دُردانه

فصل چهارم
اصلاً حسین جنس غمش فرق می‌کند

دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

اولین مواجهۀ من با صفحه‌کلید و تایپ برمی‌گرده به سال ۸۵. از اون موقع شروع کردم به نوشتن و تا سال ۹۳ که درگیر پایان‌نامۀ کارشناسی شدم، نمی‌دونستم نوشتن آداب داره. تا اون موقع حتی اسم نیم‌فاصله هم به گوشم نخورده بود چه برسه به اینکه رعایتش کنم. وبلاگم هم بی‌قاعده می‌نوشتم. کم‌کم قواعد ویرایش رو از این‌ور و اون‌ور یاد گرفتم و هر جا برام سؤال پیش اومد که فلان چیزو چجوری بنویسم به دستور خط فرهنگستان و شیوه‌نامۀ مؤسسۀ ویراستاران مراجعه کردم.

قواعد نگارش و ویرایش، مثل احکام دینه که هر فقیهی فتوای خاص خودشو داره و هر کسی به مرجع تقلیدش رجوع می‌کنه ببینه اون چی گفته. اصولش مشترکه ولی فروع، سلیقه‌ایه. مثلاً تو بعضی از شیوه‌نامه‌ها قبل از علامت "(" فاصله می‌ذارن و تو بعضی از شیوه‌نامه‌ها نمی‌ذارن و پرانتز رو به کلمۀ قبل از کمانک! می‌چسبونن. من شخصاً پیروِ اون مکتبی هستم که میگه قبل از «(» اسپیس بزن. مثال: دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق) یا دُردانه(شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق).

این چند سالی که از شیوه‌نامۀ ویراستاران تبعیت می‌کردم، مثل راننده‌ای بودم که مسافرکشی می‌کنه ولی گواهی‌نامۀ رانندگی نداره. خودآموز یاد گرفته بودم. اخیراً چند جا ازم مدرک ویراستاری خواستن و نداشتم. این شد که مجبور شدم تو یه دورۀ یک‌ماهۀ نگارش و ویرایش شرکت کنم تا گواهی بگیرم. دانشگاه با همکاری یکی از مؤسسه‌ها این دوره رو برگزار کرده و منم شرکت کردم.

کارگاه یکشنبه‌ها برگزار میشه و در طول این یک ماه می‌تونیم سؤالاتمونو تو گروه مطرح کنیم تا استادها جواب بدن. جلسۀ اول، متوجه شدم شیوه‌نامۀ مؤسسه‌ای که کارگاه رو برگزار کرده یه مقدار با اون شیوه‌ای که ملکۀ ذهن منه مغایرت داره. این موارد رو می‌پرسیدم و برای خودم یادداشت می‌کردم. نکات اصلی که تقریباً همۀ ویراستاران بهش پایبند هستند رو قبلاً تو وبلاگ زنگ فارسی عنوان کردم. ولی این نکاتی که اینجا میارم مواردی هستند که یا نمی‌دونستم و تا حالا رعایت نمی‌کردم، یا می‌دونستم ولی دوست ندارم رعایت کنم. سؤالاتی که هفتۀ اول از استاد پرسیدم، همراه با پاسخ:


من: بعد از »ها نقطه لازم نیست؟ مثلاً گفت: «ممکن بود یکی از پاهات بشکنه.».

استاد: نه. یک نقطه کافی است، آن‌هم داخلِ گیومه.

من: مگر به تعداد جملات خبری متن نقطه نمی‌ذاریم؟ اینجا یک نقطه برای جملهٔ داخل گیومه لازمه، یک نقطه هم برای جملهٔ گفت. اون عبارت داخل گیومه مفعولِ گفت هست.

استاد: هرگز دو نقطه در پایانِ جمله نمی‌گذاریم.

قانع نشدم، ولی بحثو ادامه ندادم و تشکر کردم.


من: «به‌دلیل» فلان و «به‌علت» بهمان و «به‌نظر» من و «به‌عقیدۀ» شما و مثال‌های مشابهشون رو با نیم‌فاصله نمی‌نویسیم؟ شما تو جزوه‌تون جدا نوشتید.

استاد: جدا می‌نویسیم. به دلیل، به علت، به نظر، به عقیدۀ.

بحثو ادامه ندادم و تشکر کردم. ولی من همچنان با نیم‌فاصله خواهم نوشت. :|


من: مگر جلو مثل تابلو تلفظ نمی‌شه که املای جلوم (جلو هستم) با تابلوام (تابلو هستم) متفاوته؟

استاد: جلو: jelow تابلو: tâblo می‌بینید که واکۀ پایانی‌شان با هم فرق دارد. رجوع کنید به فرهنگِ بزرگِ سخن.

قانع نشدم. چون من جلو رو مثل تابلو تلفظ می‌کنم و می‌گم جلوام. نه جلوَم!. ولی دیگه بحثو ادامه ندادم و تشکر کردم. :|


من: کدوم جمله درسته؟ «املایِ دو یا چند گانه دارند» یا «املایِ دو یا چندگانه دارند»؟

استاد: املای دوگانه دارند. املای چندگانه دارند. وقتی دو این جمله را ادغام می‌کنیم و از «-گانه» فاکتور می‌گیریم، می‌شود: املای دو یا چند گانه دارند.

قانع نشدم، مگه ریاضیه فاکتور بگیریم از تکواژِ گانه؟ بحثو ادامه ندادم و تشکر کردم ولی به‌نظر من جملۀ دوم درسته. :|


من: انتظار داشتم کاروبار و هارت‌وپورت رو با نیم‌فاصله ببینم تو جزوه‌تون. پس شما سازوکار رو هم جدا می‌نویسید (ساز و کار)؟

استاد: تمامِ واژه‌های مرکبِ عطفی را بافاصله می‌نویسم. بی‌فاصله هم درست است، ولی روشِ من نیست.

قانع شدم. ولی روش منم بی‌فاصله‌ست.


من: هر و هیچ رو جدا نوشتید و گفتید باید جدا باشه، ولی توی هیچ‌کدام و هریک و هرگونه و هرچه و هرچند فاصله نذاشتید. چرا؟

استاد: چون واژۀ مرکب‌اند و در فرهنگِ لغت مدخل می‌شوند.

قانع نشدم. مدخل شدن و نشدن کلمات دست ماست. می‌تونستیم مدخلشون نکنیم. ولی دیگه بحثو ادامه ندادم و تشکر کردم. :|


من: عمداً سطرهای فایل جزوه‌تون justify نشده یا سهواً؟

استاد: صفحه‌بندی برایم اهمیتی نداشته.

ولی برای من اهمیت داره. حتی پستای وبلاگم هم جاستیفای می‌کنم :|


من: چه‌گونه رو به این صورت نوشتید. چجور و چطور رو هم چه‌جور و چه‌طور می‌نویسید؟ شبیه «چرا» نیستن اینا؟

استاد: چه + طور: صفت + اسم ← چه‌طور، چه + جور: صفت + اسم ← چه‌جور، چه + گونه: صفت + اسم ← چه‌گونه، چه + را: ضمیر + حرفِ اضافه ← چرا. در آینده شاید بتوان «چرا» را هم «چه‌را» نوشت. فعلاً صبر می‌کنم تا آن سه‌‌تای اول جا بیفتند، بعد نوبت به «چرا» برسد. مرحله به مرحله پیش می‌روم.

خدا اون روزو نیاره که چرا رو چه‌را بنویسیم :))


استاد: اگر اصلِ «کم‌کوشیِ زبانی» را بپذیریم، یکی از بارزترین مصداق‌هایش کاربردِ تنوین است، زیرا بزرگ‌ترین مزیتِ تنوین کوتاهیِ فوق‌العادۀ آن است. مثلاً همین واژۀ سه‌هجایی و موجزِ «مثلاً» را در نظر بگیرید. اگر تنوین‌ستیز باشیم و بخواهیم آن را حذف کنیم، باید به‌جایش بگوییم «به‌ عنوانِ مثال» (شش هجا). یعنی تعبیری شش‌هجایی را جانشینِ واژه‌ای سه‌هجایی کرده‌ایم که خلافِ اصلِ کم‌کوشی و اقتصادِ زبانی است. آیا این کار منطقی است؟ مسلّماً خیر! زیرا به‌ خاطرِ کوتاهیِ فوق‌العاده‌ و کارکردِ ویژۀ تنوین هیچ عنصری جای‌گزینش نمی‌شود. آیا تا کنون از خودمان پرسیده‌ایم که چرا مردم واژه‌هایی چون «خانوادتاً»، «خواهشاً»، «نژاداً»، و «ژنتیکاً» را می‌سازند و به‌ کار می‌برند؟ علتش همین ایجازی است که در تنوین وجود دارد. وآن‌گهی، تنوین، به‌ عنوانِ عنصری قیدساز، کارکردِ مشخص و تثبیت‌شده‌ای در زبان دارد و هیچ عنصری نمی‌تواند با همین میزان ایجاز و کارآیی و بی‌ابهامی جانشینش شود. گویش‌ور همواره کوتاه‌ترین راه‌ها را برای بیانِ مقصودِ خود می‌یابد و برمی‌گزیند، گیریم که به مذاقِ ویراستاران خوش نیاید. بنا بر این بیرون‌ راندنِ تنوین از زبانِ فارسی و نیز تغییرِ املایش، یعنی نوشتنِ «حتمن» به‌جای «حتماً»، ناشی از تعصبِ عربی‌ستیزی و ناآشنایی با کارکرد و پیشینۀ زبان است که متأسفانه گریبان‌گیرِ بسیاری از نویسندگان و تحصیل‌کردگان شده‌است. بی‌تردید عرصۀ زبان و املا جای عقده‌گشاییِ فرهنگی نیست. پس قدرِ تنوین را، که یکی از موهبت‌های زبانِ عربی برای فارسی است، بیش‌تر بدانیم و از استعمالِ به‌جایش مانند استعمالِ به‌جای سایرِ واژگانِ عربی، که امروز هویتی مستقل و فارسی دارند، سر بازنزنیم. املای «-ن» به‌جای «-اً» ابهام‌آفرین است، چون «-ن» چند کارکرد در فارسی دارد: ۱. ممکن است حرفِ آخرِ واژه باشد: آهن، بدن، گردن؛ ۲. در گفتاری‌نویسی، ممکن است فعلِ ربطیِ سوم‌شخصِ جمع از مصدرِ بودن باشد: اصلن (اصل‌اند)، قطعن (قطع‌اند)، گِردن (گِردند)؛ ۳. در گفتاری‌نویسی، ممکن است شناسۀ سوم‌شخصِ جمعِ ماضی باشد: اومدن (آمدند)، رفتن (رفتند)، گرفتن (گرفتند). املای «-اً» بلافاصله قابل‌ِتشخیص است و هیچ‌کدام از ابهام‌های فوق را ندارد. در جست و جوهای کامپیوتری هم با هیچ چیزِ دیگری اشتباه نمی‌شود. اگر املای «اصلاً» را جست و جو کنید، تمامِ جواب‌های جست و جو «اصلاً» خواهند بود؛ اما اگر املای «اصلن» را جست و جو کنید، ممکن است در میانِ جواب‌ها به چنین جمله‌ای هم بربخورید: اینا همه اصلن (اصل‌اند)؛ هیچ‌کدومشون بدل نیستن.

من: تو این یادداشت دو بار از «به + جا» استفاده کردید. یکی به‌عنوان صفت به‌معنی مناسب و یکی هم به‌معنی جای‌گزین. هر دو رو با نیم‌فاصله می‌نویسیم؟ «او به‌جای من رفت»، «انتخاب به‌جایی کرد». به این صورت؟

استاد: بله.

ولی من ترجیح می‌دم اولی رو جدا بنویسم :|


استاد: این واژه‌ها را با «ت» باید نوشت: اتاق، اتراق، اتریشی، اتو، امپراتور، ایتالیا، باتری، باتلاق، بلیت، تاس، تایر، تپانچه، تپش، تپنده، تپیدن، تراز، تشت، تنبور، رتیل، سِتبر، شَمّاته‌دار، غلتان، غلتاندن، غلت زدن، غلتیدن، قاتی، قاتی‌پاتی

این واژه‌ها را با «ط» باید نوشت: الواطی، بطری، سطل، طاق، طاق‌چه/ طاقچه، طناب، طوطی، طوفان، طومار، فطیر، قرنطینه، لوطی، ملاط

من: توفانی که از توفیدن ساخته شده باشه نداریم؟

استاد: نه، نداریم. اصلاً توفیدن غلط است. نوفیدن بوده که تصحیف شده. درباره‌اش پژوهش کرده‌اند و مقاله نوشته‌اند.

اون موقع که اسمم تورنادو بود دوست داشتم اسم پسرمو بذارم طوفان. در فصل شباهنگ اسمشو تغییر دادم به امیرحسین. ولی الان نظری ندارم و مهم نیست دیگه :|


استاد: این‌ها را با «ذ» بنویسید: اثرگذاری، ارزش‌گذاری، اسم‌گذاری، اشتراک‌گذاری، اِعراب‌گذاری، انگشت‌گذاری، بارگذاری، بمب‌گذاری، بنیان‌گذاری، بیمه‌گذاری، پایه‌گذاری، پُست‌گذاری، تأثیرگذاری، تاج‌گذاری، تخمک‌گذاری، تخم‌گذاری، جای‌گذاری، جدول‌گذاری، حرکت‌گذاری، رمزگذاری، ریل‌گذاری، زباله‌گذاری، سپرده‌گذاری، سرمایه‌گذاری، سیاست‌گذاری، شماره‌گذاری، علامت‌گذاری، عمامه‌گذاری، فاصله‌گذاری، فرسته‌گذاری، فشنگ‌گذاری، قانون‌گذاری، قیمت‌گذاری، کدگذاری، گروگذاری، مین‌گذاری، نام‌گذاری، نشانه‌گذاری، نقطه‌گذاری، واگذاری، هدف‌گذاری

این‌ها را با «ز» بنویسید: برگزاری، پیغام‌گزاری، حج‌گزاری، خبرگزاری، خدمت‌گزاری، خواب‌گزاری، سپاس‌گزاری، سجده‌گزاری، شکرگزاری، گِله‌گزاری، متن‌گزاری، نمازگزاری

من: ولی پیغام رو با «گذاشتن» میاریم. مثلاً پیغام بگذارید یا پیغام گذاشتن. این‌ها رو با ذ می‌نویسیم. اشتباهه؟

استاد: پیغام گذاشتن با «ذ» است، چون گذاشتن به معنیِ بر جا نهادن است.

من: پس پیغام هم با گذاشتن میاد هم با گزاردن؟ چون پیغام‌گزاری رو هم مثال زدید.

استاد: پیغام‌گزاری، به معنیِ ابلاغِ رسالت که کارِ پیامبران است، با «ز» است. پیغامی که من و شما در تلفن برای کسی می‌گذاریم با «ذ» است.

تقریباً قانع شدم.


استاد: معنای این واژه‌ها را خودتان با هم مقایسه کنید.

من: اینجا در جملهٔ «با هم» مقایسه کنید چون با هم به‌معنی با یکدیگر است با و هم رو جدا نوشتید یا همیشه و همه جا جدا می‌نویسید؟ باهم بیایید یا با هم بیایید؟

استاد: همیشه همه جا «با هم» را بافاصله می‌نویسم.

ولی من دوست دارم بی‌فاصله بنویسم باهم. به همون دلیلی که استاد هیچ‌کدام و هریک و هرگونه و هرچه و هرچند رو بی‌فاصله می‌نویسه.

۰۰/۰۵/۰۲
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

امیرحسین (طوفان سابق)

دکتر ب. ص.

دکتر ح. ح.

نظرات  (۱۴)

خیلی خپب و مفید بودن

کاش نظراتم رو برای هر بخش می‌نوشتم الان یادم رفت :/

 

خب... مثلا من ترجیح میدم بنویسم جلوئم یا تابلوئم. غلطه ایا؟

بعد از » نقطه گذاشتن یا نه مسئله‌ی منم هست :/

پیغام‌‌گزاری رو قانع نشدم اصلا :/

پاسخ:
اولین چیزی که تو این کارگاه یاد گرفتم اینه که درست و غلط نداریم و نمی‌گیم فلان چیز غلطه. این کار سلیقه‌ایه و اگه سلیقهٔ تو اینه با ئ بنویسی بنویس. ولی ترجیحاً یه استدلال و دلیل و منطقی پشت شیوه‌نامه‌ت باشه و همه جا رعایتش کن که یکدست باشه متنت.

در اغلب موارد نظرم به نظر تو نزدیکه نه به نظر استاد:|

پاسخ:
رفته‌باشد و رفته‌است رو هم این‌جوری می‌نویسه. 

من با نکته‌ی اول سر مقاله‌ای که باید برای درس زبان تخصصی می‌نوشتیم آشنا شدم. بعد متوجه شدم که اصلا این نشانه‌های نگارشی در زبان فارسی وجود نداشتن و از زبان‌های غربی اومدن. یعنی استانداردهای نگارشیش یه‌جورایی بین‌المللیه.

اینکه دوتا نقطه نذاریم از نظر منطقی هم به نظرم درست‌تره. چون نقطه و علامت سوال و تعجب، هرکدوم پایان جمله و مکث طولانی رو می‌رسونن. دوتا نقطه قبل و بعد از گیومه به نظر میاد که این مکث رو برای خواننده دوبرابر می‌کنه و گیج‌کننده‌تر میشه.

 

برای نکته‌ی دوم، چرا به‌نظر و به‌دلیل و... رو سرهم درنظر می‌گیرید؟ تفاوتش با «از نظر» چیه مثلاً؟

پاسخ:
من یه بار سال اول دبیرستان فکر کنم از معلم زبان فارسیمون پرسیدم حافظ و سعدی هم علامت تعجب و سؤال می‌ذاشتن؟ گفت این علامتا جدیداً به زبان فارسی اضافه شده و اونا نداشتن. و همیشه برام سؤال بود که پس از کجا متوجه می‌شدن جمله‌شون سؤالیه یا خبری :|

اتفاقاً به‌نظرم منطقیش اینه که بذاریم. چون من جملۀ علی گفت: «نمی‌آیم.». رو دو جمله می‌بینم نه یه جمله. پس لازمه دوتا نشانه درش به کار بره. چون ممکنه علی جمله‌شو سؤالی بگه و من که دارم نقل‌قول می‌کنم جمله‌م خبری باشه. اینجا لازمه که داخل «» علامت سؤال بذاریم و بیرونش نقطه. به این صورت: علی پرسید: «من هم بیایم؟». یا این جمله: چه کسی گفت: «اینجا آشغال نریزید.»؟

دلیل استادمون این بود که بین به و دلیل می‌تونیم این یا یه چیز دیگه بذاریم. مثلاً به این دلیل، به این صورت. از رو هم جدا می‌نوشت چون بین از و نظر میشه کلمه اضافه کرد. اسمشونم گذاشته واژه‌های گسست‌پذیر. مثال‌های دیگه:
از لحاظِ: از این لحاظ، بر اساسِ: بر چه اساس، به خاطرِ: به این خاطر، به خوبی: به این خوبی، به سرعت: به این سرعت، به علتِ: به همین علت، در موردِ: در چه موردی.

اعصابم خرد شد:|

پاسخ:
من وقتی فهمیدم ایشون برای تماااااااااااااااااااااام عبارت‌های وصفی و اضافی کسره رو حتماً می‌ذارن اعصابم خردتر شد :دی 
به این صورت: ... از لحاظِ معنایی یک واحدِ معنایی است؛ و از لحاظِ دستوری دارایِ نقشِ مستقل در جمله است.

عاقا حالت درستش چیه وقتی دانشجو قانع نمی‌شه؟ یعنی نباید بحث رو ادامه داد؟ بقیهٔ جاهای دنیا چه طوریه؟🤔

پاسخ:
خودشون گفتن دوستانه باهم بحث کنیم و یا من شما رو قانع می‌کنم یا شما منو. ولی خب این مباحث ذاتاً سلیقه‌ای هستن. وقتی خودشون می‌گن درست و غلط وجود نداره، سخت میشه بحثو پیش برد. اتفاقاً یکی از دوستامم تو گروهه (همون معدل اولمون که باهاش صمیمی‌تر از بقیه‌م) و مثل من پر از سؤال و ابهام بود. جلسۀ اول خیلی حرص خورد و تصمیم گرفت دیگه ادامه نده.
یه مشکل دیگه هم اینه که کارگاه مجازیه و می‌ترسم بحث‌های متنی باعث دلخوری بشه. کم پیش نیومده که تو همین وبلاگ، من پاسخ یه کامنتی رو مهربانانه دادم و طرف فکر کرده دعوا دارم :|

درباره دو تا نقطه درون و بیرون گیومه موافقت نیستم.

دلیلم اینه که نقطه پایان یک جمله رو خبر می‌ده ولی در جملهٔ گفت: ما از دو نقطه روی هم براش استفاده کردیم به معنای نقل قول پس جمله ادامه داره و تموم نشده که آخرش دوباره نقطه بیاد.

پاسخ:
چون نقل‌قول هست پس ادامه داره؟
ببین تو مقاله و پایان‌نامه زیاد از نقل‌قول استفاده می‌شه. مثلاً می‌گیم فلانی (1399، 144) معتقد است: «ماست سفید است.». این جمله ادامه داره؟ 
اون 1399 و 144 مثلاً سال و صفحۀ کتاب فلانیه.

آره مجازی یکم پیچیده می‌کنه موضوع رو. ولی البته من کلا برام سوال شد🤔 یعنی تو اون چیزا که سلیقه‌ای نیست و مجازی نیست و اینا، فضای دانشگاه نباید راحت باشه؟ و تا کجا باید راحت باشه و به چه صورت و سوالاتی از این دست🙄

پاسخ:
راستش الان که تو مقطع دکتری‌ام می‌بینم که استادها بیشتر نظر خود آدمو می‌پرسن تا وقتی که کارشناسی یا ارشد بودم. اون موقع همه‌ش می‌گفتیم چشم. صاحب‌نظر نبودیم. الان ولی زیاد از «به‌نظر من...» استفاده می‌کنیم. البته تو علوم انسانی تنوع نظرها بیشتر از علوم دقیقه! هست.
۰۳ مرداد ۰۰ ، ۱۳:۳۹ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

خب، علما بشینن و سر یه شیوه‌نامه به توافق برسن، اینکه هر کی هرجور دوست داشت بنویسه بلبشو می‌شه🙄🙄

الان گواهی‌نامه ره گرفتین؟😁

پاسخ:
شدنی نیست. تو این حوزه هر کی یه سازی می‌زنه و هر کی به یه سازی می‌رقصه.
بعد از جلسه یا هفتهٔ چهارم می‌گیرم. امروز جلسهٔ دومه.

خب وقتی تو می‌گی فلانی معتقد است:

من منتظرم به چیزی که معتقده اشاره کنی، پس یعنی کلام تو ادامه داره دیگه. 

پاسخ:
همون چیزی که بهت گفتمو صبح به استاد هم گفتم ولی قبول نکرد. جوابی که همین الان به جوابش دادم:
منظورمو خوب نرسوندم استاد. اجازه بدید جملات رو جداجدا بنویسم:
مثال: علی گفت: «نمی‌آیم.». 
جملۀ اول (خبری): علی گفت: «نمی‌آیم.». 
جملۀ دوم که مستتر در جملۀ اول هست (خبری): نمی‌آیم.
در واقع "علی گفت فلان" یه جمله هست، "فلان" خودش یه جمله داخل جملۀ بزرگتر.

مثال دیگه: علی پرسید: «من هم بیایم؟». 
جملۀ اول (خبری): علی پرسید فلان. 
جملۀ دوم که مستتر در جملۀ اول هست (پرسشی): من هم بیایم؟

مثال بعدی: چه کسی گفت: «اینجا آشغال نریزید.»؟
جملۀ اول (پرسشی): چه کسی گفت فلان؟
جملۀ دوم (امری): اینجا آشغال نریزید.
۰۳ مرداد ۰۰ ، ۱۸:۴۴ مترسک هیچستانی

حالا به اختلاف نظراتی که وجود داره کاری ندارم، چقدر این پست برام آموزنده بود :)

پاسخ:
خوشحالم که اینو می‌شنوم. قصد به اشتراک‌گذاریشونو نداشتم. صرفاً چندتا سؤال و جوابِ بی‌نتیجۀ خب‌که‌چی‌طور! بود. ولی بعد فکر کردم چه اشکالی داره بقیه هم در جریان این اختلافات و قواعد باشن.
۰۳ مرداد ۰۰ ، ۱۸:۴۸ دخت شیرازی

سلام

راستش من خواننده‌‌ی خاموشم تا حالا ‌کامنت نذاشتم براتون اما این پست‌تون برام سوال ایجاد کرد. اگر چرا به صورت چه‌را نوشته بشه معناش کامل عوض نمی‌شه؟

مثال: "چرا دوستش داری؟ چون بانمک است"

"چه‌را دوستش داری؟ بستنی را دوست(ش) دارم"

امیدوارم منظورمو رسونده باشم.

پاسخ:
سلام. تو مثال دوم باید را رو با فاصله بنویسی. چه را (چه چیز را) دوست داری؟ که را (چه کسی را) می‌خواهی؟ 
ولی تو مثال اول چرا به‌معنی برای چه هست.
۰۳ مرداد ۰۰ ، ۲۱:۵۳ دخت شیرازی

من باز هنوز یه‌کم گنگم.

اگه قرار باشه به این شکل نوشته بشه ابهام ایجاد نمی‌شه؟

چون استادتون هم گفته چه‌را می‌شه ضمیر + حرف اضافه ولی مگه حرف اضافه‌ی "را" مفعول‌ساز نیست؟

من هی فکر می‌کنم این شکل نوشتار کلا معنی رو عوض می‌کنه و مطابق با توضیح شما می‌شه😅و اون معنای برای چه رو حداقل با ابهام ایجاد می‌کنه.

ببخشید من هنوز برام جانیفتاده.

 پست‌تون خیلی خیلی جالب و تفکرانگیز بود برام.

پاسخ:
چه ضمیر پرسشی هست ولی را نمی‌دونم حرف چیه. اضافه که نیست. احتمالاً اشتباه کرده استاد گفته اضافه. 
این اصطلاحاتِ اضافه و اینا مال دستور سنتی هست. ما این دستورو نمی‌خونیم. برای همین یه کم با این استادمون مشکل داریم. چون رشته‌ش زبان‌شناسی نیست، با نگاه ادبیاتِ کلاسیک به قضیه نگاه می‌کنه و اختلاف‌نظرمون باهاش زیاده.

+ الان یه چیزی یادم افتاد گفتم بیام به جوابم اضافه کنم. شاید دلیل اینکه را رو گفته حرف اضافه اینه که معنیِ برای می‌ده.

یا خدا گرامر نازی که می‌گن خود شماهایین  :))

ولی از اون گذشته من راستش تو خیلی از موارد با استادت موافق بودم روم به دیوار 

پاسخ:
بذار یه کم که بزرگ شدم یه شیوه‌نامه تدوین می‌کنم اسمشم می‌ذارم شیوه‌نامۀ نگارش و ویرایش فانوس :)))
۰۴ مرداد ۰۰ ، ۰۷:۵۴ مترسک هیچستانی

برای من یه نفر که خیلی مفید بود، دمتم گرم :) ایشالا بقیه هم استفاده کرده باشن :)

پاسخ:
لطف داری :)