دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

یکی از سکانس‌های پرتکرار خواب‌هام اینه که کنکور دارم و ساعت هشت‌ونیمه و من تو حوزۀ آزمونم و هنوز صندلیمو پیدا نکردم. یا نشستم و مداد یادم رفته ببرم. یا مداد دستمه ولی هیچی بلد نیستم. بعد با اینکه موضوع خوابم تکراریه، ولی فضاها هر بار مسخره‌تر از قبل میشه. مثلاً یه بار می‌بینم با فک و فامیل سر جلسۀ آزمونم، یه بار می‌بینم مامان و بابام مراقب آزمونن، یه بار کفشامو لنگه‌به‌لنگه پوشیدم، یه بار بیل و کلنگ دستمه و باید سدهای توی مسیرو بکوبم که ازش رد شم و برسم سر جلسه و یه بارم پتو انداختم رو زمین نشستم آزمون می‌دم. دیشبم با ماسک و دستکش و رعایت شیوه‌نامه‌های بهداشتی داشتم می‌رفتم سر جلسۀ کنکور و باید یه تعهدنامه‌ای می‌نوشتم و امضا می‌کردم. مراقب آزمون وایستاده بود دم در و از همه می‌گرفت این تعهد رو. می‌گفت باید پشت کارت جلسه بنویسید و امضا کنید. نفهمیدم چی دارم می‌نویسم و بعدشم که خواستم بخونم ببینم چی نوشتم دیدم دستخط من نیست و دستخط اون مراقبه هست. ولی همونم خونده نمی‌شد بس که کمرنگ بود. انگار با خودکاری که نفسای آخرش بود نوشته بود. و این کاغذبازیا انقدر طول کشید که ساعت هشت‌ونیمو رد کرد و من هنوز دنبال صندلیم بودم. بعدشم نمی‌دونم چرا سر از کشور فلسطین درآوردم. نظامیان اشغالگر رژیم صهیونیستی هم داشتن به طرف مردم تیراندازی می‌کردن. منم تقویمو درآوردم نگاه کردم دیدم ای بابا روز قدسه و این سؤال پیش اومد که چرا این روزو برای سفرمون به این کشور انتخاب کردیم. تعجبم نمی‌کردم که اصلاً اونجا چی کار می‌کنیم. گویا سفرمون یه سفر تفریحی بود. به همراهانم پیشنهاد دادم فعلاً بریم یه جای امن، فردا میایم از شهر بازدید می‌کنیم (دیشب داشتم به فرانسه فکر می‌کردم و اینکه اگه اینجا به دنیا نمیومدم دوست داشتم کجا به دنیا بیام. بس که زبانشونو دوست دارم. تو ایرانم اگه حق انتخاب داشتم که زبان مادریم یه چیز دیگه باشه کردی رو انتخاب می‌کردم. بس که زبان اونا رم دوست دارم. و با این تخیلات خوابیدم و اینکه حالا چرا سر از فلسطین درآوردمو دیگه نمی‌دونم. خدایا همین‌جا که هستم جام خوبه. مرسی :دی).

چند ماه پیشم خواب می‌دیدم استادراهنمام داره پایان‌نامه‌مو تصحیح می‌کنه. کارمو خوند و گفت ۀها رو اشتباه نوشتی و درستشون کن. منظورش همون ۀ تو عبارت‌هایی مثل خانۀ من بود که یه عده خانه‌ی می‌نویسن. گفتم دوران ابتدائی ۀ (خانۀ) می‌نوشتیم، بعداً دوران راهنمایی قانون عوض شد (عوض کردید) و بهمون گفتن ی بنویسید (خانه‌ی)، بعد تو دانشگاه دیدیم باز میگن همون ۀ درسته. گفت نه دیگه بر اساس دستورخط جدید یه کاراکتر دیگه اختراع کردیم و تو این عبارت‌ها باید گردی ه رو برگردونید سمت راست. شبیه p انگلیسی. این علامت همون ۀ هست. گفتم صفحه‌کلید من اینو نداره آخه. گفت کم‌کم قراره به صفحه‌کلیدا اضافه بشه و تو هم الان باید تو متن پایان‌نامه‌ت از این کاراکتر استفاده کنی.

+ و این خواب

۹۹/۱۰/۱۰
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

آهنگر دادگر

استاد شماره 14

بابا

مامان

نظرات  (۱۴)

۱۰ دی ۹۹ ، ۱۴:۱۹ 1 بنده ی خدا

تندیس بهترین تخیل خواب رو هم به تو تقدیم میکنم :دی
من دیشب یکی از خوابایی که دیدم این بود که دانشجوام ولی تو محیط دبیرستان و ریاضی پایه ی هفتم(دخترخاله ام هفتمه و من هفته ی گذشته رو ریاضی درس دادم بهش) بهم تدریس میشه که توش اعداد مختلط هم داره(دو سه روزه ذهنم درگیر سوال تکلیف سیگناله که یجاییش یه i اضافه میارم و نمیدونم باید باهاش چیکار کنم) و یه استاد بد هم داریم و من داوطلب شدم برم پای تخته جواب سوالارو بنویسم(دبیرستان که بودیم دبیرمون یکم سخت گیر بود ولی میشد داوطلب بشم) منتها چهارتا جمع و تفریق ساده کلی طول کشیده و همکلاسیای دبیرستانمم سرکلاسن و معلمو بیرون میکنم و از "میم" که تو دبیرستان شاگرد اول کلاس بود میپرسم جواب سوالو.

پاسخ:
روال من این‌جوریه که تا وقتی از شدت بی‌خوابی بیهوش نشم نمی‌رم سراغ تخت‌خواب و وقتی هم می‌رم انقدر خسته‌ام که سرم به بالش نرسیده جان به جان‌آفرین تسلیم می‌کنم. اصلاً فرصت نمی‌کنم تخیل کنم و تصمیم بگیرم که چه خوابی ببینم.
۱۰ دی ۹۹ ، ۱۵:۰۲ انقدر که فکر درسی صبح و شب.....

کلا زندگیت درسه، طبیعیه اینجور خوابها  :)

 

پاسخ:
یکی از آرزوهای من اینه که روزی برسه که خوانندگان وبلاگم به مرحله‌ای از درک و شناخت رسیده باشن که با خوندن یه پست، دو پست، اصلاً صدتا پست، محتوای پستا رو تعمیم ندن به کل زندگیم.
این عکسو ببین. فهرست خواب‌هامه. من هر ماه، میانگین بیست شب خواب می‌بینم و هر شب معمولاً دوتا. حالا از این چندهزار خواب، چندتا خواب امتحانی و درسی انتخاب می‌کنم که بیام تو وبلاگم تعریف کنم. صحیح نیست با همین چهارتا دادۀ ناقص، نتیجه بگیرید من زندگیم همه‌ش درسه و همه‌ش خواب درسی می‌بینم. در واقع وقتی می‌گم یکی از پرتکرارها فلان موضوعه، به اون «یکی از» دقت کنید. یکی از... نه همه‌شون، نه پرتکرارترین :)
۱۰ دی ۹۹ ، ۱۶:۱۲ 1 بنده ی خدا

نه نه تخیل خواب اسمیه که رو بخش درست کننده ی خوابا و سناریو نویس مغز گذاشتم.درواقع منظورم سناریو نویس و ناخوداگاه خوابته

پاسخ:
آره اون بخش سناریونویس مغزم خیلی زحمت می‌کشه. فکر کنم در طول روز همه‌ش در حال جمع کردن سوژه‌ست برای خواب شبم :|
۱۰ دی ۹۹ ، ۱۶:۴۵ خب منم نگفتم همه خوابهات!

درصد اندکی از خوابهای پرتکرار هم میتونه نشونه درگیری زندگی به مساله ای باشه..

 

در ضمن، شما که انقدر رو ادب تاکید داری، به "درک" مخاطبانت توهین نکن..

پاسخ:
آره درگیرم ولی همچنان اون جمله‌تو قبول ندارم که گفتی کلاً زندگیت درسه.
ببین من به درک کسی توهین نکردم. گفتم آرزومه این درک توسط شما صورت بگیره ولی نمی‌گیره.
اگه منو یه مکعب در نظر بگیرید، شما تو یه زاویه‌ای ایستادی که فقط بعد درسی رو می‌بینی. منم چون نمی‌چرخم! بقیهٔ ابعادمو زیاد نمی‌بینید. ولی خب حداقل انتظارم اینه که فکر نکنید کل زندگیم همین یه دونه بعد درسه :) وقتی یکی همچین چیزی میگه هم ناراحت می‌شم هم عصبانی :)

وای دختر واسه خواباتم فهرست می‌نویسی :))))))

چرا من ازت یاد نمی گیرم یه مقدار مرتب باشم :)))

پاسخ:
آره. هر چی می‌بینم یادداشت می‌کنم. با جزئیات. اگه بدونم چرا این خوابو دیدم اونم می‌نویسم. شاید یه روز با همین داده‌ها تونستیم معمای چرا و چگونه خواب می‌بینیم رو کشف کردیم :|
۱۰ دی ۹۹ ، ۱۸:۱۲ میماجیل ‌‌

سلام.

اگه خواب ثابت من هم‌چنین چیزی بود بار دیگری خودکشی می‌کردم :|

پاسخ:
سلام :)
ای بابا. ولی انقدر که خوابِ جا موندن از قطار و هواپیما و اتوبوس و گم شدن خودم و چمدونم رو مخ منه اینا نیست. یکی دیگر از موضوعات پرتکرار، خواب سفره. تو لوکیشن فرودگاه و ترمینال و راه‌آهن.
۱۰ دی ۹۹ ، ۱۹:۲۴ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

طبیعی هست دیگه نتیجه دل‌مشغولی ها و افکار و دیده‌ها و شنیده‌های طول دوران زندگی و روزمره هست، حداقل از اون بعد مکعبی که شما به ما نشون دادین...😃

خواب‌های من بیشتر حسرتی هست، مثلا تو خواب می‌بینم اگه مثلا تلاش بیشتری می‌کردم فلان مساله الان جور دیگه ای بود یا فلان چیز رو حل کرده بودی و...😶😶😶

 

پاسخ:
تو این چندهزار خوابی که ثبت کردم، احساسات متفاوتی رو تجربه کردم. اغلب حس‌هام ترس و خشم بودن. 
فکر می‌کردم حسرت رو تا حالا تجربه نکردم. ولی برای اطمینان کلیدواژۀ حسرت رو جست‌وجو کردم و به یه دونه حسرت تو خواب‌هام رسیدم:
خواب 3 آبان 97
با فرزانه تو یه کلاسی بودیم و ازش پرسیدم دکترا چجوریه و چی می‌خونین تو دانشگاه. داشتم حسرت می‌خوردم که چرا من قبول نشدم. گفت می‌خواد انصراف بده و هزینۀ درس خوندن زیاده. گفتم مگه روزانه قبول نشدی؟ گفت منظورم هزینه‌های دیگه هست. متوجه نشدم چه هزینه‌هایی رو میگه.

+ نکتۀ عجیب و جالب اینه که الان رشته و دانشگاهی که دکتری قبول شدم همون رشته و دانشگاهیه که دوستم فرزانه قبول شده بود و من تو خواب داشتم حسرت می‌خوردم :| فقط همین یه حسرت بود :))
+ 65 تا خواب با احساس ترس و 24 تا خواب عصبانی و 36 تا خواب با کلیدواژۀ ناراحت داشتم.
۱۰ دی ۹۹ ، ۱۹:۲۹ 1 بنده ی خدا

من اون عکس فهرست خوابارو که دیدم یاد چندروز پیش افتادم که پروژه ی یکی از درسای ترم هفت رو تو یه پوشه به اسم new folder یافتم. و پوشه ای به این اسم یعنی محتوای مهمی نداره:/

پاسخ:
من به جای نیوفولدر از اسم موقت یا بررسی شود استفاده می‌کنم که بعداً سامان‌دهی کنم.
۱۰ دی ۹۹ ، ۲۰:۰۹ 1 بنده ی خدا

:)) من به علت تنبلی ممکنه بعدا نرم سراغش اصن

به عنوان سخن اخر، نمیدونم از ثبت خوابات چه استفاده ای میکنی ولی میتونی ته روز تا ته هفته یه تحلیل کوچیک بزنی روشون و مث کنی به درگیریای ذهنیت و طبق فراوانی موضوع، اون معضلو حل کنی یا اینجور کارای روانشناسی طور.کلا ایده ی ثبت خواب بنظرم میتونه خیلی جالب باشه.چون سناریوی خواب به شیر ناخودآگاه مغز وصله

پاسخ:
کلی تحلیل میشه رو این متن انجام داد. اتفاقاً برای همین دارم می‌نویسمشون. مثلاً اعداد یا رنگ‌ها رو جست‌وجو کنم ببینم چقدر نقش دارن تو خواب‌هام. یا آمار بگیرم ببینم فامیل رو بیشتر می‌بینم یا دوستانم رو. زنده‌ها رو یا مرده‌ها رو. یا مثلاً کلیدواژه‌های ترس، عصبانیت، ناراحتی و حسرت رو جست‌وجو کنم. الان این کارو کردم و نتیجه جالب بود برام.
دلیل اینکه ترس و عصبانیت و ناراحتی آمارشون بالا بود اینه که من معمولاً این احساسات رو در واقعیت سرکوب می‌کنم و در عوض تو خوابم بروز می‌دن خودشونو. ولی خب مثلاً حس حسرت نداشتم. چهارتا خواب هم با کلیدواژۀ تقلب داشتم :)) ببین:
1. رفتم پشت سر یکی نشستم. سعی می‌کردم تقلب کنم از نفر جلویی ولی ریز نوشته بود. 
2. سر جلسۀ امتحان همه توی کلاس بودن و من بیرون کلاس. هیشکی کنارم نبود تقلب کنم.
3. سؤالا رو گرفتم و دیدم هیچی بلد نیستم. تقلب هم نمیشد کرد. پای تخته بودیم. سوال آخر جوابش 28 بود. فقط سؤال آخرو نوشتم. گریه‌م گرفته بود.
4. یه نفر جلوی من نشسته بود و تقلب می‌کرد. از روی کتاب می‌نوشت. کتابو منم می‌تونستم ببینم. ولی نگاه نمی‌کردم.
۱۰ دی ۹۹ ، ۲۱:۰۰ 1 بنده ی خدا

مپ کنی*(تو کامنت قبلی اشتباه شده بود)

:)))) ناخودآگاهت تقلب دوست داره

پاسخ:
فکر کنم ناخودآگاه آدما کارای بدو بیشتر دوست داره :دی
تحلیل‌های مذهبی و اعتقادی هم داشتم روی خواب‌هام. یه بار از یکی از این سایت‌ها که سؤالات احکام جواب می‌دن پرسیدم تو خواب یه کار بدی کنیم گناهش ثبت می‌شه؟ همۀ مراجع گفته بودن نه؛ چون تو خواب اختیار نداری.

منم هفته‌ی قبل یه خواب عجیب دیدم. خواب دیدم کنکور دارم:/ بعد ترافیک بود و تاکسی تو ترافیک مونده بود مامانم گفت بیا از پشت بوم‌ها بریم منم قبول کردم و دوتایی مثل مرد عنکبوتی از پشت بوم‌ها میپریدیم میرفتیم جلو وقتی رسیدم به حوزه رفتم تو دیدم سفره پهن کردنو  همه دارن قیمه میخورن منم خیلی عادی نشستم سر سفره. تنها چیزی که برام سوال شده بود و از بغل دستیم پرسیدم این بود که چرا بعضیا ماست دارن بعضیا سبزی؟:///

پاسخ:
:)))))))) عالی بود
۱۱ دی ۹۹ ، ۰۴:۴۱ گیسو کمند

کارتون سفرهای علمی خانوم فریزر رو یادته؟ باید اسم خوابهاتو بذاریم خوابهای علمی خانوم دردانه😅.

اون امضایی که پشت کارت ورود به جلسه بود برای خود کنکور نبوده احتمالاً برای سفر به فلسطین بوده. بعد قبل از این که صندلیت رو پیدا کنی خیلی خانوم فریزری طور طی الأرض صورت گرفت و رفتین فلسطین.

دیدی وقتی میری بازار برای خرید لباس مثلاً ، میخوای یه شلوار بگیری با یه پیرهنی که بهش بخوره هرچی بگردی پیرهن متناسب پیدا نمیکنی ولی فروشنده ها همیشه یه چیزی برای پیشنهاد دادن دارن. بیشتر اوقات هم پیشنهاد هاشون متناسب با انتخابهات نیستن. حالا فکر میکنم مغز ما هم همین طوری عمل کنه. وقتی میخوابیم تصمیم میگیره برای چند دقیقه ای ما خواب ببینیم. دو سه دقیقه ی اول خوبه بعد موضوع متناسب تو بانک اطلاعاتش پیدا نمیکنه هر چی دم دستشه میچسبونه به بقیه ی خواب و این طور میشه که یک خواب با دو سه ژانر مختلف میبینیم. 

من خواب قبل از آخریمو هم یادمه با رعایت مو به موی شیوه نامه ها رفته بودم بازار تازه به اونهایی هم که ماسک نزده بودن ماسک میدادم.  همیشه هم توی خواب هایی که موضوعشون بازار یا مدرسه است،  اولش با خانواده یا دوستامم بعد نمیدونم یهو چی میشه بی دلیل غیبشون میزنه و من تنها میشم و سریع شب میشه و من هر چی راه میرم نه مسیر رو یادم میاد و نه کسی رو پیدا میکنم😐.

 

پاسخ:
نه، این دوتا خواب به هم ربطی نداشتن. زیاد پیش میاد که یهو فضا عوض بشه تو خوابم.
من فکر می‌کنم مغز، کاملاً حساب‌شده اطلاعاتشو می‌ریزه تو خواب‌هامون. اگه دقیق بررسی کنیم شاید کشف کنیم. مثلاً من اینجا تو این پست بررسی کردم:
۱۲ دی ۹۹ ، ۱۲:۵۸ منتظر اتفاقات خوب (حورا)

به درجه‌ای رسیدم که نصف شب بیدار میشم و فکر می‌کنم خوابم خیلی معنا و مفهوم داشت ولی صبح هرچی فکر می‌کنم ابعاد خنده دار و بی‌معنیش یادم میاد و نمی‌دونم نصف شب دقیقا کدوم بخشش به نظرم معنا و مفهوم داشت!

من از زمان انتخاب رشته تا زمان اعلام نتایج کنکور، یک عالمه خواب نتیجه دیدم و هر بار خلاقانه‌تر از بار قبل. و تنها چیزی که بینشون مشترک بود این بود که من هر بار نتیجه رو می‌دیدم ولی نمی‌فهمیدم یعنی چی! یعنی حتی توی خواب هم می‌گفتم خب این یعنی چی؟ الان چی قبول شدم؟ یه بار که نتایح عربی نوشته شده بود! یه بار یه چیزی نوشته بود که نمی‌دونستم معنیش چیه و حتی نصف شب که بیدار شدم فوری توی گوشیم نوشتم که صبح بیینم یعنی چی! و هر بار نتیجه یه طوری بود که من هی این ور و اون ور رو نگاه می‌کردم و می‌گفتم یکی بیاد بگه این یعنی چی!

پاسخ:
سال کنکور من چون اینترنت زیاد رایج نبود، خواب می‌دیدم اسمامونو گذاشتن تو تله‌تکست!

سلام

میدونستین هر وقت از خواباتون میگین من همه اش میخوام بگم چطوری خواباتون یادتون میمونه؟ اینکه یادداشت میکنین یه چی ولی من خیلی از خوابا بلافاصله از ذهنم میپره گاهی یم فقط حسش میمونه... ی خوابی تو حساسترین نقطه زندگیم دیدم هنوزم که هنوزه درگیرم که من تفسیرم از خواب تو ذهنمه یا اینکه واقعاً اون حس تو خوابم بوده :((

خواب کلنگو ایناتونو که دیدم بلافاصله گفتم انقد سر هیچی مشقت بار ادامه میدین که تو خواباتونم پیدا شده :) ولی برای خودم یادمه خواب یه موضوعی رو مرتب میدیدم و حس بدی نداشتم تا اینکه بعد چند سال اتفاقی متوجه شدم یه جای کارم میلنگه که اینو میبینم... 

خواب صبحم با اینکه صادقه نبود ولی حال خوب کن بود :)

پاسخ:
سلام. همه‌شو که یهو نمی‌نویسم. صبح که بیدار شدم چندتا کلیدواژه می‌نویسم. ظهر سر فرصت کاملش می‌کنم. تا شب اگه جزئیات بیشتری یادم اومد اضافه می‌کنم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">