دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۷۳۰- داغی یک عشق قدیمو، اومدی تازه کردی

سه شنبه, ۲۴ اسفند ۱۴۰۰، ۱۲:۲۴ ب.ظ

اگر بپرسید واپسین دقایق سال را در شرایطی که موعد تحویل مقاله‌هات هم نزدیکه و آماده نیستن و یه امتحان خوفناک هم در پیش داری و کلی کامنتِ پاسخ‌داده‌نشده هم تلنبار شدن تو پنل وبلاگت چطور می‌گذرانی می‌گم چهارتا کامنت جواب می‌دم و دو خط تحلیل برای مقاله‌م می‌نویسم و یه ساعت کارتونِ داستان‌های شاهنامه می‌بینم. یه کارتون هم هست به اسم داستان‌های تاریخ. کلید کردم روی قسمتِ انقراض زندیه و تأسیس قاجارش. اینا رو اولین بار سال هشتادوپنج‌شش اینا دیدم و دیگه ندیدم. چند وقت پیش از آپارات پیداشون کردم و از وقتی پیداشون کردم صد بار دیدمشون و هی می‌بینم و هی سیر نمی‌شم و هی حرص می‌خورم و هر بارم یه‌جوری می‌بینم که انگار این دفعه قراره یه جور دیگه تموم بشه و قهرمانان قصه نمیرن. دوتا دوست هم دارم از نوادگان این دو سلسله‌ن. یکیشونو چند سال پیش تو مصاحبۀ آزمون دکتری دانشگاه شهید بهشتی پیدا کردم. بعد از مصاحبه تا یه مسیری باهم بودیم. تو خیابون وقتی از جلوی یه رمان تاریخی رد می‌شدیم صحبت علاقه‌م به لطفعلی‌خان شد و گفتم قبر لطفعلی‌خان همین‌جا تو تهرانه. دو بار رفتم اونجا تا حالا. و هم‌مدرسه‌ایام هنوز که هنوزه منو با عشقم به سلسلۀ زندیه یادشونه. ولی نگفتم که آدرس اولین وبلاگم لطفعلی‌خان زند دات بلاگفا بود. اونم با ذوق گفت من نوۀ نوۀ نوۀ فتحعلی‌شاهم. فتحعلی‌شاه برادرزادۀ قاتل لطفعلی‌خان میشه. چون قاتلش که آقامحمدخان باشه بچه نداشت، برادرزاده‌ش جانشینش شد. این فتحعلی‌شاه یه‌جوری شورِ ازدواجو درآورده بود و رکورد تولیدمثلو زده بود که لقبش باباخان بود. بابای خیلیا بود. این یکی دوستم هم که به‌نوعی همکارِ همکارمه خودش عکس کریم‌خانو استوری کرده بود نوشته بود جد پدری. سمت راستی، لطفعلی‌خان زندِ تو کارتونه. سمت چپی هم کریم‌خان، برادرِ پدربزرگِ لطفعلی‌خان، جد پدری دوستم.



+ اینم لینک کارتون‌ها: کارتون لطفعلی‌خان و آقامحمدخان، کارتون رستم و سهراب، رستم و اسفندیار، رستم و شغاد (شغاد برادر رستمه که رستمو گول می‌زنه می‌ندازه تو چاهِ پر از نیزه و شمشیر و می‌کشه). یه سریال هم بود به اسم چهل سرباز. محصولِ سال هشتادوشش. اونم به اسطوره‌ها و داستان‌های شاهنامه پرداخته بود. اونم دوست داشتم و دارم مقاومت می‌کنم در شرایطی که امتحان از رگ گردن هم بهم نزدیک‌تره نرم سراغش و برای چهلمین بار نبینمش. عنوان‌ها هم اغلب بخشی از یه شعر یا ترانه‌ن که یا از اول خودتون متوجه می‌شید، یا می‌تونید گوگل کنید و متوجه بشید.

۰۰/۱۲/۲۴
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

آذین ح

یاسمن م

نظرات  (۱۴)

۲۴ اسفند ۰۰ ، ۱۷:۲۸ خورشید ‌‌‌

«بابای خیلیا بود.» :)))

پاسخ:
البته اسم اینو از وقتی پا به عرصۀ وجود نهاده بود باباخان گذاشته بودن :))

آقای نه چندان محترم و فهمیده‌ی رحمانی، نمیخوای بیای زیر این پست هم سلامی آرزوی موفقیتی من هم زبان شناسی دوست دارمی چرتی پرتی مزاحمتی کوفتی زهرماری ابراز بداری؟

عجیبه که کامنت اول رو نرباییدی و خورشید رو میبینیم به جای اسم شما. عجب عجب‌.

پاسخ:
صبح در جوابِ یکی از کامنتای خصوصی ایشون که چند بار مکرر پرسیده بودن کی کامنتا رو جواب می‌دید و چرا جواب نمی‌دید گفتم «اگر براتون مهمه که حتماً جواب بدم نظر نذارید چون نه وقتشو دارم نه حوصله‌شو». احتمالاً به این دلیل دیگه کامنت نذاشتن.

OMG 

 

میرم تخمه بیارم برای کامنت های این پست

پاسخ:
اگه منظورت کامنت بالاییه، واقعیتش اینه که آقای رحمانی زیاد کامنت می‌ذارن (چندین برابر کامنت‌های عمومی رو خصوصی می‌فرستن) و اغلب هم اولین کامنتو می‌ذارن و معمولاً هم چیزیو می‌پرسن یا می‌گن که من عمداً تو پستم نگفتم یا نخواستم بگم. هزارودویست‌تا کامنت فقط با همین نام کاربریشون ثبت شده تو این وبلاگ که تقریباً با هر هزارودویست‌تاش حرص خوردم. ینی من هر بار پنلمو باز می‌کنم یه کامنت جدید از ایشون دارم که محتواش احوالپرسی و تبریک و تعریف و تمجید و یه سری سؤال بدیهیه که گوگل هم بلده. و من واقعاً چنین پیام‌هایی رو دوست ندارم. مخصوصاً تعریف و تمجید و مدح بیش از حد و ابراز نگرانی وقتی که می‌خوام خلوت کنم با خودم و تنها باشم، مخصوصاً از طرف یه آقای غریبه که نه همکاره نه هم‌کلاسیه نه نمی‌دونم کیه!

میفهمم . اتفاقا این قضیه ی گوگل خیلی ها رو حرص داده . حتی جادی یه سایت ساخته بود به اسم 

 

"بذار من برات گوگل کنم " بعد مثلا اگر کسی در مورد یه چیزی که با گوگل جوابش پیدا میشه بپرسه شما میتونی از این سایت استفاده کنی 

 

مثلا یکی در مورد جنگ جهانی دوم میپرسه . شما میری توی این سایت جنگ جهانی دوم رو سرچ میکنی و بهت یه لینک میده و لینک رو میفرستی برای طرف

 

طرف که لینک رو باز میکنه با یه انیمیشن رو به رو میشه که یکی توی صفحه ی گوگل مینویسه جنگ جهانی دوم 

 

و بعدش هم صفحه ی گوگل در مورد جنگ جهانی دوم باز میشه  . 

 

منم برای این که کامنت هام بیش از حد نشه توی همین کامنت میگم که چرا یوتیوب رو قبلا گشتم و توی چند تا کانال هم عضو هستم . همینجوری پرسیدم اگر دوستتون کتابی میشناسه بگه . خیلی قصد مشخصی نداشتم که بدونم کدوم لهجه . تفریحی میخواستم از یه جایی شروع کنم . 

 

آره آخه تعریف و تمجید معنی نمیده . من اصلا کاری به دختر و پسر و غریبه و آشنا ندارم ولی معمولا افراد از ضعف و قوت خودشون آگاه هستن . کسی که خوشگله میدونه خوشگله . کسی که باهوشه میدونه باهوشه . کسی که در موردی ضعفی داره خودش میدونه . دلیلی نداره به طرف بگیم . 

 

نگرانی هم عجیبه . توی توییتر یه کاربری که من نمیشناختم چند ماه پیش خودکشی کرد . منظورم اینه نمیشه جلوی وقایع رو از راه دور گرفت . وظیفه ی مخاطب مجازی هم نیست . اطرافیان طرف حق دارند در مورد اون طرف نگران باشند ولی مخاطب مجازی تا ازش کمک نخواستن نباید نگران باشه به نظرم . 

پاسخ:
+ یادتونه چند روز پیش در جواب کامنت شما گفتم یه کم روبه‌راه نیستم؟ شما و بقیه یه چند روز سکوت کردید و خوب شدم. آیا من کمک خواسته بودم از کسی؟ فقط به شما گفته بودم یه کم بی‌حوصله‌م. ولی ایشون جواب من به کامنت شما رو دیده بود و یه کامنت طولانی با عنوان پنج راه برای خروج از حال بد برام فرستاده بود. بعد هی حالمو می‌پرسید. هی می‌گفت خانم دکتر چرا جواب نمی‌دی و خانم دکتر کجایی و خانم دکتر امیدوارم خوب بشید :|
+ من با کامنتای شما مشکلی ندارم. شما هر بار کامنت می‌ذارید یه چیز جدید ازتون یاد می‌گیرم و هم‌صحبتی باهاتون آزاردهنده نیست. حتی اگه هر بار پنلمو باز کنم و اسم شما رو ببینم می‌دونم که یه چیز جدید تو پیامتونه. لذا با همین فرمون ادامه بدید.
+ اتفاقاً دیروز راجع به جادی گوگل می‌کردم ببینم اسمش چی بوده قبلاً. آخه جادی اسم مرسوم و معمولی نیست. دنبال معنیش بودم. اطلاعات معتبری دستگیرم نشد. شبیه اسم یهودیاست. تا حالا گفته کجاییه؟
+ تعریف این سایت و کتاباشو برای آموزش عربی زیاد شنیدم: https://zaadnet.ir/

سلام

فکر کنم زیاد تعریف کردیم و کردن بدون ماشاءالله چش خوردین :) حالا یه امیدواریم بدم که برنامه ریزی خوبی دارین امیدوارم یهو گازانبری پیش برین:)
اتفاقاً چند وقت پیش یه آقایی استوری کرده بود که جلوی مزار لطفعلی خان بوده و سرگذشتشو گوگل میکنه و میشینه به فاتحه خونی... نمیدونم چرا حواسم نبود بگم لطفاً نائب الفاتحه دوستمم باشین:))) جدی اگه آشنا بودن میگفتم :) سرگذشت قهرمانا شاید غم انگیز باشه و نبودشون اذیت کنه ولی خدایی هیچی بهتر از این نیست که قهرمان باشی و به قهرمانی یادت کنن نه اسم دیگه

پاسخ:
سلام
من دقت کردم هر سال آخرای اسفند این‌جوری می‌شم. پارسال و پیارسال از صد ساعت مونده به تموم شدن سال تا لحظۀ تحویل سال سریال می‌دیدم.

این رو هم بگو هشششششت سال آزگاره ایشون روی سانتی متر به سانتی متر سلول‌های عصبی‌ت رژه میره و به سبب صبوری بی‌نظیرت و محترم بودن زیادیته که برخورد تندی نکردی تا حالا. که اگر مثل بقیه‌ی اهالی بلاگستان مثلا مثل خانوم هوپ، تندتر باهاش برخورد میکردی انقدر به خودش اجازه مزاحمت و آزار نمی‌داد. از نسل حضرت ایوبی قطعا و صبوری و احترامت حمل بر چیزای دیگه شده و ایشون داره سواستفاده میکنه. نمیدونم واقعا متوجه نیست کامنت‌هاش داره گوشه‌ی امن یه آدم که وبلاگش باشه رو به گند میکشه و مکدرش میکنه؟ یا متوجه و به روی خودش نمیاره؟ در هر دو صورت، واقعا که :|

 

و شما آقای رحمانی. اگر مطمئن نبودی الان مطمئن شو مزاحمی. لطف کن... لطف که نه. وظیفته حد و حریم خودت و شباهنگ رو رعایت کنی و دیگه این ورا پیدات نشه. الان هم با کامنت خصوصی نری گله و مظلوم ‌نمایی و بلاه بلاه بلاه. درس و مشق داره وقت نداره انقدر واسه تو حرص بخوره و وقت بذاره. شعور چیز خوبیه در رابطه با ارتباط با انسان‌ها. فکرهای دیگه و باز کردن سر صحبت و دلبری کردن و لاس زدن و هرچیز دیگه‌ای هم تو مغزت بوده یا هست رو بریز تو آشغالی. اگر هم فکر میکنی قضاوت شدی و بهت داره توهین میشه که متاسفم، حرف حق تلخه، دیگه این به خودت مربوطه به خودت رجوع کنی و چشم دل وا کنی ببینی چیزی جز حقیقت نشنیدی. خود شکن، من فقط یه آیینه‌م. تازه اگه خودت رو به خواب نزده باشی.

و خبر بد اینه که فقط شباهنگ نیست. یه بلاگستان از دستت عاصیه. بله. 


پاسخ:
چقدر صراحت لهجه داری تو. تهِ تهِ اعتراض من به انواع مزاحمت‌ها این‌جوریه که از آدما ممنون می‌شم که مزاحمم نشن. تهشم یه لطفاً می‌ذارم بی‌ادبی نشه :| قیافه‌تو الان این‌جوری تصور می‌کنم:

دروغ میگم؟ بد میگم؟! به تعداد دست‌هایی که دارم آدم پیدا بشه بگه رفتار مجازی آقای رحمانی موجه و درسته. یکککک نفر بیاد به من بگه داری اشتباه فکر میکنی! ولی شک ندارم آدم به تعداد موهای سرم هست که خلاف اینو تایید کنن.

 

وقتی اونی که باید صراحت لهجه داشته باشه، نداره و کاسه‌ی تحملش یه دریاست، دوستان کاسه در حد دیگ و قابلمه باید وارد کار شن.

و بله. یه روز از دست این مقابله نکردنت با مزاحمین و متجاوزین سکته میکنم. طرف داره آزارت میده، ازش میخوای لطف کنه کمتر اذیت کنه و ممنون میشی؟ :| 


پاسخ:
حق با توئه، ولی آروم باش. سکته می‌کنیا. انقدر حرص نخور. صلوات بفرست :) یه لیوان آب بیارم برات؟

تخمه‌ش رو دوستان میخورن. چیزهای دیگه‌ش رو بعضی‌ها. حرصش رو من. 

 

یه لیوان آب بدید بهم گلوم خشک شد:))))

 

 

پاسخ:
آب‌هویج گرفتیم. تازه‌ست. می‌قولی؟ :|


میبردم رو نوشته‌م میبوردم؟!

دوبار گفتم به نظرم؟

مشخصا وقتی سیمام قاطی می‌کنه املام میرسه به زیر خط فقر :|

پاسخ:
پرتقال می‌قولی؟ :))

+ بله یادمه . 

 

+ خوشحالم که کامنت های من آزار دهنده نیست . امیدوارم کامنت های بهتری بتونم بذارم در آینده  

 

+ این رو جادی توی وبلاگش نوشته :

 

"جادی یک اسم مستعار است. البته نه به معنی مخفی بودن. من در دنیا دو تا جادی بیشتر ندیدم و در نتیجه جادی برام شده یک امضا. جادی معنی خاصی هم نداره. یعنی نه اینکه نداشته باشه، معمولا نمی گم. " 

 

در مورد خود جادی من یادم نمیاد گفته باشه اهل کجاست . خیلی در مورد خودش حرف نمیزنه . انقدر اطلاعات داره که میبینی یه ساعته داره اطلاعات میده و تو حتی نمیدونی اسم واقعیش چیه. من اگر بخوام یک نفر رو توی کل فضای مجازی ایران به شما معرفی کنم که ارزش دنبال کردن داشته باشه جادیه . معمولا توی شبکه های اجتماعی با همون نام جادی فعالیت میکنه . توی سایت شطرنج با نام جادی جادی . شطرنجش هم خوبه نه در حد استادی ولی واقعا سریع بازی میکنه . توی توییتر فارسی فقط دو نفر رو به طور مستقیم دنبال میکنم . بقیه رو هر موقع خواستم میخونم . اون دو نفر یکی شون جادیه که همیشه ازش چیز یاد میگیرم . اون یکی هم جانان خرمه که نوه ی مرضیه است و مطالبش برام جدید نیست یعنی دیدگاهش برام قابل حدسه ولی چون بعضی ها بهش حمله میکنن (صراحت لهجه ی سیاسی اش بالاست و همه رو زخمی میکنه ) و چند بار اکانتش رو خصوصی کرده دنبالش میکنم که از دست ندمش آخه قول داده یه روزی که فرصت شد برامون بخونه 

 

خلاصه خیلی شخصیت جادی برای من جذابه . ارزشش رو داره که کانال یوتیوبش رو ببینی

 

+ خیلی ممنون بابت معرفی سایت . بازش کردم و به نظرم جالب بود . کتاب هاش رو سفارش میدم و وقتی به دستم رسید تعریف میکنم که سبکشون چطوریه . 

پاسخ:
جادی رو دورادور می‌شناسم و چندتا از پستاشو دیدم.
من بالاخره نفهمیدم این جانان اسم دختره یا پسر. نوۀ مرضیه خانومه، اون‌وقت من اینجا خواننده دارم اسمش جانانه و آقاست. ای بابا :|
۲۵ اسفند ۰۰ ، ۰۰:۱۳ محمدعلی ‌‌

چقدر با کامنتای «بنفج» موافقم! دمت گرم بنفج! دلمون خنک شد. حرف‌هات، حرف دل ما هم هست. واقعاً تماشای آزار دیدن دوستانم از این مدل کامنت‌ها و آدما سخته. هربار هربار هربار. هرسال هرسال هرسال. چه خبره :| پسر نوح هم بود اصلاح می‌شد این‌همه وقت :|

پاسخ:
چی بگم... من همیشه ترجیح می‌دم خودم اذیت شم، بقیه نه :|

خدایی لطفاً مزاحم نشو عایا؟
دریای صبر دیگه کم آورده جلوتون :)) میشه رمز و رازشو بگید من قاشق صبرم ندارم چه برسه کاسه صبر :)

پاسخ:
رمز موفقیتم:
اعتقاد به خداوند متعادل
التزام به اسلام محمدی
اعتصام به آرمان‌های انقلاب
اتحاد با آحاد ملت مؤمن ایران
حماسۀ حضور در انتخابات‌ها
امر به معروف و نهی از منکر

چقدر جالبه آدم دوستش از نوادگان شاهان یه سلسله باشه!

بعد این دوستت اطلاعاتی هم راجع به دوره قاجار داشت؟ یا مثلا عکسی چیزی؟

دوستی نداری از نوادگان ناصرالدین شاه باشه؟ من به اون دوره علاقه مندم😄

چند تا از زنای ناصرالدین شاه هم از همین نوه های فتحعلی شاه بودن

پاسخ:
اطلاعاتش در این حد بوده که نوۀ نوۀ نوه‌شه. یادگاری یا چیز خاصی نداشت. 
امیدوارم فقط به دوره‌ش علاقه‌مند باشی و تحت تأثیر این سریال جریان (تو اینستا چندتا از سکانساشو دیدم) عاشق شاهان اون دوره نشی. البته من ندیدم و دقیق نمی‌دونم چجوری ناصرالدین شاهو به تصویر کشیده، ولی بهرام رادان نقش شمر و یزیدم بازی کنه آدم عاشقش می‌شه. ولی یادت باشه که همین ابله بی‌کفایت امیرکبیرو کشت و انواع قراردادها رو با روسیه و انگلیس و فرانسه بست و خاک مملکتو فروخت که بره فرنگ خوش بگذرونه.

نه باباااا

جیران که اصلا دچار تحریفه به لحاظ تاریخی، ولی بهونه ای شد برای اینکه اطلاعاتمو گسترش بدم درباره اون دوره

به دوستام میگم دوست داشتم ماشین زمان داشتم یه روز میرفتم به اون زمان و برمیگشتم، میخوام ببینم تو کاخ و حرمسرا چه خبر بوده 

(البته دوستام معتقدن نرم بهتره ممکنه ناصر خوشش بیاد ازم همونجا موندگار بشم😂)

 

 

پاسخ:
زمان مدرسه، چندتا کتاب تاریخی خونده بودم و اطلاعاتم خوب بود. هر بار یادم می‌افته چیا خوندم حرص می‌خورم. واقعاً آدمای بی‌کفایت و آشغالی بودن.
به‌نظرم یکی از، شایدم تنها ویژگی مثبت رضا شاه این بود که حرمسرا نداشت.