دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۷۶۶- مهران‌رود

شنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۰۷:۰۱ ب.ظ

ما تو شهرمون (تبریز) یه رود داریم به اسم مهرانه‌رود که مهران‌رود هم می‌گیم و شهرو به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم کرده. معمولاً آب نداره و حتی این وقت سال که بارون میاد هم خشکه. مگر اینکه سیل بیاد و این یه کم پر بشه.

چهارشنبه با نگار طرفای پل‌سنگی که یکی از پل‌های این روده قرار گذاشتیم که بریم پارک‌های اون اطرافو بگردیم و پیاده‌روی کنیم. اونجا توجهمون جلب شد به یه شاخۀ دیگه‌ای که به این رود وصل می‌شد. که البته اونم مثل این خشک بود. بعداً وقتی گوگل کردم ببینم اسمش چیه و از کجا میاد، رسیدم به اسبه‌ریز و آجی‌چای و قوری‌چای و این بیت از خاقانی (شاعر قرن ششم قمری) که گفته بود تا به تبریزم دو چیزم حاصل است، نیم نان و آب مهران‌رود و بس. برام جالب بود که نهصد سال پیش هم اسم این رود مهران‌رود بوده. جالب بود چون انتظار داشم اسمش ترکی باشه و این اسمِ جدیدش باشه. چیز زیادی راجع به ریشۀ اسمش ننوشته بود ولی یه جایی یه نفر به این اشاره کرده بود که با توجه به اینکه به قسمت جنوبی این رود قوری‌چای می‌گن (قوری به زبان ترکی ینی خشک و چای ینی رود. این چای و قوری ربطی به اون چایی که تو قوری دم می‌کنیم می‌خوریم نداره) و چون خشک بوده، می‌تونیم مهران رو مترادف با میران و میرا در نظر بگیریم. حالا نمی‌دونم این رود از کی خشک شده که میرا گفتن بهش ولی اگه دلیل اینکه اسمشو گذاشتن مهران، کم‌آبیش باشه قدمت این اتفاق حداقل برمی‌گرده به زمان خاقانی. ینی نهصد سال پیش. که بعیده. ولی ایدۀ دیگه‌ای هم برای وجه تسمیه‌ش ندارم.

لابه‌لای مطالبی که راجع به این رود می‌خوندم، یه سری خبر هم بود با این مضمون که قراره به کمک فلان سد و بهمان سد، این رودو آب‌رسانی کنن. مثل اینکه تو مقاطع زمانی مختلف هر کی اومده یه مسئولیتی تو این شهر بگیره، برای جمع کردن رأی مردم این طرح‌ها رو ریخته و وعده‌ها رو داده که به مقام و منصبش برسه و بعدشم نشده و قضیه فراموش شده.

عکس‌هایی که اون روز با نگار گرفتم:

اینجا جهتم سمت شمال غرب شهر، و شمال غرب کشوره:

پشت سرم، در جهت جنوب شرق شهر (دانشگاه تبریز در همین امتداده):


اینجا پارک شمس‌تبریزیه که موقعیتش سمت چپِ عکس بالاست که میشه شرق رود. من اونی‌ام که روسری پرسپولیسی و مانتوی استقلالی پوشیدم. دوربین دست نگاره. اون سیم‌پیچیا چیه جلومه؟ یه سری باتری تو خونه داشتیم که نمی‌دونستم نو هستن یا استفاده شده‌ن. از نگار خواستم ولت‌مترشو بیاره اندازه بگیریم ولتاژ دوسرشونو.



از یازده صبح تا هفتِ عصر باهم بودیم و حرف زدیم و راه رفتیم و حرف زدیم. من یکی که نفهمیدم زمان چجوری گذشت. حدودای سه، سه‌ونیم از پل رد شدیم و اومدیم این ورِ رود! ناهار گرفتیم و دوباره رفتیم اون ور رود تو همون پارک شمس تبریزی خوردیم.



این مجسمۀ شمس تبریزیه که بچه‌ها از دامنش به‌عنوان سرسره استفاده می‌کردن. اون کوه عمق تصویر هم کوه عون‌بن‌علی هست که خودمون عینالی می‌گیم. کوه‌ها سمت شرق شهرن:



تو پارک، یه قسمتی رو هم اختصاص داده بودن برای بازی بچه‌ها. مجردها رو به این قسمت راه نمی‌دادن. ما هم با دیدن این تابلو که روش نوشته بود ورود افراد مجرد مطلقاً ممنوع انگیزه گرفتیم از حالت تجرد دربیایم و ازدواج کنیم و تشکیل خانواده بدیم تا ما رو هم راه بدن:



بغل پارک از این مغازه‌ها بود که ابزار و لوازم ماشین می‌فروشن. این عکسو اختصاصی برای وبلاگم گرفتم:



در امتداد همین پارک، سمت شرق رود یه پارک دیگه هم روبه‌روی دانشگاه (که سمت غرب روده) بود به اسم پارک مینیاتوری که ماکت آثار تاریخی تبریزو ساخته بودن و در معرض دید عُموم گذاشته بودن. دوسه‌تا از ماکتا اسم و توضیح داشت و می‌دونستیم کجان ولی بیشترش نداشت و مع‌الأسف ما هم نمی‌دونستم اینا چی هستن و کجای تبریزن. اینی که روبه‌روش وایستادم مسجد کبوده. هر چند من فقط اسمشو شنیدم و تا حالا نرفتم توشو ببینم. این عکسو انقدر دوست داشتم که به‌صورت ضربتی روی همۀ پروفایلام گذاشتمش :|


۰۱/۰۲/۱۷
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

نگار

نظرات  (۲۱)

جدیدا گنجور یه نرم افزار رایگان و متن باز طراحی کرده که کل اشعار شاعرهای معروف رو داره . خوبیش اینه که به صورت آفلاین همه ی شعر ها یه جا هستن و قابلیت جستجو هم داره . 

 

اینجا در موردش حرف زدن و لینک دانلودش رو گذاشتن 

 

https://blog.ganjoor.net

 

خواستم چون توی پست به شمس تبریزی اشاره شده از این نرم افزار یه شعر رندوم از شمس بذارم که دیدم شمس تبریزی توی نرم افزار نیست . 

 

رفتم توی خود سایت گنجور و فهمیدم اونجا هم اشعار شمس تبریزی نیست . 

 

فکر کنم شاید شعری ازش باقی نمونده . نمیدونم . 

پاسخ:
جدیداً؟! گنجور حداقل پونزده سال قدمت داره. من از ۸۵ دنبالش می‌کنم.
شمس تبریزی شاعر نبود که. دوست مولانا بود. در واقع مولانا مرید شمس بود و اشعارشو به شمس تقدیم می‌کرد.

منظورم این بود جدیدا نرم افزار طراحی کردن . سایتش که میدونم بوده . 

 

غزل نرم‌افزاری جهت نمایش آثار سخنوران پارسی، و مبتنی بر پایگاه داده گنجور است. نوشتن غزل در سال ۱۳۹۱ آغاز شد و در همان سال نیز به پایان رسید؛ و با تغییراتی در سال ۱۴۰۱ منتشر شد. سیستم‌عاملِ هدفِ غزل، لینوکس است، اما با توجه به کاربران زیاد ویندوز، نسخه‌ای از آن نیز برای ویندوز تهیه شده است. به صورت پیش‌فرض ۱۱۰ سخنور در پایگاه داده قرار داده شده است. از امکانات آن می‌توان به:

۱. جست‌وجوی قوی، دقیق و ترکیبی (نمونه‌هایی از آن در نرم‌افزار ذکر شده است)

۲. قابلیت جست‌وجو در متن‌ها، عنوان‌ها و فهرست‌ها

۳. قابلیت جست‌وجو بدون در نظر گرفتن حرکت‌های حروف (فتحه، کسره و…)

۴. قابلیت جست‌وجو بدون در نظر گرفتن حالت‌های مختلف یک حرف (مانند ک و ک)

۵. نشانه‌گذاری کلی و جزئی

۶. پوسته تاریک جهت مطالعه در شب

۷. محاسبه‌گر ابجد (هم به صورت ساده و هم پیشرفته)

۸. هایلایت متن مورد نظر در شعر (متن) جاری

۹. خروجی از پایگاه داده

۱۰. خروجی از نشانه‌ها

۱۱. و خروجی از نتیجه جست‌وجو

اشاره کرد.

 

نمیدونستم . فکر میکردم شمس هم شاعر بوده ولی اشعارش گم شدن . 

پاسخ:
مرسی. تا حدودی در جریانم :دی 
شاید باورت نشه ولی دورادور با مدیر سایتش آشنام. دو سال پیشم دعوت کردیم تو طرح توسعهٔ پایدار راجع به گنجور صحبت کنن و معرفیش کنن. صحبتاش جالب بود. از صفر شروع کردن و توضیح دادن که از کجا به اینجا رسیدن.
واژه‌یاب هم چیز خوبیه. گوگل کن شاید از اونم خوشت اومد.
۱۷ ارديبهشت ۰۱ ، ۲۲:۵۲ فاطمه ‌‌‌‌

چند سال پیش سفر کردیم تبریز. خب تو دو سه روز نمی‌شد همه جا رو رفت دید، در نتیجه از یه سری جاها تو پارک مینیاتوری بازدید کردیم :))

 

ما تو خونه چند تا چراغ خیلی کوچیک داریم (فکر نکنم تو کتگوری LED بگنجن ولی تو همون ابعادن) که فکر کنم از تو اسباب‌بازی‌ها و اینا استخراج کرده باشیم! طبیعتا دو تا سیم بهشونه و با وصل کردن اینا به دو سر باتری، باتری‌هامون رو چک می‌کنم! کاملا آنالوگ، یا روشن می‌شه یا خاموش یا کم نوره :))

پاسخ:
ولی طرحاشون خیلی ناشیانه (آماتور) و ناقص بود. انتظار داشتم بازار تبریز هم باشه ولی نبود تو ماکتا.

بُرد و سیم و ال‌ای‌دی دارم ولی می‌خواستم دقیق بدونم چقدرشون مصرف شده. چون ساعتا کم‌مصرفن، خالی بودن باتریو با ساعت تست می‌کنم. باتری‌ای که ساعتو راه نندازه رو تموم‌شده حساب می‌کنم.
۱۸ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۶:۰۷ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

دوستی شما مستدام، خوب هست آدم دوستی داشته باشه که هرازچندگاهی تفریحی بیرون برن.

به نظر می‌رسه ساعت بهترین روش باشه، چون ممکنه یک باطری ولتاژ داشته باشه لاکن توان جریان دهی نداشته باشه، مولتی متر فقط ولتاژ ره نشون می‌ده.

خیلی از مکان‌ها و رودها اسم طوایف و یا سرداران قدیم قبل از هجوم اعراب رو داشتن، مثلا کارون از طایفه کارن یا سورن بوده ، یا مهران در ایلام که از سرداران زمان ساسانی بوده....

پاسخ:
ممنون. هم دوسته، هم هم‌مدرسه‌ای بودیم هم هم‌دانشگاهی هم تو خوابگاه هم‌اتاقی. همشهری هم که هستیم. با همین فرمون پیش بریم تو عروسیامون ساق‌دوش همم وایمیستیم. 
نمی‌دونستم با وجود ولتاژ می‌تونه جریان نده. مرسی.
بعضیا به این رود می‌گن میدان چایی. ینی رود میدان. حالا نمی‌دونم این میدان همون مهرانه یا مهران اسم آدمه. یه نظریه هم هست که میگه قبل از ورود مغول‌ها زبان این منطقه آذری بوده که یه شاخه از زبان‌های ایرانیه و شبیه فارسیه. در این صورت میشه مهران رو به‌عنوان اسم رود پذیرفت. هر چند الان اون زبان آذری منقرض شده.

یه چیز جالب در مورد تبریز اینه که خیلی جاها یه اسم رسمی داره ولی مردم به یه اسم دیگه صداش میکنن مثل شاه‌گلی یا ائل‌گلی، یا مثل همین عینالی که شما گفتین و چندجای دیگه که الان تو ذهنم نیست، یعنی اگه از کسی آدرس اسم رسمی اون محل رو بپرسی شاید ندونه و یا به تاکسی بگی فلان‌جا شاید نشناسه

پاسخ:
آره، اینو چند وقت پیش تو یه کانالی دیدم اینجا هم می‌ذارم شاید به درد یکی بخوره:

🚸 نام خیابان‌ها و اماکن تبریز
🚏چیزی که تابلو نوشته و چیزی که مردم می‌گن

تابلو: ائل‌گلی
مردم: شاهگؤلی

تابلو: خیابان شریعتی
مردم: شهناز خیابانی

تابلو: پل اتحاد ملی
مردم: پل کابلی

تابلو: میدان جانبازان
مردم: فلکه دانشگاه

تابلو: چهارراه بهشتی
مردم: چهارراه منصور

تابلو: محققی
مردم: سه‌راه امین

تابلو: میدان جهاد
مردم: نصف راه

تابلو: میدان منتظری
مردم: مارالان میدانی

تابلو: حکیم نظامی
مردم: آخر شهناز

تابلو: بلوار آزادی
مردم: کمربندی

تابلو: بلوار نیایش
مردم: کمربند میانی

تابلو: فارابی
مردم: چایکنار

تابلو: میدان نماز
مردم: راسته کوچه آغزی

تابلو: خیابان شهید مطهری
مردم: راسته کوچه خیابانی

تابلو: خیابان جمهوری اسلامی
مردم: بازار آغزی

تابلو: میدان شهدا
مردم: بانک ملی

تابلو: میدان فجر
مردم: قونقا باشی

تابلو: میدان قطب
مردم: قورد میدانی

تابلو: کوی شهید جدیری
مردم: حلمه سازانده دربندی

تابلو: شتربان
مردم: دوه چی

تابلو: ستارخان (مدتی هم شمس تبریزی)
مردم: یکه دکان

تابلو: قدس
مردم: قره آغاج

تابلو: میدان کاه‌فروشان
مردم:سامان میدانی

تابلو: حجتی
مردم: جامیشاوان

تابلو: شهید زمانی
مردم: بازار فلکه سی

تابلو: فلکه شهریار
مردم: بویوک فلکه

تابلو: عابرگذر شهریار
مردم: سنگفرش شانزلیزه

تابلو: بارون آواک
مردم: بارناوا

تابلو: خیابان مصلی
مردم: والمان کوچه سی

تابلو: فلکه روحانی 
مردم: فلکه خیام

تابلو: شهید چمران
مردم: آخماقیه

تابلو: شهرک امام
مردم: خانه‌سازی

تابلو: فلسطین
مردم: ملل متحد

تابلو: سرباز شهید
مردم: تازا خیاوان

تابلو: وحدت
مردم: ایسماعیل باقال

تابلو: شهید باکری
مردم: احمدآباد

تابلو: شهید اصمعی
مردم: لوتی ایبراهیم

تابلو: خیابان انقلاب
مردم: قیرخ متیر

تابلو: ثقه الاسلام شمالی
مردم: منبح

تابلو: پاسداران
مردم: حیدرآباد

تابلو: شهید مفتح
مردم: شاه‌آباد

تابلو: شهید رنجبر
مردم: حکم‌آباد

تابلو: شهید مدنی
مردم: دارایی

تابلو: شهید غلامی
مردم: تپلی باغ

تابلو: سیزده آبان
مردم: مسگرزاوه

تابلو: نیروی هوایی
مردم: منجم

تابلو: کوثر
مردم: حیدرآباد

تابلو: دکتر قریب
مردم: کوی فیروز

تابلو: شهید علیپور
مردم: بالاحامام

تابلو: ملا علی اکبر
مردم: زیغلار

تابلو: کجاباد
مردم: کجوار 

تابلو: مهران رود
مردم: میدان چایی

تابلو: تلخه رود
مردم: آجی چای
سلام. یک سوال بی ربط بپرسم،مدل چادرتون چیه؟
پاسخ:
سلام
نمی‌دونم راستش. تخصص ندارم در زمینهٔ مدل چادر. اینو چند سال پیش از کربلا گرفتم. همین‌جوری رفتیم تو یه مغازه یه نگاهی به مدلا انداختیم و دیدم با این راحتم و ساده‌ست اینو گرفتیم اومدیم. نپرسیدیم مدلشو. اگرم گفته باشه یادم نیست و مهم نبوده :)) فقط می‌دونم عربیه. لبنان و بحرین و عراق و امارات سوریه و فلسطین و ایناشو نمی‌دونم. صبر کن گوگل کنم بگم.

ببین بر اساس تصاویری که تو این سایت دیدم شبیه مدل بحرینه. چون آستین ده‌سانتی داره و یه کشم تو آستینش داره و جلوش زیپ نداره و سرشم یه نوار ده‌سانتی داره که نمی‌دونم چی می‌گن بهش داره و کش داره. از این سایت نگاه کردم و ویژگی‌های بحرینو داشت (مدل هشتم). اگه بحرینی نباشه لبنانیه. به لبنانی هم شبیه هست (مدل نهم):

خیلی جالب بود:)

پاسخ:
آره. میدان قطب برای خودم جالب‌تر از همه‌ست. قطب رو یه‌جوری تلفظ می‌کنیم که معنی گرگ می‌ده. ما به گرگ می‌گیم قورد. البته به کِرم هم می‌گیم قورد :))
تا یه مدت فکر می‌کردم این میدان قطب محل تجمع گرگ‌هاست.

خیلی جالب بود:)

راستی چرا توی خیابون و محیط باز هنوز هم ماسک میزنین؟

پاسخ:
آره. البته جاهای خلوت که از فاصلهٔ پنج شش متریمون کسی رد نمی‌شد برمی‌داشتیم که یه نفسی بکشیم ولی تو خیابون ماسک داشتیم 

سلام

تبریز شهر قشنگی هست، من چند نوبت اومدم به تبریز، اون رود رو هم بارها دیدم ولی اسمش رو خاطرم نبود، ایئل گلی هم خیلی قشنگه، یه بار که اومدیم زمستون بود کمی وقت داشتیم و رفتیم دور حوض بزرگ کمی پیاده روی کردیم و بعدش هم یه کافه خوب کنارش بود به اسم حال خوب و رفتیم توی فضای اونجا که باز بود یه چایی خوردیم، با این که هوا سرد بود ولی چون از این هیتر برقی ها گذاشته بود فضای خوبی درست کرده بود

خاطره خوبی شد برام اون شب، چون معمولا وقت نمیکنم جاهای دیدنی شهرها رو ببینم یه موقعیت اینطوری که پیش میاد خاطره خوبی میشه

یادمه یکی از سفرها هم دوستان ما رو بردن یکی از این حمام های سنتی که اونجا هم خیلی خوب بود و خاطره شد

بافت تاریخی تبریز فوق العاده است

پاسخ:
سلام
خدا رو شکر که خاطرهٔ خوبی تو ذهنتون مونده. ولی تو فصل بهار قشنگ‌تره. این شاه‌گلی هم جای خوبیه. گول ینی برکه. این برکه کار یکی از شاهان صفویه بوده و اسمشو گذاشتن شاه‌گلی. مقبرةالشعرا هم قشنگه ولی موقعیت اجتماعی و جغرافیاییش چون بالاشهر نیست مهجور مونده و شاه‌گلی شناخته‌شده‌تره.

سعی میکنم در سفری که به زودی تا ماه دیگه دارم به تبریز مقبره الشعرا هم برم 

پاسخ:
ایشالا.
قبر شهریار و چهارصدتا شاعر اونجاست‌. 
یه امام‌زاده هم بغلشه به اسم سید حمزه. اونجا هم برید. قشنگه. می‌گن حاجت می‌ده!
بعد اگه دقت کنید به خونه‌های اطرافش متوجه تفاوتی که با برج‌های سمت شاه‌گلی دارن می‌شید.

سعی میکنم حتما برم 

اما من حاجت خاصی ندارم :)

پاسخ:
پس بی‌زحمت حاجتای بقیه رو بخواید. من از همین الان التماس دعا دارم.

شما که اونجا هستید :)

خدا حاجتاتون رو برآورده بخیر کنه اگر به صلاحتون هست

پاسخ:
خداوند به موسی (ع) وحی کرد:‌ ای موسی، مرا با زبانی بخوان که گناه نکرده است.
موسی عرض کرد: خداوندا آن زبان را از کجا بیاورم؟ خطاب آمد: با زبان دیگری دعا کن.

مسخره است، ولی خب، اون حکایت موسی رو من اول اینطوری خوندم که اگر مثلا با زبان فارسی گناه کردی پس با زبان ترکی دعا کن :دی.

سرچ کردم دیدم یکی نوشته که تقریباً توی نصف زبان‌های دنیا، کلمهٔ مشترک دارن برای این زبان (language) و اون زبان (tongue).

پاسخ:
:)))) نه، منظورش اینه که برای همدیگه دعا کنیم.
زبان حداقل سه‌تا معنی داره. این مثالا رو ببین:
زبونتو گاز بگیر
فارسی زبان زیبایی است
زبان و تفکر ارتباط تنگاتنگی باهم دارند

معنی سوم خیلی انتزاعی‌تره. در واقع کاملاً انتزاعیه.
در انگلیسی و آلمانی مثال یک رو با یه کلمه می‌گن (tongue انگلیسی و zunge آلمانی) و دو و سه رو با یه کلمهٔ دیگه (language انگلیسی و sprache آلمانی)
و جالبه بدونی که در فرانسوی و ایتالیایی و اسپانیایی یک و دو رو با یه کلمه می‌گن (langue فرانسوی و lingua ایتالیایی و lengua اسپانیایی) و سومی رو با یه کلمهٔ دیگه (langage فرانسوی و linguaggio ایتالیایی و lenguaje اسپانیایی)
تو عربی اولی و سومی باهم تمایز دارن. به اولی می‌گن لسان سومی لغة. ولی دومی رو هم لغة می‌گن هم لسان‌ می‌گن.
تو روسی و فارسی و ترکی به هر سه یه چیز می‌گن. مثلاً تو فارسی به هر سه می‌گن زبان، تو ترکی به هر سه می‌گن دیل. تو روسی هم هر سه yazik هستن.

من تبریز نیومدم تا حالا

ولی از زمانی که تو ادبیات فارسی یه درس درباره تبریز بود و بازارش و عاشیق ها، و نامه قایم مقام رو خوندم که بی تو تبریز برایم تب خیر گشته و تبریز در مه رو دیدم و عشق کاری کرده که تبریز میسوزد در آه حامد عسکری رو از زبان خانمش شنیدم، تبریز و عشق برام به هم گره خورده :)

و صد البته دوست دارم تو به فرصت مناسب بیام تبریزگردی، این عکس و گزارش گردش شما هم جالب بود و انگار تبریز در دسترس تر و ملموس تر شد:)

پاسخ:
عزیزم ^-^ چه تصور شیرینی از شهر ما داری
سعی می‌کنم بازم از این پستا و عکسا بذارم :)

راستی چادرتون هم به احتمال زیاد مدل بحرینیه:)

پاسخ:
مرسی. چند ساله می‌پوشم مدلشو نمی‌دونستم :))

بیا یه روز قرار بذاریم حوالی تولدمون بریم شهر رو بگردیم. من عید تجربه خوبی داشتم از گشتن تبریز:)

پاسخ:
تولد تو 28ام و من 26ام. میانگین این دوتا روز خجسته هم میشه 27ام. یه کیکم می‌گیریم که دهگانش 3 و یکانش علامت سؤاله. تجربۀ هیجان‌انگیزی میشه قطعاً، ولی می‌دونی که من فوبیای حقیقی شدن مجازیا رو دارم :))

قسمت مثبت باطری رو به زبون بزنید میفهمید باطری شارژ داره یا نه 

این سوسول بازی ها (ولتمتر) چه صیغه ایه :))

 

+ بخش عکس ها رو بیشتر کنید .

با تشکر...

پاسخ:
:)) اولین باره می‌شنوم با زبان! ولت‌سنجی بکنن

+ یادم اومد؛ شما همونی بودی که عکس دوست داری و اول عکسا رو می‌بینی و اگه حوصله داشتی متنو می‌خونی
+ چشم

این بحث واژه ی زبان رو خیلی خوب توضیح دادی . من هیچ وقت در موردش مطالعه نکرده بودم . اصلا نمیدونستم این دسته بندی وجود داره . احتمالا دلیلش اینه که اولین زبانی که باهاش مواجه شدیم انگلیسی بوده و برای همین خیلی هامون بین دو و سه تفاوتی ندیدیم . 

 

من فقط میدونستم توی بحث برنامه نویسی برای زبان برنامه نویسی از langage استفاده میکنن ولی هیچ وقت در موردش جستجو نکرده بودم که چرا اینطوریه . 

پاسخ:
والا من خودمم اطلاعاتم زیاد نیست تو این حوزه. یه چیزای پراکنده‌ای این‌ور و اون‌ور دیدم و همونا رو منتقل می‌کنم.
۱۹ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۶:۰۶ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

ان‌شاءالله، ان‌شاءالله.

دوستی دیرینه‌ای هست، برم جستجو کنم ببینم کار ساق‌دوش چیه🤔

پاسخ:
خودمم در این حد می‌دونم که دوستای نزدیک آدمن و وایمیستن کنار عروس و داماد و تو همهٔ عکسا هستن :)) 

جست‌وجو درست تر از جستجو هست‌.

توی بعضی کشور ها کار ساقدوش هیجان انگیزتره . توی دانمارک ساقدوش ها داماد رو از زمین بلند میکنند و با قیچی جورابش رو میبرند و بعد دوباره داماد رو میذارن سر جاش :))

پاسخ:
وای نه :))) چه کاریه آخه. اینجا فقط وایمیستن تو عکس باشن

چقدر زیاد بودن اون مکان‌هایی که اسم رسمی و غیررسمی‌شون فرق داره. حقیقتا میزان یادگیری از این پست زیاد بود و نیاز به مرور هم داره :)) هم این اسامی، هم مدل چادر، هم راجع به باتری و هم زبان(ها).

پاسخ:
بله بله آموزنده‌تر و غنی‌تر بود نسبت به بقیۀ پستا :))
البته اون مدل چادر و اسم خیابونا رو مدیون کامنتا هستیم.