دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

۱۷۰۱- دانشجوی خطرناک

جمعه, ۱ بهمن ۱۴۰۰، ۱۲:۲۷ ب.ظ

یکی از دوستانم پرسیده بود «عالم تماشاخانۀ شگفتی‌های آفرینش است. یعنی به هر طرف که نگاه کنیم آفریده‌های زیبای خداوند را می‌بینیم» از چند جمله تشکیل شده. سؤال امتحان برادرش بود. خودش (برادر دوستم) نوشته بود دو جمله ولی معلمش غلط گرفته بود که سه جمله‌ست. بیشتر هم‌کلاسیاشم نوشته بودن سه جمله. من هم اعتقاد داشتم دو جمله‌ست ولی برای اطمینان خاطر موضوع رو تو گروه استاد شمارۀ ۱۹ مطرح کردم. این گروه در مقایسه با گروه‌های دیگه فعال‌تره و اگر کسی سؤالی مطرح کنه و مطلبی به اشتراک بذاره، بقیه می‌بینن و بازخورد می‌دن. هم‌کلاسی‌هام و استادم هم مثل من معتقد بودن دو جمله‌ست. تعریف‌هایی که از جمله داشتیم رو به اشتراک گذاشتیم و با همۀ این تعریف‌ها باز هم دو جمله بود. استادمون می‌گفت «پسر من هم همین مشکل رو داره. مشکل اینه که اساساً معلم‌ها خودشون به تمایز تعریفی که می‌کنند، یعنی وجود فعل توجه نمی‌کنند. کتاب‌های فارسی دبستان مفهومی تدوین شده، با پرهیز از آموزش مستقیم دستور زبان؛ ولی معلم‌ها همچنان کار قدیم خودشون رو می‌کنند. هنوز به بچه‌ها جملۀ مرکب و بند موصولی رو یاد نداده‌اند، ولی مثال اون‌ها رو می‌زنند. در مورد متممِ بندی هم که اصلاً مشکل دارند». استادمون معتقد بود که مشکل بیش از آموزش و پرورش و کتاب‌ها، معلم‌ها هستن. در واقع کتاب‌ها تا حد زیادی اصلاح شده‌اند ولی معلم‌ها ساز خودشون رو می‌زنن و به‌روز نمی‌شن. با استاد موافق بودم. سر همین معادل‌های فارسی هم معلم‌ها خیلی‌هاشون می‌گفتن ما از اول گفتیم کلروفیل و عادت کردیم و دیگه نمی‌تونیم بگیم سبزینه. هر چقدر توجیهشون می‌کردیم که بچه‌هایی که هنوز نه کلروفیل به گوششون خورده نه سبزینه، و هنوز عادت نکردن که بگن کلروفیل بهتره که اولین بار بهشون سبزینه رو یاد بدید، گوششون بدهکار نبود که نه دیگه ما عادت داریم بگیم کلروفیل. بحث اصلی، اشتباهات معلم‌ها بود. نوشتم «فکر کنم در کنار مسائل مربوط به آموزش، باید تو بخش پرورش به بچه‌ها یاد بدن که وقتی فکر می‌کنن یه چیزی اشتباهه به‌شکل مؤدبانه مطرحش کنن و دفاع کنن از باورشون». بعد یادِ اون داستان کتاب تعلیمات دینی ابتدائی افتادم که امام حسن (ع) و امام حسین (ع) بچه بودن و دیده بودن یه پیرمرد اشتباه وضو می‌گیره و به‌شکل مؤدبانه‌ای متوجه اشتباهش کرده بودن. پس بخش پرورشی هم کم نذاشته برای ما. داشتیم در مورد اشتباهات بزرگترها صحبت می‌کردیم. اینکه وقتی یه چیزی رو اشتباه می‌گن چه واکنشی نشون بدیم و بچه‌ها رو چجوری تربیت کنیم که واکنش درست نشون بدن. به هر حال معلم بزرگتره و احترامش واجب. اما میشه زیر بار هر کار و سخن اشتباهی رفت که بی‌احترامی نشه؟ یکی از هم‌کلاسیام می‌گفت من اغلب نمی‌تونم سکوت کنم و یه طوری همون موقع موضوع رو مطرح می‌کنم. که خیلی وقت‌ها باعث دلخوری می‌شه البته. یکی از هم‌کلاسیام که خودش معلم بود به‌شوخی گفت اگه کسی غلطمو دربیاره ازش نمره کسر می‌کنم. منم گفتم در ۹۸.۲ درصد موارد سکوت می‌کنم و اگر هم بگم خیلی نرم و لطیف می‌گم. اما حتماً به‌عنوان خاطره عکسی، فیلمی، صوتی چیزی ذخیره می‌کنم و نگه‌می‌دارم. بعد چندتا خاطره تعریف کردم براشون از اشتباهات علمی و غیرعلمی معلم‌ها و استادهام و در پایان عکس چندتا از غلط‌های املایی معلم‌های دوران دبیرستان و اشتباهات محاسباتی استادهام رو بدون اینکه از کسی اسم ببرم گذاشتم تو گروه. یکی از عکس‌ها مربوط به دوران دبیرستان بود. معلممون فصل یک و دو پنج رو حذف کرده بود که تو امتحان نمیاد. پای تخته نوشت اینا حذفن و حذف رو با ظ نوشته بود. من هم عکس گرفته بودم. استاد با شکلک خنده گفت عجب دانشجوی خطرناکی هستید شما! چند تا عکس از کار من گرفتیه‌اید تا حالا؟ بعد گفت اگر اشتباهات لپی و دستوری و واژگانی و علمی من رو هم جمع کردید، بهم بگید؛ نمره اضافه کنم.


+ یه معلم هم داشتیم که هر جلسه یه ربع بیست دقیقه خاطره تعریف می‌کرد. اغلب راجع به دانش‌آموزان قدیمیش. منم هر چی تعریف می‌کردو گوشۀ کتابم می‌نوشتم. آخر سال فهمید و گفت خاطراتی که نوشتیو برام بیار نگه‌دارم. منم روز امتحان نهایی از صفحات خاطره‌دارِ کتابم کپی گرفتم بردم براش.

+ یکی دیگه از کارهای عجیب دوران تحصیلم این بود که تکیه‌کلام‌های معلم‌هامو می‌شمردم یادداشت می‌کردم. این کارم کمک می‌کرد که حواسم همیشه جمعِ حرفاشون باشه. یه دفتر داشتم که توش می‌نوشتم فلانی تو فلان جلسه ده بار گفت پس بنابراین فلانی بیست بار گفت مثلاً، چیز، اوکی، به‌اصطلاح و...

۰۰/۱۱/۰۱
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

استاد شماره 19

راضیه

پسر استاد شماره 19

نظرات  (۱۸)

الان «یعنی به هر طرف که نگاه کنیم» رو جمله در نظر گرفتن که شده ۳ جمله؟

پاسخ:
بله. عجیب اما واقعی.
۰۱ بهمن ۰۰ ، ۱۲:۴۲ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

در مورد معلم‌ها:

یکی از بزرگترین اشتباهات همین استخدام معلم‌ها خارج از چارچوب دانشگاه فرهنگیان(تربیت معلم)

هست. اگه کمبود معلم هست باید ساختار رو جوری بچینن که به تعداد لازم دانشجو جذب بشه و فارغ‌التحصیل داشته باشیم.

آموزش‌هایی لازم هست تا قبل معلم شدن که الان از اون محروم هستن.

 

+امام حسین(ع)

پاسخ:
البته ایشون سابقه داشت چندین سال. و همین سابقه کارو خراب می‌کنه و باعث میشه به‌روز نشن.
من چند بار دعوت به سخنرانی شدم و برای معلم‌ها کارگاه برگزار کردم و تهش فقط حرص خوردم وقتی سؤالاتشونو مطرح کردن. یه چیزایی مطرح می‌کردن که آدم فکر می‌کرد با یه بی‌سواد طرفه :|

+ مرسی. تصحیح کردم. من انقدر بدم میاد تو پستام غلط املایی داشته باشم... و خیلی خوشحال می‌شم وقتی تذکر می‌دید.

ولی من فک می‌کردم فعل‌ها رو می‌شمریم! 

پاسخ:
نه دیگه. باید ببینی کجا معنی کامل میشه و می‌تونی نقطه بذاری. مثلاً جملهٔ اگر گرسنه شدی غذا بخور دوتا فعل داره ولی یه جمله‌ست. یه جملهٔ شرطی. 

یعنی وقتی جمله مرکب باشه فرق می‌کنه...

ممنونم🌱🌸

پاسخ:
آره، ولی شما ببین معلمت چی می‌گه. نمره‌ت دست اونه :|
۰۱ بهمن ۰۰ ، ۱۵:۱۲ محمدعلی ‌‌

چقدر من سر این شمارش جمله به همین مشکل می‌خوردم. معلم‌های بی‌سواد -ـ- فقط بلد بودن استرس بدن :| توی مدرسه هم که ۲۰ و ۱۹ خیلی فرقش بود و... هعییی :))

پاسخ:
من سرِ شمردن تکواژ مشکل داشتم. یه سری واژه بودن که وندهاشون رفته بود تو دلشون و اونا رو ساده حساب می‌کردن. من ولی می‌شمردم و همیشه اضافه میاوردم تعدادو. مثل دشمن و سهراب و رستم و...
یا مثلاً «میرزا» امیرزاده بوده که الفش افتاده و زاده هم شده زا. کسی که نمی‌دونه میرزا چیه ساده می‌گیره تموم میشه. ولی امان از وقتی که زیاد می‌دونی :|
ولی الان تو دکتری خیالم راحته که هر چی بگم قبول می‌کنن و فی‌الواقع صاحب‌نظرم :دی :))

ولی واقعا جایگزین کردن کلروفیل با سبزینه،از ان کارهاست که جای دفاع ندارد

پاسخ:
اگه کلروفیل رو ترجیح می‌دی دلیلش اینه که عادت کردی و زودتر از سبزینه شنیدی. ولی فارسی‌زبانی که تا حالا هیچ کدوم رو نشنیده با سبزینه بیشتر ارتباط برقرار می‌کنه. حداقل وقتی سبزینه رو می‌شنوه می‌دونه که به رنگ سبز مربوطه و مفهومشو حدس می‌زنه. ولی کلروفیل چی؟ منو یاد فیل و کلر می‌ندازه :|
بذار یه مثال دیگه بزنم. فرض کن تو رستوران نشستی و من می‌خوام یه غذایی که تا حالا ندیدی و نخوردی برات بیارم. با این فرض که ترک نیستی، اگه بگم «قارنی‌یارخ» بیشتر باهاش ارتباط برقرار می‌کنی یا بگم «شکم‌پُر»؟ وقتی شکم‌پر رو می‌شنوی حداقل می‌دونی غذایی که قراره بیارم یه چیزیه که توشو با یه چیز دیگه پر کردیم و مثل برنج و ماکارونی نیست یا مثل آش نیست. اصطلاحات تخصصی هم همین‌شکلی‌ان. یه دلیل معادل‌سازی اینه که وقتی می‌شنویم با معنیشون ارتباط برقرار کنیم.

قارنی‌یارخ هستن ایشون که البته معنیِ دقیقش میشه شکم‌دریده:

پاسخ به آقای مهرداد

اتفاقا محدود کردن استخدام آموزش و پرورش به دانشگاه فرهنگیان هم اصلا درست نیست.

 

یه مقدار در جریان وضعیت اون دانشگاه باشید متوجه میشید.

+ما سبزینه یاد گرفتیم اونو :))

 

 

 

 

پاسخ:
راستش منم نمی‌دونم فرهنگیان چجوریه ولی می‌دونم پذیرش معلما از این کانال مصاحبۀ عقیدتی داره و سخته. ولی جالبه که اغلب معلم‌هایی که می‌شناسم طبق اصول عقدیتی اونجایی که تو مصاحبه‌ش قبول شدن رفتار نمی‌کنن و فقط تو مصاحبه نقش بازی می‌کنن. رک بخوام بگم، دورو و ریاکارن. موقع مصاحبه خودشونو راست نشون می‌دن و تو کلاس چپن. و این موضوع منو خیلی حرص می‌ده. چپ بودنشون نه ها، ریاکار بودنشون. خب اگه شما یه سیستمی رو قبول نداری، چرا واردش می‌شی و حالا که شدی، چرا ضدش عمل می‌کنی؟ این باعث میشه اونی که خودشو موافق نشون داده و کم‌سواده وارد سیستم بشه و اونی که سوادش بیشتره ولی نقش بازی نکرده بیرون بمونه. و همیشه برام سؤال بوده که وقتی مصاحبه‌کنندگان می‌دونن که طرف به‌لحاظ عقدیتی نقش بازی می‌کنه چرا این بازی مسخره رو ادامه می‌دن و کم‌سوادهای موافق رو جذب می‌کنن همچنان. چرا مصاحبه‌شونو صرفاً علمی و مهارتی نمی‌کنن؟

+ من متولد هفتادویکم و از ابتدا تا وقتی دیپلم بگیرم هم کلروفیلو تو کتابمون داشتیم هم سبزینه.

چه جالب که به ملاک جمله بودن، معناداری هم اضافه شده...زمان ما هم همین شمارش فعل صرفا ملاک بود تا جایی که یادمه...

در مورد واژه های جایگزین، به نظرم سبزینه یا یاخته...جالب و خوش آوا هم هستند و میشه واقعا جایگزین کرد ولی مثلا به جای فتوسنتز، فروغ آمایی اگه اشتباه نکنم جایگزین شده که واقعا یه جوریه...برای اینا باید فکری کرد. از طرفی معلمها تو دانشگاه با واژگان غیرفرهنگستانی آموزش می بینند مثلا معلم زیست یا فیزیک و .... و بیش از این که روی کتاب درسی متمرکز باشند منابع حوزه تخصصی شون رو میخونند که فارغ از جایگزینهای مصوب فرهنگستانه... یه بخشی از مقاومتشون هم البته میتونه از سر لجاجت و بی منطق باشه، هر چند عادت کردن هم دلیل بی ربطی نیست...

پاسخ:
من خودم زخمیِ این معادل‌سازی‌هام و قبول دارم که یه سریاشون یه جوریه. تو همین مقالۀ آخرم مجبور شدم به جای لجستیک بنویسم آماد. به خدا اگه تا حالا آماد رو شنیده باشم.
ولی وقتی تاریخ رو مرور می‌کنم و می‌بینم یه عده صد سال پیش می‌گفتن دانشکده و دانشگاه یه جوریه و باید بگیم فاکولته و اونیورسیته! به این فکر می‌کنم که نکنه در یه جوری بودنِ اینایی که فکر می‌کنم یه جوری هستن اشتباه می‌کنم و شاید صد سال دیگه یه جوری نباشن.

یه راهش اینه که معلم‌های جوان استخدام کنن و اینایی که عادت کردن به اون واژه‌های قبلی رو بذارن کنار :| 
ولی تو کارگاه‌هایی که برای معلم‌ها برگزار کردیم به این نتیجه رسیدم که همه‌شون یا ناآگاهن یا لج‌باز. 

سلام ⁦(•‿•)⁩

اون قسمتی که نوشته بودید کتاب ها تا حدودی اصلاح شدن و این معلم ها هستن که حاضر نمیشن از کلمات جدیدی مثل سبزینه استفاده کنن فورا یاد حرص خوردن ها و بد بختی هام سر همین موضوع افتادم 

من با شما موافقم اگه دانش آموز از همون اول سبزینه بشنوه خب استفاده ازش براش راحت میشه (هرچند که موقع خوندن مقالات انگلیسی هیچی حالیش نمیشه )

اما می خوام بگم که همیشه هم تقصر معلم ها نیست کتاب ها به هیچ وجه اصلاح نشدن 

زیست 1،زیست 2 و زیست3 به هیچ وجه اصلاح نشدن تنها کلمه ای که برای ما قابل قبول شده و ازش بسیار استفاده می کنیم یاخته هست به جای سلول 

این عکس رو ببینید 

این تصویر کتاب زیست 2 هست این فقط یه صفحه است صفحات بسیاری می تونم بیارم که همچین وضعیتی دارن 

پس علاوه بر معلم ها کتاب ها هم مقصر هستن اصلاح نشدن 

از این گذشته وقتی منِ دانش آموز تو عنوان درسم هم کلمه فام تن رو می بینم و هم کروموزوم این اختیار رو دارم که از هرکدوم که دلم خواست استفاده کنم 

از اون جایی که به مباحث ژنتیک بسیار علاقه دارم سعی می کنم مطالعه آزاد هم داشته باشم و وقتی توی مقالات کلمه کروموزوم رو می بینم پس تصمیم می گیرم که از فام تن استفاده نکنم 

:)

 

 

پاسخ:
سلام
آخه دانش‌آموز که مقالۀ انگلیسی نمی‌خونه. من خودم تا دورۀ ارشد نمی‌دونستم مقاله چیه. اینا اول باید مفهومو بگیرن و درسو بفهمن. درسو که فهمیدن دیگه بعداً وقتی دانشجو شدن اون واژۀ انگلیسیشم سریع جا می‌افته. الان صحبت سر اینه که معلم‌ها چون خودشون عادت کردن دانش‌آموز رو هم عادت می‌دن. وگرنه برای دانش‌آموز سبزینه همون قدر جدیده که کلروفیل. هر دو براش جدیدن.
این عکسی که فرستادی خیلی خوبه. همین که داخل پرانتز می‌نویسن، ینی حق انتخاب می‌دن. درستشم همینه. بعداً به‌مرور زمان کاربرد یکی از اینا تو گفتار و نوشتار دانش‌آموز بیشتر و اون یکی کمتر میشه و بعدها دیگه نیازی به این پرانتزها نخواهد بود و واژه‌ای که برنده میشه رو میارن تو متون. مثل دانشکده و دانشگاه در برابر فاکولته و اونیورسیته. یا دوسیه و پرونده.

چی شد که تصمیم گرفتیم زبان رو انقدر سخت بگیریم؟

پاسخ:
به‌نظرم از وقتی پای فلاسفه و دانشمندان به این فضا باز شد و زبان‌شناسی علم شد این‌جوری شد. وگرنه بدون خط و این دستور و گرامر هم مردم از زبانشون استفاده می‌کنن.

دانشجوی (شاگرد) حواس جمع :)

پاسخ:
خدا نصیب هیچ معلمی نکنه :))

چه مرور تاریخی جالب و قابل توجهی...یه لحظه خودم رو تصور کردم ببینم من جزء کدوم دسته میشدم:) به نظرم اگه همین مرورهای تاریخی برای معلمها و حتی دانش آموزان گفته بشه درصد پذیرش و همراهی میره بالا...به خصوص تو واژگان خوش آوا...

آماد البته زیاد هم عجیب نیست، اصفهان یه خیابون داره آمادگاه که خیلی هم مشهوره :)

پاسخ:
یه صفحه هست تو اینستا به اسم چشم و چراغ. اونجا خیلی گفته میشه ولی گوش شنوا کمه :دی
یه سری استوری هم داره به اسم مقاومت‌ها. اونجا رو ببین:

یه چیز دیگه در مورد دانشگاه فرهنگیان:)

یعنی به نظرت مهم نیست معلم به لحاظ اعتقادی چه جور نگرشی داره؟

بعید میدونم منظورت این باشه، من فکر میکنم که از نظر اعتقادی میشه یه جوری گزینش کرد که ادمها رو دچار نفاق نکرد؛ مثلا اینقدر صورت گرا و ظاهرگرا نبود، یا مثلا آزاداندیشی و روحیه حقیقت جویی رو کنکاش کرد و .... یعنی تکثر و مدرج بودن این قضیه رو تا حد نرمالی پذیرفت...خط قرمز گزینش فلان مدل خاص حجاب یا دانستن فلان بخش از احکام :/ و ...نباشه بلکه خط قرمز در مسیر بودن و حقیقت جویی باشه مثلا....

پاسخ:
آخه شما حقیقت‌جویی و در مسیر بودن ملت رو چجوری اندازه می‌گیری و تشخیص می‌دی؟
ببین استادهای راهنما و مشاور من چه تو دورۀ لیسانس چه ارشد دو نگرش اعتقادی و سیاسی متضاد داشتن. در حال حاضر از نگرش راهنمام اطلاع چندانی ندارم (چون مثل خودم محافظه‌کاره! البته من از اون محافظه‌کارترم) ولی مشاورمو از لایک پیج‌های اینستاش می‌دونم چه تفکراتی داره. ولی آیا این تفکرات در پیشبرد پایان‌نامۀ من اثرگذاره؟ نه. وقتی نگرششون اثری در کار علمی من نداره، چه کاریه فیلتر بذارم ازشون بپرسم شما نماز می‌خونی یا نه؟ راهپیمایی می‌ری یا نه؟ رأی دادی یا نه و به کی رأی دادی و نظرت راجع به حجاب چیه؟ هفته‌ای دو ساعت قراره بیاد دومعادله دومجهول و فعل و فاعل یاد بده دیگه. چی کار به مذهبش داریم دیگه. بعد می‌دونی چی حرصم می‌ده؟ یکیو می‌شناسم که خودش می‌گفت من چون به‌لحاظ ظاهر و عقاید فلان و بهمان بودم فلان جا فلان مقام علمی رو بهم دادن. انصافاً البته سواد و علمشو داشت. ولی اونی نبود که اینا تصور می‌کردن. مثلاً یکی از فیلترا اگه حجاب بود، اون در باطن این ویژگی رو نداشت و عکسای پروفایل شماره‌ای که من ازش داشتم باحجاب نبود ولی با همون ریا و نقش بازی کردن تونسته بود اعتمادشونو جلب کنه و احتمالاً یه شمارۀ دیگه داده بود بهشون.

چقدر جالبی *_*

پاسخ:
چشاتون جالب می‌بینه :دی

ممنون بابت لینکها...به خصوص مقاومتها خیلی جالب بود برام:)

اما در مورد سنجش پذیری شاخصهایی که گفتم، باید بگم سخته اما نشدنی نیست قطعا؛ مثلا سنجش قدرت استدلال، منطق، به چالش کشیدن پیشفرضها و پیامدها و ...در مصاحبه میتونه تا حدی اهل تفکر و تحقیق بودن رو نشون بده ...و البته معلم مدرسه با استاد دانشگاه خیلی فرق میکنه، هر چند به طور کلی منش استاد هم تأثیرگذاره به نظرم و این البته همون طور که گفتم از دید من یه امر تشکیکی و ذومراتبه که چندان ربطی به ظاهرگرایی و جناح و دارو دسته و امثالش نداره...

و البته باگ سیستم فعلی به خاطر ظاهرگرایی افراطی رو هم کاملا قبول دارم و خودم نمونه هاش رو کم ندیدم متأسفانه...

پاسخ:
من راه‌حلی به ذهنم نمی‌رسه، ولی مطمئنم این روشی که در پیش گرفتن هم غلطه. حالا با هر روشی استخدام می‌کنن این تست سلامت روان رو حتماً باید از همهٔ معلما بگیرن. نمی‌دونم می‌گیرن یا نه ولی کم ندیدم معلمایی که مشکل روانی داشتن و بیچاره دانش‌آموزهاشون.

امان از دانشجوهای سوتی گیر:))

یه چیز دیگه شاید بی‌ربط به پست: یکی از آشناها بچه‌ی اول ابتدایی داره چند وقت پیش توی مجازی معلم داشت بهشون حرف (ز) رو آموزش میداد بعد از بچه‌ها خواست که مثال بزنن ، بچه هم گفت ظرف معلمش هم گفت نه ظرف نمیشه منم واقعا موندم که ماها چطور فرق ز یا ظ یا ذ یا ض رو یاد گرفتیم و آیا بهتر نبود فرهنگستان همشون رو جمع کنه و از یه حرف استفاده کنه  و همچنین حروف مشابه دیگه؟ البته استدلال کسایی که حوزه زبان هستن اینه که در اینصورت نسل جدید نسخه‌های قدیمی رو نمیتونن بخونن ، میخوام بدونم چاره‌ایی نداره؟

پاسخ:
من اینا رو به‌کمک هم‌خانواده‌هاشون یاد گرفتم.
ص و ث و ظ و ض حروف عربی هستن. و کلماتی که اینا رو دارن فارسی نیستن. ما همین‌جوریشم کلی کلمهٔ هم‌آوا و هم‌شکل مثل شیر و شیر، سیر و سیر داریم تو فارسی. حالا اگه بخوایم ثنا و سنا رو مثل هم بنویسیم، سخت‌تر میشه کارمون. من موافق نیستم ولی یه سری از استادهام همین عقیدهٔ شما رو دارن. می‌گن همهٔ حروفی که صدای z می‌دن رو ز بنویسیم. حتی بعضیاشون با هکسره موافقن و میگن کتابه من درسته و اون ه، علامت کسره‌ست. ولی خدا رو شکر تعدادشون کمه و زورشون نمی‌رسه :))
من اگه جای معلم اون بچه بودم می‌گفتم آفرین درسته ظرف هم صدای ز می‌ده ولی صدای ز چهارتا شکل مختلف داره و ظرف رو با یه‌جور z می‌نویسیم، زنگو با یه‌جور، اذیت رو با یه‌جور و ضرب رو با یه z دیگه. بعد ازشون می‌خواستم برن از روزنامه انواع z رو پیدا کنن.
۰۲ بهمن ۰۰ ، ۰۸:۵۷ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

پاسخ به خانم  محدثه.

این شیوه رو کلی عرض کردم.

حالا شیوه‌های دیگر کشورها رو در جذب معلم نمی‌دونم اما به نظرم می‌تونه جالب باشه.

چرا بحث رو به مباحث عقیدتی کشوندین نمی‌دونم.

بیشتر آنچه مد نظر من بود شیوه‌های تدریس و روانشناسی دانش‌آموز بود که مسلما در دوران دانشگاه بهتر و بیشتر آموزش داده خواهد شد تا مثلا دوره‌های آموزش ضمن خدمت الکی.

تفاوت واقعا زمین تا آسمان است  البته از مباحث عقیدتی اگه فاکتور گرفت.

البته که الان کاری هست که شده و کمبود معلم رو جز با آزمون های استخدامی نمی‌شه جبران کرد.

پاسخ:
اونجا که من بحث عقیدتی رو پیش کشیدم منظورم این بود که موقع استخدام معلم‌ها انقدر که راجع به این چیزا تحقیق می‌کنن راجع به سلامت روان و مهارتش تحقیق نمی‌کنن. حالا واقعاً اگه طرف بر اون عقاید باشه غمی نیست. مشکل اینه که برای استخدام شدن خودشو اون‌جوری جا می‌زنه.
۰۳ بهمن ۰۰ ، ۱۶:۳۴ °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

من دقیق یادم نیست جمله‌های مرکبو کی یاد گرفتیم، ولی فک کنم دبیرستان، یا اواخر راهنمایی بود. تا اون موقع برای شمارش تعداد جمله‌ها بهمون می‌گفتن فعلا رو بشمریم. توی خیلی چیزای دیگه هم همین بود. اول یه چیزی بهمون درس می‌دادن، بعد سال بعدش می‌گفتن حالا اون چیزی که قبلاً بهتون گفتیم اونقدرا هم درست نیست، یه بخشایی‌ش غلطه، اصل مطلب فلان جوره. 

پاسخ:
تو دانشگاه هم روال همینه. من هر چی از زبان فارسی تو مدرسه یاد گرفته بودمو تو دانشگاه دور ریختم از اول یاد گرفتم :|