دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۶۲۳- از هر وری دری، منتخب خوانندگان، سری پنجم

سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۴۰۰، ۱۱:۰۰ ب.ظ

پنجاه‌تا از یادداشت‌های منتشرنشده‌ای که تو وُرد نوشته بودمو شماره‌گذاری کردم. و ازتون خواستم یه عدد از ۱ تا ۵۰ بگین. هر شب پنج‌تا از یادداشت‌های منتخب شما اینجا منتشر میشه. برای امشب، یادداشت‌های شمارۀ ۴۳ و ۲ و ۵ و ۶ و ۴۸ انتخاب شدن. این یادداشت‌ها رو تو این یکی دو سال اخیر تو یه فایل ورد موسوم به «خب که چی» نوشته‌ام.


۴۳. اگر غضروف‌های آریتنوئید محکم به هم بچسبند حالتی پیش می‌آید که تارآواها فقط در یک انتها ارتعاش می‌کنند. در این حالت موج صوتی به وجود می‌آید که دامنه و فرکانس پایینی دارد و به آن واک بازداشته یا جیرجیری گفته می‌شود. این مصوت یا واکِ جیرجیری یا بازداشته یه جور واک هست که استاد آواشناسیمون وقتی داشت توضیحش می‌داد برای اینکه بهتر متوجه بشیم چی میگه یه آهنگ از رضا یزدانی فرستاد گفت شبیه صدای رضا یزدانی.


۲. یه زمانی به‌معنای واقعی کلمه وطن‌پرست بودم و ایرانو از همه جا و همه چی بیشتر دوست داشتم. عِرق ملی داشتم. تو گذشته‌های باشکوهمون سِیر می‌کردم. از چندتا سایت زرتشتی خط میخی و اوستایی یاد گرفته بودم که کتیبه‌ها رو خودم بخونم. بعدتر خط پهلوی ساسانی و اشکانی رو هم یاد گرفتم. رو در و دیوار اتاقم عکس کتیبه‌ها و عتیقه‌ها و جاهای تاریخی و باستانی بود. وطنم پارۀ تنم بود. ولی حالا حس می‌کنم اون حس وطن‌پرستیم نسبت به گذشته کمتر شده. گذشته ینی اون روزا که دبیر و سوریان و ساعی و رضازاده طلا می‌گرفتن و دوستام هنوز مهاجرت نکرده بودن. حالا وقتی می‌بینم چقدر بابت ایرانی بودنشون اذیت یا تحقیر می‌شن یا مورد ترحم واقع میشن، دفاعی ندارم. از اینکه دیگه خبری از عشق آتشینم به این خاک نیست ناراحتم. حس قشنگی نیست.


۵. یکی از فامیلامون یه فیلمی فرستاده برام با این محتوا که شکلات تلخ، ممنوع. شکلات تلخ اِله و بِله و فلان سم‌ها رو داره. کسی که داشت این حرفا رو می‌زد یه پیرمرد با محاسن سفید و کلاهی که اغلب تو سر بابابزرگا دیدم بود. نمی‌شناختمش. اومدم پایین‌تر و توی توضیحات یه دونه هشتگ روازاده دیدم. اسم این آقای روازاده رو یه بار از یکی که مسواک نمی‌زد و می‌گفت آقای روازاده گفته مسواک و خمیردندون باعث پوسیدگی دندان‌ها میشه شنیده بودم. همین‌جا به این نکته هم اشاره کنم که بیشتر دندونای اینی که مسواک نمی‌زنه پوسیده و دارو نمی‌خوره و دکتر نمی‌ره چون آقای روازاده گفته دارو فلانه و بهمانه. چندتا حرکت عجیب دیگه هم ازش دیده بودم که اونا هم گویا توصیۀ آقای تبریزیان بوده. حالا نمی‌دونم این دو نفر باهم همکارن یا استاد و شاگردن یا چی. ینی نه تا حالا عکسشونو دیدم نه اسم کوچیکشونو می‌دونم ولی خب ندیده و نشناخته ازشون بدم میاد. مخصوصاً وقتی می‌شنوم یکی واکسن نمی‌زنه و کرونا رو در حد سرماخوردگی معمولی فرض می‌کنه و می‌گه تبریزیان گفته. دیروز به یکیشون می‌گم تو واکسنتو بزن، کنارش داروی امام کاظمتم ادامه بده. می‌گه نه این‌جوری اثر داروی امام کاظم می‌ره. دو ساعت حرف زدم بعد دیدم نرود میخ آهنین در سنگ. متحجر و تحجر که شاخ و دم نداره. همینه دقیقاً. از حجر میاد و معنی سنگ می‌ده.


۶. وبلاگ برام مثل یه پازل بزرگِ چندهزار تیکه‌ست که دارم به‌مرور کاملش می‌کنم و البته بعضی تیکه‌هاشم تو مشتم قایم کردم و نشون نمی‌دم. هر چی زمان می‌گذره تصویری که از خودم ساختم روشن‌تر می‌شه. ولی حالم با این تصویر خوب نیست. دوست دارم به همش بریزم و برای همیشه برم. دلشو ندارم ولی. بلد نیستم ولی.


۴۸. یه فایل ورد دارم که توش دوست‌داشتنی‌های آدمای دوست‌داشتنی زندگیم رو نوشتم. نوشتم نگه‌داشتم برای وقتی که می‌خوام خوشحالشون کنم. نوشتم که حواسم باشه کی با چی خوشحال می‌شه. با ساعت مچی، رومیزی، دیواری، شنی، آفتابی. کاکتوس. هر چیزی که یه شکل منحنی‌وار داشته باشه. گل، گل یاس، نرگس، گل‌های ریزه‌میزه. مکعب روبیک. آسمون. نجوم. کتاب. کتاب نجوم. کتاب‌های امیرخانی. دوربین دوچشمی. تلسکوپ. تأسیس رصدخانه. سریال مختارنامه. مستند راز. مستند ثریا. رادیو. فوتبال. هر چی که عکس توتورو روش باشه. گوجه‌سبز. نارنگی. آلو. لواشک. آلبالو. شیرینی خامه‌ای. نون‌خامه‌ای. بستنی طالبی یا زعفرانی. شکلات خیلی تلخ. آش‌رشته دستپخت مامانش. مهمانداریِ هواپیما. پیشخدمتی تو کافه. کار کردن تو بایگانی. کار کردن تو آزمایشگاه شیمی. ویرایش و مستندسازی. نوشتن نامۀ انگلیسی. بیسکویت سالمین. بستنی سالار. دایتی. رنگ بنفش. چیدن میوه. ماژیک. مدادرنگی. خودکار. پاکن. پنیر. بازیِ منچ... بازم هست... 

شما با چی خوشحال می‌شین؟


+ فردا شب هم یادداشت شمارۀ ۳۹ و ۴۱ و سه یادداشت دیگه به انتخاب شما منتشر میشه. لطفاً یه عدد از ۱ تا ۵۰ به جز اینایی که گفته شده بگید. این شماره‌ها تا حالا انتخاب شدن: ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و ۵ و ۶ و ۷ و ۸ و ۱۰ و ۱۳ و ۱۴ و ۱۷ و ۱۸ و ۱۹ و ۲۲ و ۲۷ و ۳۰ و ۳۴ و ۳۹ و ۴۰ و ۴۱ و ۴۲ و ۴۳ و ۴۴ و ۴۸ و ۴۹ و ۵۰.

۰۰/۰۶/۱۶
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

استاد شماره 22

نظرات  (۱۳)

۱۶ شهریور ۰۰ ، ۲۳:۱۲ فاطمه ‌‌‌‌

من با همون شکلات تلخ که آقای روازاده روا نمی‌دونه خوشحال می‌شم!

 

حسی رو که تو (۶) گفتی می‌فهمم یه جورایی. من گاهی میگم برم کلا از صفر شروع کنم. ولی می‌دونم بازم به مرور همین تصویرو می‌سازم :))

پاسخ:
چند درصد؟
۱۶ شهریور ۰۰ ، ۲۳:۴۴ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

1.سلامتی

2.پول زیاد

3.یه کتابخونه بزرگ با کتاب های منبع

4.یه کارگاه برقی+مکانیکی(مجهز)

5.خدمتکار+آشپز(خودشون بخوان و حقوق خوبی بدم و راضی باشن)  :D

 

+اینکه تو خارج بچه ها رو تحقیر می‌کنن خوب نیست ولی باعث می‌شه سر سخت‌تر بشم. :)

پاسخ:
سرسخت بودن کافی نیست. باید قدرتمند هم بشیم و توان رقابت داشته باشیم باهاشون. باید بتونیم از صحنه خارجشون کنیم.
۱۶ شهریور ۰۰ ، ۲۳:۵۴ نیمچه مهندس ...

شماره5:منم کلیپ های زیادی از این دو نفر ندیدم ولی با حرفایی که طرفداران شون ازشون میگن ازشون بدم اومده.واقعا تحجر شاخ و دم نداره.حرفی که بهش زدی انتقام تمام حرفایی بود که اطرافیان آدم در دوراهی علاقه و پول بهش میگن:)) واقعا دلم خنک شد از خوندنش.

6:حالم با این تصویر خوب نیست.میتونم بگم دلیل نصف افسردگی های آدمی همینه نسرین جان.اونی نیست که از خودش میشناسه یا میخواد باشه.

48:این فایل رو اگه یادت باشه گفتم میخوام واسه خودم بسازم و وقتی ساختم دیدم چیز زیادی ندارم.نمیدونم حسم بهش چیه.

پاسخ:
یکیشون می‌گفت چون حالا اجباری شده مجبورم بزنم. بعد پرسیدم زدی؟ گفت استخاره کردم بد اومد نزدم. آخه واسه واکسنم مگه استخاره می‌کنن :((
۱۷ شهریور ۰۰ ، ۰۱:۰۲ هلن پراسپرو

دوست دارم به همش بریزم و برای همیشه برم. دلشو ندارم ولی. بلد نیستم ولی.

همین. دقیقا.

+35..

+حالتون بهتره ایشالله؟

پاسخ:
بهترم :)
امروز منتشر میشه ایشالا

یه چیزی این خارجی ها دارن که متاسفانه نمیدونم به فارسی چی بهش میگن و خودم متنفرم از این که از کلمات انگلیسی استفاده کنم وقتی فارسی مینویسم

 

guilty pleasure

 

خلاصه یکی از همین لذت های گیلتی  من توی چند ماه اخیر این بوده که در پارکینگ مردم رو باز کنم . البته بعدش میبندمشون . 

 

متاسفانه خیلی از پارکینگ ها که در ریموت دارن قفل هاشون بسیار ابتداییه و اصول اولیه ی امنیت توش رعایت نشده . حالا نمیدونم به خاطر بیسوادی اون اشخاصه یا به خاطر کم هزینه تر بودن

 

یعنی وقتی یه نصاب میاد در ریموت نصب میکنه احتمالا اعضای اون آپارتمان فقط توقعشون اینه که در باز و بسته بشه

 

دیگه کاری ندارن که یکی دیگه هم بتونه با یه فرستنده ی ساده بازش کنه 

 

پاسخ:
:))) پارکینگ ما هم این‌شکلیه. گاهی با همسایه تداخل داره. ارزون هم نصبش نکردیم ولی خب نمایندگیش گفته طبیعیه و همه‌شون این‌جوری هستن. البته اومدن یه حرکتایی زدن که درست بشه و فکر کنم درست شده چون دیگه با ریموت اونا باز نمیشه مال ما.

گفتید نوشتن نامه ی انگلیسی یاد یه چیز بی ربط افتادم . قدیم ها دو نفر که نامه های زیادی به هم مینوشتن و معمولا عاشق و معشوق بودن انتهای نامه شون میومدن با هم بازی میکردن

 

یکی از معروف ترین بازی ها شطرنح بوده . به این صورت که پایین نامه یه حرکت رو مینوشتن . مثلا مهره ی فلان از نقطه ی الف به ب . که مختصات اون نقطه ها هم مشخصه . الان هم با همین روش توی مسابقات حرکات ثبت میشه

 

بعد نفر مقابل هم وقتی جواب نامه رو میداده یه حرکت در جوابش مینوشته 

 

بعد از مثلا 100 تا نامه یکی برنده میشده :|

پاسخ:
برای منی که عجولم چنین بازی‌ای غیرقابل‌تصوره

بابت ایرانی بودنمون حساب های بانکی مون تحت نظره . تروریست هستیم مگر این که خلافش ثابت بشه . توی خیلی از شرکت ها نمیتونیم کار کنیم . خیلی از پروژه ها ممنوعه و...

 

زندگی اونی که مهاجرت میکنه تازه از چند سال بعدش شروع میشه که پاسپورت اون کشور رو گرفته

 

قبل از پاسپورت گرفتن رو من با آهنگ شادروان هایده توصیف میکنم که میگه نه تو آسمون نه رو زمینیم انگار که خوابیم کابوس میبینیم

پاسخ:
می‌دونم...

اتفاقا اون بیچاره ها (خارجی ها، غربی ها.. ) خودشون میدونند با کی طرفند وقتی که ایرانی میبینند و حتی با دیده حسرت هم ممکنه نگاه کنند..

اگه بتونند اطلاعاتی راجع به ایران کسب کنند (که بهشون چندان این امکان داده نمیشه)، چه بسا جریان مهاجرت میتونه برعکس بشه... 

حالا بیشتر توضیح نمیدم، اشاره ای بود به ماجرا..

پاسخ:
خیلی آرمانی بود این تصورت
۱۷ شهریور ۰۰ ، ۰۸:۴۹ مصطفی فتاحی اردکانی

تو مورد 48 آیا لیست علاقه مندی های بقیه رو به روز هم می کنید؟ آخه کم نیستند علاقه مندی هایی که کم کم از بین میرن و دیگه با اونا آنچنان که باید و شاید خوشحال نمی شیم.


عدد انتخابی:33

 

پاسخ:
یکی از چالش‌هام همین به‌روز شدنشونه. من خودم یه سری چیزا رو قبلاً دوست داشتم که الان ندارم. قطعاً بقیه هم این‌جوری هستن. ولی خب وقتی با این بقیه چند ساله ارتباط ندارم چجوری بفهمم هنوزم اون چیزا رو دوست دارن یا نه. و اگه ارتباط ندارم چرا لیست قدیمی رو نگه‌داشتم؟ سؤال سختیه

به روی چشم.

۱۶

پاسخ:
به روی چشم. این 16 جزو پستای شدیداللحنمه :))
۲۳ شهریور ۰۰ ، ۰۹:۵۹ فاطمه ‌‌‌‌

۷۰-۸۰ درصد اینطورا باشه راضی‌ام. دیگه بالای ۹۰ درصد زیادی تلخه :))

پاسخ:
قبلاً دوست داشتم منم، ولی خیلی وقته دلم نمی‌خوادش.

نه منظورم از ارزون این بود که برای اون شرکت ارزون در میاد . با مصرف کننده که قطعا گرون حساب میکنن . 

 

اکثر پارکینگ ها کد ثابت دارند یعنی فرستنده همیشه یه مشت صفر و یک رو میفرسته برای گیرنده و در باز میشه . حالا این که چند رقم باشه هم باز بستگی داره به اون سازنده . ممکنه 4 یا 8 یا 16 باشه

 

معمولا 8 رقمی هستند . طبیعتا هر چقدر تعداد ارقام بیشتر باشه امنیتش بیشتره ولی در نهایت باز میشه

 

بعضی از پارکینگ ها و فکر کنم تمام ماشین ها کد متغیر دارند یعنی یک کد دو بار کار نمیکنه . باز کردن این ها سخته . من تجربه ی زیادی ندارم  . 

 

اینطور که خوندم منطق کارشون اینه که اعداد با یه الگوریتم مشخص تولید میشن و اون گیرنده هم این الگوریتم رو میدونه و وقتی کدی براش ارسال میشه میتونه بفهمه این کد توسط اون الگوریتم تولید شده یا نه 

 

راه دور زدنش سخته . به این صورت که اون هکر  یه گیرنده و فرستنده نصب میکنه کنار در پارکینگ . 

 

وقتی شما دکمه رو میزنی که در باز بشه . اون گیرنده ی کنار در رمز شما رو ضبط میکنه و اون فرستنده میاد یه سری امواج با فرکانس مشخص ارسال میکنه که شبیه پارازیت عمل میکنن و باعث میشه کد شما کار نکنه و در باز نشه . 

 

بعد شما  دوباره دکمه رو میزنی که در باز بشه . این بار اون گیرنده کد شما رو ضبط میکنه و اون فرستنده کد اول رو میفرسته که در رو باز میکنه

 

در نتیجه کد دوم شما ذخیره میشه و اون هکر بعدا با اون کد در رو باز میکنه . 

 

توی یوتیوب چند نفری انجام دادن .  خودم تجربه اش رو نداشتم یعنی تجربه ی ناموفقی داشتم  .

 

چون نصب کردن این تجهیزات کنار در پارکینگ مردم یه جورایی زیاده رویه به نظرم . با پارکینگ خودمون امتحان کردم که نشد . 

 

در واقع راه هایی برای جلوگیری از این هک وجود داره که یکیش اینه که با یه تایمر فقط رمزی رو قبول کنیم که نهایتا تا یک دقیقه قبل تولید شده  .  

 

من چون مخابراتی نیستم اصلا در این مورد تجربه ندارم . صرفا راضی هستم به باز کردن همون قفل های 8 رقمی . 

 

 

 

 

پاسخ:
اینکه با ریموت همسایه در ما باز بشه و برعکس، با هک فرق داره. این چیزا به مخابرات-رمز مربوطه؟

آره اون که برای شما اتفاق افتاده که عمدی نبوده . 

 

بله بله . 

پاسخ:
جزو گرایشایی بود که دوست داشتم ولی سخت بود.