دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۶۰۸- ویراستارجماعت چگونه کراش می‌زند؟

سه شنبه, ۲۶ مرداد ۱۴۰۰، ۱۲:۰۲ ب.ظ


چند روز پیش تصویر سمت چپو توی توییتر دیدم و گفتم وای راست می‌گه. منم این‌جوری‌ام. مثلاً با یه پسری آشنا می‌شی که خوش‌اخلاقه و خوش‌تیپه و خوش‌صداست و وضع مالیشم خوبه و مهندسه و هر چه خوبان همه دارند او یک‌جا دارد. بعد یهو می‌بینی هکسره رو بلد نیست و رعایت نمی‌کنه (هکسره ینی به جای گل من بنویسی گله من یا به جای لب یار و چشم من بنویسی لبه یار و چشمه من. خلاصه به جای کسره، «ه» بذاری).

بعد یکی از استادان فرهنگستان تو صفحه‌ش یه جورِ دیگه‌شم استوری کرده بود (تصویر سمت راست) که اگه باهاش رودروایستی نداشتم در جواب می‌نوشتم خانم فلانی این خودِ خودِ منم. نشون به این نشون که یه بار یکی یه همچین پیامِ ناشناسی توی تلگرام بهم داده بود و اول جوابشو ندادم و روز بعد هم جوابشو ندادم و روز بعد دیگه در جواب سلام نسرین خانومش گفتم امرتونو بفرمانید. اسمم هم چون نام کاربری تلگراممه از اونجا می‌دونست. وقتی گفتم امرتونو بفرمایید و گفت عَرضه، دامن از کف بدادم که وای خدای من فرق امر و عرضو می‌دونه و نیمۀ گمشده‌م همینه :)) ولی زود خودمو جمع کردم و در پاسخ به پیشنهادش رئیسی‌طور یا بایدن‌طور! از پاسخ قاطع و کوتاه «خیر» استفاده نموده و سپس بلاکش کردم که دیگه پیام نده و مخمو نزنه :| اگه داستان این خیر قاطع و کوتاه بایدن و رئیسی رو هم نمی‌دونید گوگل کنید خودتون. همه چیزو که من نباید توضیح بدم.

این استیکرِ پرمهر و عاشقانه رو هم یکی از دوستام فرستاده بود. در پاسخ به ابراز احساساتش نوزده دادم بهش که درست دوسَم داشته باشه :|


۰۰/۰۵/۲۶
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

خانم م. ت.

واران

نظرات  (۱۹)

۲۶ مرداد ۰۰ ، ۱۲:۱۰ °○ ‌‌‌‌‌‌‌‌نرگس

اتفاقاً چند روز پیش یکی از دوستام همین تصویر سمت راستی رو برام فرستاد و گفت نرگس تو رو می‌گه 😂 اصلاً دست خودمم نیست، ولی به کسایی که این مواردو رعایت می‌کنن ناخودآگاه دید مثبت پیدا می‌کنم =))

پاسخ:
آره واقعاً دست خودمون نیست. ناخودآگاهه. من وقتی پستا و کامنتا رم می‌خونم ناخودآگاه توجهم به این موارد جلب میشه. 

الان باید بگم من هکسره و نیم‌فاصله بودم ولی اون غلط املایی دوست داشت :دی

پاسخ:
و طبق تعلیمات توییتریم اینجا باید بگم حق گفتی :))

من چون معمولا اگه کسی بخواد باهام آشنا بشه به واسطه‌ی معرف شماره‌م رو می‌گیره و پیام میده که قرار بذاریم، اولین چیزی که باهاش مواجه میشم نحوه‌ی نوشتنشه و اگه موارد سمت راستی رو رعایت نکنه من همون دفعه اول با گارد میرم می‌بینمش🤦🏻‍♀️

یه بار هم یکی بود که همه‌ی اینا رو رعایت می‌کرد، ولی خب رفتم باهاش حرف زدم، دیدم به درد هم نمی‌خوریم. تا چند روز با خودم درگیر بود که آخه یه آدمی که این قدر همه‌ی موارد رو رعایت می‌کنه رو دیگه از کجا می‌خوای پیدا کنی؟!

پاسخ:
:)) جانا سخن از زبان ما می‌گویی
ولی تهش مثل اون فیلما که پسر بسیجی عاشق دختر بی‌حجاب قصه میشه یا دختر بی‌حجاب عاشق پسر متدین میشه، می‌ترسم منم عاشق یه آدم غلط! بشم و چشم روی غلطاش ببندم و قربان غلط‌های بلورینش برم و عشق هم که منطق و حرف حالیش نمی‌شه :|

بذار و هکسره خیلی مهمه

ولی بقیه‌اشون رو با دیده‌ی اغماض می‌نگرم چون واسه خودمم رعایتشون سخته😶😶

پاسخ:
آره اصلاً این بذار خانِ اوله. اینو رد نکنن به مرحلۀ بعد راه پیدا نمی‌کنن.
۲۶ مرداد ۰۰ ، ۱۲:۵۳ فاطمه ‌‌‌‌

وای منم همینم :)) مصداقشم این پست: https://ablogofonesown.blog.ir/post/278 (پاراگراف یکی به آخرش مربوط به این داستان میشه ولی اصل همین عنوانشه!) خلاصه که نحوه نگارش یکی از معیارهامه :))

 

ولی منم هیچ‌وقت نتونستم امر و عرض رو درست استفاده کنم :/ یه بار یه جلسه آنلاین بودیم، آخرش استاد پرسید: امری ندارید؟ منم گفتم نه امری نیست =)) و شانس اوردم یه نفر دیگه همزمان باهام گفت عرضی نیست :))

پاسخ:
پستت عالی بود :)))
تازه اگه یکی بهت گفت همون‌طور که فرمودی...، باید سریع حرفشو قطع کنی بگی عرض کردم و بعد سکوت کنی که ادامه بده حرفشو.

نمی‌دونم وضعیتم اسف‌باره یا چشم‌ودلم سیر، که این چیزها روم تأثیر نمی‌ذاره. 

پاسخ:
رعایت کردنش اگه تأثیر مثبت نذاره، دیگه رعایت نکردنش تأثیر منفیو حتماً می‌ذاره
۲۶ مرداد ۰۰ ، ۱۳:۱۴ مترسک هیچستانی

دوستان اینا همه‌اش شایعه است و من تکذیب می‌کنم! چون ما که این همه سال، همه چی رو رعایت کردیم و حتی یه ویراستار هم رومون کراش نزد! نه‌تنها کراش نزدن بلکه همین جوری راه رضای خدا هم نمیان یه سلامی، فحشی چیزی بدن رد شن برن! فقط اون ضربدر بالای صفحه رو می‌زنن و رد میشن میرن! :)) :|

پاسخ:
:)) ولی قبل از زدنِ ضرب‌در یه «اِ چه جالب نیم‌فاصله رو بلده» می‌گن بعد رد می‌شن می‌رن.
۲۶ مرداد ۰۰ ، ۱۳:۳۸ مترسک هیچستانی

همونم نمیگن، بس که محبت دارن :|

پاسخ:
من تو دلم می‌گم :))
یه کارکتر بود تو سریال لیسانیه‌ها که توهم داشت ملت عاشقشن. من هر وقت می‌خوام از کسی تعریف کنم مغزم سریع هشدار می‌ده که الان طرف می‌گه این همه آدم، چرا از من تعریف کردی؟ :))

الحمدلله راه تأثیر منفی که همیشه بازه. :D منظورم تأثیر مثبت بود. 

می‌دونی، انگار از مباحث صوری گذر کردم؛ یعنی بدیهیه که باید این‌ها رعایت بشن. الان، گاهی، رعایت بعضی مباحث زبانی (مثل یک‌دستی توی شکسته‌نویسی و سالم‌نویسی یا بعضی موارد غلط ننویسیم) و انتخاب کلمات توجهم رو جلب می‌کنه. 

پاسخ:
خوش به حالت پس. من هنوز دارم ذِ بذار رو تذکر می‌دم به ملت :|

منم گاهی رعایت میکنم میگم شاید بیای پستهامو بخونی 

بعضی اوقات نه ،هرموقع رعایت کردم بخاطر تو بوده 😅😓

پاسخ:
شاید که نه حتماً می‌خونم تو رو. ولی شرمنده که فرصت نمی‌کنم واکنش نشون بدم.
الان مثلاً تو همین کامنتت این‌جوری می‌نوشتی بهتر بود:
می‌کنم
می‌گم
پست‌هامو
نه،
هر موقع
به‌خاطر

:)))) من اگه بلد باشه که خب دید مثبت پیدا میکنم. اگه بلد نباشه غلط هاشو تصحیح میکنم تا به خودش بیاد،اگه نیومد حرص میخورم (البته خب من خودمم یسری چیزارو رعایت نمیکنم یا بلد نیستم، بیشتر بحثم سر چیزایی بزرگ مثل ه کسره و بذار و غلط املاییه)

پاسخ:
من به‌ندرت تذکر می‌دم. اگه صمیمی و نزدیک باشیم تذکر می‌دم اگه نه که فقط حرص می‌خورم.
۲۶ مرداد ۰۰ ، ۱۷:۰۹ خورشید ‌‌‌

اگر طبق واحدهای درسی‌مون بگم، آیین نگارش و ویرایش شرط جواب سلام دادنه؛ با بیان و بدیع اگه آشنا باشه، راه لبخند و چای و معاشرت باز می‌شه؛ اما اگه بلیغ سخن بگه، اگه توی معانی کارش درست باشه، اون‌‌جاست که دل من می‌ره!!

پاسخ:
تا اینجا مراحلت با مراحل من مشترکه. من یه مرحلهٔ دیگه هم دارم اونم این‌جوریه که دقت می‌کنم ببینم طرف چقدر ریاضیات مقدماتی بلده. مثلاً یه بار یکی تو حرفاش گفت فلانی ۱۸۰ درجه با بهمانی فرق داره. اینجا داشت دل من می‌رفت بس که می‌شنوم می‌گن ۳۶۰ درجه و خب حرص می‌خورم که ۳۶۰ درجه یه دور کامله که برمی‌گرده به همون نقطهٔ اول. و موقع بیان تفاوت باید بگی ۱۸۰ درجه. حالا اگه به جای ۱۸۰ بگه پی که همو‌ن‌جا جان به جان‌آفرین تسلیم می‌کنم :)
۲۶ مرداد ۰۰ ، ۱۹:۱۱ فاطمه ‌‌‌‌

بی‌خیااال واقعا؟! :)))

یه بار یکی از بچه‌هامون پدرش فوت شده بود، بهش گفتم: تسلیت عرض می‌کنم. هنوزم دارم فکر می‌کنم «تسلیت می‌گم» مگه چش بود که یهو رسمی شدم و تسلیت عرض کردم😅

پاسخ:
والا کمال همنشینان دورهٔ ارشد در من اثر کرده وگرنه من اصلاً از این حرفا بلد نبودم که :))

چه جالب:|

تا این حد رعایت نمی کردم ،فقط ویرگول رو رعایت می کردم!!!

 

سعی می کنم از به بعد این ها رو هم درست بنویسم :)

وچقدر سخت است.؛)

 

پاسخ:
قبل از ویرگول فاصله نذاز. 
کلمه رو بنویس ویرگولو بذار بعد فاصله.
سخت نیست :)

اتفاقا همین رو می خواستم بپرسم، همیشه فکر می کردم

باید فاصله باشه بعد ویرگول بذارم بعد کلمه رو بنویسم.

مرسی از اینکه گفتی:*

پاسخ:
الان درسته. نه‌تنها ویرگول بلکه نقطه و دونقطه و نقطه‌ویرگول و علامت سؤال و تعجب هم قانونش همینه و باید قبلشون فاصله نباشه و بعدشون باشه.
۲۶ مرداد ۰۰ ، ۲۱:۲۰ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

ما که تا جایی تونستیم رعایت کردیم ، البته به خاطر زبان فارسی 🙂

پاسخ:
دست‌وپنجه‌تون درد نکنه

با توجه به این دسته های عزاداری که رد میشن و این پست یاد یه سریال قدیمی افتادم . اون زمان ها که مردم بیشتر صدا و سیما رو نگاه میکردن و اینترنت و ماهواره و این چیزا به این صورت نبود یه سریال بود به نام شب دهم 

درست داستانش یادم نیست ولی یه دختره بود که برای معشوقش شرط میذاره که اگر میخوای به من برسی باید 10 شب توی ماه محرم مراسم عزاداری برگزار کنی . 

اونم آخرش در این راه کشته میشه چون برگزاری مراسم عزاداری ممنوع بوده . البته به ادعای نویسنده ی سریال 

 

الان با توجه به اون سریال دارم تصور میکنم چه مراد ها که بعد از چند تا نیم فاصله زدن رباط صلیبی دستشون پاره شده ( هر چند نمیدونم دست رباط صلیبی داره یا نه ) و در نیمه ی راه برگشتن

 

 

پاسخ:
:))))))))))))))))))))))))))))))) عالی بود این کامنت
قبلاً یه همچین شرایطی داشتم:

@فاطمه

کامنتت رو که خوندم یادم افتادم یکی از آشناها پدرش فوت کرده بود. پیام تسلیت براش فرستاده بودن «سلام. متاسفم برات.»

بنده خدا نمیدونست گریه کنه یا بخنده ://

پاسخ:
:))))))) از دست تو



هنوز دارم می‌خندم به این جمله‌ت

اون پستی که آدرسش رو دادید جالب بود .پس این که میگفتن دخترا زودتر به بلوغ فکری میرسن بی دلیل نبوده . 

 

من توی اون سن با توجه رایج نبودن فوتوشاپ و اینترنت به این شکلی که امروز هست میرفتم کنار تلوزیون و پسر خاله ام که از خودم کوچیکتر بود مثل پلنگی که آماده ی شکاره با دقت رو به روی تلوزیون می ایستاد 

 

و از من و کاکرو ( شخصیت محبوبم در فوتبالیست ها) عکس دو نفره میگرفت

 

 با توجه به ثابت نبودن تصویر تلوزیون و این که پسر خاله ام هم عکاس ماهری نبود و کیفیت دوربین و کیفیت تلوزیون هیچ کدوم از عکس هایی که چاپ میشد درست در نمی اومد 

 

و بدبختی اینجا بود که برای فرصت بعدی باید یک هفته صبر میکردیم تا قسمت جدید پخش بشه

پاسخ:
:))))))) وای خدای من شما عالی بودین