دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

۱۷۵۳- از هر وری دری ۱۵

جمعه, ۲۶ فروردين ۱۴۰۱، ۰۴:۲۶ ب.ظ

یک. نمرۀ آخرین امتحان وارد کارنامه شد و بیست. و این تنها بیستِ کارنامۀ دکتریمه. نمره‌های دیگه‌م بدین شرحه: ۱۶، ۱۷.۷۵، ۱۸.۶، ۱۹، ۱۹.۵، ۱۹.۵، ۱۹.۵. یکیشم نامشخصه فعلاً. اون ۱۶ برای اون درسیه که استادش یه کم بدخلقی کرد و نمرۀ مقاله و ارائه و امتحانمونو (به‌جز دانشجوی خودش) ناچیز داد و انداخت. بعد یه مقالۀ جبرانی خواست و با اون مقاله شدیم ۱۶. اون ۱۷.۷۵ هم برای یه درس دیگه از این استاده. و جالب‌تر اینکه مقاله‌ای برای این درسی که بیست شدم دادم همون مقاله‌ایه که بار اول برای این استادی که درسشو با ۱۶ پاس کردم داده بودم. وقتی دیدم مقاله‌مو با نمرۀ ناچیز و بدون هیچ توضیحی رد کرده، بدون هیچ تغییری برای این یکی استادم فرستادم و اون ایراداتشو گفت و اصلاح کردم و حالا می‌خوایم بفرستیم برای چاپ و انتشار. یه مورد جالب دیگه هم اینکه این درسی که بیست گرفتم سه‌تا منبع امتحانی داشت که یکی از منابع، همون منبع امتحانی درسی بود که نمره‌ش بار اول ناچیز و بعد با مقاله ۱۶ شد. این استادی که بیست داده استاد آسون‌گیری نیست و همون استادیه که اون یکی درسشو با ۱۸.۶ گذروندم. خلاصه می‌خوام بگم اون ۱۶ حقم نبود و جاش درد می‌کنه هنوز.

دو. انقدر با مامان سر اینکه بی‌خیال این مدل بافت فرانسوی روی موهام بشه بحث می‌کنم که دیشب خواب می‌دیدم رفته رنگ موی بنفش گرفته به قیمت بیست‌وهفت‌هزار تومن که تو خواب فکر می‌کردم گرون گرفته و جاهای دیگه ارزون‌تره. روی جعبه‌ش فروشنده با دستخط خودش نوشته بود صد درصد تضمینی و مامان هم بدون اینکه توش اکسیدان بریزه همین‌جوری رنگه رو می‌مالید به موهام و موهام قرار بود زیتونی بشه. حالا این وسط من نگران این بودم که به همسر آینده‌ام نگفتم و اگه از این رنگ خوشش نیاد چی؟ بعد داشت با پسته و بادام و گردو موهامو تزئین می‌کرد. بعد تو همون شرایط داشتیم اسباب‌کشی می‌کردیم چند خیابون پایین‌تر، به کوچۀ شاه عباس اول. منم همین‌جوری که داشتم به این فکر می‌کردم که مگه شاه عباس چندتا بود که ما تو اولیشیم یادم افتاد که شاهان صفوی چون اسماشون تکراری بود اول و دوم و سوم داشتن. بعد اینجا تو وبلاگم لوکیشن خونه‌مونو گذاشتم. دخترخالۀ بابا هم بود انگار. یا شایدم تماس تصویری گرفته بود باهام. زیرا که در عالم واقع زیاد تماس تصویری می‌گیره. نگران اینم بودم که یکی از خوانندگان خفن وبلاگم با هک کردن اون لوکیشن پیدام کنه. یکی هم نبود بگه پیدا کردن با استفاده از لوکیشن خفنیت و هک نمی‌خواد که. بعدش خودمو در خوابگاه دختران یافتم و دانشگاه حضوری شده بود و یه سری دختر داشتن می‌رفتن دانشگاه و من اول باید موهامو می‌شستم و مونده بودم با اون تزئینات آجیلیِ روش چه کنم و جواب شوهر آینده‌مو چی بدم.

سه. یکی از هم‌دانشگاهیام تو اینستا استوری گذاشته بود و دنبال همخونه بود. همون موقع دیدم ماری جوانا هم تو کانالش پست و تو اینستا استوری گذاشته که دوستش دنبال همخونه می‌گرده. دوستمو با دوستش دوست کردم. بعد به ماری می‌گم ما برای وصل کردن آمدیم. نکتۀ عجیب ماجرا اینجا بود که هر چی به مغزم فشار آوردم فامیلی دوستم یادم نیومد. شماره‌شم نداشتم. فقط تو اینستا داشتمش. از دورۀ کارشناسی. در واقع هم‌اتاقیِ دوستم بود و دوستِ هم‌اتاقیم. روم هم نمی‌شد بگم فامیلیتو فراموش کردم. باهم نون و نمک خورده بودیم و چنین فراموشی‌ای بعید بود از منی که به داشتنِ حافظۀ خوب شهره‌ام. خلاصه رفتم از لینکدین پیداش کردم و شرمم باد.

چهار. چند دقیقه از برنامۀ زندگی پس از زندگی رو دیدم و خوشم اومد. حیف که شبکهٔ ۴ پخش می‌شه و دیده نمی‌شه. شبیه این بچه‌های باهوشه که تو یه خانوادهٔ فقیر تو یه کشور بدبخت و جنگ‌زده به دنیا میان و شکوفا نمی‌شن. در اولین فرصت می‌خوام هر سه فصلشو دانلود کنم ببینم. حالا این اولین فرصتم کی هست خدا می‌دونه. میزان ساعتی که برای دیدن فیلم‌ها و سریال‌ها و برنامه‌های مورد علاقه‌ام نیاز دارم بیشتر از باقی‌ماندۀ عمرمه. فی‌الواقع بعد از مرگم یه دور دیگه باید به دنیا بیام و تو اون دور دوم فقط فیلم ببینم و کتاب بخونم. ولی اینو قبل از مرگم در اولین فرصت باید ببینم. خیلی تأثیرگذاره. منم چون آدم دیرتأثیرپذیری‌ام، وقتی یه چیزی پیدا می‌کنم که می‌تونه روم اثر بذاره عاشقش می‌شم. الان عاشق این برنامه شدم.

پنج. دانشگاه فعلی و دانشگاه اسبق برای افطاری دعوتمون کرده و تهران نیستم که برم. دانشگاه اسبق با خانواده (همسر و فرزند و...) دعوتمون کرده. اون موقع که تهران بودم هم هیچ وقت شرایطش جور نمی‌شد برم و نمی‌دونم افطاری دانشگاه چه‌شکلی میشه. من یه دونه از این افطاریا به خودم بدهکارم. با خانواده. شیرینم اومده ایران و قرار بود که یه قراری بذاریم همو ببینیم. تو گروه راجع به زمان و مکان این قرارمون صحبت کردیم و قرار شد که تو همین مراسم افطاری همو ببینیم. من البته با تماس تصویری حضور به هم خواهم رساند.

نظرات  (۲۰)

دانشگاه شما حضوری نشده؟

اون برنامه زندگی پس از زندگی رو دیروز واسه خواهرم دانلود کردم. عاشق و شیفته‌اش هست و فصل‌های قبلم قراره دانلود کنم با اینکه همه رو دیده:)

نمره ناحق تا ابد تو ذهن آدم می‌مونه واقعا.

پاسخ:
حضوری شده ولی کلاسام آذر پارسال تموم شد. الان باید بشینم روی پایان‌نامه کار کنم.
معلم عربی اول دبیرستانم، یه بار یه ۲۵صدم ناحق ازم کم کرد. هنوز یادمه. اون موقع، حرکه‌ها مهم بود. مثلا معلِم اسم فاعل بود معلَم اسم مفعول. من با خودکار سبز نازک جواب داده بودم. معلممون روی جواب من با خودکار کلفت قرمز خط کشیده بود و حرکه‌م مونده بود زیرش. می‌گفت نذاشتی و من مطمئن بودم گذاشتم. تازه من عربی سوم دبیرستانو از دوران راهنمایی بلد بودم و این حرکه‌های اول دبیرستان واقعاً برام مثل آبِ خوردن بودن.

تو که معلمی، حواست به این چیزا باشه خلاصه :))
۲۶ فروردين ۰۱ ، ۱۷:۰۶ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

بالاخره یاد گرفتن یا نه 😁🤔

قابل درک نیست استادی که حق رو ناحق می‌کنه😐😑

پاسخ:
هنوز نه :))
هی می‌خوام فراموش کنم هی یادم می‌افته داغش تازه میشه

۱.منم خاطره مشابهی دارم از استادی که درخشانترین نمره کارنامه دکتری م رو داد اونم با یه بداخلاقی عجیب! جالبه به دانشجوی خودش که معمولا از بقیه اساتید می افتاد نوزده و نیم داده بود و بقیه رو و بنده رو در راسشون با نمراتی درخشان نواخته بود.

۴. خیلی خوبه...قبل از این برنامه من بواسطه بحثهای فلسفه صدرایی و نگاه عرفان اسلامی به عالم، ذهنم درگیر شده بود به خصوص نگاه ملاصدرا خیلی جالبه، بحث جسمانیه الحدوث و روحانیت البقاء بودن انسان یا مساوقت علم و وجود یا اصالت وجود و...به هر حال گذشت تا یه بار سر کلاس استاد مون از NDE یا تجربیات نزدیک به مرگ صحبت کردن که هم زمان بود با معرفی کتاب آن سوی مرگ تو یه کانال کتاب صوتی تو ایتا ...اگه از این برنامه خوشتون  اومده پیشنهاد میکنم این کتاب رو هم ببینی، کتاب سه دقیقه در قیامت هم بعدش چاپ شد و بعد این سه سری برنامه زندگی پس از زندگی...کیسهای برنامه پارسال تا جایی که یادمه بعضا جالبتر و شگفت تر از امسال بودن... البته اینم بگم از نظر مخاطب سال اول که پخش میشد مثلا تو خانواده ما فقط من و بابا مشتریش بودیم ولی امسال افرادی از فامیل دارن پیگیری میکنن که تقریبا تو این فضاها نیستن...

۵. منم دوشنبه افطاری دعوتم...بعد از دوسال تعطیل بودن این دورهمی ها احساس آلیس در سرزمین عجایب رو دارم!

پاسخ:
کتاب سه دقیقه در قیامتو دارم و خوندم قبلاً. جالب بود اونم.
گفتی ایتا،
شما ایتا داری؟ اگه آره، میشه چک کنی ببینی آخرین پست این کانال کی هست و چندتا پست داره؟

آن سوی مرگ خیلی جالبتر از سه دقیقه در قیامت بود برای من چون مثل کار آقای موزون، یه کار پژوهشی تره...آهان راستی یادمه تو اون کانال کتاب صوتی، یه بحث و تحلیل هم درباره کتاب آن سوی مرگ توسط یه حاج آقایی به نام آقای امینی انجام میشد که ایشون تاکید داشت یه فصلهایی از کتاب که عوالم موجوداتی خاص رو بررسی می‌کنه بی مقدمه مطالعه نشه...گفتم بدونی که اگه رفتی سراغ کتاب حواست باشه یا خوبه همزمان تحلیل‌های این آقای امینی رو هم بشنوی...

و کانال کودکان اندیشه تو ایتا، تا دوازده ژانویه ۲۰۱۹ به روز شده، تعداد پستهاش هم زیاد نیست و راستش شمارنده هم نداره

آخریش اینه:

اصطلاح سازی کودکانه بازی اهلی = بازی ای که خشن نباشد (سجاد ۶ساله) @ChildrenOfIdea

 

پاسخ:
مرسی. اسم اینم نوشتم که بعد از «زندگی پس از زندگی» برم سراغش.
این پست تو کانال تلگرام هم هست. تلگرامشم به‌روز نمیشه دیگه. فکر می‌کردم نویسنده‌ش تو ایتا فعالیت داره ولی گویا هر دو رو متوقف کرده. 

من بسیار معلم خوبی‌ام:))

نگران نباش

من روی اسم این برنامه کلیک کردم و جالبه توی مسیحیت هم برنامه های مشابه وجود داره . یه چیز دیگه که من برای اولین برای باهاش برخورد کردم نذری بود :) نیم ساعت پیش همسایه در زد و یه بسته شکلات بهم داد به مناسبت عید پاک . واقعا کسی تا حالا نذری بهم نداده بود .

 

امروز هم بهش میگن جمعه ی مقدس یا جمعه خوب یا آدینه ی نیک . روزیه که مسیحی ها اعتقاد دارند عیسی به صلیب کشیده شده . 

 

با نذری امروز یه جورایی یاد عاشورای ایران افتادم . اصلا نذری رو که گرفتم دلم تنگ شد یهو . 

 

خواستم حتی ناخودآگاه بگم قبول باشه  ولی اصلا بلد نبودم چی بگم . برای همین فقط تشکر کردم و در رو بستم . 

 

پاسخ:
آره، این افرادی که مجری داره در موردشون تحقیق می‌کنه لزوماً ایرانی یا مسلمان نیستن. با یه سری پژوهشگرهای دیگه در ارتباطه و کیس‌های خارج از کشور رو هم بررسی و مقایسه می‌کنه
کاش ازش می‌پرسیدی که باید چی بگم این‌جور مواقع

راستی واقعا چرا شبکه ی 4 اینجوری بود ؟ منم از بچگی ناخودآگاه کانال های ایران برام این شکلی بود یک دو سه پنچ . فکر کنم شبکه ی 4 شاید کارتون پخش نمیکرده و مخاطبین کودک رو از دست داده و بعدش این کودک ها که بزرگ شدن هم شبکه ی 4 رو کلا فراموش کردن 

 

 

پاسخ:
چون که شبکۀ چهار مال فرهیخته‌ها و آدمای خاصه. عوام حال نمی‌کنن با برنامه‌های تخصصیش :)) من دوستش دارم. دهۀ هشتاد شبکۀ آموزش هم تأسیس شد. آموزش برای داستان‌های کتاب تاریخ و کتاب ادبیات کارتون پخش می‌کرد و من با ذوق و شوق تماشا می‌کردم. آموزش و چهار دوتا کانالِ موردعلاقۀ من بودن. البته آموزش خیلی هم تخصصی نبود و بیشتر به درد بچه مدرسه‌ایا می‌خورد. بعد دیگه رفتم تهران و خوابگاه و چند سال از تلویزیون دور شدم. وقتی برگشتم دیدم کلی کانال جدید اضافه شده. آی‌فیلم و تماشا و پویا و نسیم و امید و...

سلام؛ بعد از رفتن بابا؛ هرکدوم از دوستانم و همکارانم که می‌خواست بهم تسلیت بگه بهم توصیه می‌کرد که برنامه زندگی پس از زندگی رو ببینم تا کمی اروم بگیرم، یکی از دوستانم چندقسمتش و که به نظرش تاثیرگذارتر بود  واسم دانلود کرد و فرستاد اما حال روحیم طوری نبود که بتونم این برنامه رو نگاه کنم و چون تو خانواده مذهبی بزرگ شدم با خودم فکر می‌کردم این برنامه چی می‌خواد بگه که آرومم کنه و چی می‌خواد بگه که ندونم.الان این‌ پستت ترغیبم کرد که امسال این برنامه رو ببینم و کتابهایی که تو کامنتها معرفی شده رو بخونم.

پاسخ:
سلام
روح پدرت شاد. خدا همهٔ رفتگانمونو بیامرزه.
خوشحالم که از لابه‌لای روزمرگی‌هام یه چیز به‌دردبخور گیر بقیه میاد. امیدوارم دیدن این برنامه آروم‌ترت کنه.

ولی من خیلی از اون برنامه خوشم نمیاد به نظر من اون چیزایی که ملت می بینن منبع پزشکی دارن بیشتر تا ماورایی

سه سال هم هست داره میده نمی دونم چطوری این همه آدم مردن و زنده شدن :)))

 

پاسخ:
ندیده دفاع نمی‌کنم ازش، ولی ۹۰ قسمت اگه در نظر بگیریم میشن ۹۰ نفر، هر کدوم از یه شهری. هر کدومشونم برای یه سالی. همه‌شون برای تهران و سال مثلاً ۹۹ نیستن. ماجرای بعضیاشون برای بیست سال پیشه. پس به‌لحاظ آماری پژوهششون قابل‌قبوله. در کل، پژوهش تو حوزهٔ علوم انسانی و تجربی خیلی سخته. هیچی دقیق و صفر و یک نیست. بعد فکر کن اینا دارن اون حوزه‌ای از این حوزه رو بررسی می‌کنن که اثبات قضیه‌ها به مراتب سخت‌تره. من جسته‌گریخته دیدم و بازم می‌گم که ندیده دفاع نمی‌کنم، ولی تو همون نگاه جسته‌گریخته هم ایرادی تو روش پژوهششون ندیدم.
تازه من نگاه بسیار شکاکی دارم و آدم دیرباوری‌ام.

ولی کلا به نظرم اون چیزایی که تعریف می کنن یه اختلالی هست که توی ذهن توی اون شرایط پیش میاد

دیدن بعد از مرگ چیزی نیست که همینجوری واسه یه عالمه آدم پیش بیاد

اگه به فرض پیش بیاد معجزه هست

معجزه واسه این همه آدم نیست

اگه قراره چیزی درباره ی بعد مرگ بدونیم باید توی وحی دنبالش بگردیم

پاسخ:
نه نه اصلاً معجزه نیست. عجیب هم نیست. دقیقاً همین‌جوری برای همه‌مون قراره اتفاق بیافته. برای تک‌تک ما، برای همه‌مون اون اتفاقات قراره بیافته. اگه پوچ‌گرا نباشیم و اعتقاد داشته باشیم که اون دنیا وجود داره، چنین اتفاقاتی یه مسئلهٔ عادی و طبیعیه که بعد از مرگ رخ می‌ده.من اصلاً تعجب نمی‌کنم. تنها چیزی که تا حدودی معجزه‌ست، بازگشت این چند نفر به زندگیه، از بین میلیون‌ها نفری که تو این سی چهل سال مُردن. که میشه یک در میلیون که آمار ناچیز و خوبیه.
احتمالاً می‌دونی که من سال‌هاست خواب‌هامو می‌نویسم. کلی مقاله و کتاب راجع به ذهن و مغز و حافظه و ناخودآگاه خوندم. اولش منم فکر می‌کردم اینا با یه دانش قبلی راجع به معاد به خواب رفتن و خواب دیدن و بیدار شدن و دارن تعریف می‌کنن. و چون دانششون مشترکه، تجربه‌هاشونم شبیهه. ولی بعد از دیدن یکی دو بخش کوتاه متوجه شدم نمی‌تونه خواب و توهم یا اختلال باشه. منی که تا حالا چندهزارتا خواب ثبت کردم، قشنگ تشخیص می‌دم که اینی که یارو داره تعریف می‌کنه نمی‌تونه یه خواب باشه. فقط چون زبان در توصیف پدیده‌ها ناتوانه، اینا نمی‌تونن شرایط رو آنچنان که باید توصیف کنن. این ناتوانی زبان هم طبیعیه چون به هر حال ابزاریه که خودمون اختراعش کردیم و کامل نیست و محدودیت داره.

اما خیلی عجیبه که فرصت دیدنشو نداری!

یعنی حدود 1 ساعتت هم توی روز برای دیدن این برنامه آزاد نیست؟؟!

دیگه واحد درسی نداری که.. 

پاسخ:
واحد درسی ندارم ولی چندتا مقالهٔ نصفه‌نیمه دستمه، آزمون جامع در پیشه، و پروپوزال و رساله. همین‌جوریشم از همه‌شون عقبم. به خواب و استراحت هم نیاز دارم.
+ پروژه پیکره گفتاری رو یادم رفت بگم :|

منم معجزه منظورم همین بازگشت و تعریف کردن بود.

خواب می دونم نیست ولی اون احساسشون هم حس می کنم به خاطر شرایط بحرانی هست که تجربه کردن

راستش درباره خواب هایی هم که ثبت می کنی برای من ثبت این همه جزئیات عجیبه حس می کنم ناخودآگاه تخیلت هم در ثبت دخالت داشته این کلمه ناخودآگاه رو بهش توجه کن

چون خواب چیزی نیست که یاد آدم بمونه 

ذهن شگفت انگیز ما ناخودآگاه میتونه خاطره هم جعل کنه چرا این چیزا رو نتونه؟ 

 

پاسخ:
اگه به جزئیات خواب‌های منم ایمان نداری دیگه هیچی :)))
من وقتی بیدار می‌شم سریع گوشیمو برمی‌دارم تندتند هر کلمه‌ای به ذهنم برسه می‌نویسم. جمله نمی‌نویسم. فقط کلمه. بعد آروم‌آروم شروع می‌کنم به جمله‌سازی. بعضی از کلماتو چند دقیقه بعد یادم می‌ره چرا نوشتم و در حد کلمه می‌مونن. روزای بعد هم کل خواب یادم می‌ره. یکی از فرقای خواب و چیزی که اینا می‌گن اینه که اینا یادشون نمی‌ره ولی خواب فراموش میشه سریع.
فقط هم تعریف نیست. از بعضی از اتفاقات محیط بیرون هم خبر می‌دن اینا.

نه، اونا رو که میدونم طبیعیه کسی مطلق بیکار نیست..

از این تعجب کردم که برنامه کاری/درسیت کل روزت رو گرفته!..

یعنی حتتتی 1 ساعت هم خالی نمیشه توش!..

:)) 

پاسخ:
شاید حق با تو باشه. از فردا، ینی از شنبه تا جمعه همهٔ کارامو ساعت به ساعت یادداشت می‌کنم ببینیم من در طول هفته چی کار می‌کنم که یه ساعتم وقت اضافه ندارم.

کلا من به هرچی از تلویزیون پخش بشه شکاکم :))

پاسخ:
تعصب و عشق و نفرت رو باید تو کار علمی کنار بذاری و بی‌طرفانه به داستان نگاه کنی.

اوهوم 

ولی همچنان قانع نشدم 

به نظر مصنوعی میاد

 

 

 

 

پاسخ:
درکت می‌کنم. طول می‌کشه تا ذهن آدما منعطف بشه نسبت به مسائل. این گارد گرفتن طبیعیه.
و «باور» چیزیه که آدم خودش باید به دستش بیاره. یه حس درونیه. من الان هر چقدرم زور بزنم نمی‌تونم قانعت کنم. یادم باشه هر موقع دیدم، بخشای خوبشو یادداشت کنم برات.

دوره‌ی دانشگاه بخاطر یه سوء تفاهم با یکی از اساتیدی که خیلیا هم باهاش مشکل داشتن ، نمره‌ی منو خیلی پایین‌تر از چیزی که باید میگرفتم داد. من اعتراض کردم ولی احساس کردم عمدا میپیچونه تا مهلت تجدید نظر رد بشه ، با مدیر گروه هم صحبت کردم گفت حق با توعه، خلاصه نمره‌ی واقعی اون درس رو نداد به من ، همیشه فکر میکنم این اساتیدی که اینکارو میکنن چی عایدشون میشه به جز نفرین کسی پشت‌سرشون شاید هم معتقدن کارشون درسته ، و احتمالا به این هم اعتقاد ندارن که زمین گرده و آدما بازم بهم میرسن!

من اون مجموعه رو ندیدم چون زیاد اهل تلویزیون نیستم و کلا اگه نگاه کنم شبکه ۳ و ورزش و نسیم رو میبینم ولی احساسم به این برنامه‌ها اینه که همشون یه پیش زمینه‌ی ذهنی دارن و این بعد مرگشون تداعی میشه و تقریبا همشون یه اتفاقات مشابهی رو تعریف میکنن

پاسخ:
طوری نیست؛ اون دنیا یقه‌شونو می‌گیریم نمی‌ذاریم از مرحلۀ حق‌الشاگرد رد شن :دی
من دیشب تا صبح بیدار بودم (کار داشتم). وسط کارام همزمان یه ساعتشو شنیدم و برداشتم اینه که مشابه بودن توصیف‌ها، اتفاقاً مُهر تأییدشه چون اگه خیلی متفاوت روایت کنن باید شک کنیم.
در مورد تداعی هم به این فکر کردم که فرض کن از بچگی به ما می‌گن دانشگاه این‌جوری اون‌جوریه استاد هست واحد هست حذف اضطراری هست و یه صری توصیفات دیگه. تو فیلم و تلویزیون هم ممکنه چندتا سکانس از دانشگاه ببینیم. بعدش فکر کن خودمون با همون تداعی‌ها دانشجو می‌شیم و اون اتفاقات رو تجربه می‌کنیم. بعدش میایم خونه و تعریف می‌کنیم چی دیدیم. همین‌قدر عادی و واقعی. حالا اونی که شیطون و بازیگوشه ممکنه بیاد بگه استادها چقدر اذیتم کردن و اونی که عاشق علم و دانشه بهش خوش گذشته باشه و کیف کنه.

هاهاها ناخودآگاهتونو هک کردم به خوابتون نفوذ کردم!

 

این برنامه تلویزیونی که گفتید، جنبه مذهبی داره؟ یعنی تلاش داره روایت‌های مهمان‌ها رو وصل کنه به معاد و روح و... یا چی؟ چون توی توضیحاتش خوندم که چندون کارشناس روحانی و موبد زرتشتی و خاخام یهودی داره.

پاسخ:
از اون موقع که با کد و برنامه‌نویسی اون پستو پیدا کردی ناخودآگاهم تو رو به‌عنوان هکر ثبت کرده تو خودش. تو خواب نگران این بودم که بر اساس لوکیشن بیای خونه‌مونو پیدا کنی :)) آدم چقدر تو بعضی از خواباش اُسکله :))

اگه مذهب و دین و معاد و اینا رو بذاریم تو یه کفهٔ ترازو و پژوهش و یه کار علمی تو حوزهٔ ماورا رو بذاریم تو کفهٔ دوم، کفهٔ پژوهشش یه کم سنگین‌تره. بعد از برنامه یه روحانی چند دقیقه کوتاه با آیه و حدیث بعضی از تجربه‌ها رو تأیید می‌کنه. چند بارم دیدم که تجربه‌های ایرانی رو با خارجی تطبیق دادن و کارشناسان غیرمسلمان نظرشونو گفتن. 
یه برنامه هم تو کامنت‌ها پیشنهاد شد به اسم آن سوی مرگ. تو این دو روز، از ۳۹ قسمت، نصفشو شنیدم و به‌نظرم بد نبود. ولی چون کفهٔ مذهبش سنگین‌تر بود و گوینده‌ش روحانی بود، فعلاً توصیه نمی‌کنم اونو. پیش‌نیاز اون اینه که شنونده یه چیزایی رو قبول و باور داشته باشه. ولی زندگی پس از زندگی پیش‌نیاز خاصی نمی‌خواد و همین‌که طرف تعصب نداشته باشه کافیه. منظورم از تعصب اینه که کاری به این نداشته باشه که برنامه از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش میشه.

البته این تعصب نداشتن ظاهرش برای خیلی ها شاید ساده باشه ولی من اگر به طور اتفاقی هم یه تیکه از اخبار هواشناسی صدا و سیما رو ببینم و بگه الان روزه حتما با خبرگزاری های ایرانی خارج و حتی خارجی چک میکنم که مطمئن بشم دروغ نگفتن . برای همین هنوز نتونستم این برنامه رو ببینم . 

 

میدونی ریشه ی این بی اعتمادی کجاست ؟ اصلا سیاست رو در نظر نمیگیریم . اینا انقدر بی سلیقه بودن که فکر نکردن این کارتونی که برای کودکان سانسور میکنن باعث میشه بچه وقتی بزرگ بشه حس کنه سرش کلاه گذاشتن 

 

میدونی چقدر جک توی فضای مجازی در مورد عموی سوباسا ساختن که در واقع دوست مادرش بوده ؟ خب اگر با یه چیزی مشکل دارن کلا پخشش نکنن . کارتون فوتبالیستا چه لزومی داشت پخش بشه ؟ اگر پخش میکنن دیگه سانسور نکنن و تغییر ندن 

 

وقتی چیز بی اهمیتی مثل کارتون و فیلم و سریال سانسور میشه یا حتی توی دوبله کلا داستان رو عوض میکنن چطور میشه در مورد مسائل مهم تر مثل اخبار بهشون اطمینان کرد ؟ یا یک مستند ؟ از کجا معلوم اون ها دروغ نیست ؟ 

 

یا مثلا همه میدونیم ورزشکار ایرانی حق نداره با اسرائیل بازی کنه . خب وقتی مراجع بین المللی مسئولین رو بازخواست میکنن آیا مسئولین ما انقدر برای خودشون احترام قائل هستند که بگن آره ما قبول نداریم و بازی نمیکنیم ؟ نه . میگن انتخاب ورزشکار بوده . بعدش ورزشکارهایی که پناهنده شدن به عنوان شاهد میرن دادگاه میگن اینا دروغ میگن و ما مجبور بودیم بازی نکنیم و مثلا فدراسیون جودو چند سال محروم میشه 

 

صداقت خیلی مهمه . کاش اینا با هر طرز تفکری حداقل صادق بودن و پای عقایدشون می ایستادن و فقط بزنامه های اسلامی پخش میکردن ولی دروغ نمیگفتن و سانسور نمیکردن . 

 

کاش قبول میکردن که اسرائیل  رو قبول ندارند و پای حرفشون می ایستادند حتی اگر به صورت دائم محروم میشدن 

 

کسی که برای اعتقاداتش حاضر نیست هزینه بده و به خاطر یه مسابقه اعتقاداتش رو زیر سوال میبره یا به خاطر پخش کردن یک فیلم مجبور میشه به مخاطب دروغ بگه برای من اصلا قابل اعتماد نیست

پاسخ:
کدوم رسانه‌ست که دروغ نگه؟ برای انتشار یه اتفاق ساده، هر کدوم از خبرگزاریا یه‌جوری روایتش می‌کنه. یکیشون با جملۀ معلوم، یکیشون با جملۀ مجهول، یکیشون فاعل رو میاره ابتدای جمله، یکیشون می‌بره آخر جمله. اثرگذاری هر کدوم از اینا متفاوته. فکر کردی الکیه؟ چند سال پیش یکی از دوستان، اخبار دوتا شبکۀ داخلی و خارجی رو با نگاه زبان‌شناختی مقایسه کرده بود و برگ‌های همه‌مون ریخت. فکر کن گزارۀ خروج فلان گروه از فلان کشور رو با چه تنوعی بیان کرده بودن. پس اگه فکر می‌کنی فلان رسانه خیلی صادقه، بهش تبریک می‌گم چون تونسته کارشو حرفه‌ای انجام بده و اعتماد مخاطبشو جلب کنه.

و اما در مورد سانسور:
نکتۀ اول: دیدی بعضی از فیلم‌ها پایینش می‌نویسه این فیلم مناسبِ سن 12، 14 یا 16 نیست؟ اگه یه بچۀ 7ساله بخواد بشینه این فیلمو تماشا کنه چی کار می‌کنی؟ من خودم قبلش می‌شینم چیزایی که باعث می‌شد مناسب سنش نباشه رو حذف می‌کنم بعد فیلمو می‌ذارم جلوش. البته اگه جداشدنی باشه. ممکنه داستانِ فیلم طوری باشه که نشه اون عاملی که باعث شد مناسبش نباشه رو جدا کرد. اون موقع می‌گم صبر کن وقتی بزرگ شدی ببینی. به هر حال همه‌مون قبول داریم که هر محتوایی مناسب هر سنی نیست.

نکتۀ دوم. همه‌مون می‌دونیم که صنعت سینما، برای جذب مخاطبش دست به چه کارایی می‌زنه. ینی اگه فیلم پلیسی یا علمی هم بشینی ببینی، یه سکانس خاک‌برسریِ بی‌ربط باید تو فیلمشون بگنجونن که مخاطب جذب فیلمشون بشه.

نکتۀ سوم. چند سال پیش می‌خواستم تو کنکور رشتۀ علوم شناختی شرکت کنم. مقاله‌ها و مطالب جالبی راجع به ذهن و مغز خوندم. یکیش این بود که پژوهش‌ها نشون میده وقتی ما یه کاری می‌کنیم، سلول‌های یه بخش خاصی تو مغز فعال می‌شن. مثلاً کاری مثل آب خوردن یا ورزش کردنو فرض کن. می‌گفت وقتی اون کارو انجام نمی‌دی و فقط انجام دادنِ یکی دیگه رو تماشا می‌کنی هم همون اتفاق تو مغزت می‌افته. و حتی وقت تماشا هم نمی‌کنی و صرفاً به اون کار فکر می‌کنی هم همین‌طور. پس اگه مثلاً فروکردن چاقو تو شکم طرف به روان من آسیب بزنه، دیدنشم همون آسیبو می‌زنه فکر کردن بهشم.

پس من با سانسور به این دلیل که محتوا رو متناسب با شرایط مخاطب یا متناسب با قوانین اون فضا تغییر می‌ده موافقم. مثلاً قانون وبلاگ من اینه توش فحش زشت داده نشه. کامنت‌ها رو هم برای همین تأییدی کردم که چک کنم بعد. چند روز پیش یه نفر یه فحش زشت به یه نفر دیگه داده بود، سانسور کردم :|

جه جالب . من اصلا به این مسئله توجه نکرده بودم . نتیجه ی اون تحقیق چی بود ؟ یعنی مشخص شد اون رسانه ی خارجی به عمد از جمله بندی خاصی استفاده میکنه یا تصادفی بوده ؟ رسانه ی داخلی چی ؟ اون هم به عمد همین کار رو میکرد که تاثیر مورد نظر خودش رو روی مخاطب بذاره ؟ 

 

راستش در مورد سانسور نظرمون فرق داره . من برای بچه ی هفت ساله ترجیح میدم باب اسفنجی بذارم نه فیلم سانسور شده . 

 

این رو قبول دارم که فیلم ها برای فروش بیشتر از بعضی مسائل سو استفاده میکنند اما دیگه سانسور کردن یقه یک خانوم یا حتی سانسور کردن آستین کوتاهش ( واقعیه :|)  برام عجیبه . یقه و دامن و آستین کوتاه وسیله ی فروش فیلم نیستن واقعا .  یعنی قبول ندارم که هر چی که صدا و سیما سانسور میکنه باید سانسور بشه یا این که اون چیز ها همگی برای فروش بیشتر فیلم بودن .  

 

ولی سانسور هم اصول داره . اولینش اینه که صاحب اثر باید اجازه بده که اثر سانسور شده پخش بشه . خیلی از فیلم ها و بازی ها هم در کشورهای دیگه سانسور میشن  . بیشتر به دلیل صحنه های خشونت آمیز . صاحب اثر اگر قبول کنه که هیچ . اگر قبول نکنه کلا پخش نمیکنن . 

 

آخرینش رو که من یادم میاد یه بازی بود به نام مارتا مرده است که انقدر خشن بود که سونی سانسورش کرد و سازنده ی بازی قبول کرد که سانسور شده پخش بشه . سودش برام مهم تر بود . 

 

صدا و سیما کلا از تهیه کننده ها حتی برای پخش اجازه نمیگیره چه برسه به سانسور . مخصوصا از تهیه کننده های هالیودی اصلا اجازه نمیگیره . 

 

یا این که پشت صحنه ی خیلی از مصاحبه ی صدا و سیما رو اگر ببینی متوجه میشی که قبل از مصاحبه دارن به طرف میگن این رو بگو :|

 

از این نظر خیلی کارشون حرفه ای به نظر نمیرسه یعنی با این همه پول میتونن حیلی حرفه ای تر کار کنن . 

 

ولی در کل با توجه به اون تحقیقی که گفتی فکر کنم کار درست اینه که اگر خبری برامون مهمه اون رو از چند تا خبرگزاری دنبال کنیم تا یه تصویر متعادل تر به دست بیاد . این کار رو خودم تا حالا انجام ندادم ولی سعی میکنم برای اخبار مهم امتحانش کنم ببینم چی میشه 

 

 

پاسخ:
هر دو عمداً. در مورد اینکه یه عده آدم متخصص و زبان‌شناس و زبان‌دان پشت متن اخباره شک ندارم. بهش می‌گن گفتمان یا discourse. بعضی وقتا آگاهانه‌ست بعضی وقتا ناخودآگاهه. مثلاً من اگه تو درگیری دو کشور طرف فلان کشور باشم، حتی اگه مستقیم و علنی طرفداریشونو نکنم از جمله‌هام معلوم میشه گرایشم به کدوم سمته. یه نمونۀ ساده‌ش استفاده از کلمۀ کشته شدن و شهید شدنه. با شنیدن یکیش ممکنه فکر کنی چقدر مهمه با شنیدن یکیش حس کنی خیلی هم مهم نیست.

صداوسیما رو من مثال نزدم، کلی گفتم. سانسورای صداوسیما که خیلی مسخره‌ست. چند روز پیش یه سکانس از یه سریالی رو تو اینستا دیدم که دختره بعد از مراسم عروسی به پسره می‌گه برقص. موقع لب‌خوانی معلومه میگه برقص. اونو سانسور کردن یه صدای جدید گذاشتن که یه چیز دیگه میگه به جای برقص. ولی رقصه رو نشون می‌ده.

فیلم اون پژوهشی که گفتم: https://www.ihcs.ac.ir/fa/news/18557

هوم  اتفاقا بی بی سی رو بعضی وقت ها نگاه میکردم. این فیلمه جالبه . الان دقیقه ی 54 رو دارم میبینم تقریبا از دقیقه 50 دیدم . از تقریبا وسط میرم تا آخر بعدش از اول میرم تا وسط .  یک مورد جالب توی این سایت اینه که سرعت پخش هم قابل تغییره . این خیلی خوبه . فقط  هم مخصوص ایرانی های داخل نیست . کلا اگر مسئولین این سایت رو دیدی یه خسته نباشید بهش بگو . 

پاسخ:
:)) باشه. ولی خوب بود از اول می‌دیدی. چون بحث تخصصیه، مقدمات ابتداییش لازمه برای درک مطلب.