پیچند

فصل پنجم

پیچند

فصل پنجم

پیچند

And the end of all our exploring will be to arrive where we started
پیچند معادل فارسی تورنادو است.

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۹۳۲- گذشتن و رفتنِ پیوسته

جمعه, ۱۳ مرداد ۱۴۰۲، ۱۰:۵۰ ب.ظ

دیروز رفتم خونه‌شون آش پشت‌پاشو خوردم و راهی بلاد کفرش کردیم برای گذروندن دورهٔ پسادکترا که بره با موفقیت‌های بیشتری برگرده. 

و به همین مناسبت دوست دارم اولین خاطره‌ای که ازش تو خاطرم مونده رو اینجا ثبت و ضبط کنم.

دوم یا سوم دبیرستان، یه سؤال مثلثاتی از کتابی که حل و پاسخنامه نداشت پیدا کرده بودم که خودم نتونسته بودم حلش کنم. نشونِ هم‌کلاسیام (بچه‌های کلاس ریاضی۲) داده بودم و اون‌ها هم ایده‌ای به ذهنشون نرسیده بود. سؤال امتحان یا تمرین و تکلیف هم نبود که اجباری در حلش باشه. چند روزی ذهن خودم و دوستام درگیرش بود. نمی‌دونم هم چرا از معلم‌ها نمی‌پرسیدم. شاید هم پرسیده بودیم و بلد نبودن (که البته احتمالش ضعیفه). رها نمی‌کردم اون مسئله رو. هر روز بهش فکر می‌کردم و هنوز هم اگر معمایی چیزی ببینم، تا وقتی حلش نکنم آروم نمی‌گیرم (یا به قولی آروم نمی‌گیگیرم!). تا اینکه یکی از بچه‌های کلاسمون گفت برو کلاس ریاضی۱ از مریم بپرس؛ شاید اون بتونه حلش کنه. به چهره نمی‌شناختم. وارد کلاسشون که شدم از بقیه پرسیدم مریم کدومه و نشونم دادن. ردیف آخر نشسته بود. یا به‌تناسب قدش جاش اونجا بود یا اتفاقی در صف آخر مجلس! نشسته بود. سؤالو گذاشتم جلوش، خودمو معرفی کردم و گفتم از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود. پرسیدم می‌دونی چجوری حل میشه؟ یه کم فکر کرد و چند خطی نوشت و پاک کرد و نوشت و بالاخره به جواب رسید. یکی دو سال بعد، هم‌دانشکده‌ای و هم‌رشته‌ بودیم باهم تو شریف.



پ.ن۱: برای مهمونی مقنعه نمی‌پوشن اصولاً. دیروز مستقیم از دانشگاه و جلسهٔ امتحان رفتم دیدنش و فرصت تغییر نبود.

پ.ن۲: تا دیروز تعداد دوستان صمیمی ساکن ایرانم به تعداد انگشتان دستم بود و از امروز به کمتر از تعداد انگشتان یک دست می‌رسه. هر سال هم نسبت به مدت مشابه پارسال کمتر میشه و مسئولین پاسخگو نیستن. آخرش همه می‌ریم مسئولین تنها می‌مونن.

پ.ن۳: خرداد پارسال، وقتی سهیلا رفت هم از این پستای خداحافظی براش نوشته بودم و تو اینستا منتشر کرده بودم. فکر کنم اینجا نذاشته بودم. الان می‌ذارم:

هر موقع تو فرم مصاحبه‌ها ازم می‌خواستن اسم سه‌تا از دوستای نزدیکمو بنویسم که احتمالاً برای تحقیق برن سراغ اونا، یکی از اسم‌ها اسم سهیلا بود. 

چند روز پیش (اردیبهشت پارسال!) پیام داد که دارم می‌رم، ببینیم همو. بیشتر دوستام، یا اگه دقیق‌تر بگم همۀ دوستام جز دو سه نفرشون مهاجرت کردن و این اتفاق و شنیدن این جملۀ دارم می‌رم ببینیم همو برام تازگی نداشت. غمگینم هم نمی‌کنه این رفتن‌ها. چون می‌دونم دارن می‌رن که شرایط بهتری رو تجربه کنن. برای دوستام خوشحالم و البته برای ایران نه. کشوری که هر لحظه داره خالی میشه از نیروی متخصص و کاربلد.

داشتم به روزای اول دوستیمون فکر می‌کردم. من نمایندۀ کلاسمون بودم و یکی از وظایفم حضور و غیاب بود. سهیلا همیشه به بهانۀ المپیاد کلاسای مدرسه رو می‌پیچوند و من هر روز جلوی اسمش می‌نوشتم غایب، المپیاد نجوم. می‌رفت کتابخونه یا می‌موند خونه و نجوم می‌خوند. نجوم منو یاد سهیلا می‌نداخت و سهیلا یاد نجوم.

بهش گفتم یکی از اون کتابایی که راجع به آسمون و ستاره‌هاست و دلت نیومده به‌دلیل مهاجرتت چوب حراج بهش بزنی یا به کسی بدی و به کتابخونه‌ها اهدا کنی و نمی‌تونی هم با خودت ببری و قراره بذاری اینجا و احتمالاً بره انباری رو برام بیار. یکی از اون قدیمیا که بیشتر باهات بوده. که بذارم تو کتابخونه‌م و از این به بعد با من باشه. که هی ببینمش و هی یادت بیافتم. 

امروز (دوم خرداد پارسال!) دیدیم همو. برای آخرین بار. کتاب صورت‌های فلکیشو آورده بود برام. چاپ سال هشتادوسه بود. می‌گفت از راهنمایی دارمش. منم پیکسل صورت فلکی ماه تولدشو بهش دادم. اینجا صورت فلکی حَمَلو گذاشتیم کنار پیکسل ماه فروردین و چهارتا ستاره‌ای که به هم وصل شده بودنو پیدا کردیم و ثبت کردم این آخرین دیدارو.



و سهیلایی که داره تلاش می‌کنه عکسامونو از دوربین به گوشی منتقل کنه و منی که کابل و ریدر و فلش‌به‌دست منتظرم و همچنان ثبت می‌کنم این آخرین لحظات باهم بودنمونو. ولی ای کاش وطن جایی برای ماندن بود.



پ.ن ۴: هنوز که هنوزه عکسایی که با دوربین گرفته بودو نفرستاده برام. گفته بود وقتی برسه اونجا، می‌فرسته. نه من پیام دادم و یادآوری کردم، نه اون یادش افتاد که بفرسته. از خاطرۀ اون روزمون فقط همین چندتا عکسی که خودم با گوشی گرفتمو دارم.

۰۲/۰۵/۱۳
پیچند (تورنادو، دُردانهٔ سابق، شباهنگ اسبق)

سهیلا

مریم

نظرات (۱۸)

سلام.

 

بنظرم نوشتن و استفاده از ترکیب بلاد کفر برای کشوری که دوستت واسه تکمیل  تحصیلات رفته اصلا  درست نیست .... 

پاسخ:
سلام.
بلاد کفر اصطلاحه دیگه. طنز هم هست. اونایی که می‌رن هم وقتی می‌رسن می‌گن رسیدیم بلاد کفر. هر جا که دین رسمیش اسلام نباشه میشه بلاد کفر :دی

سلام خانوم دکتر بعد از این!

"ولی ای کاش وطن جایی برای موندن بود." سکوت...بغض...هق هق...سکوت...تفکر...مشت‌های گره کرده. 

در پناه حق

پاسخ:
سلام
تلخه. تلخ‌تر، تفکر یه سریا (یه نمونه‌ش کامنت بعدی) راجع به این مهاجرت‌هاست.

اینکه دوستای تو دارن میرن تجربیاتشون رو بیشتر کنن تقصیر مسئولینه؟!!

این طبیعیه که بعضی ها برن و برگردند یا حتی به هزار و یک دلیل موجّه و غیر موجّه، برنگردند.. 

این که مسئولین باید بیشتر تحقیق و کار علمی رو در کشور جدی بگیرند و برای اونایی که دنبال کارند شغل ایجاد کنند و... سر جاش، اما رفتن سراغ ادامه تحصیل و کسب تجربه علمی هیییچ ربطی به عملکرد مسئولین نداره!

 

وطن هم جایی برای ماندن هست..

همه میدونیم (البته اگر بخوایم بدونیم) که انگیزه این همه افرادی که دارن میرن، یافتن شغل مناسب نیست فقط.. خیلی هاشون میدونند که اگر ایران باشند، شغل عالی هم خواهند داشت.. الان جای توضیح بیشتر نیست..

رفتن به خارج از ایران بد نیست (مخصوصاً اگر برای کار موقت باشه و با هدف اقامت دائم و... تو کشورهای دیگه نباشه)، اما بد اینه که تقصیر رو گردن ایران بندازیم..

پاسخ:
بله تقصیر و کوتاهی مسئولین بوده که شرایط اینجا برای تحقیق و پژوهش مناسب نیست. یه مقاله و چهارتا کتاب علمی چیه که برای خوندنش از هزار جا فیلتریم؟ فیلترها و محدودیت‌های دیگه مثل نبود امکانات آزمایشگاهی و... بماند. منِ پژوهشگر برای کارهای جدی واقعاً محدودیت دسترسی دارم. تقصیر مسئولینه که اینا با رزومه‌های عالی نتونستن کار کنن یا با کارهایی که می‌کردن احساس امنیت مالی نداشته باشن. ببین وقتی اونجا برای یه دانشجویی که صرفاً داره تحقیق می‌کنه و درس می‌خونه همۀ امکانات علمی و رفاهی! به‌علاوۀ دویست‌میلیون (هر ماه) به پولِ اینجا می‌دن، چرا نره؟ این مسئول می‌تونه استاد، رئیس دانشگاه، وزیر یا هر کسی باشه. کدوم مسئول برای کدوممون از این کارا کرده؟

فقط کاشکی سلام دهنش را ببنده ،که نمک مستقیم توی زخمه

پاسخ:
حالا چون اینی که شما می‌فرمایید (بستن دهن) عبارت مؤدبانه‌ای نیست، می‌تونیم توصیه کنیم واقع‌بین باشن و در دیدگاهشون تجدیدنظر بفرمایند.

من نمی دونم دوستت کجا رفته ولی بلاد کفر جائیه که کفر در میان مردمش جاری و عادی باشه و به کشوری که اهل کتاب باشن نباید چنین اصطلاحی  منتسب بشه  حتی برای طنز 

 

ولی اگر همچنان معتقدید  بلاد کفر مناسبه کشوری هست که رفته خب نباید میرفت دیگه ...

پاسخ:
ان‌شاءالله معنی و مفهوم و کاربرد و کارکردِ اصطلاح و کنایه و طنزو می‌دونی دیگه؟

ولی چون حوصلۀ این بحث بی‌فایده رو ندارم باشه حق با شماست و نرفته بلاد کفر. اصلاً جایی که رفته خیلی هم عرفانی و خدایی و مذهبیه.
فقط به من بگو امریکا اهل کدوم کتاب محسوب میشه دقیقاً؟ نگو انجیل که خنده‌م می‌گیره :|

چه مخاطب های مغلطه گری داری، خدا صبرت بده

پاسخ:
الهی آمین!

عزیزم اینا که گفتی همون چیزاییه که منم اولش گفتم دیگه. خودم کلی راهکار و پیشنهاد میتونم بدم در این زمینه.. در ضمن تلخ هم طرز تفکر خودته.. 

 

اما نمیدونم کدوم سایتها رو میگی، من که بیشتر مشکلم سایتهای علمی ایه که از طرف دشمنان ایران برای ایرانی ها تحریم شده و واقعاً کار رو غیر قابل تحمل کرده.. احتمالاً تو هم منظورت همینه و اشتباه میگی.. بعضاً از خود افراد در اون کشورها هم سؤال کردم و تأیید کردند..

 

همونطور که گفتم توضیح بیشتر نمیدم که نه بهت بربخوره، و نه بحث بیهوده کرده باشیم، چون چند سال دیگه که دوباره در ادامه تغییراتت، تحولات اساسی فکری و شخصیتی بیشتری داشته باشی (همونطور که تا حالا بوده و تغییر فکر و دیدگاهت کاملا محسوسه)، خودت احتمالاً به یه سری حقایق برسی..

 

من خودم تازه از اون طرف برگشتم و اون چیزی که منظورته رو میدونم. اما به هر حال بدون که برای خیییلی ها ایران نه تنها جای موندن هست، بلکه بهترین کشور دنیا حساب میشه. اگر غیر از این فکر میکنی، جوابش به همون توضیحاتی برمیگرده که در حوصله این بحث نمیگنجد..

پاسخ:
شما منو یاد اون بنده خدایی می‌ندازی که وقتی یه هفته اینترنت قطع بود و من گوگل لازم داشتم کامنت گذاشته بود که از موتورهای جست‌وجوی ایرانی استفاده کن.

چه ما اونا رو فیلتر کنیم چه اونا ما رو تحریم کنن، در هر دو حالت ترکشش رو کی می‌خوره جز من و شما؟

خدا صبر بده بهتون دردانه بانو

 

@ سلام عزیز

((همه میدونیم (البته اگر بخوایم بدونیم) که انگیزه این همه افرادی که دارن میرن، یافتن شغل مناسب نیست فقط.. خیلی هاشون میدونند که اگر ایران باشند، شغل عالی هم خواهند داشت.. الان جای توضیح بیشتر نیست..))

 

بعد از اتمام درسم دربه‌در دنبال امریه بودم نمیخواستم و نمی‌تونستم بخاطر شرایطم تهران بمونم(اونجاهم میخواستم امریه بشم احتمال زیاد باید از طریق اساتید و بندپارتی وارد می‌شدم) شهر خودم هر اداره‌ای رفتم گفت فلان تعداد کناریمون می‌گیره ما نمی‌گیریم می‌رفتم اداره کناری می‌گفتن ما که سهمیه نداریم ولی کناری (همون که اول رفتم) داره نخواستم از بندپارتی استفاده کنم خواستم رو اصولم وایسم

دوسال عمر رو که میتونستم مفید باشم رو توی بدترین وضع گذروندم بازم رو اصولم موندم روزای آخر همه جور کادری با انواع درجه‌هاش(داخل بخشی که من خدمت کردم نبودن) وقتی می‌فهمیدن دارم تموم می‌کنم گفتن اشتباه خدمت کردی باید از زیرکاردرمی‌رفتی اینجا درست رفتار کردن بیشتر باعث میشه همه کارا رو بریزن سرت اخرشم یه دستت درد نکنه هم نمی‌گن(آخرشم همین شد رئیسی که میگفت تو 23 سال خدمتم آدمی مثل تو ندیدم قطعا آدم بزرگی میشی تا جایی می‌شد چوب لای چرخم گذاشت)

الان تموم کردم حالا می‌خوام بدون پارتی بازی(خیلی هم خوب آشناشو دارم) جایی استخدام شم همه میگن آزمون شرکت کن ما اصلا برحسب رزومه و فلان بهمان نمی‌گیریم حالا موندم تا آزمون‌ها رو شرکت کنم ولی می‌دونم همون اداره‌ها تا الان چندنفر رو بردن سر کار 

 

من دیگه تو ایران دنبال درس خوندن نمیرم ولی همین رو بدون که هنوز که هنوز علاقه دارم مباحث روز رو دنبال کنم(البته با هزار بدبختی می‌تونم دوتا مقاله روز رو دانلود کنم) 

از 20 نفر خوابگاه کلا 5 نفر موندیم من تو اونا خوب نبودم ولی اونا رتبه تک کنکور داشتن از اون 5 تا هم 3 تا دارن دکترا میخونن روزی نیست نگن اشتباه کردیم

 

 

خیلی دلم پر بود تصمیم گرفته بودم داخل وبلاگتون با بقیه نظرات صحبتی نکنم که باعث بحث الکی نشه اگر خواستید نظر رو  تایید نکنید درک می‌کنم

:)

 

پاسخ:
حرف حق بود، چرا تأیید نکنم.
من اهل سیاه‌نمایی و بد جلوه دادن شرایط نیستم ولی ببین کارد به کجای استخوانمون رسیده که حق می‌دیم به هر کی که داره می‌ره. اگه ناشناس بودم راحت‌تر می‌گفتم چه اوضاعی بر فضای علمی دانشگاه‌ها حاکمه. همون ازدواج قراردادی دوتا استاد برای اینکه متأهل باشن که استخدام بشن فکر کنم کافی بوده باشه. فکر کن دانشگاه تو فلان تخصص استاد نداره، ولی چون قانون اینه که هیئت‌علمی متأهل باشه جذب نمی‌کنن مجردها رو. همین‌قدر مسخره.
بعد انتظار دارید اون استاد مجرد با اون همه تخصص مهاجرت نکنه؟

:))) 

حرفات بچگانه است عزیزم..

همونطور که گفتم، بعداً احتمالاً خودت بیشتر میفهمی..

 

بوس بهت :*

فعلاً بای

پاسخ:
اصلاً شما حکیم و شیخ، و ما یه عده بچۀ ناآگاه که حرف‌های کودکانه می‌زنیم.
آدما وقتی بیشتر می‌فهمن (کلاً وقتی می‌فهمن) که سرشونو از توی برف بیارن بیرون.

الان شما که نسبت به گذشته ات بیشتر میفهمی خیلی شیخ شدی؟!

همه مون تو یه سری مسائل ناآگاهیم که به تدریج میتونیم آگاه بشیم..

قبلاً هم گفته بودم که وقتی میگم بچه، منظورم نسبت به طرز فکر آینده خودته نه نسبت به من!

 

یادمه یه روز تو وبلاگت برادرت نظر گذاشته بود که: "درود به انقلاب و انقلابیون" یا یه همچین چیزی..

بعد تو جواب دادی: "درود به خودم! درود به خودت! و..." 

یعنی اون روز انقدر روده بر شدم از خ که نگو..

فکر نمیکنم با توجه به تحولاتت الان جوابت همون قبلی باشه..

 

اینی که من گفتم نظر خیییلی هاست که حالا از قضا مخاطب وبلاگ شما نیستند..

 

دیگه خیلی بحث طولانی شد، من واقعاً دوست ندارم انقدر توضیح و تفصیلش بدم.. بای بای

پاسخ:
چقدر قدمت داری شما! سابقۀ حضور برادرم برمی‌گرده به فصل تورنادو. حتی شباهنگ رو هم نخونده، چجوری یادته این کامنت :)) 
ان‌شاءالله می‌دونی که انقلاب معنی دگرگونی و تغییر هم میده. احتمالاً منظورش و منظورم به همین معنی بوده. حداقل به طنز و شوخی، همین معنی منظورمون بوده وگرنه من همیشه گفتم اگه سال 57 بودم جرئت و جسارت کارهای انقلابی رو نداشتم. ینی نه مجاهدین می‌تونستن مخمو بزنن نه انقلابیون. الانم ندارم.

یه استاد شریف بود عمو یا دایی یکی از دوستان دانشگاهم بود فکر کنم استاددانشکده کامپیوتر شریف بود 

سال اول دوستم میگفت ببین فلانی از فلان‌جا برگشته به همه هم میگه بمونین و بسازید کشورتون رو یا برید و برگردید 

سال ۹۸ یا ۹۹  میگفت الان دیگه میگه هرکی میتونه بره تلاشش رو بکنه اینجا چیزی برای شما نیست 

اینا برای امسال و سال قبل‌تر نیست تغییرات الان رو دخالت بدی فکر کنم خیلی بیشتر تغییر کرده باشه نظر اون استاد محترم اصلا نپرسیدم ازش شاید اونم رفته باشه

مادر من آدمی که هیچوقت راضی به رفتن ما نمیشد اصلا میگفت حرفش رو نزنید ولی اونم الان میگه نمیتونین برین ؟ اگر میتونین خب براش تلاش کنید

تغییر افکار به علت شرایط کشور رو واضح میشه داخل افراد سن بالاتر که تغییر عقایدشون سختر رو هم میشه دید

پاسخ:
مشکلمون تو استاندارده. من و شما وقتی می‌گیم وضعیت خوب نیست، خودمونو با اروپا مقایسه می‌کنیم و اونایی که میگن خوبه با کارتن‌خواب‌های هند یا استعمارزده‌های افریقا احتمالاً. تا ابد هم بحث کنیم نمی‌تونیم همدیگه رو قانع کنیم. چون استانداردهامون فرق می‌کنه.

سلام

وااای وقتی کسانی مثل من که رشته‌های علوم پایه هستیم و نتایجی که از آزمایشگاه‌های داخلی می‌گیریم در هیچ کجای جهان معتبر نیست و در مجامع بین‌المللی حرفی برای زدن نداریم وقتی میکرسکوپ‌ها و تجهزات آزمایشگاهی‌مون حداقل برای ۳۰ الی ۴۰ سال پیش و به‌روز نیست و وقتی حرفی هم میزنیم مسئولین می‌فرمایند با همین‌ها سر کنید، وقتی من دانشجوی دکتری یکی از رشته‌های علوم پایه برای دفاع از رساله حداقل یک مقاله ISI باید داشته باشم و مجلات معتبر بین‌المللی اول از همه داده‌های که در آزمایشگاه‌های داخلی به دست آوردیم و داخل مقاله را قبول نمی‌کنند و در ثانی همین که نام ایران میاد بدون خواندن و ۲۴ ساعت بعد ریجکت میشه ( که این هم اشکال به مسئولین ما و هم اشکال وارد شده به آن‌ها) به خدا توان و حوصله‌ای برای ادامه دادن نمی‌ماند. به خدا به هزاررر مشقت نمونه‌ها را به خارج ارسال می‌کنیم تا ۴ تا داده درست به دستمون برسه. دیگه از سختی دانلود مقالات به‌روز هم که آگاهی دارید. این نیز گوشه‌ای کمی از مشکلات پژوهشگران که برای ساخت کشور تلاش می‌کنند بود.

ببخشید دلم خیلیییی پر بود

پاسخ:
سلام

حق داری :( می‌فهمم چی میگی
۱۶ مرداد ۰۲ ، ۲۲:۱۱ جولیک ‌‌‌‌‌

برام سواله، اون مسوولینی که به خاطرشون وطن جایی برای ماندن نیست، کیا هستن از نظرت.

امسال که برای نماز جماعت رفتی بیت رهبری، پشت سر مسوول تمام مسوولان نماز جماعت به پا داشتی. دولتی روی کاره که مسوول تمام مسوولان قبولش داره و تاییدش کرده و قبلا شخصا به مقام‌های گوناگون منسوبش کرده، و مجلسی روی کاره که مسوول تمام مسوولان معتقده انقلابی و مناسبه، و رییس قوه قضاییه‌ای روی کاره که همیشه مسوول تمام مسوولان تعیینش می‌کنه، و از اعضای شورای نگهبان در تمام دوران یا مسوول تمام مسوولان تعیینشون کرده یا رییس قوه قضاییه، و نصف مجلس خبرگان رو هم مسوول تمام مسوولان تعیین کرده. علی‌القاعده کشور باید به سوی آبادانی و پیشرفت و رفاه در حال تاخت باشه. 

پاسخ:
برای منم سؤاله که چرا بیت رفتن من انقدر برای خوانندگان این وبلاگ برجسته و مهم و بزرگ جلوه کرده که از فروردین تا حالا هر چند روز یه بار یه کامنت انتقادی مرتبط با اون موضوع دریافت می‌کنم در حالی که برای خودم انقدر خاص نبود و نیست و تو پست دیگه‌ای جز همون پست به این موضوع اشاره نکردم و تکرارش نکردم و حتی تأکیدی روش نداشتم. این مسأله انقدر برای من کوچیک و بی‌اهمیت بوده و هست که اگه شماها یادم نندازین یادم میره. حتی انقدر برام فان و طنز بود که اوایل، تو سه چهار موقعیت برای دوستام و استادام با لحن استنداپ کمدی تعریف کردم و خندیدیم. عجیبه این تفاوت در زاویهٔ دیدمون به قضیه.

جواب سؤالتو نمی‌تونم با صراحت بدم و از کسی یا کسانی اسم ببرم. از نظر من، رئیس دانشگاه هم مسئوله و مقصر (با تصویب قوانین و نحوهٔ اجرای قوانین)، نماینده‌های مجلس هم مسئولن و مقصر، حتی رئیس و کارمندهای بانک‌ها هم مسئولن و مقصر. با وام‌هایی که به‌راحتی می‌گیرن. هر کی تو هر جایگاهی که هست، سهم داره تو شرایط بدی که پیش اومده. هر کی که داره از پارتی و روابطش سوءاستفاده می‌کنه سهم داره. حتی اون دانشجویی که وقتی فهمید هزینهٔ رفت‌وآمد و اسکان و تغذیه‌ش برای شرکت تو فلان جلسه با دانشگاهه پس بلیت هواپیما گرفت و گرون‌ترین غذا رو سفارش داد هم سهم داره تو این وضعیت. فرق من و تو اینه که من همه رو مقصر می‌دونم تو یه نفرو. تا فرهنگ مردم آروم‌آروم درست نشه همین آشه و همین کاسه. دلیل اینکه من امیدی به بهبود ندارم اینه که امیدی به تغییر مردم ندارم.

با توجه به جوابی که به جولیک دادی و چون احکام هم بلدی میپرسم  شرایط امام جماعت در فقه چیه؟ و به نظرت امام جماعتت تو اون دو تا مراسم که بهش اقتدا کردی (عید فطر و مراسم افطاری) شرایطش رو داره یا نه؟ همین که تو دو تا نماز جماعت بهش اقتدا کردی مشخصه اون شرایط گفته شده در فقه رو از نظرت داشته که رفتی وگرنه اگه هدفت کسب تجربه حضور تو یه همچین محیطی بود دیگه لااقل دومی رو نمیرفتی!

کلا تو این دوره زمونه الان وسط بازی جواب نمیده. 

پاسخ:
من به این صورت وارد جزئیات نمی‌شم ولی از شرایطی که امام جماعت باید داشته باشه عاقل و بالغ و مؤمن بودن رو داشتن. قرائتشونم درست بود. عادل هم بودن دیگه. حالا اگه شما نظر دیگه‌ای داری و می‌خوای ربط بدی به بی‌عدالتی‌های حاکم بر جامعه نظرت محترمه.

پس به چه صورتی باید وارد جزئیات شد؟ چون تم مذهبی داری برات مثال مذهبی بزنم، مثلا تو جنگ صفین هم که قرآن رو به نیزه ها زدن و ملت به این دلیل عقب نشینی کردن هم علتش همین بود که نخواستن وارد جزئیات بشن. به همون چیزی که چشمشون دید اکتفا کردن و استنتاج کردن و امام زمانشون رو تنها گذاشتن. 

عادل بودن به چه معناست؟ از نگاه همون دین و فقهی که این شرایط رو گذاشته میپرسم. نه بر اساس استنباط شخصی خودت.

پاسخ:
پس الان می‌گی من به دیده‌ها و شنیده‌ها اکتفا نکنم و امام زمان رو تنها نذارم؟! کدوم امام؟
عدل عدله دیگه. چه می‌دونم معنیش چی میشه. میشه این بحثای فلسفی رو بی‌خیال شید؟ 
فردا باید پروپوزالمو تحویل بدم :| خوابم هم میاد :| پروپوزالم هم آماده نیست :|
۱۸ مرداد ۰۲ ، ۱۱:۲۸ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

ز ز آ چه تفتیش عقایدی راه انداختن، کینگ قربونشون بره.

پاسخ:
نه اینا از خودشونن. از سازمان سنجش اومدن قبل از مصاحبۀ استخدامی منو ارزیابی کنن ببینن منم از خودشونم یا نه :))

تا الان جوابتو ندادم که پروپوزالتو تحویل بدی!!

 

نخیرررر ... منظور من اینه که یه زمانی مردم بین امام خودشون و استنتاج های خودشون، بدون اینکه فکر کنن و خودشون رو به چالش بکشن همون تفسیر خودشون رو ملاک قرار دادن و دیگه در مورد اتفاق جلوی چشمشون به قول خودت، به اون صورت وارد جزئیات نشدن.

 

به هر صورت اینا بحث فلسفی نیست. تو قرآن دائما میگه افلا تعقلون ... افلا... افلا ....

 

در کل مده دیگه ... یکی میزنه به صحرای کربلا که کار دارم با من بحث فلسفی نکنید یا مسخره بازی در میاره.

اگه اون یکی که کامنت گذاشته هم با من بوده (چون نمیدونم ز ز ا یعنی چی مطمئن نیستم.) اینا تفتیش عقاید نیست. این فقط به چالش کشیدن و یاد گرفتن مسیر تفکر نقادانه س. اگه بلد نیستی برو در موردش سرچ کن یاد بگیری. دین چیزی فراتر از اعمال ظاهری نماز و روزه س. ولی خب دیگه ...

پاسخ:
تا صبح بیدار بودم و تحویل ندادم هنوز
تا صبح قراره بیدار باشم و تحویل بدم بالاخره
ز ز آ مخفف شعار زن زندگیه.
من از بچگی این‌جوری بزرگ شدم که خودمو وارد بازی سیاست نکنم ولی این به اون معنی نیست که ذهنم خالیه. می‌خونم و می‌شنوم و می‌بینم، ولی لزوماً واکنش نشون نمی‌دم. کلاً کنشگرم تا واکنش‌گر

صمیمی‌ترین دوست من هم هفته پیش رفت... ته‌دلم خوشحالم براش ولی اینکه هر وقت بخوام نمیتونم ببینمش، واقعا اذیتم میکنه.

پاسخ:
اینا که میرنو برای همیشه از دست می‌دیم. ولی تجربهٔ هفت هشت سال اخیرم نشون داده حتی اگه برگردن هم دیگه مثل سابق نمیشه رابطه‌تون.