دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

۱۵۴۸- وایِ من محتاج یک رکعت‌شمارم کرده‌ای

سه شنبه, ۳ فروردين ۱۴۰۰، ۱۰:۳۳ ب.ظ

یه قاعده‌ای هست تو احکام نماز که اگه نشسته باشی و شک کنی که رکعت سوم بودی یا چهارم، فرض می‌کنی که چهارم بودی و بعدش یه رکعت اضافی می‌خونی که احیاناً اگر سه‌تا خونده بودی این اونو جبران کنه. یا اگه شک کنی که دو بودی یا سه، می‌گی سه و بر این اساس ادامه می‌دی و بعد که تموم شد باز یه رکعت دیگه می‌خونی که اگه در واقع دوتا خونده بودی و سه رو اشتباه فرض کرده بودی جبران بشه. حالت‌های مختلف دیگه هم داره و گوگل کنید میاره. چند ساله که همۀ اینا رو با قاعده یاد گرفتم و گاهی به کارم میاد. دیشب داشتم نماز می‌خوندم (تف به ریا البته). از سجده که بلند شدم این سؤال برام ایجاد شد که رکعت اولم یا دوم؟ یا سوم؟ یا حتی چهارم؟! بعد دیدم من حتی یادم نمیاد که دارم نماز سه‌رکعتی مغربو می‌خونم یا چهاررکعتی عشا رو. این دوتا فرشتۀ شونۀ چپ و راستم هم داشتن پوکرفیس همو نگاه می‌کردن و نچ‌نچ‌گویان سرشونو به نشانۀ تأسف تکون می‌دادن.

مُشوّشم این روزها

+ عنوان، یه مصرع از یکی از غزل‌های مهدی ذوالقدر

+ یکی دیگه، با همین مضمون

+ رادیوبلاگی‌ها، روز سوم

۰۰/۰۱/۰۳
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

نظرات  (۱۰)

شک بین سه و چهار بعدش سجده ی سهو نداره بجای رکعت اضافه؟

پاسخ:
سجدهٔ سهو برای وقتیه که تو احتمال‌هات بیشتر از مقدار موردنیاز هست. ینی مثلاً شک کنی که چهارتا خوندی یا پنج‌تا. اینجا می‌گی چهارتا، ولی برای اینکه زیادبود (متضاد کمبود هست. خودم الان ساختم :دی) جبران بشه سجدهٔ سهو می‌کنی. یا وقتی شک داری پنج‌تا خوندی یا شش‌تا، میگی چهارتا خوندم و سجدهٔ سهو به جا می‌آوری! :)) 
حالا ملت یکی‌یکی میان استفتا می‌کنن که اگه فلان بشه چی میشه :دی
+ ولی خودمونیما، استعداد مرجع تقلید شدن رو هم دارم :|

🤦‍♀️😂الان یه لحظه شک کردم به نمازایی که خوندم چون به شدت حواس پرتم و زیاد شک میکنم.

+ اره😂 ولی بخاطر کمبود امکانات بیا شرحی بر استفاعات مراجع بنویس.منطق های تو ذهن نشیننده ای میتونی بنویسی.

پاسخ:
سبک گفتاری و نوشتاری دو گروه از افراد رو درک نکردم هیچ وقت. یکی وکلا، یکی هم این مراجع عظام. نمی‌فهمم چرا انقدر می‌پیچونن قضیه رو. یه‌جوری با کلمات قنبه سلنبه حکم می‌دن که تهش بالاخره نمی‌فهمی چی شد :| نمی‌دونم هم کی می‌خوان به خودشون بیان و سادگی پیشه کنن.

البته استفتائات. با عین نیست. از فتوا میاد که فتوا هم عین نداره.
۰۴ فروردين ۰۰ ، ۰۳:۲۳ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

هرکه، یا هرچه بوده خدا خودش به راه راست هدایتش کنه🤦😁

پاسخ:
آره. این علامتِ گذاشتن دست روی صورتتون دخترونه‌ست. الان کلهٔ پسر براتون کپی می‌کنم:
🤦🤦‍♂
وا چه عجیب! من دوتا شکل پسر کپی کردم شکل دختر پیست شد! یکیشم ضربدر شد.
چندتا از واتسپ کپی کنم ببینم چطور میشه
🤦‍♂️🤦🏻‍♂️🤦🏼‍♂️🤦🏽‍♂️🤦🏾‍♂️🤦🏿‍♂️
:| کلاً ضربدر شد!

مثل همون وقتایی که تو خونه میری تو یکی از اتاقا بعد به خودت میگی من برا چی اومدم اینجا!!

حالا من سر نماز هم زیاد شک میکنم به دو یا سه یا چهار بودن رکعتش ولی همیشه بنا رو بر کمتر میذارم بقیه‌شو میخونم ، مرجع تقلیدیم واسه خودم:))

پاسخ:
حالا عیب نداره از سریای بعدی بنا رو بذارید روی بیشتر.
۰۴ فروردين ۰۰ ، ۱۱:۵۰ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

یه جا دیده بودم شکلک رو عوض کرده بود، گفتم لابد دستم اشتباهی خورده.همیشه کله پسر می‌ذاشتم.هووووم نمی‌دونم چرا عوضش می‌کنه احتمالا یه باگ هست.

این که چیزی نیست برادر سپهر، بعضی وقتها من از خودم بیگانه می‌شم،  می‌پرسم این کیه تو اتاق من🙄🙄

پاسخ:
یه نیرویی در درونم میگه پاشو به مسئولین پیام بده باگ رو گزارش کن :))

انصافا من هیچ وقت اینا رو نفهمیدم. هی حفظ میکنم، هی یادم‌ میره 😂 برای مصاحبه عقیدتیم از اینا پرسیدن، گفتم‌ میشکنم از اول میخونم. 

پاسخ:
من از حفظ کردن خوشم نمیاد. اگه قاعده داشته باشه یاد می‌گیرم، اگر نه که دیگه چه کاریه حفظ کنم.
هیشکی تا حالا تو هیچ مصاحبه‌ای از من اینا رو نپرسیده. همیشه مصاحبه‌هام تخصصی بودن. شاید چون همیشه جاهای غیردولتی رفتم...

قاعده که داره. من باش حال نمیکنم. فلذا مغزم اونو پس میزنه.

باور کنید منم جای غیردولتی رفتم. ولی پرسیدن دیگه :)

 

پاسخ:
عجب!

دیشب بابت موضوعی دوستم ازم پرسید نهار چی خوردی؟ جدی کلی فکر کردم تا یادم اومد آبگوشت خورده بودم :|

پاسخ:
پست امروز کانال ماری:

مامان محمود: سال اول دانشگاه بودیم، ۱۵ اردیبهشت ۵۵ بود، یه روز چهارشنبه که استادمون یه کراوات سبز زده بود، در رو باز کرد، وقتی دفترش رو باز کرد، از پنجره باد اومد.
بابای محمود: آره، من ته کلاس بودم، البته همراه باد یه بارون ریزی هم از اون پنجره اومد.
من: محمود دیروز رفتیم سوپرمارکت یا امروز؟ 
محمود: مگه هفته‌ی پیش نبود؟ 
من: خرید کردیم واسه این ماه؟
محمود: پس شیر صبحونه رو کی گرفتیم؟
#تفاوت_را_احساس_کنید
#ماری_محمود یا #ماهی_ماهی_تر
۰۷ فروردين ۰۰ ، ۰۰:۲۳ سربازِ روزِ نهم

قبول باشه

یه بار من همین کار اقای معلوم الحال رو کردم

رفتم پیش یکی از علمای شهرو گفتم اون نماز نصفه ام چی میشه

گفت باید حقش رو ادا می کردی و ... که علاقه مندان  برن تامل کنن

پاسخ:
شاید یه عالم دیگه هم پیدا بشه بگه مشکلی نیست

۰۷ فروردين ۰۰ ، ۲۲:۵۱ سربازِ روزِ نهم

عی بابا

اون قسمت بعد از قبول باشه رو اشتباها نوشتم متنش توی ذهنم میرفت متوجه تایپش نشدم

پاسخ:
آره، من فکر کردم نمازمو گفتین قبول باشه