنابندون می‌خوره. اینا حنابندون نگرفتن ولی ما سمت فامیل خودمون می‌گیریم.
بلنددددددد و قرمززززززز
عروسمون یه خواهر هم‌سن من داره که هم‌سایز هم هستیم! نپرسیدم چی قراره بپوشه؛ امیدوارم تفاوت معنادار بین لباسامون نباشه. چون به خدا من هیچ معنا و منظوری ندارم 🙄

چون لباس خوشگلیه 

وای خدا حداقل شما بحث رو قومیتی نکنید 

لباس هندی هم قشنگه برای عروسی، ولی به من نمیاد 

لباس‌ مجلسی سنتی‌های ایرانی سنتی کامل نیستن، الهام گرفته از لباس‌های سنتی قدیم مدرنیزه‌اشون کردن. بین اونا هم قشنگ پیدا میشه ولی ندیدم تاحالا 

پاسخ:
من اصلاً لباس سنتی و ملی و اینا دوست ندارم.
موقع خرید لباس عروس هم فهمیدم این ساده‌ها اسمشون اروپاییه.

چقدر اعصابت قوی هست واقعا. من از خوندن چیزایی که سرت میاد خونم به جوش میاد و آمپرم می‌چسبه به سقف. واقعا صبور هستی آفرین.

من تو کامنت ها اولین بار هست می‌شنوم لباس خواهر داماد باید بلند باشه! من هم عروسی برادرم که هفت سال ازم کوچیک تر هست و تازه خودم هم متاهل بودم لباسم کوتاه بود.

پاسخ:
ببین تازه من خیلی از مسائل رو سانسور می‌کنم. اونا رم بگم سر تعظیم فرود میاری در برابر عظمت صبرم. برخوردهای ناشایست با همکار یه طرف، برخوردهایی که با بچه‌ها دارن یه طرف. مثلاً یه بار (کاری به زمان و مکانش نداریم) که من تو سالن مراقب بودم و جز من سه‌تا همکار دیگه هم تو سالن بود، یه دختره که خیلی استرس و تپش قلب داشت آب خواست. اینا باید خودشون میاوردن ولی یادش رفته بود. روز اول هم البته مدرسه به همه آب داد. ولی خب اون درخواست استثنا بود. با توجه به حضور همکارای دیگه تو سالن، موقعیتم رو ترک کردم رفتم به مسئول دم در سالن گفتم یه نفر حالش خوب نیست آب می‌خواد. بیارم یا کسی هست بیاره؟ بدون توجه به محتوای حرفم با لحن تند و نامحترمانه گفت شما چرا محل مراقبتت رو ترک کردی؟ توضیح دادم که یه نفر حالش بده. گفت چی کار کنیم؟ می‌خواست با خودش آب بیاره. برگشتم دیدم واقعاً خوب نیست. به یه همکار دیگه سپردم جای من بایسته و دوباره رفتم و دوباره همون مکالمه. واقعاً آمپر چسبونده بودما. آخرشم یادم نیست چی شد. همین چند روز پیشم یکی از همین تجدیدیا که بازم تجدید شد و دانش‌آموز درس‌نخونی بود آب خواست. هم تعدادشون کم بود هم چیزی بلد نبودن که بخوان تقلب کنن. رفتم دم در و به یه مسئول دیگه که در نامهربانی دست کمی از قبلی نداره اشاره کردم یکی از بچه‌ها آب می‌خواد. همون مکالمه تکرار شد که شما چرا مراقب بچه‌ها نیستی و اومدی اینجا و حواست بهشون نیست و فلان. هم یه بطری روی میز بود هم پارچ آب. ولی دست خالی اومد و دانش‌آموز رو دعوا کرد که خودش باید میاورد! گفت برم ببینم چی میشه و رفت و نیاورد. اولین دانش‌آموزی که برگه‌شو داد، ازش خواهش کردم بره از آبدارخونه یه لیوان آب بیاره و بالاخره بعد از یه ساعت این بنده خدا به آب رسید. ولی مطمئنم اگه تو مسیر اون دانش‌آموز رو می‌دید اونم دعوا می‌کرد!
این یه نمونهٔ کوچیک از موقعیت‌هایی بود که مشابهشو هر روز می‌دیدم! 
اون وقت برای ماها ضمن خدمت برگزار می‌کنن تحت عنوان آسیب‌شناسی نوجوان و مراقبت‌های روان‌شناسی 😡

+ پس نتیجه می‌گیریم چشم دیدن عروستونو نداشتی که لباس بلند نپوشیدی 🤣

اینا ساده‌ترین و دخترونه‌ترین مدل‌هایی بود که پیدا کردم 

خدایا من فردا دو تا امتحان دارم گزارش کارورزی رو هم هنوز تموم نکردم نشستم لباس مجلسی میگردم :)))))

 

 

پاسخ:
وای منم بگو که فایل ورد رساله جلومه با ده‌تا مقاله، اون وقت دارم دنبال لباس می‌گردم.
یکیشو پسندیدم ولی مزونش تو رفسنجان بود! می‌خواستم اینترنتی پیدا کنم برم از نزدیک بخرم. این دوره.
تهرانشم پیدا کردم ولی سایزاش بزرگ بود.
به‌علاوه اینکه شش صبح صبونه خوردم و گشنه‌مه و ناهار ندارم.

سلام

یه سوال داشتم ازتون شما برای کنکور دکتری آزمون زبان هم دادید؟

پاسخ:
سلام
بله
MSRT
البته برای مصاحبه واجب نبود ولی بعداً برای آزمون جامع لازم بود.

آزمون جامع از آزمون خود دکترا جداست؟

بعد کسی ielts هم داشته باشه باز باید شرکت کنه؟

پاسخ:
آزمون جامع آخرین امتحان دورهٔ دکتریه که وقتی درس‌ها و کلاس‌ها تموم شد تو یه روز یه امتحان تشریحی از همهٔ درس‌ها می‌گیرن تا اگه قبول شد اجازه بدن روی رسالهٔ دکتری کار کنه. اونجا این مدرک زبانم می‌خوان.
همهٔ مدرک‌ها قبوله به‌شرطی که انقضاش تموم نشده باشه.

چیزی که برام عجیبه اینه که مگه سازمان‌دهی خرداد انجام نمیشه؟ بعد هم تا یه معلم خودش نخواد که جا‌به‌جا نمیشه که. چطوری بدون اینکه بهت بگن برت داشتن؟

بعد اصلا مگه وظیفه معلمه دنبال مدرسه بگرده؟! 

حق‌الزحمه تصحیح رو هم معمولا بهمن ماه می‌دن‌. برای هر ورقه چهار تومنه اگر اشتباه نکنم.

ولی حق‌الزحمه مراقب امتحانات نهایی رو با حقوق شهریور می‌دن. 

پاسخ:
فکر کنم شهر به شهر و منطقه به منطقه فرق می‌کنه. یه فرقی هم بین مدارس بالاشهر و پایین‌شهر هست که اینجا خیلی ناز و ادا دارن موقع انتخاب معلم که باسواد باشه و باتجربه باشه و فلان. چون شهریه هم می‌گیرن، تابع نظر اولیا هم هستن. اولیا هم تابع نظر بچه‌های لوس و بی‌ادبشونن. یه دانش‌آموز داشتم که باباش تو انجمن اولیا بود. اصلاً درس نمی‌خوند. تو کلاس گل یا پوچ بازی می‌کرد و خلاصه پدر معلمو درمیاورد. ولی نمی‌شد بهش گفت بالای چشمت ابروئه. 
تو آخرین جلسهٔ دبیران که اردیبهشت بود مدیر گفت ایشالا سال دیگه هم همه هستن مگه اینکه کسی خودش بخواد نباشه. منم دیگه پیگیری نکردم تا اینکه یکی از همکارا چند وقت پیش پرسید چرا نمی‌خوای سال دیگه باشی؟ منم که روحم از ماجرا خبر نداشت رفتم اداره دیدم اسمم تو لیست مدرسه نیست. البته یه بارم موقع هدیهٔ روز زن این‌جوری شد که اونی که قرار بود دویست سیصد تومن! بابت این روز بریزه به کارتمون، به جای من، واریز کرده بود به حساب معلم سابق. الانم واقعاً نمی‌دونم عمدی بوده یا چی. برای من که فرقی نمی‌کنه؛ فقط یه کم مسیرم دورتر میشه چون اینجا نزدیک فرهنگستان بود.

یه پیشنهاد هم بدم برم لباس مجلسی رو اصلا اینترنتی نخر. قشنگ پقت بذار با دوستی که هم‌سلیقه‌ات هست برو حضوری بگرد. من چون تو عروسی خواهرمم لباس شبیه به لباس‌های پیشنهادی تو پوشیده بودم راجع به بلندی نظر نمی‌دن:))

ولی مال من اینقدر هم ساده بودم در کل.

کلی خوش بگذره بهت.

پاسخ:
چون هیچ وقت از خرید اینترنتی لباس ناراضی نبودم، مشکلی ندارم. البته اینکه سخت نمی‌گیرم هم یه دلیلشه. ولی ترجیحم این بود اینترنتی بگردم و آدرس بگیرم برم حضوری بخرم.
مامانم چند روز زودتر از بقیه میاد تهران. احتمالاً با اون برم. ولی مامانم از ایناست که اعمال نظر نمی‌کنه و هیچی نمیگه. تنها فایدهٔ اومدنش اینه که موقع پرو کردن استرس نداشته باشم که تنهام.

مرسی ❤️

ببین نمیدونم چقدر از جمهوری و شانزه‌لیزه دوری ولی خوبه اگه بتونی یبار یدور بزنی تو مغازه‌هاش و عکس بگیری و حدودی دستت میاد چیارو باید بیای پرو کنی. یجای دیگه هم دوست من رفته بود، به سلیقه‌ی خودت و حرف بچه‌ها نزدیک بود گویا. اونم میپرسم آدرس میگم بهت.

پاسخ:
دورم ولی یه بار باید برم.
قبلاً بارها از اون مسیر رد شدم، ولی به چشم مشتری نگاه نکردم. کلاً من تو خیابون چشمم به اسم مغازه‌هاست تا چیزی که می‌فروشن 🤣

:))) ساختار ذهنت پژوهشگرانه‌س بیشتر

پاسخ:
این رساله خل و چلم کرده به قرآن 

مفتح هست ولی گرانه، کوچه برلن رو خریده بودن دوستام راضی بودن هم از تنوع هم از قیمت. شانزه‌لیزه هم اوکیه. یسری آدرس دیگه هم هست توی بازار که نمیدونم کاراشون چجوریه ولی گویا ملت خریدن بدیش نبوده

پاسخ:
یادداشت کردم!

: )) دور از جون.فشار زندگی آکادمیک زیاده متاسفانه

پاسخ:
فشار کار و فشار اقتصادی هم.

سلام

خدا قوّت

 

 

گذاشتن یای بدل از کسره از نظر فرهنگستان مهمه؟

در مدرسه روی گذاشتنش تأکید کنیم؟

و این‌که (ء) باشه یا (ی)؟

مدرسهٔ

یا

مدرسه‌ی

؟

 

 

 

تشکر از شما

پاسخ:
سلام.
تو املای مدرسه نیم نمره داره. تو مقاله و رساله هم با هٔ بنویسید. اگر با ی بنویسید تو مدرسه نمره کسر نمیشه، ولی ترجیح، هٔ است. مثل خانهٔ بزرگ، مدرسهٔ خوب

تو گوگل دستور خط فارسی فرهنگستان چاپ سال ۱۴۰۱ رو بنویسید و از سایت خود فرهنگستان یا هر جا که داره دانلود کنید صفحهٔ ۴۷ رو ببینید.

نسرین جان اگه حوصله تا کرج رفتن رو داری این مزونlebasmajlesi_topstyle هم چیزهای قشنگی داره از اینستاگرام مدل‌هاش رو نگاه کن، فقط اکثر کارهاش از سایز ۳۸ شروع میشه، می‌تونی تو واتساپ هم باهشون در ارتباط باشی برای رنگ و سایز و موجودی‌شون 

پاسخ:
مرسی بابت پیشنهادت
یادداشت کردم 
ولی من کلاهمم بیفته کرج نمی‌رم بردارم 🤣 سایزم سی‌وششه 😭

آخ آخ منم عروسی خواهرم نزدیکه و باید به فکر لباس باشم. هرچی می‌گردم مدل‌ها به دلم نمی‌شینه. از این رسم و رسوماتم خوشم نمیاد که لباست حتما باید اینطوری باشه و اینا. این رسم‌ها رو خودمون درآوردیم. یکی اینجا رسمو بشکونه، یکی جای دیگه کم کم راحت میشیم :))

من یه لباس جگری خاااص دارم که تو یه مراسم از اون خاص‌تر پوشیدم. همینطوری عروسکیه. فقط یه بار تنم کردم ولی مدلش محشره. چون خیلی بازه دیگه نشده جای دیگه بپوشم. قصد جسارت هم ندارم ها، ولی خیلی وقته تو فکرش بودم اینو یه کاری کنم اسراف نشه و.. اگه سایزتون بخوره می‌تونم بفرستم بپوشیدش! ولی خب من ریزه‌م سایزم کوچولوعه. عکس مدلشو براتون می‌فرستم.

پاسخ:
من تا حالا تقریباً همهٔ رسومات رو شکوندم. ولی تو این یه مورد باید احتیاط کنم چون زندگی مشترک دو نفر دیگه‌ست و نمی‌خوام اقدامات شجاعانهٔ من خللی درش ایجاد کنه. البته تو این یه سال تقریباً اخلاقم دستشون اومده.


+ عکسی که فرستادیو دیدم. چه خوشششششششششگله!
+ یه عکسم از خودم برات فرستادم 🤣
می‌فروشی یا امانت؟ میشه ازت بخرمش؟ 😅 اگه اندازه‌م شد می‌پوشم اگه نه، هدیه می‌دم به یکی که اندازه‌ش باشه. 

اینم نکته دقیقی بود. بهش فکر نکرده بودم. 

 

+ قابلتو نداره عزیزم. عکس شما رو هم دیدم :) ببین این لباس الان واسه من یکم آزاده. اما از روی عکستون نمیتونم متوجه بشم سایزتونه یا نه. ولی درکل سایزتون از من بیشتره انگار. میشه دور کمرتون رو بگید اندازه بگیرم از روی لباس؟😁

واقعیتش به فروشش فکر نکردم. چون برام خاطره داره. ولی با امانت دادنش مشکل ندارم :)

پاسخ:
۶۰ سانته دور کمرم.
یادت نیست از کجا گرفتی یا کدوم خیاط دوخته؟
جنس پارچه‌شم میگی؟ 

پیش‌بینی می‌کنم همین عکسو بگیرم دستم مغازه به مغازه دنبالش بگردم. انقدر بگردم تا پیدا کنم 🤣

۱۲، ۱۳، ۱۴- من کامنت‌ها رو نخوندم هنوز، اما متعجبم که چرا هنوز رسما بهتون اعلام نکردن و با خودم فکر می‌کنم شاید قراره همین‌مدرسه باشید و اون همکار اشتباه کرده! چیزی تا سال تحصیلی نمونده و عجیبه واقعا.

۱۵- منم از بهمن درگیر عروسی برادرم و برادرشوهرم بودم. جشن عروسی برادرم اردیبهشت بودو از فروردین من به دنبال انتخاب لباس و ارایشگاه و ... و خیلی برام جالبه که تصمیم داشتی با لباس قبلی بروی...امیدوارم هر چه سریعتر لباسی که دوست داشته باشی و مناسب باشه تهیه کنی.

 

 

پاسخ:
هنوز اعلام نکردن
اداره هم رفتم و از مسئول ساماندهی پرسیدم تأیید کرد
و همچنان عجیبه که اعلام نکردن 
حس می‌کنم قضیهٔ آب‌نمکه. نگفتن که اگه پیدا نکردن بمونم.

از اون عجیب‌تر اینه که هنوز نمره‌های شهریورو ازم نگرفتن وارد سیدا کنن. و یه مورد عجیب دیگه که از بچه‌ها شنیدم دارن از بازماندگان انفرادی امتحان می‌گیرن.
همین کارا رو می‌کنن که بچه‌ها مدرسه رو جدی نمی‌گیرن دیگه.

+ من هنوزم می‌خوام با لباسای قبلی برم. برام عجیبه که برای بقیه عجیبه! مگه حضور خودمون اولویت نداره به چیزی که تنمونه؟ شعار نیستا، جدی.

پس اندازه‌تون میشه. فکر نمی‌کردم :)) دور کمر لباس از رو ۶۵ سانته. اینو آماده گرفتم حدود شش سال پیش از مشهد. جنس پارچه‌شو نمی‌دونم واقعیتش ولی حجم داره. درواقع زرشکی هست که شاین طلایی و سبز توش هست!

عزیزم :))

پاسخ:
حالا تا آخر ماه وقت دارم. اگه پیدا نکردم می‌گم بفرستی.
مرسی. ❤️

باعش :)

سلام

چقدر خاطرات زنده شد برای لباس! دیگه ترجیح میدم خاطره تعریف نکنم😅

یه کانال هست توی ایتا

آینه شمعدان

@ayneh_shamdon

 

با کارت ملی، رایگان لباس عروس، لباس همراه، وسایل عروسی امانت میدن. لباس‌های عروسشون خیلی تنوع داره. اصلا یه چیزی...

 

الان لباس‌های همراه عروس هم دارند. کفش هم دارند. به نظرم ضرر نداره یه سر بزنی. می‌دونم لباس تو همه سایزی دارند.

پاسخ:
سلام. چه ایدهٔ خوبی! خدا خیرشون بده. با این قیمتا، یکی از دغدغه‌های مردم رو کم کردن. لباس عروس واقعاً گرونه، چه خریدش چه کرایه.
یه سر می‌زنم و حتماً به بقیه معرفی می‌کنم. ممنون بابت معرفیش.

تنها چیزی که من با امانت گرفتنش مشکل ندارم کتابه. تنها چیزی هم که حاضرم به بقیه امانت بدم کتابه. بقیهٔ چیزا رو نه امانت می‌گیرم نه می‌دم. باید حتماً بخرم که تا ابد و همیشه مال خودم باشه 🙄

من برای عروسی داداش کوچیکه و خواهر کوچیکه لباس تکراری پوشیدم با سرِ بلند:) میخواستم این جو هول و ولا بین خانوما که حتما باید تو هر مجلس یه لباس جدید بپوشن و واسه ش کلی انرژی و وقت و پول تلف می‌کنند رو بشکنم...

البته خیلی مامانم و خواهرا تلاش کردن نظرم رو عوض کنند اما واقعا برای شکستن این سنتهای بیخود و این که هیچ منطقی نداشت، روی تصمیم خودم موندم و خب چشم کل فامیل رو به جمال خودم روشن کردم:) 

و خب اخلاق من هم البته دست کل فامیل و خانواده اومده کم‌کم و ایضا فامیلهای جدید:) 

+دلمون واسه لباس هومورو آب شد که...اگه پسندیدی، در راستای صرفه‌جویی و خرج الکی نکردن، همون رو امانت بگیرید عالیه

پاسخ:
ببین ترجیحم خریده تا امانت. حتی عروسمونم لباس عروسو خرید. چون تفاوت کرایه و خرید دو سه تومن بود ترجیح داده بخره. 
حالا من اگه بخرم تو چهارتا مراسم می‌تونم بپوشم ولی لباس عروسو یه بار میشه پوشید. تهش میشه امانت داد به این و اون. و از اونجایی که سایز و سلیقه‌ش با من فرق داره، من جزو این و اون نیستم و به درد منم نمی‌خوره در آینده 😅

آره واقعا کار خوبیه.

هر کسی هم اگر لباس عروسی یا مجلسی داره و نمی‌خواد، می‌تونه به آینه شمعدون اهدا کنه که بقیه استفاده کنند.

تعداد لباس‌ها که بالا می‌ره، می‌فرستن برای نمایندگی‌هایی که خودجوش در سایر شهرها ایجاد شده. 

 

حالا لباس مال خودت نباشه، چی میشه؟!😁😜

یه زمانی این روحیه رو داشتم، اتفاقاً کتاب رو هم معمولاً می‌ خریدم. شاید یه دلیلش این بود که کتابخونه خوب نه مدرسه‌هامون داشت، نه دور و برمون بود.

 

ولی از یه زمانی که دیدم خیلی حجم لباس‌ها و وسایلم رفته بالا و تو اسباب‌کشی اذیت میشم، کلی وسایل و لباس‌های مازاد که دیگه استفاده نمی‌کردم یا به علت تغییرسایز، اندازه‌ام نبود رو دادم بیرون.😅

کتاب که خیلی دادم بیرون. کتاب‌‌های خوبی که خونده بودم و دیگه مراجعه نداشتم. خلاصه اینکه این خلوت شدن دور و برم مزایای متعددی داشت.

پاسخ:
چون که به‌نظرم اشیا روح دارن، حافظه دارن و با آدما خاطره می‌سازن. وقتی می‌پوشم یا ازشون استفاده می‌کنم، برام مهمه که بدونم از کی گرفتم، قبل از من اگر به کار گرفته شدن چه کسی و چطور اونا رو استفاده کرده و چه خاطره‌ای تو ذهنشون مونده. در مورد هدیه هم همین نظرو دارم.

قطعاً اشیاء روح دارند. اون که شکی نیست.

اما اینکه باعث شد خیلی چیزها رو بیرون بدم، نکته دیگری بود.

 جایی خوندم هر شی، کمالی دارد. کمال هر شی، غالباً در استفاده کردنه، نه نگه‌داشتن.

وقتی یه لباس خیلی قشنگ رو استفاده کردم،  دوست دارم و نگهش می‌دارم برای روز مبادا، عملاً مانع رشد و رسیدن به کمال اون وسیله می‌شم.

در این جهت، وسایل بلااستفاده که گذاشته بودم شاید روزی ازش استفاده کنم رو دارم می‌دم بیرون.

که مانع رشد و رسیدن به کمالش نشم و مطمئنم اگر من تو استفاده کردن ازش، درست رفتار کرده باشم، مسیر رشد رو در جهت مطلوب طی می‌کنه

مثلاً با اون لباس، گناه انجام نمیشه...

 

موفق باشی خواهر داماد😘

پاسخ:
میگم تو دست و بالت آرایشگاهی سراغ نداری که تو اینستا پیج نداشته باشه و از آدم فیلم نگیره و از حجاب آدم بعد از شینیون تعجب نکنه؟ 
از گوگل چندتا پیدا کردم ولی نرفتم از نزدیک ببینم فضاشونو

سلام

البته دیدم نوشته بودی وقت گرفتی...

یه ارایشگاه مذهبی هست به نام ملکه فاطمی! کلا پرسنل همه مذهبی هستن و کسی تعجب نمی‌کنه از حجاب بعد شینیون

@salonzibaeemalakehfatemi

 

آدرسشون توی بله

توضیحات کانال:

ما اینجاییم که با هم زیبایی حلال و خداپسندانه،در محیطی امن و دوست داشتنی,تجربه کنیم. تمام خدمات زیبایی با بهترین موادو به روزترین تکنیکها انجام میشه.

آدرس: خ شریعتی، انتهای ملک، خ اقلیمی، پلاک۴

ادمین: @malakefatemi

ارتباط با ما: ۰۹۳۶۴۰۱۳۲۶۰

 

حالا ان‌شاءالله همین‌جا که وقت‌گرفتی، خوب باشه!

ولی کلا دیگه به ارایشگاه‌ها اعتمادی نیست... اینجا رو آشناهامون برای رنگ رفتن و راضی هستن. قیمت‌هاش هم خوب بود.

پاسخ:
سلام
مرسی 
بررسی می‌کنم نتیجه رو متعاقباً به سمع و نظرتون می‌رسونم 😅