دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۴۵۴- مقایسه

شنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۹، ۰۸:۱۷ ب.ظ

عکس سمت چپی سال چهارم کارشناسیه. هفت اردیبهشت. جلوی دانشکده. جزوۀ الکترونیک دکتر شریف‌بختیار دستمه و دوربین دست آزاده‌ست. سمت راستی سال دوم ارشده. شش اردیبهشت. اینجا جزوۀ ساختواژۀ دکتر طباطبایی دستمه و گوشیم دست خانم شین. اینجا همدیگه رو با نام خانوادگی صدا می‌کردیم و اونجا یه وقتایی حتی استادامونم به اسم کوچیک صدامون می‌کردن. اونجا سلف و غذا داشتیم، اینجا نداشتیم. اونجا اینترنت داشتیم، اینجا نداشتیم. اونجا به سه‌تا ایستگاه مترو و یه ایستگاه بی‌آرتی و حتی ترمینال دسترسی داشتیم و اینجا باید کلی راهو پیاده می‌رفتیم که تازه برسیم سر آبادی. اونجا هر روز یکی دوتا ایمیل از طرف دانشگاه و استادها داشتیم و بعد از گذشت پنج سال هنوزم داریم و اینجا نداشتیم. اونجا برای انتخاب واحد یه جایی داشتیم به اسم ای‌دی‌یو و اینجا همه چی روی کاغذ بود. اونجا نمره‌ها رو ایمیل می‌کردن و می‌فرستادن ای‌دی‌یو و اینجا نمراتو زنگ می‌زدیم تلفنی می‌پرسیدیم و بعدشم مسئولین با ماشین‌حساب جمع و تقسیم بر تعداد می‌کردن که معدلمونو حساب کنن. اونجا یه جایی به اسم سی‌دبلیو داشتیم برای آپلود تمرینا و تکلیفا و اینجا یه سایت درست و حسابی هم نداشتیم. اونجا ملت روی چمنا دراز می‌کشیدن و دور هم روی چمنا غذا می‌خوردیم و اینجا یه بار روز اول ترم اول با دخترا نشستیم رو چمنا، فرداش اومدن گفتن دیگه تکرار نشه رو چمن نشستن تو یه محیط فرهنگی. به جاش اونجا یخچال و ماکروویو فقط برای دانشجوهای دکتری بود و اینجا مای ارشد هم از این چیزا داشتیم. اونجا هم ردیف اول کلاس تو حلق استاد می‌نشستم جزوه می‌نوشتم، اینجا هم. اونجا هم مهندس صدام می‌کردن، اینجا هم. اونجا رو هم دوست داشتم، اینجا رم. هردوشون، چه خوب چه بد، چه تلخ چه شیرین، تموم شدن و یه مشت خاطره ازشون موند برام. البته به‌مدد وبلاگم خاطراتم چیزی فراتر از یه مشته و گونی‌گونی خاطره مونده ازشون.



امروز استادمون گفت باید ایمیل دانشگاهی بگیرین. اگه نمی‌گفت هم من پِی‌ش بودم. اون ایمیلی که تهش اتساین جیمیل دات‌کام یا یاهو دات‌کامه، ایمیل غیررسمیه و نمیشه باهاش تو سایت‌های تحقیقاتی عضو شد. برای یه همچین کارایی لازمه از این ایمیلا که دامنه‌ش اسم دانشگاهه داشته باشیم. تو دورۀ کارشناسیم داشتم. از اونجا که فارغ‌التحصیل شدم باطلش کردن. دورهٔ ارشد دیگه خبری از ایمیل آموزشی نبود. ما نه خوابگاه داشتیم (من خوابگاهمو با هزینهٔ آزاد از دانشگاه شهید بهشتی گرفتم)، نه غذا، نه اینترنت، نه سایت. وقتی اونا رو نداشتیم، مطرح کردن دامنۀ آموزشی برای ایمیل خنده‌دار بود. اسممونم به‌عنوان دانشجوی روزانه تو وزارت علوم ثبت شده بود. دانشگاه دورۀ کارشناسیم یه دانشگاه استاندارد محسوب می‌شد و نظم و خفنیّت خاصی در فضای آموزشیش حاکم بود. من از اون جای مدرن وارد محیطی شده بودم که همه چیز دستی و سنتی بود. درخواست ایمیل با دامنۀ آموزشی تو همچین فضایی بی‌معنی بود. نه دانشجوها از حقوقشون آگاه بودن و این حق مسلمشون رو مطالبه می‌کردن نه مسئولین امکاناتشو داشتن. و همون‌طور که یک دست صدا ندارد، با یه دونه گل نسرین هم بهار نشد و درخواست‌ها و اعتراض‌هام ره به جایی نبرد و دورهٔ ارشدم رو بدون ایمیل آموزشی و در حسرتش سر کردم.

حالا استادمون گفته باید ایمیل دانشگاهی بگیرین. ایمیل زدم به مرکز فناوری اطلاعات و ارتباطات دانشگاه جدیدم (قرارداد می‌کنیم که زین پس به شریف بگیم اسبق، به فرهنگستان بگیم سابق) و نوشتم مسئول محترم دانشگاه جدید، من ورودی ۹۹ دکتری هستم. لطفاً راهنمایی بفرمایید چطور می‌تونم ایمیل دانشگاهی دریافت کنم. جواب دادن «نظر به اینکه درخواست پست الکترونیک دانشجویان پیش از این به‌صورت حضوری صورت می‌گرفت، مطابق با قوانین جدید در شرایط فعلی فرم پیوست‌شده را در صورت امکان پرینت کرده و تکمیل کنید (در صورتی که امکان پرینت وجود ندارد مشابه فرم پیوست‌شده را بازنویسی نمایید). فرم تکمیل‌شده را در یک دست و کارت ملی خود را در دست دیگر خود بگیرید و عکسی از خود برای ما بفرستید که در آن چهرۀ شما و فرم و کارت ملی شما مشخص باشد.». اسیر شدیم به خدا گویان مانتو روسری پوشیدم و در شرایطی که به‌زور جلوی خنده‌مو گرفته بودم از بابا خواستم عکسمو بگیره بفرستم براشون. آی کرونا، آخه ببین کارادا!



+ احتمالاً می‌دونید که یکی از ویژگی‌های خوب یا شایدم بد اینستا اینه که هر سال پست‌های اون روزِ سال‌های قبلو یادآوری می‌کنه و پیشنهاد میده استوری کنی. چند روزه عکسِ انگشت بریده‌مو میاره جلوی چشمم که یادته؟ استوریش نمی‌کنی؟ ردش کردم که آخه عکسِ بدون متن و توضیح انگشت بریده‌م به چه درد فک و فامیل می‌خوره که بخوام استوریشم بکنم؟ ولی یادم اومد اینجا عکسش بدون توضیح و متن نبود. یه گشتی تو آرشیو وبلاگم زدم و لبخند نشست رو لبم بعد از خوندن پست اون روز و یادآوری اون روزا. آبان چهار سال پیش، خوابگاه:

http://nebula.blog.ir/post/966

۹۹/۰۸/۱۷

نظرات  (۱۶)

۱۷ آبان ۹۹ ، ۲۰:۵۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)

چرا واقعا؟ :-)))))))))))))))

امسال به خاطر کرونا اون نظم و خفنیت دانشگاه‌های مدرن چند درصدی کم شده. بعد ورودی‌ها میان میگن این همه درس خوندیم بیایم یه دانشگاه خوب! حالا همین؟ حالا واقعا نمی‌دونم چرا انتظار مثلا دانشگاه خارجی داشتن اینا:/

پاسخ:
ولی فرصت خوبی بود که به‌صورت سراسری به همۀ دانشجوهای کشور آموزش یکسان و عادلانه داد. مثلاً یه استاد عالی تو فلان رشته، استاد همۀ دانشجوهای ایران باشه به‌صورت مجازی. 
البته این‌جوری نون بقیۀ استادا آجر می‌شد.

پست ۹۶۶ اولین پستی بود که ازت خوندم:) کلی دنبال اولین‌کامنتم ‌گشتم اما پیدا نکردم. 

پاسخ:
اگه اون موقع وبلاگ داشتی با یه کلیک روی اسمت پیدا می‌کردم اولین کامنتتو 
۱۷ آبان ۹۹ ، ۲۳:۰۱ هیـ ‌‌‌ـچ

بعد شما کاملاً معکوس اینستا رفتار می‌کنی یعنی این طوری که کامنت پستای قدیمی نمایش داده نمی‌شه و آدم خودشم شک داشته باشه که اون‌جا قبلاً چیزی نوشته یا نه هم، بی‌فایده است :))

#دردانه_اینستا_را _شکست_میدهد D:

این‌که در مورد بقیهٔ پست چیزی نمیگم معنیش این نیست حرفی ندارما، نخیر! نمی‌تونم جلوی خنده‌هامو بگیرم تا عقلم کار کنه بتونم چیزی بگم :)) می‌دونم هدفت طنازی نبوده ها، اما یه طنز عجیبی تو بطنش داشت که نتونستم نخندم :)) خلاصه این‌که خدا خیرت بده، حداقل من یه نفر رو شاد کردی :)

پاسخ:
کامنتی ثبت نشده براش. کامنتا بسته بود اون موقع. بیشتر پستای من کامنتاش بسته‌ست. با این حال، ۲۵هزار کامنت دریافتم کردم تو این پنج سالی که بیان بودم. آمار عجیبیه :|
شعار فصل قبلی این بود که شاد بودن هنر است، شاد کردن هنری والاتر. تو آرشیوگردیای امروزم پست قوریمم پیدا کردم. جزو پستایی بود که موقع نوشتنش نیشم تا بناگوش باز بود و چند خط یه بار دست از کی‌بورد می‌کشیدم ریسه می‌رفتم.
۱۷ آبان ۹۹ ، ۲۳:۴۸ 1 بنده ی خدا

🤦‍♀️ احراز هویتشون عالی بود.خیلی سخت میگیرنا

😐 به مرکز فناوری پیشنهاد کن یه سامانه برای این قسمت درست کنن که یوزر پس ادمای توش، با یوزر پسشون تو سامانه ی اصلی(چیزی مثل edu شما یا گلستان ما) یکی باشه و ملت درخواست بدن و درخواستشون توسط مراجع ذی صلاح بررسی بشه. البته بازم درک نمیکنم چرا فرم و کارت ملی لازمه؟یه ایمیله دیگه.

 

پاسخ:
حالا خوبه نگفتن فیلم بگیر تو اون فیلمم بگو ایمیل می‌خوای :|
۱۸ آبان ۹۹ ، ۰۰:۰۰ 1 بنده ی خدا

😐😂زیبا بود

پاسخ:
شما هم زیبایی
۱۸ آبان ۹۹ ، ۰۰:۳۷ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

واقعا چرا همه دانشگاه‌ها از استانداردای دانشگاه کارشناسی شما استفاده نمی‌کنن حالا نه سطح استاداش . :\

آموزش مجازی خیلی عالی هست .بعضی درسای مکتب خونه رو دانلود کردم وقتی می‌بینم اونا چی به دانشجوها گفتن و چی ازشون خواستن تا مثلا استادای ما کلی شکه شدم.

 

حالا خوبه نگفته نیم‌رخ از چب و نیم‌رخ از راست هم لازمه دور از شما مثل مجرمای تحت تعقیب اینترپل :))

جرم: تشویق مردم به‌نیم فاصله به‌جای تمام فاصله در ایام کرونا :))

پاسخ:
یکی دیگه از جرمام هم طراحی اون ۲۲ تا سؤالی بود که رمز نتایج بود.
۱۸ آبان ۹۹ ، ۰۱:۵۱ 🔹🔹نیلگون 🔹🔹

والا با این ایمیل دانشگاهیشون :)))

پاسخ:
از صبح یه حس ندیدبدیدبودگی خاصی بهم دست داده بس که باهاش این‌ور اون‌ور اکانت باز کردم :|
۱۸ آبان ۹۹ ، ۰۹:۱۱ اقای ‌ میم

یه سری شریف رفتم از طریق مترو 

اونجا با یکی از اساتیدمون کار داشتم که نبود متاسفانه 

تصورم این بود دانشگاه بزرگی باشه یه چیزی شبیه دانشگاه تهران یا امیرکبیر ولی تصوراتم باطل شد:) 

پاسخ:
اونجا اسمش صنعتیه. ده دوازده تا دانشکده‌ست فقط. تهران ولی همهٔ رشته‌ها رو داره. بایدم بزرگ باشه.
۱۸ آبان ۹۹ ، ۱۱:۰۳ معلوم الحال

احراز هویتشون تو حلقم :|

من با پررویی و پارتی بازی و سماجت دوره کارشناسی یه ایمیل آکادمیک گرفتم. هنوزم که هنوزه دارمش و بهش سر میزنم د: بعد از این ایمیلاست که پسوند دانشجویی نداره و میتونی باش خودت رو استاد و دکتر جا بزنی :)) خیلی دوستش میدارم.

دوره ارشد ما با وارد کردن شماره دانشجویی و کد ملیمون میتونستیم یه ایمیل آکادمیک بسازیم. خیلی راحت ایمیلم رو به دست آوردم. اما متاسفانه نه ظاهر خوشگلی داشت و نه امکاناتش چنگی به دل میزد :( اینقدر داغونه که ایمیلهای گوگل اسکالر رو نمیپذیرفت و حتی توی پوشه اسپمش هم نمیرفت. چند بار به IT ایمیل زدم تا ایمیلای جناب گوگل رو برام فرستادن. بدی ایمیلهای ارشد اینه که بعد از فراغت ازمون میگیرنش د:

 

ایمیل دوره کارشناسیم: با اینکه دانشگاه سطحش پایین تر بود اما ایمیلش خیلی شکیل تر هست

ایمیل دوره ارشدم: بیابون برهوت بود. این عکس های بک گراند و آیکن های مال دوره ویندوز 98 هم خودم بهش اضافه کردم. عملا هیچی نداشت!!!! تازه اینقدر بیخوده که هیچ لینکی توش باز نمیشه :(

خیلی ناراحتم از اینکه قرار نیست ادامه بدم و یه ایمیل دکترانه داشته باشم :'(

پاسخ:
یادمه ایمیل کارشناسیم ظرفیتش کم بود و هی مجبور می‌شدم پاک کنم قدیمیا رو. این کار برای منی که حتی پیامکامم از گوشیای قدیمیم پاک نکردم عذاب بود.
۱۸ آبان ۹۹ ، ۲۳:۰۱ اقای ‌ میم

ولی من شنیدم صنعتی و سنتی رو با هم میزنن:)))

 

پاسخ:
:) آره یه دونه اون ته، دانشکدهٔ فلسفهٔ علم داره. اون سنتیه.
۱۸ آبان ۹۹ ، ۲۳:۰۹ اقای ‌ میم

من تقریبا همه دانشکده ها رو رفتم

استادمون فقط گفته بود من دانشگاه شریف هستم دیگه نگفت کجا بیاید منم هر دانشجویی رو که میدیدم میگفتم استاد فلانی رو می‌شناسید هیچکسم نمیشناختش:)))

آخرم فهمیدم اصلا اون روز نیومده شریف

یعنی همه جوره با احساساتم بازی کرد:))) 

پاسخ:
:)) 
۱۹ آبان ۹۹ ، ۰۰:۲۶ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

آره کلا مردم‌آزاری خوب نیست. :))

پاسخ:
حتی روایت داریم مردم‌آزارها رو نمی‌بریم بهشت :دی
۱۹ آبان ۹۹ ، ۱۱:۵۱ پلڪــــ شیشـہ اے

سلام عزیزم. :)

جدا دانشگاه علامه این طوری بود؟

 

پاسخ:
سلام
نمی‌دونم. اونجا نبودم من.
۱۹ آبان ۹۹ ، ۱۳:۱۱ پلڪــــ شیشـہ اے

:)) عه ببخشید منظورم دانشگاه دوره ارشد شما بود. فکر کردم علامه بودید.

پاسخ:
فرهنگستان بودم. یه چند تا استاد از علامه هم داشتیم که استاد مدعو بودن.
۱۹ آبان ۹۹ ، ۱۳:۳۶ پلڪــــ شیشـہ اے

آهان. :)

راستی شما فیلم ذهن زیبا رو دیدی؟ اونجاهاییش که اون دانشمند از دل هر چیزی میخواست فرمول ریاضی بیرون بیاره و دید ریاضی به همه چیز داشت من همش یاد شما بودم.

جاهای خوب و دید ریاضیش منظورمه

پاسخ:
ندیدم ولی اسمشو شنیدم. به‌نظر می‌رسه فیلم جالبیه. 

+ پاسخ منو از سر جلسه می‌خونید. احساس می‌کنم استادها در تحت فشار گذاشتنمون با همین فرمون پیش برن، وبلاگم خودبه‌خود تعطیل میشه :( 
+ دیشبم فقط چهار ساعت خوابیدم :|
۱۹ آبان ۹۹ ، ۱۵:۱۱ پلڪــــ شیشـہ اے

ای جان

ان شاءالله که خدا به وقت و انرژیت برکت مضاعف بده عزیزم. :*

تازه شانس آوردین از راه دوره :| 

پاسخ:
خیلی ممنونم. چه دعای خوشگلی ^-^
آره واقعاً. مگه تو کلاس می‌شد دراز بکشی و تعلیم ببینی :))