دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

۱۴۹۵- یلدای نَوَدودو

شنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۹، ۰۹:۰۲ ق.ظ

برای سال تحصیلی ۹۲، من و هم‌اتاقیام بازم می‌خواستیم باهم باشیم. ولی چون مسئولین خوابگاه می‌خواستن بلوک ما رو (همون واحد چهارو که بهشت بود) بکوبن نوسازی کنن، دوتا بلوک رفتیم اون‌ورتر و این بار در واحد ۲۸ باهم بودیم. این بلوک‌ها عین هم بودن و ما وسیله‌هامونو دقیقاً به همون شکلی که قبلاً تو واحد ۴ چیده بودیم، آوردیم تو واحد ۲۸ چیدیم.

یلدای ۹۲، هم‌اتاقیام رفتن خونه. من احتمالاً امتحانی پروژه‌ای چیزی داشتم که نتونستم برم. دخترخالۀ بابا در جریان بود که اون شب تنهام. دعوتم کرد خونه‌شون. خونه‌شون تهرانه. منم رفتم و شبم همون‌جا موندم. از سفرۀ یلدای اونا عکس ندارم، ولی تو مسیر خونه‌شون یه فروشگاه بود که یادم نیست برای خریدِ چی رفته بودم اونجا (احتمالاً می‌خواستم یه چیزی بگیرم دست خالی نرم خونه‌شون)؛ عکس سفرۀ یلدای فروشگاهو گرفتم.



اون سال، هم‌دانشکده‌ایام یه تابلو زده بودن همکف دانشکده که هر کی یه یادگاری بنویسه. کیفیت عکسو کم نکردم که اگه خواستید بخونید، بتونید بخونید. روش کلیک کنید بزرگتر میشه:


سمت راست، اون امضای پرنده بالای دست، کنار ابر اثر منه

نظرات  (۳)

۲۹ آذر ۹۹ ، ۱۰:۰۰ گیسو کمند

واحد بیست و هشت هم بعداً کوبیده شد؟🥴

چه خوب شد که دختر خاله ی پدرت دعوتت کرد. شاید اگه تنها میموندی ناراحت میشدی و اون یلدا تبدیل میشه به یه خاطره پر از تنهایی.

تابلو امضاها چی شد بعدش؟

پاسخ:
آره کوبیده شد. هر سال دو سه تا بلوکو می‌کوبیدن نوسازی می‌کردن و از شانس من بلوکایی که من بودمو می‌کوبیدن :| ینی همۀ بلوکایی که بودم کهنه بودن و بعد از من نو شدن. جز واحد 74 (همون واحد نامرتب سال دوم) که ما وارد نوسازش شدیم. 
ولی حالا اگه دقت کنی تو واحد 28 من سال چهارم کارشناسی بودم. اگه می‌خواستم سال بعدش بازم خوابگاه بگیرم نمی‌تونستم با هم‌اتاقیام که اون موقع سال سوم بودن بمونم. باید جدا می‌شدم ازشون. و جدا شدم ازشون. و وارد جایی به نام جهنم شدم :|
با تنهایی مشکلی نداشتم. زیاد پیش میومد که هم‌اتاقیام برن خونه و من تنها باشم.
احتمالاً لوله کردن گذاشتن تو انباری :|

این احسان خان کی بودن که همه تولدشونو تبریک گفتن ؟ 

زیر امضای شوماهم یه تیک زده شده بعد تولد احسان خان تبریک گفته شده اونم شومایی؟

نکته جالب اینه که همه صداش کردن احسان جون!

پاسخ:
نه اون احسان جون تولدت مبارک دستخط من نیست. همینم مونده همچین جمله‌ای بنویسم پاشم امضا کنم :| من اون یلداتون مبارکو نوشتم.
احسان زیاد داشتیم، ولی تولدشون نمی‌دونم کی بود. هر کی هست، باید همین روزا باشه بازم. بذار عکسو بفرستم گروه ببینم کی بوده. ))
۲۹ آذر ۹۹ ، ۲۰:۳۸ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

ای بابا مثل اینکه گرای شما رو داشتن ، هر جا می‌رفتین می‌کوبیدن😁

پاسخ:
اینم شانس مایه