دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

۱۸۰۳- سفرنامه - بخش سوم - اصول و قوانین شخصی

يكشنبه, ۲۷ شهریور ۱۴۰۱، ۱۲:۱۷ ب.ظ

من یه سری اصول برای خودم دارم که تحت هیچ شرایطی زیر پاشون نمی‌ذارم. مثل نریختن آشغال روی زمین و تفکیک زباله و اسراف نکردن که از هر کی بپرسی می‌گه آره ما هم رعایت می‌کنیم، ولی چیزی که منو از بقیه متمایز می‌کنه اینه که تحت هیچ شرایطی زیر پا نمی‌ذارم این قواعدو. 

تو عراق تو مسیرهایی که مردم عبور می‌کردن سطل آشغال کم بود و همه، بطریا و ظرفای یه‌بارمصرفشونو می‌نداختن رو زمین. تنها کسی که دربه‌در دنبال سطل آشغال بود یا آشغالاشو می‌ذاشت تو کیفش می‌برد خونه (خونۀ دوست بابا) من بودم. البته خانواده‌م هم مثل من شهروندان آشغال‌روزمین‌نریزی هستن، ولی استدلال اونا این بود که توی این شرایط که همه ریختن رو زمین چه تو بریزی چه نریزی، به هر حال یکی میاد جمع کنه ولی من همچنان آشغالا رو با خودم حمل می‌کردم و استدلالم این بود که کار بقیه برای من مهم نیست و مهم خودمم که یه کاریو انجام بدم یا ندم. در واقع نمی‌خواستم این کار برام عادت بشه و تو کارنامۀ اعمالم ثبت بشه، صرف‌نظر از اینکه بقیه انجامش بدن یا ندن. بقیه هر طور که می‌خوان باشن. و برای همین هم هست که معمولاً تو کارهایی که همه می‌کنن مشارکت نمی‌کنم و خودمختارم. تک‌رَوی تو کارها ملموس‌تره تا مشارکت.



مورد بعدی، تفکیک زباله‌ست. من سال‌هاست که هر جا باشم کاغذا رو از بقیۀ زباله‌ها جدا می‌کنم. حتی اگه سطل آشغال جدا برای این نوع زباله‌ها وجود نداشته باشه هم من باز جدا می‌کنم که حداقل کار زباله‌گردها رو راحت کنم. عادت کردم و ملکۀ ذهنم شده که کاغذ باطله زباله نیست، حتی اگه در حد یه فاکتور خرید کوچیک باشه. بعد اونجا برای زباله‌های عادی هم سطل آشغال کافی نبود چه رسد به تفکیک. حالا شما فکر کن تو اون شرایط دلم نیومد جعبۀ کاغذی بیسکویت مادرو بندازم تو سطل آشغال زباله‌های تر و با خودم آوردم تبریز :|



مورد سوم اسراف نکردنه که هم در خوردنی‌ها رعایت می‌کنم هم در منابع انرژی. ربطی هم به این نداره که اون خوردنی مفت باشه و اون آب و برق برای خوابگاه باشه و رایگان باشه و قبضشو خودم بدم یا ندم. تحت هر شرایطی رعایت می‌کنم. ینی انقدر که من تو عمرم لامپ خاموش کردم و شیر آب بستم، روشن و باز نکردم. ینی امکان نداره وارد سرویس بهداشتیای عمومی بشم و بدون محکم کردن شیرای آبش و خاموش کردن برقای اضافی خارج بشم. حالا اونجا هم وفور نعمت بود و آب و غذا فراوان. با این همه، من به اندازه‌ای که اشتها داشتم غذا می‌گرفتم که بقیه‌ش نمونه. این عکسِ قرمه‌سبزی ناهار جمعه‌ست موقع پیاده‌روی که نصف کردم که اگه سیر نشدم بقیه‌شو بخورم. 



یا جاهایی که نوشیدنی می‌دادن، هر بار لیوان نمی‌گرفتم. همون لیوان خودمو نگه‌می‌داشتم که سری بعدی تو همون بخورم. اینجا دوست بابا شربت آبلیمو آورده بود. گفتم بریزه تو لیوان خودم که لیوانِ دستش تمیز بمونه (دهنی نشه و بشه دوباره استفاده کرد). 



در همین راستا، تو خونۀ عروس! بعد از شام کلی لیموترشِ نصفه مونده بود وسط سفره که کسی تمایل نداشت رو غذاش بریزه و داشتن جمع می‌کردن بریزن دور. که من آوردم آشپزخونه آبشونو گرفتم شربت درست کردم برای خودم. نون‌های تو سفره رو هم می‌ذاشتم تو کیسه که بعداً کسی گشنه‌ش شد نره مجدداً نون بگیره ازشون و همینا رو بخوره. حالا این کارا در شرایطی بود که اونجا همه چی زیاد و رایگان بود. ولی خب دلیل نمیشه اسراف کنیم. این سفره‌های یه‌بارمصرفم اگه چرب نمی‌شدن تا می‌کردم برای سری بعد که چند بار مصرف بشن :))



چیزای ناشناخته و چیزایی که مطمئن نبودم دوستشون دارم یا نه رو هم نمی‌گرفتم که دور نریزم. تنها غذایی که به‌اشتباه فکر کردم کوفته‌ست و گرفتم دیدم خمیریه که توش گوشته و طعم جالبی هم نداره این غذا بود که یه ذره خوردم دیدم با معده‌م سازگار نیست و دادم به یکی. اونم نمی‌دونم چی کارش کرد ولی برای جبران این اشتباه، روز بعد وقتی خانوادۀ دوست بابا از همینا برای شام آوردن، به مهمونا گفتم کم بگیرید و اول امتحان کنید بعد. چون ممکنه دوست نداشته باشید و بریزید دور. اونا هم حرفمو گوش کردن و موقع خوردن خوشمزه نبودنشو تأیید کردن. و بدین سان قبل از اینکه کلی از این غذاها دست‌خورده بشه و دور ریخته بشه سالم موند و بردن برای موکب‌ها. البته غذای بدی نیست و عراقیا خودشون دوست دارن. ولی برای ما یه‌جوری بود طعمش. اسمشم نمی‌دونم چیه.


۰۱/۰۶/۲۷
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

آقای ع. دوست بابا

عروس دوست بابا

نظرات  (۱۰)

خدا زیادت کنه :)

پاسخ:
دوتا دختر و دوتا پسر بده مثل خودم بار بیارم. به اونا هم دوتا دختر و دوتا پسر و همین‌جوری تکثیر بشیم تو تاریخ :دی

زیارت قبول😁

پاسخ:
ایشالا

نمیدونم چطور بگم ولی من با دیدن رفتار ظاهری مسئولین مملکت یه مقدار نسبت به این رفتار هایی که گفتی بدبینم البته منظورم اون بخش صرفه جویی و اسراف نکردنه . یا این که مثلا کسی روی خودکار شرکت و خودکار شخصی اش حساس باشه که خدایی نکرده از بیت المال استفاده شخصی نکنه . من اگر چنین کارمندی داشته باشم خیلی روش زوم میکنم که ببینم داستان چیه.  

 

دلیلش هم اینه که اون زمانی که برق قطع میشد یه خبرنگاری رفته بود دفتر رئیس قوه قضاییه و دیده بود حضرت ایت الله توی گرما نشسته و کولرش خاموشه و اونم گفته بود برای جلوگیری از اسراف . 

 

یا مثلا یه مصاحبه از جنتی دیدم که توی خونه اش یه اینه شکسته بود و گفت من نمیخوام اسراف کنم و هر روز خودم رو توی همین اینه شکسته میتونم ببینم . یعنی تصمیماتی که میلیاردها دلار میتونه به ضرر یا سود کشور باشه به چشمش نمیاد و نگران اینه است

 

 

دیگه چون میدونم تا ته قضیه رو گرفتی بیشتر توضیح نمیدم . بحث راندمان و این چیزاست که کسی که مسئولیت سنگین داره باید خوب خرج کنه اما درست کار کنه نه این که روی حصیر بخوابه و خودش رو عذاب بده اما کار نکنه 

 

من توجه بیش از حد مسئولین به این مسائل رو دوست ندارم و فکر میکنم برای راضی کردن وجدانشون این کار ها رو میکنن . کارمندی هم داشته باشم که خیلی این رفتار هاش به چشم بیاد راندمان کارش رو بررسی میکنم 

 

 

 

پاسخ:
صرفه‌جویی من در مصرف منابع انرژی تجدیدناپذیر و احترام به محیط‌زیست و اسراف نکردن چه ربطی به بیت‌المال و رفتار مسئولین داره الان؟
به منشی و مسئول منابع انسانی شرکتت بسپر که اگه نسرین نامی برای استخدام اومد و رزومه‌شو آورد قبولش نکنه که یه وقت راندمانتونو نیاره پایین.

داشتم پست رو میخوندم هی میگفتم عه این که منم :دی

تا آخرش من بودم :))

حالا من روز عاشورا که رفتم پیاده روی یه جا موقع برگشت شربت گرفتم برای خودم و همراهم . همراهم هی میگفت لیوان رو بنداز دور ، شهرداری جمع میکنه دیگه ! 

منم هی دلم رضا نمیداد هی میگفتم نه تا سطل زباله پیدا نکنم نمیندازم جای دیگه !

و دقیقا تا  نزدیکای خونه مون با خودم آوردمش بعد نزدیکای خونه بودم که سطل زباله رو دیدم و انداختم تو سطل زباله شهرداری .

 

+

سلام 

زیارتت قبول❤🙏

همیشه به زیارت ❤

++

این خوراکی برنج و گوشت چرخ شده داشت ؟

لپه اینام داشت ؟

 

 

پاسخ:
سلام
آفرین به تو
آره یه همچین چیزی بود. ولی بیشتر شبیه خمیر بود. انگار همه چیو له کرده بودن کوفته کنن :|

هیچ وقت فکر نمیکردم شما برید پیاده روی اربعین چون یادم میاد قبلا تو پستاتون نوشته بودید که همه بهتون میگفتن این سفر به درد شما نمیخوره

فکر کردم من با زباله ها چیکار میکردم چیزی یادم نیومد

 

پاسخ:
اگه یه همراه خوب پیدا کنم بازم می‌رم.

من توی تفکیک زباله انقدر نمیتونم دقیق باشم ولی خب سعیمو میکنم در مورد غذام بشدت شکمو هستم و تقریبا امکان نداره هیچی اسراف شه مگه مریض شده باشم که میل غذا نداشته باشم یا غذاش جزو معدود غذاهایی باشه که میتونه باعث سردرد شدیدم بشه اینیم که گذاشتی به نظرم باید کپه باشه که جنوبیای خودمونم دارن و معرکه است مزه اش ولی خب شایدم اون نیست چون اونی که جنوبیای ما میپزن شبیه اینه که کوفته رو سرخ کرده باشن :دی در مورد اسراف نکردن توی مصرف انرژیم من متاسفانه در مورد آب اسرافکارم ولی درباره برق خودم بابا برقی حساب میشم :دی

پاسخ:
شبیه کوفته بود ولی سرخ نشده بود و پخته بودن. ولی توش گوشت بود.
آب، برق، گاز، تلفن، هوا، همه چی. من تو همه چی کم‌مصرفم.

منم نسبت به تفکیک زباله حساسم از زمین ریختن زباله هم متنفرم، نمیدونم مردم با چه منطقی آشغالاشون رو رو زمین میریزن انگار که بخوان پاکبانها رو اذیت کنن خیلیهاشون هم منطقشون اینه که سطل آشغال نیست اینکارو میکنم که شهرداری به فکر گذاشتن سطل آشغال بیوفته!! ولی همیشه این وسط پاکبانها اذیت میشن 

چند هفته پیش رفته بودیم سالن فوتسال قبل از ما انگار مراسمی برگزار شده بود اونجا، یعنی یه صحنه‌ی وحشتناکی به وجود اومده بود از اونهمه آشغال که نگو، خلاصه اول با بچه‌ها آشغالها رو جمع کردیم بعد ورزش کردیم

 

پاسخ:
یکی از جواب‌هاشون هم اینه که یکی هست که جمع کنه و پولشو بگیره. حس می‌کنن وظیفۀ پاکبانه آشغالای اینا رو جمع کنه.

این اصولی که میگی رو من تا حد زیادیشو رعایت میکنم. اشغال نمیریزم، زیاد غدا نمیکشم یا اگه باشه هر جوری هست یا میخورم یا میبرم 😄😄

پاسخ:
و همیشه سر میز یا سفره دنبال یکی‌ام که یا خیلی گشنه باشه که نصف غذای منم بخوره یا زیاد گشنه نباشه و یه غذا رو نصف کنیم باهم.

من در مورد شما ننوشتم که . من منظورم این بود مسئولین باعث شدن رفتاری که ذاتا درسته دیگه در نظر تعداد زیادی از مردم درست نباشه یعنی مردم رو بدبین کردن . من فراتر از موضوع پست نظر میدم چون در مورد خود پست که یه شخصی رفته یه سفری چی دارم که بگم ؟ 

پاسخ:
خدا لعنت کنه بعضی از این مسئولین رو.

شاید من بد نوشتم  ولی کلا منظورم شما نبودی . مثلا امر به معروف و نهی از منکر و حوادث اخیر رو در نظر بگیر . دید خیلی ها نسبت به این موضوع منفی شده ولی مثلا اگر کسی جلوی دزدی رو به اسم نهی از منکر بگیره که کار بدی نکرده ولی دید کلی بخش بزرگی از مردم نسبت به نهی از منکر دیگه مثل اول انقلاب مثبت نیست . منظورم این بود نه این که شما کار خوب یا بدی کردی . 

پاسخ:
آره. شنیده بودم که یه موقعی می‌رسه که کار خوب، بد جلوه می‌کنه و کار بد، خوب. شاید منظورش این بوده.