دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۶۱۱- پیکرۀ پرزحمت

يكشنبه, ۳۱ مرداد ۱۴۰۰، ۰۱:۴۱ ق.ظ

اون مقاله‌ای که باید تا آخر مرداد تحویل می‌دادمو هنوز تموم نکردم که تحویل بدم. تخمین زده بودم که تا آخر هفته تموم میشه ولی نشد. شنبه هم تموم نشد. دیگه امروز سی‌ویکمه و باید هر طور شده تموم بشه. ۹۹ درصدِ کارو پیش بردم و مونده یه درصدش. ینی حداقل ۹۹ روز روش کار کردم و مونده یه روز. حالا اون یه درصد از کار که مونده برای امروز چیه؟ اینه که از یه فایل وردِ ششصدهزارکلمه‌ای که با خون دل جمعش کردم و متن بیست ساعت مکالمه‌ست، تعارف‌ها رو پیدا کنم علامت بزنم دسته‌بندی کنم بشمرم جدول و نمودارشو بکشم و نتیجه رو تحلیل کنم و به مقاله‌ای که نوشتم اضافه کنم. از اونجایی که ششصدهزار کلمه توی ورد، هزاران صفحه میشه، فونت متن این ورده رو ریز کردم که تعداد صفحاتش کمتر بشه و فشار روحی و روانی کمتری بهم وارد بشه و کمتر وحشت بکنم. حالا با فونتِ ریز شده دوهزار صفحه و یه روز بیشترم فرصت ندارم و هر سی ثانیه اگه یه صفحه‌شو بررسی کنم و تا فردا نخوابم و وردم هنگ نکنه و برق نره و ابر و باد و مه و خورشید و فلک همکاری کنن عصر، عملیات جست‌وجو تموم میشه و می‌مونه دسته‌بندی و شمارش و جدول و نمودار و تحلیل که دیگه می‌مونه برای فرداشب. بعد حالا چرا همه رو ریختم تو یه فایل؟ چون که پیکره‌ست و پیکره باید یه جا باشه و نمی‌تونه چند جا باشه. اگه چند جا باشه زحمتت چندبرابر می‌شه و استانداردش اینه یه جا باشه. اینم اولش ۲۳۰ جا بود و با زحمت به یه فایل تبدیلش کردم و همه رو به یه جا منتقل کردم. البته هیچ جای دنیا اون یه جا ورد نیست. پیکره رو تو نرم‌افزاری سایتی چیزی می‌ریزن بعد انواع جست‌وجوها رو توش انجام می‌دن و سیم‌ثانیه که معادل با سه سوت هست نتایج رو دریافت می‌کنن. ولیکن تو مملکت ما هیچ وقت برای تأمین این امکانات بودجه ندارن و من الان اگه برم به هر جای دنیا بگم پیکره‌مو تو ورد ریختم و بعد خودم دستی و چشمی به جست‌وجو و استخراج داده پرداختم پناهندگی می‌دن بهم. حالا همین وردم با خونِ دل خوردن به ششصدهزار کلمه رسوندم و چند ماه طول کشیده داده‌ها رو یکی‌یکی جمع کنم. ولی باز جای شکرش باقیه که استادم قدر زحمتی که می‌کشم رو می‌دونه و متوجه سختیِ کارم هست و حداقل با دو خط پیام بهم انرژی مثبت می‌ده. ولی خبر بد اینکه بازم مثل سری قبل اسم من دوم میاد و اسم استاد اول.

+ مثلاً اینجا اواسط کاره که وُردم هنگ کرد:



۰۰/۰۵/۳۱
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

استاد شماره 17

نظرات  (۳۳)

سرچ چشمی ؟

 

اگه از  crtl+f استفاده کنید نمیتونید کلمه های مدنظرتونو پیدا کنید؟

پاسخ:
نه، با کنترل اف نمیشه. باید بخونی ببینی کجای مکالمه تعارف می‌کنن. حالا اگه دنبال قَسم بودم، می‌تونستم والله و به اباالفضل و به خدا و به جون تو و به قرآن و... رو سرچ کنم ولی تعارف یا شوخی یا دروغ این‌جوری نیست و باید متنو بخونی.
۳۱ مرداد ۰۰ ، ۰۳:۴۹ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

خدا قوت، ان‌شاءالله  آماده میشه و به ثمر می‌شینه این همه تلاش و سختی .👏

پاسخ:
مرسی. ولی کدوم تلاشمون به ثمر نشسته که ایشون دومیش باشه آخه :))

بیخود نیست تو دنیا هوش مصنوعی رو بورسه!

 

آرزوی موفقیت دارم برات🙏

پاسخ:
آره. روبات حتی اگه خطا داشته باشه هم باز حجم عظیمی از کارو انجام می‌ده و فقط می‌مونه چک کردن خطاهاش

خدا قوت

بعدش بیا نتیجه رو بگو استرس گرفتم برات :))

پاسخ:
ممنون. آخرش این‌جوریه که اگه تحویلش ندم نمره‌م صفر میشه می‌افتم درسو :|

واو. خدا بهت توان بده. از تصورش چشمم درد گرفت. اگه کمکی از دستم برمیاد (مثلا ۲۰۰ صفحه رو تعارفاتش و مشخص کنم) بعدازظهر وقتم آزاده.

پاسخ:
ممنون. یه کم خوابیدم جون گرفتم. تموم میشه ایشالا.
دویست صفحه‌شو بدم بهت که فردا بیای بگی ۳۰ درصد مقاله رو بزن به نام من؟ :)))


+ یکی از انواع تعارف رو تو این کامنت مشاهده می‌کنیم. طرف اول تقاضای کمک کردن می‌کنه و طرف دوم از پذیرفتن این پیشنهاد امتناع می‌کنه. حالا شاید طرف اول واقعاً قصدش کمک باشه یا ممکنه طرف دوم از خداش باشه کمکش کنن، ولی قاعده اینه که نپذیره.
۳۱ مرداد ۰۰ ، ۰۸:۰۴ خورشید ‌‌‌

جگرم کباب شد برات. 

خدا قوت.

پاسخ:
اسفناک‌تر اینه که تا آخر شهریور سه‌تا مقالۀ دیگه هم باید به سه استاد دیگه تحویل بدم :|

وای نگو :/

اقا کمکی از دست من برمیاد بگو. یکم ویرایش بلدم. بدون تعارف خدا وکیلی.

پاسخ:
قربانت :)

+ این «بدون تعارف» هم یه نوعِ دیگۀ تعارفه و باحال‌تره. اینجا هم باید اصرار و انکار صورت بگیره و کسی که مورد تعارف واقع میشه نپذیره همچنان :))

یک‌درصد تو با یک‌درصدی که ما فکرش رو میکنیم خیلی تفاوت داره!

اگه یک‌درصد از کار اینه پس ۹۹٪ چقدر بوده؟!

حتما موفق میشی:)

پاسخ:
مرسی. از زمستون پارسال درگیر مرتب کردن متن این بیست ساعت بودم. تیمی که پیکره رو تهیه کرده بود کارشو درست انجام نداده بود و مجبور شدم کاری که توی سه سال انجام دادنو توی سه ماه خط‌به‌خط چک کنم دوباره. فاز اول کار اردیبهشت تموم شد. بعد باید برای فصل پیشینیه کارهای مرتبط رو می‌خوندم و فصل سوم که مبانی نظری باشه رو می‌نوشتم و منابع و پانوشت‌ها و چکیده و... 
الان فقط فصل چهارمش مونده که تحلیل داده‌هاست.

وا! خب چه اشکال داره کسی کمکت کنه اسمشو تو مقاله بیاری؟!! (در مورد پیام قبل میگم..) 

 

و اینکه تو مطمئنی تو کل جهان همه از نرم افزارش استفاده میکنند و تو ایران هیچکی استفاده نمیکنه؟!

پاسخ:
حالا ایشون که دوستمن و شوخی کردم و تقاضای اومدنِ اسمش تو مقاله رو نکرده. ولی اگه افراد به یک اندازه کار کنن هیچ اشکالی نداره. ولی وقتی می‌گم یه درصد از کار مونده، منصفانه نیست یه نفر سه چهار ساعت وقت بذاره و سی درصد از مقاله به اسمش ثبت بشه. از نظر دانشگاه این درصدا مهمه. حالا استاد قضیه‌ش فرق می‌کنه و اسمش به مقاله اعتبار میده و پیکره به اسمشه و همه هم می‌دونن خودش نمی‌نویسه و زحمتا با دانشجو هست. ولی شریک شدن با یه دانشجوی دیگه، اونم امروز واقعا ستمه. چون همون‌طور که گفتم خودم از پارسال درگیر داده‌های مقاله‌ام.

+ چون که حداقل سی‌تا پیکرۀ خارجی و سه‌تا پیکرۀ داخلی می‌شناسم که سایت و نرم‌افزار داره ولی این پیکرۀ ما هنوز حتی اسم هم نداره و پیکرۀ پرزحمت صداش می‌کنم تو خونه :))
به‌عنوان مثال اسم پیکره‌هایی که تو این لینک اومده رو ببین:


یه پیکره هم هست با دانشگاه همدان با همکاری آلمان تهیه کرده:

https://multicast.aspra.uni-bamberg.de/resources/hambam/

چون نمی‌خوام از وبلاگم به سایتشون لینک بشه، لینک نکردم. خودت کپی کن لینکو.
۳۱ مرداد ۰۰ ، ۰۹:۲۶ شارمین امیریان

سلام.

خود خدا یاریت کنه فقط :)

 

 

باز خوبه استادت می‌فهمه!

پاسخ:
سلام
مرسی

آره استادم خیلی خوبه. جالبه همه می‌گن خیلی سخت‌گیر و خشن هست ولی من جز استیکر گل و قلب و تشکر ندیدم ازش. خانومه.

نمی‌شه براش یه کد نوشت؟ خیلی ستمه که اینجوری:(

پاسخ:
ببین پیکره مثل همین وبلاگه. دیدی من موضوع و افراد رو برچسب می‌زنم؟ توی پیکره هم باید برچسب بزنی. مثلاً برچسب بزنی که جمله پرسشیه یا امری. توش قَسَم هست یا فحش یا تعارف یا هر چی. یکی از شریفیا که ارشدشو اومده بود این دانشگاه یه تگرِ مفت نوشت برای این پیکره و تقدیم دانشگاه کرد. که البته خیلی هم حرفه‌ای نبود ولی کار تگ‌زنی رو راه می‌نداخت. برای ثبت تو رزومۀ خودش نوشته بود و با اینکه منفعت مادی نداشت ولی به درد رزومه می‌خورد. حالا اگه توی وبلاگ روی فلان تگ کلیک کنی، همۀ پستای مربوط به فلان رو میاره. ولی چیزی که ایشون نوشته بود فقط برای تگ زدن بود نه کلیک کردن روی تگ. برای جست‌وجو یه چیز دیگه نوشته بود که هرگز ندیدمش و آفلاینه و فقط تو لپ‌تاپ دانشگاهه و نمیشه آنلاینش کرد. ینی بخوای ازش استفاده کنی باید بکوبی بری تهران. از یکی هم خواستم آنلاینشو بنویسه گفت حداقل بیست میلیون می‌خوام برای ابتدای کار و کلاً هم میشه صد میلیون. دانشگاه هم گفت چنین بودجه‌ای نداریم و منتظرن باز یه نفر برای رزومه‌ش این کارو مفت انجام بده. مشکل دوم هم اینه که من وقتی سرگروه تیم تگرها شدم فهمیدم افرادی که تگ زدن چقدر کارشون ایراد داره و چقدر خیلی چیزا رو یادشون رفته بود تگ کنن. ینی اگه می‌رفتم تهران هم چیز زیادی دستگیرم نمی‌شد. چون اصلاً تعارفا رو درست تگ نکردن که من با یه کلیک استخراجشون کنم.

+ نسرین جان، با اینکه وبلاگتو صفحه‌سفید کردی ولی پستات توی فیدلی نشون داده می‌شن. اگه دوست نداری کسی بخونه رمزیش کن. تو صرفاً قالب وبلاگو برداشتی و فید نوشته‌ها در دسترسه.

نه واقعا بدون تعارف میگم. خدا وکیلی اگه چیزی هست که من میتونم کمک کنم و نمیگی مدیونی :/ بگو بگو

پاسخ:
صبا نزنیا ولی این «نه واقعا» هم خودش تعارف محسوب میشه و سطح آخر اصرار در تعارفه :دی :)) کلی از این نه واقعاًها پیدا کردم از پیکره.
اینجا دیگه طرف اول باید کوتاه بیاد و بگه باشه ولی مدیونی اگه کمک لازم داشته باشی و بهم نگی که طبق همین الگو عمل کردی و منم در جوابت باید هی تشکر کنم.

+ امروز هر کی هر چی بگه به چشم تعارف می‌بینم :|

خسته نباشین :( خدا قوت

 

+ من یه سوال داشتم ولی هیچ جا نتونستم جوابی براش پیدا کنم.

اونم اینکه آیا میشه یه کاری کرد که نیم فاصله مثل فاصلۀ کامل، با زدن یه کلید نوشته بشه و نیاز به زدن کلید ترکیبی نباشه؟ حالا چه تو ورد فقط بشه این کار رو انجام داد یا کلا ویندوز اینجوری بشه.

پاسخ:
تو صفحه‌کلید گوشی همچین کلیدی به‌صورت جدا هست ولی تو لپ‌تاپ نیست و باید صبر کنید دانشمندان و زبان‌شناسان گرایش رایانه یا مهندسان کامپیوترِ گرایش زبان! این کلیدو به صفحه‌کلید اضافه کنن. شدنش میشه ولی چون نیم‌فاصله مخصوص فارسیه هیچ وقت یه شرکت امریکایی نمیاد براش کلید جدا درست کنه و باید ترکیبی تعریفش کنید. شاید بتونید تو صفحه‌کلید مجازی ویندوز به‌صورت جدا پیداش کنید ولی فیزیکی جدا نیست.
من اوایل کنترل و اسپیس رو تعریف کردم بعد به همین کنترل و شیفت و 2 عادت کردم.


+ یکی از دوستان تو کامنتا یه روشی گفته. ببینید به دردتون می‌خوره یا نه.

سلام. طرف اول اصلا قصد تعارف نداشته و به همین دلیل هم تعداد صفحه‌ای که فکر می‌کنه از عهده‌اش بر‌میاد و هم زمانی که می‌تونه وقت بذاره رو اعلام کرده( البته حدس می‌زده طرف دوم قبول نکنه)

خدایی به فکر سهم‌خواهی از مقاله نیفتاده بودم :)) 

 با عنایت به پاسخگویی سریع به کامنت‌ها امید است که کار به خوبی پیش‌ رفته باشه و اگر نه پیشنهاد کمک هنوز به قوت خود باقیست.

پاسخ:
آره خدا رو شکر دارم خوب پیش می‌رم. کم‌کم دارم الگوی تعارفا رو پیدا می‌کنم و از کنترل اف! هم استفاده می‌کنم. مثلاً وقتی این حرفا چیه رو علامت زدم، این عبارتو جست‌وجو کردم که بقیه‌شم سریع پیدا کنم و دیدم چهل پنجاه جای دیگه هم گفته شده و سریع علامت زدم. یا عبارت‌های بی‌تعارف و بدون تعارف و چرا تعارف می‌کنی و تعارف نکن رو با کنترل اف پیدا کردم. زحمت رو هم جست‌وجو کردم و اغلب جاهایی که به کار رفته برای تعارفه. مثلا چرا زحمت کشیدی و بی‌زحمت و...
ولی به هر حال اول باید چشمی بگردم که این الگوها رو پیدا کنم.

یه دوستی داشتم می‌گفت موقع نوشتن مقاله هر کی میومده بهش خسته نباشید می‌گفته بعداً طلب سهم می‌کرده که من بهت گفتم خدا قوت.

چه کار سختی... خدا قوت بهت واقعا.

چشم و انگشت و گردن و کمرت سالم بمونه بعدش ان‌شاءالله.

پاسخ:
دندونامم!
بس که شکلات و قهوه و نسکافه خوردم خوابم نبره :)))

چه لزومی داره اسم اون باشه توی مقاله؟

چرا چراغ خاموش حرکت نمیکنی؟ چه لزومی داره استادت بفهمه داری مقاله میدی؟

چرا تکی نمیدی؟

پاسخ:
:)))))))))))) یه چیزی می‌گیا. مگه میشه بدون اطلاع استاد مقاله نوشت؟ به چه دردی می‌خوره همچین مقاله‌ای؟
تازه این مقاله تکلیف درسیه. برای گذروندن هر درس باید یه مقاله به استاد اون درس تحویل بدی. لزومی نداره اسم استاد باشه ولی چون کار من پیکره‌بنیاده و از پیکرۀ استادم استفاده می‌کنم باید اسمشو بیارم و باید هم اول بیارم. ولی تو مقالۀ اون یکی درسا یا نمیارم یا اسمشونو دوم میارم.

ببینید کلا لازم نیست یه کیبورد جدا طراحی بشه برای نیم فاصله . کافیه یه کیبورد قابل برنامه ریزی  که میتونه یک یا چند تا کلید داشته باشه به کامپیوتر متصل بشه

 

با آردوینو میشه انجامش داد توی یوتیوب زیاد در موردش ویدیو هست البته اونا دغدغه شون چیز دیگه ای بوده . برای بازی ازش استفاده میکنن تا گیمر ها لازم نباشه هم زمان چند تا دکمه رو بزنن

 

من شاید درست کردم توی آپاراتی یوتیوبی جایی گذاشتم ولی بازم به جز شما و اون تعداد انگشت شماری از ویراستارها که از تکنولوژی و این چیزا سر در میارن برای بقیه ی ویراستار ها فکر نکنم به درد بخوره

 

 

 

 

 
پاسخ:
چه خوب!
۳۱ مرداد ۰۰ ، ۱۴:۳۷ محمدعلی ‌‌

:| هوف.

پاسخ:
تازه کلی غلط املایی و ویرایشی هم متن پیکره پیدا کردم و همچنان هوف :| :(
۳۱ مرداد ۰۰ ، ۱۴:۴۷ خورشید ‌‌‌

@Paul McWhorter

اگه درست کردی و در یوتیوبی جایی گذاشتی، این‌جا اطلاع بدی بهمون، خیلی ممنون می‌شیم.

پاسخ:
یه روشی رو الان نوشته تو کامنتا. ببین به دردت می‌خوره؟

برای نیم‌فاصله یه راهکار پیدا کردم . فکر کنم درست کار می‌کنه . 

البته این راه حل چند تا مشکل داره ولی کار می‌کنه

میتونید از یه نرم‌افزار استفاده کنید به نام

 

power toys

 

وقتی نصبش کردید به ترتیب میرید توی قسمت های :

 

keyboard manager

 

remap keys

 

(اشتباهی توی ریمپ شورت کات نرید)

 

علامت + رو میزنید و توی اولی اون دکمه ی دلخواه رو میزنید و توی دومی کنترل و شیفت و 2 رو با هم نگه میدارید 

 

مشکلش اینه که دیگه اون کلیدتون کاربرد معمولی اش رو نداره مثلا من الان دیگه شیفت راست ندارم . اگر پاکش کنید درست میشه البته . همیشه ی کلید به درد نخور توی کیبوردتون میتونید پیدا کنید 

 

مشکل دومش اینه که فقط برای ویندوزه و برای مک و لینوکس کار نمیکنه . تقریبا مطمئن هستم این مشکل توی لینوکس به راحتی حل میشه چون کل سیستم عامل رو از پایه میشه کوبید و از نو ساخت اما برای مک راه حلی پیدا نکردم

 

مشکل سومش اینه که همیشه اون نرم افزار باید در حال اجرا باشه . مزاحمتی ایجاد نمیکنه و اصلا از منابع خاصی استفاده نمیکنه اما به هر حال کلا همه چی وابسته به اون نرم‌افزاره . 

 

موقع نصب اون تیک مربوط به اجرا شدن اتوماتیک برنامه بعد از بالا اومدن ویندوز رو هم بر ندارید . باید همیشه اجرا بشه دیگه . 

 

راه حل بدی نیست . باز هم راه حل نهایی به نظرم خرید یه کیبورد قابل برنامه ریزی یا ساخت یه دونه با آردوینو یا هر میکروکنترلر دیگه ایه که حوصله کنم یکی میسازم و اینجا خبر میدم   . 

 

من به شخصه چون توی عمرم از نیم‌فاصله استفاده نکردم برام سخته و فکر نمیکنم که استفاده کنم ولی ظاهرا کار میکنه چون من الان با شیفت راستم چند تا کلمه رو مثل همین کلمه‌ی نیم‌فاصله با نیم‌فاصله نوشتم

 

 

 

 

 

پاسخ:
چه باحال!!!
مرسی

الان یه سوال برام پیش اومد : آیا میشه کلا همیشه از نیم فاصله استفاده کنیم ؟ 

 

مثلا اینجوری : شب‌پریشان‌می‌خرامد‌درخموشی‌های‌ساحل.می‌تپد‌درسینه‌ام‌دل.تو‌می‌آیی.تو‌می‌آیی

پاسخ:
نه بابا. اشتباهه. چرا باید همچین کاری بکنیم آخه :|

ضمن اینکه او نمی‌آید :|

مزیت‌اینطوری‌نوشتن‌اینه‌که‌دیگه‌توی‌توییتر‌جا‌کم‌نمیاد:|

پاسخ:
آره :))

توئیتر نیم‌فاصله رو هم یه کاراکتر حساب می‌کنه و جا کم میاد.

سخنی از خودم، حضرت 11 سال توئیتردار، دامت برکاتها. خدافظ. :)))

پاسخ:
دام ظلهاالعالی
من اینو تو پیامک گوشی هم تجربه کردم که فاصله و نیم‌فاصله رو به یه چشم می‌بینه و کاراکتر محسوبشون می‌کنه.

خیلی بامزه‌ای :)))))))))))

در جوابت به کامنتم خندیدم *_*

پاسخ:
خنده‌هات پایدار :)

واقعا توییتر نیم فاصله رو هم کارکتر حساب میکنه ؟ من فقط چون فکر میکردم نیم فاصله کارکتر حساب نمیشه رفتم دنبالش

 

الان قیافه ی من بعد از این همه جست و جو شبیه سیامک انصاریه که زل میزد به دوربین :|

 

تف به این شانس :))

 

پاسخ:
من بخوام توی توییتر بنویسیم جمله‌م تموم نشده کاراکترها تموم میشه. بیا بیان. اینجا بزرگه.
۳۱ مرداد ۰۰ ، ۲۰:۱۹ خورشید ‌‌‌

خدا سایه‌ی Paul McWhorter رو حفظ کنه. ممنون از توضیحات.

پاسخ:
Paul McWhorter در مورد اسمش بهت توضیح داده

@ خورشید

 

الهی آمین :)) حالا چرا ؟ خب Paul McWhorter یک پیرمرد گوگولی و دوست داشتنیه در یوتیوب و من ازش خیلی چیزها یاد گرفتم 


از اون موقع که کوچولو بودم و ال ای دی رو توی مدار برعکس میبستم و نمیدونستم چرا روشن نمیشه تا الان خیلی چیزا در مورد برنامه نویسی و آردوینو و رزبری پای و هوش مصنوعی و ... ازش یاد گرفتم

یه کانال دیگه هم داره که توش درس زندگی و خداشناسی میده :)  اون کانال دیگه حجت رو بر من تمام کرد .

 

اینجا اومدم نظر بدم و نام خاصی به نظرم نرسید . همینجوری نام اون بزرگوار رو نوشتم . مثل کسانی که عاشق یه اسمی هستن و اسم بچه شون رو همون میذارن . 

پاسخ:
چه جالب!
چقدر خفنی شما. از آشنایی باهاتون خوش‌وقتم!
می‌گم حالا که شما انقدر چیز میز بلدی، راجع به استراحت لپ‌تاپ نظری نداری؟ این بدبخت از دیشب روشنه و تا فردا صبم باید روشن بمونه. باید وسط کار چند دقیقه بهش استراحت می‌دادم یا طوری نمی‌شه؟

هووووم الان چند تا حس مختلف دارم 

 

اول این که منظورتون از خفن کی بود ؟ پائول تقلبی که منم یا اون واقعیه ؟ اگر منظورتون منم که من چیزی نیستم . 

 

دومین حسم از سوالتون اینه که غیر مستقیم دارید میگید که من اینجا زیاد نظر دادم و شما همش لپ تاپتون روشنه تا کامنت تایید کنید که خب حق با شماست . من توی این پست زیاد نظر گذاشتم . دیگه مزاحم نمیشم امروز :)

 

سومین حسم اینه که سوالتون واقعی بوده باشه که بعید به نظر میرسه از یه مهندس الکترونیک یعنی احتمالا این اولین بارتون نیست که لپتاپتون انقدر روشنه و ثانیا این که خودتون در مورد سخت افزار و این چیزا میدونید 

 

خلاصه ببخشید توی این پست زیاد مزاحم شدم و کامنت گذاشتم

پاسخ:
منظورم از خفن شما بودی. تقلبی به نظر نمی‌رسید. واقعا خفنید ولی دوزاریتونم کجه. چون منظور آدمو کج متوجه می‌شید. منظورم تعداد کامنتا نبود. اتفاقاً برای رفع خستگی خوبه و خوشحال می‌شم از دیدن کامنت جدید. منظورم این بود که ۴۸ ساعت روشن موندن لپ‌تاپ جدی براش خطرناکه؟ یه بنده خدایی می‌گفت هر دو ساعت یه بار خاموشش کنم. قضیهٔ این دو ساعت افسانه نیست؟

خب پس من واقعا شرمنده هستم که اشتباه قضاوت کردم . متاسفانه بعضی وقتا سعی میکنم به جای طرف مقابل هم فکر کنم و نتیجه اش این میشه که چیزی رو برداشت میکنم که منظور طرف مقابل نیوده .

 

این هم البته مرتبط با پست شما و همین بحث تعارف و این چیزا میشه که ما ایرانی ها بعضی وقت ها رک و مستقیم حرف نمیزنیم و منم چون خیلی وقت نیست که اینجا رو میخونم واقعا متوجه نشدم چی گفتید . من انقدر با کنایه و تلمیح و تمثیل و ایهام و تعارف و این چیزا مشکل دارم که بیشتر توی یوتیوب انگلیسی وقت میگذرونم

 

در مورد سوالتون هم تا زمانی که دمای سی پی یو زیاد نباشه مشکلی پیش نمیاد و با توجه به این که دارید با ورد کار میکنید احتمالا درصدی که از سی پی یو اشغال شده چندان زیاد نیست و مشکلی نیست . 

 

اگر کارهای خیلی سنگین مثل ماین کردن رمز ارز با لپتاپ انجام بشه احتمال خرابی کارت گرافبک و سی پی یو زیاده ولی برای کار های معمولی اصلا مشکلی نیست  . 

پاسخ:
آره فقط دوتا ورد بازه. حتی وای‌فای رو هم خاموش کردم و موقع استراحت با گوشی میام سر وقت کامنتا.
حالا که خیلی وقت نیست با اینجا آشنا شدید اجازه بدید دوتا پست قدیمی باهاتون به اشتراک بذارم برای آشنایی بیشتر (در راستای بی‌تعارف بودن)


و بند سوم این پست: http://nebula.blog.ir/post/988
۳۱ مرداد ۰۰ ، ۲۲:۳۴ فاطمه ‌‌‌‌

سلام. در چه حالی؟ امیدوارم مقاله‌ت به جاهای خوبش رسیده باشه.

 

تو یکی از کامنتا دیدم اشاره به هوش مصنوعی شد. داشتم فکر می‌کردم واقعا سخته بخوای به هوش مصنوعی بفهمونی تعارف چیه :)) چون فقط به کلمات وابسته نیست. به لحن و جمله‌ی قبل و بعد و موقعیت و اینا هم بستگی داره.

البته خیلی بهش فکر نکردم، شاید زیادم سخت نباشه😅

 

بحث نیم‌فاصله هم جالب بود. مرسی از Paul McWhorter و ایده‌هاشون. (همچنین چون یه کانال یوتیوب جدید هم بهمون معرفی کرد!)

پاسخ:
سلام. انقدر که من الان خسته‌ام خود خسته خسته نیست :|
تا الان این الگوها رو درآوردم و به‌نظرم میشه حداقل اینا رو به روبات آموزش داد که هر جا دیدشون احتمال تعارف بده
بازم هستا، همه‌ش اینا نیست
تقسیم‌بندیشم ایدۀ خودمه و میشه جزئی‌ترش کرد.


انواع تعارف

شاهد از پیکره

دعوت و ملاقات

از آشنایی با شما خوشوقتم، اسباب زحمتتان شدم، اول شما، باعث افتخاره، باعث زحمت شدم، بعداً خدمت می‌رسیم، بفرمایید داخل، به امید دیدار، تشریف بیاورید، تشریف داشته باشید، جایتان خالی، جایتان سبز، چشم ما روشن، چشمتان روشن، چشممان را روشن کردید، چه خبر؟ کم‌پیدایید؟ کم‌سعادتی بنده است، خوش آمدید، خوشحال شدم دیدمتان، خوشحال شدم زیارتتان کردم، خوشحال شدم صدایتان را شنیدم، در خدمت باشیم، دم در بد است، رسیدن به‌خیر، زحمت دادیم، زحمت را کم کنم، زحمت کشیدید، سرتان را درد آوردم، سعادت نداریم، سفر به‌خیر، شما بزرگ‌ترید، صفا آوردید، قدم بر چشم، قدم رنجه فرمودید، مراحم هستید، مزاحمتان شدم، مزاحمتان نمی‌شوم، مشتاق دیدار، مفتخرم

محبت و احترام

اجازه می‌فرمایید؟ بزرگی می‌رسونه، اختیار دارید، ارادتمندم، استدعا می‌کنم، با اجازه، به چشم، بی‌زحمت، تاج سرید، تبریک عرض می‌کنم، تسلیت عرض می‌کنم، جان، جان دلم، جانم، جناب، چاکرم، چشم، چه عرض کنم، خدمتتان، زیر سایه‌تان، سایه‌تان کم نشود، سرکار، سلام می‌رساند، شما رو سر ما جا دارید، شما سرورید، عرض شود که، عرض کنم خدمتتان، عزیز دلم، عزیزم، فدات، فدای شما، قربان، قربان شما، قربانت، قربانتان بروم، کوچک شما، مخلصم، مرخص شویم، نوکرم، هر طور میل شماست

لطف و قدردانی

ایشالا جبران کنم، این حرفا چیه، ببخشید، ببخشید تو رو خدا، بزرگی کردید، به لطف شما، چرا خجالتم می‌دی، خواهش می‌کنم، دستت درد نکند، دستتان درد نکند، زنده باشید، سر شما درد نکند، سلامت باشید، شرمنده کردید، شکر، قربان دستت، کمک بزرگی کردید، کمک نمی‌خواهی؟ خسته نباشید، لطف دارید، لطف کردید، ماشاءالله، ماشالا، محبت دارید، ممنون، نظر لطف شماست

دادوستد و پرداخت پول

از سرمان هم زیاد است، خدا بده برکت، صاحبش قابل دارد، قابل‌دار نیست، قابلی ندارد، مبارکه، مغازه متعلق به خودتونه، مهمان ما باشید، مهمان من، ناقابل است

پذیرایی

از آب گذشته است، برگ سبزی است تحفة درویش، بفرمایید، بیشتر بکشید، سفره‌تون رنگین، صرف شد، گوارای وجود، میل کنید، نوش جان

اصرار

بدون تعارف، بی‌تعارف، تعارف می‌کنی؟، تعارف نکن، تعارف نمی‌کنم، چرا تعارف می‌کنی؟، نه واقعاً، واقعاً


۳۱ مرداد ۰۰ ، ۲۳:۱۶ فاطمه ‌‌‌‌

واااو! این تقسیم‌بندی رو دیدم اول به نظرم رسید اونقدرم سخت نبود و اغلب یه سری عبارت روتین و مشخصن، ولی بعد دیدم خب همه‌ی اینا که اون اول به ذهن آدم نمی‌رسه. یعنی به هر حال این مرحله که از تو پیکره استخراج بشن وجود داره. بنابراین خدا قوت و دمت گرم!
فقط چون بی‌اطلاعم از حوزه‌ی کاریت می‌پرسم؛ حالا اومدیم و یه الگوریتم برای پیدا کردن اینا نوشتیم، کاربردش چیه؟ (و ببخشید اگه تو پست یا کامنتا گفته بودی و دقیق نخوندم). (احساس می‌کنم یه چیزی از وسط بحث برداشتم دارم درباره‌ش سوال می‌کنم که اصلا ربطی به قضیه نداره :/)

پاسخ:
آره. قطره‌قطره جمع گشته دریا شده و داره میشه. 
یه کاربردش که برای نرم‌افزارهای مترجم هست. اونا اگه تشخیص بدن اینا تعارفه، تحت‌اللفظی ترجمه نمی‌کنن. حالا اینکه چی ترجمه کنن هم معضل دوم هست. یه کاربردشم برای دانشجویان خارجی هست که دارن فارسی یاد می‌گیرن و تو این بخش مشکل دارن.
مثلاً تو این مقاله‌ها ترجمه‌های نادرست داستان مهمان مامان که پر از تعارفه رو بررسی کرده و جالب بود به‌نظرم

چی شد اخر؟ موفق شدی؟ :)

پاسخ:
امروز ظهر ایمیل کردم.
۰۱ شهریور ۰۰ ، ۱۸:۵۲ فاطمه ‌‌‌‌

آهان آره، درست می‌گی.
با اینکه الان تو وضعیتی‌ام که مقاله می‌بینم می‌خوام جیغ بزنم😂، یه تیکه‌هایی از این مقاله رو خوندم. جالب بود واقعا. دلم برای مترجمه سوخت، فکر کنم موقع ترجمه‌ی اون همه تعارف تسمه تایم پاره کرده =))

 

+ این مقاله‌هه از زمان دریافتش ۳ سال طول کشیده تا تصویب بشه :/ بنده خدا نویسنده‌هاش :/
 

پاسخ:
یه تاریخش دقت نکرده بودم. اتفاقاً دوتا مقالهٔ ارشد منم با اینکه بیشتر از یه ساله تصویب شدن ولی هنوز چاپ نشدن. تصویبشون چند ماه بیشتر طول نکشید. ولی چاپ خیلی طول می‌کشه گویا. البته بستگی به مجله داره.