دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

۱۸۰۲- سفرنامه - بخش دوم - اتاق مطالعۀ عروس

شنبه, ۲۶ شهریور ۱۴۰۱، ۰۹:۳۵ ق.ظ

اونا هم مثل ما روی در و دیوار و میزشون برچسب می‌زنن و جملۀ انگیزشی می‌نویسن. البته نمی‌دونم چی نوشته. امیدوارم چیز بدی ننوشته باشه :))



زبان عربی دو گونه داره و اون گونه‌ای که تو مدرسه و دانشگاه یاد ما دادن عربی کلاسیک و قرآنه نه این گونۀ معاصر که حتی حرکه هم نداره!

گویا برای گرفتن دیپلم این شش‌تا درسو دارن: عربی و انگلیسی و زیست و شیمی و فیزیک و ریاضی. نمی‌دونم کتاباش کلاً همینا بودن یا این فقط بخشی از کتاباشه یا فقط برای یکی از مقاطع تحصیلیشه.



هر موقع خونه بودیم من بیشتر وقتمو اینجا می‌گذروندم و کتاب‌بازی می‌کردم. یه سری رمان و شعر هم کنج اتاق بود. یه جلد قرآن هم روی کتابای درسی بود. و یه سری کیف. این عکسا رو موقع رفتن (شبی که منتظر اتوبوس بودیم) گرفتم. دختری هم که کنارمه دختر دوست باباست و چند ساله که تحت تأثیر سریال‌های کره‌ای قرار گرفته و هر موقع منو می‌بینه می‌پرسه چجوری مهاجرت کنم کره.



بعد از اینکه میزها و کشوها و تمام نقاط و زوایای پیدا و پنهان اتاق رو [البته با کسب اجازه] بررسی کردم (انصافاً کشوی مرتبی نداشت و خیلی دلم می‌خواست اجازۀ مرتب کردن کشوهاشم بگیرم)، رسیدم به این پریز. فکر کردم شاید برق توش در جریان باشه و یکی اشتباهی بهش دست بزنه. لذا آروم داشتم سرشو تا می‌کردم سمت دیوار که جرقه زد. اینجا به‌عنوان یک مهندس برق وظیفه‌شناس، از دیدن این سیم لخت (خدایی این چه معادلیه آخه برای سیم بدون روکش گذاشتن) و با توجه به جرقه‌ای که موقع بررسی مشاهده کردم احساس خطر نموده و روی کاغذ نوشتم خطر صدمة الکهربائیة که معنیش میشه خطر برق‌گرفتگی. شایان ذکر است که کهربا فارسیه و عرب‌ها به برق می‌گن کهربا. برق هم عربیه و ما ایرانیا برق می‌گیم. نمی‌دونم چرا اونا واژۀ ایرانی می‌گن ما عربی. عجیبه. چایدان و قوری هم این‌جوریه. چایدان فارسیه و قوری ترکی. اون وقت ما ترک‌ها می‌گیم چایدان، فارس‌ها می‌گن قوری. هم سیم و هم یادداشتمو چسبوندم به دیوار:



موقع ورق زدن کتابا، چندتا عکس هم گرفتم. برای اینکه قابل خوندن باشه با کیفیت اصلی آپلود می‌کنم و کوچیک نمی‌کنم: 

فیزیک: نمی‌دونستم علاوه بر لیزر، میزر هم داریم. شایدم می‌دونستم و از ذهنم پاک شده [عکس۱] [عکس۲] [عکس۳]

لیزر سرواژه‌های این عبارته: Light amplification by stimulated emission of radiation. به‌معنی تقویت نور با امواج تحریک‌شده.

شیمی: اوربیتال و الکترون و مغناطیس و شکلاشو فهمیدم فقط [عکس۴] [عکس۵]

زیست: اینا میتوکندری می‌گن (شایدم معادل عربی دارن و استفاده نمی‌کنن). ولی شما بگو راکیزه [عکس۶] [عکس۷]

(گروه  واژه‌گزینی زیست‌شناسی فرهنگستان در جلد دوم مصوبات (سال ۱۳۸۴)، در برابر واژهٔ بیگانهٔ «میتوکندری»، معادل «راکیزه» را تصویب کرده است. مقولۀ دستوری این واژه اسم و ساخت‌واژۀ آن به‌صورت [اسم (راک) + پسوند (ـایزه)] است. در ساخت این اسم از فرایند واژه‌سازی اشتقاق استفاده شده است. «راکیزه» از دو جزء «راک» به معنی رشته و نخ (در برابر «میتو» یونانی به همین معنی) و پسوند تصغیر و شباهت «ـایزه» ساخته شده است)؛ که به‌نظرم معادل خوبیه، ولی به‌شرطی که بدونی راک فارسی و میتوی یونانی یعنی رشته و نخ. اگه ندونی، نمی‌تونی بین این دو واژه ارتباط برقرار کنی.

ریاضی: از اونجایی که ریاضیات زبان خاص خودشو داره، آدم بدون اینکه عربی بدونه هم می‌تونه متوجه منظور متن‌های تخصصیشون بشه [عکس۸] [عکس۹] [عکس۱۰] [عکس۱۱]

عربی هم جزو درساشونه انگار. مثل ما که زبان فارسی داریم تو مدرسه. [عکس۱۲] [عکس۱۳]

قیمت روی جلد کتابا هم شش هفت‌هزار دینار بود که به پول ما الان حدوداً میشه صدوپنجاه‌هزار ولی چهار پنج سال پیش، این مبلغ به پول ما ده پونزده‌هزار تومن بود.

خودتونو آماده کنید که تو پست بعدی می‌خوام دلا رو ببرم کربلا!

۰۱/۰۶/۲۶
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

عروس دوست بابا

واژه‌ها

نظرات  (۵)

همه ی عکس ها رو ندیدم اما نکته ای که توی همون چند تا عکس فیزیک برام جالب بود این بود که صاحب جزوه اعداد رو انگلیسی نوشته . 

 

چون چند سال پیش یکی توی توییتر نوشته بود که دوستش که کانادا درس میخونده توی یه امتحان وقت کم میاره و با عجله یه سوال رو جواب میده و همه ی اعداد رو فارسی مینویسه و اون استاده چون عرب بوده میفهمه و نمره اش رو میگیره 

 

واقعا بهتره کسی که مدرسه میره توی نوشتن از اعداد انگلیسی استفاده کنه چون اگر مهاجرت کنه واقعا چند ماه طول میکشه که عادت فارسی ( یا عربی ) نوشتن اعداد از سرش بپره . من توی مدرسه و دانشگاه اعداد رو فارسی مینوشتم و  هنوزم بعد این همه وقت هشت انگلیسی رو وقتی میخوام بنویسی دو تا گردالی میذارم بالای هم  :))

پاسخ:
من چون تصمیمی مبنی بر مهاجرت نداشتم امتحانا و جزوه‌های دانشگاهمو فارسی می‌نوشتم. ولی فکر نمی‌کنم چند ماه طول بکشه. همین الانشم می‌تونم فارسی رو از سرم بپرونم.

البته فکر میکنم عربی غیر کلاسیکم در دبستان حرکتا رو میذارن، عین ما در دوران دبستان که می‌نوشتیم دورانِ دبستان و بعد کم کم یاد گرفتیم که اوکی باید دورانِ دبستان بخونیم و فرضا دورانَ دبستان نیست یا مثلا دبستان می‌نوشتیم امّا الان می‌نویسم اما چون انگار دیگه یاد گرفتیم چطوری خونده میشه و اینا فقط و فقط کمکی بودن که خوندن یاد بگیریم.

کتاباشون چقدر خشک و بی روحه من بودم ترک تحصیل میکردم، انصافا کتابای ما از نظر رنگ و لعاب خیلی بهتره حتی دانشگاهی‌های بدون عکس.

لیزر میزر :)) یاد بیسواد میسواد افتادم بامزه بود.

 

پاسخ:
بحث سر اینه که حرکه در خط فارسی خیلی هم مهم نیست و فاعل و مفعول و... رو نشون نمی‌ده ولی برای اونا مهمه و نمی‌دونم چجوری می‌تونن نذارن و بفهمن منظور همو.
۲۷ شهریور ۰۱ ، ۰۴:۲۵ سها (اسم مستعار)

اون عربی که تو دبیرستان یاد میدن اتفاقاً به عربی عراق (حداقل نوشتارشون) خیلی نزدیک به نظر میرسه...

اما کلاً عربی توی کشورها و مناطق مختلف، لهجه های محلیِ (اندکی) متفاوت داره که باعث میشه از عربی اصیل فاصله بگیره... در واقع تو ایران اصلیه رو یاد میدن...

 

 

پاسخ:
اتفاقاً عربی عراقی دوره از عربی کلاسیک. فکر کنم اونی که به نوشتار نزدیکه لهجۀ لبنانی.

دیدن کتاب های اون ها از چیزی که فکر می کردم برام جذاب تر بود *-*

در مورد معادل هایی هم که فرهنگستان‌ تصویب می کنه  به عنوان یه دانش آموز تجربی باید بگم اصلا دوسشون ندارم :) 

البته بی انصافی نمی کنم یه جاهایی باعث شدن بهتر متوجه موضوع بشم و خلاقیتشون برام جالب بود (مثل رناتن به جای ریبوزوم، من اینطوری برداشت کردم که چون توی ریبوزوم رنا وجود داره به خاطر همین بهش گفتن رناتن) 

اما بعضی از کلمه ها واقعا خنده دار هستن، مخصوصاً وقتی که استدلال پشتش رو می بینم مثلا یه شبکه مویرگی هست به اسم گلومرول و بهش گفتن کلافک! چرا؟ چون دیدن مثل کلاف در هم پیچیده هست! و پسوند تصغیر هم گذاشتن تنگش! 

واقعا خیلی خنده دار بود، دستشون درد نکنه حدود نیم ساعتی خندیدم:))))

پاسخ:
آره اتفاقاً دیروز می‌خواستم به این دوست مصریم دلیل پذیرفته نشدن واژه‌های فارسی رو بگم و دنبال لفظ مناسب می‌گشتم که نگم مسخره و خنده‌دارن.
شاید نسل‌های بعدی خوششون بیاد. باید منتظر بمونیم. مثلاً واژه‌های دانشکده و دانشگاه رو وقتی ساختن خیلیا مقاومت کردن ولی الان کسی نمی‌گه فاکولته و یونیورسیتی!
۲۷ شهریور ۰۱ ، ۱۷:۰۸ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

نشون دادین ریشه برقی دارین ، آفرین.

پاسخ:
ترجمۀ فارسی و عربیشم نوشتم که شاخۀ زبان‌شناسیم هم نمایان باشه