دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

873- «اخضر آقا» یا «مثل خاطره‌های پریده»

چهارشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۵۵ ب.ظ

خواهرِ معلم فیزیک سال اول دبیرستانم، مدیر مدرسه‌مون بود. اون یکی خواهرشم معلم زیست! (و هنوز که هنوزه نمی‌فهمم چرا زیست هم جزو درسایی بود که باید پاسش می‌کردم و این چه ظلمی بود که در حق من کردن!) و این سه خواهر، برادرزاده‌ای داشتند مهتاب نام و این مهتاب اون موقع دانشجوی دانشگاه سابقم بود و الان استاد همون دانشگاهه.
سال دوم کارشناسی، مهتاب، استاد تئوری مدارم شد و برای کارآموزیم مهتابو به عنوان استادراهنمام انتخاب کردم.



دیروز پریروز داشتیم از خرید برمی‌گشتیم و جلوی یکی از مغازه‌ها، معلم فیزیک اول دبیرستانمو دیدم.

چند ثانیه تو چشمای هم نگاه کردیم و با خودم گفتم شک نکن هیچ معلمی دانش‌آموزِ ده سال پیششو نمی‌شناسه! اون اصن نمی‌دونه تو تجربی بودی یا ریاضی! بعد باید رشته‌ی کارشناسی‌تو بگی و بعدشم ارشد... بی‌خیال!!! راتو بگیر برو دخترم!!!

سرمو انداختم پایین و به راهم ادامه دادم و یاد کلاسمون افتادم؛ یاد این بولتن! یاد روزایی که من نماینده‌ی کلاس بودم و این بولتن رو پر می‌کردم از مطالب ادبی و تاریخی و زندگی‌نامه‌ی لطفعلی‌خان و ملت رو با مطالب مفیدم سرگرم می‌کردم!!!

اون روز که از بولتنمون عکس گرفتم 7 آبانِ هزار و سیصد و قدیم بود؛ اون روز سالگرد فوت لطفعلی‌خان و انقراض سلسله‌ی زندیه بود و منم براش اعلامیه‌ی ترحیم چاپ کرده بودم و تو کلاسا و مدرسه پخش کرده بودم و بماند که چه جوری توبیخ شدیم :دی (یکی از پستای فصل اول وبلاگم راجع به خاطره‌ی همین روز بود... من روی بولتن اصلی، توی سالن مدرسه این اعلامیه‌ی ترحیمو چسبونده بودم و مدیرمون کنده بوده و من دوباره یکی دیگه زده بودم و اون دوباره کنده بوده و من فکر کرده بودم کار بچه‌هاست و هی می‌رفتم اعلامیه‌ی دیگه‌ای رو جایگزین قبلی می‌کردم و یهو ناظم مدرسه اومد و معلممون (آقای ه.) هم سر کلاس بود :)))) یادم می‌افته خنده‌ام می‌گیره :دی ینی کلاس رفته بود رو هوا از شدت خنده!)



این عروسکه بالای تخته سیاه، اسمش اخضر آقاس. فصل اول وبلاگم هم یه همچین هدری داشت. و همان طور که ملاحظه می‌کنید این پست دو تا عنوان داره! ملت با کمبود عنوان مواجهن، اون وقت من دو تا دو تا عنوان می‌ذارم برای پستام. اخضر هم ینی سبز.

۹۵/۰۳/۱۲
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

آقای ه. معلم گسسته و هندسه

خانم غفاری

ندا هم‌مدرسه‌ای