دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۷۳۹- Topic Persistence (TP)

دوشنبه, ۸ فروردين ۱۴۰۱، ۰۵:۰۵ ب.ظ

دیشب تو صفحۀ چهارصدوپنجاه‌وششِ یکی از سه کتابی که برای امتحان باید بخونم! مطلب جالبی راجع به معرفگی و ارجاع دیدم که چون به سبک وبلاگ‌نویسی خودم هم مربوط بود دوست داشتم اینجا با شما هم به اشتراک بذارمش. فی‌الواقع جای مناسب دیگه‌ای نداشتم که اونجا به اشتراک بذارم و پیشاپیش عذر می‌خوام که قراره سرتونو درد بیارم! سعی می‌کنم ساده توضیح بدم که پستو نصفه رها نکنید و متوجه عرایضم بشید. اگر هم احیاناً علاقه داشتید که بیشتر بدونید می‌تونید کتاب Syntax. An Introduction تالمی گیون (Givón, T) رو گوگل و دانلود کنید و فصل دهمشو بخونید. من نسخۀ 2001 کتاب رو دارم.

احتمالاً بحث اسم معرفه (اسامی خاص و نشانۀ «الـ» عربی) و اسم نکره (یای نکره فارسی و تنوین عربی) و حروف تعریف معین و نامعین (a/an و the انگلیسی) رو یادتونه. وقتی گوینده تشخیص میده که یه مصداقی برای شنونده قابل‌تشخیصه از اسم معرفه استفاده می‌کنه. مثلاً در جملۀ دیروز در خیابان یک دختری دیدم، دختری نکره‌ست. دختره لباس قشنگی پوشیده بود. اینجا دختره معرفه‌ست. هر زبانی هم ابزار دستوری خاص خودشو برای نشون دادن معرفه و نکره داره. یه بحث دیگه هم هست که خیلی نزدیکه به این بحث معرفگی (Definiteness) و اونم بحث ارجاع (Reference) هست. اسم‌های معرفه غالباً ارجاعی هستن. ولی نکره‌ها می‌تونن ارجاعی باشن یا نباشن. قسمت هیجان‌انگیزش همین‌جاست. اینکه نکره‌ها می‌تونن ارجاعی باشن یا نباشن.

من وقتی یه اسم (نه لزوماً اسم خاص) رو تو جمله‌م میارم، اون اسم برای شمای خواننده یا شنونده، یا معرفه‌ست یا نکره. البته این معرفه و نکره بودن انقدرها هم دوقطبی نیست و روی یه پیوستاره. حتی ممکنه یه اسم از نظر گوینده معرفه باشه از نظر شنونده نکره باشه. ولی حالا اگه معرفه باشه، ارجاعیه و شما می‌دونی در جهان خارج از جمله، مصداقش چیه یا کیه. ارجاعی بودن ینی اینکه مصداقش معلومه. ولی وقتی اسم نکره تو جمله‌م میارم دو حالت داره. یا ارجاعیه یا غیرارجاعیه. پس اسم ارجاعی ینی اینکه اون اسم یه مصداقی اون بیرون، تو جهان! داشته باشه، چه شما بشناسید، چه نشناسید.

حالا اینا چه ربطی به وبلاگ داره؟ الان می‌گم. فرض کنید تو یه متنی، کلمۀ book یا کتاب به‌کار رفته. اگر گوینده در ادامۀ صحبتاش یا تو پستای بعدی بخواد راجع به اون کتاب صحبت کنه، یه نشانه کنار اون اسم میاره که نشون بده اون اسم ارجاعیه، و قراره بعداً دوباره راجع بهش صحبت کنه. ولی اگه اون نشانه رو نیاره باید بفهمیم که غیرارجاعیه و دیگه برنمی‌گردیم بهش. حالا یا مهم نبوده یا نویسنده خودش عمداً نمی‌خواد که بهش برگرده و تکرارش کنه. و مایی که شنونده یا خواننده‌ایم باید متوجه این موضوع باشیم و راجع به اون چیز غیرمهم یا چیزی که نویسنده نمی‌خواد بهش موضوعیت بده سؤال نپرسیم! تو همین فصل ده، یه مثال از زبان عبری (عربی نه ها، عبری) آورده که book توی مثال a (صفحهٔ ۴۵۶) ارجاعی بوده و بعد از اولین باری که نویسنده book رو تو جمله‌ش آورده، در ادامه چند بار با it در مورد اون کتاب صحبت کرده. با اینکه این کتاب برای خواننده یا شنونده نکره‌ست ولی چون ارجاعی بوده یه نشانه در کنار کتاب آورده که متوجه باشیم که قراره بهش برگردیم (اون نشانه در عبری xad هست که معنیش میشه one). ولی در مثال b نشانه‌ای کنار book نیست و غیرارجاعیه. اگر به جملات بعدی تو همین مثال b دقت کنیم، گوینده در ادامۀ صحبتاش دیگه راجع به اون کتاب حرف نزده. 

بعد متن‌های انگلیسی و صحبت‌های چندتا انگلیسی‌زبان رو بررسی کردن و دیدن در زبان انگلیسی هم با ابزار this می‌شه این کارو کرد. وقتی یه اسمی با this میاد، خواننده می‌تونه منتظر باشه که بعداً هم به اون اسم اشاره بشه ولی اگه اسم با a/an بیاد، احتمالش کمه که بعداً به اون اسم برگردیم. متن‌های گفتاری و نوشتاری زیادی رو بررسی کردن و آمارِ اسم‌هایی که قبلشون this اومده رو گرفتن و دیدن افرادی که تو صحبتاشون این نشانۀ ارجاع رو استفاده کردن، بعداً راجع به اون اسم صحبت کردن ولی اسم‌هایی که a/an داشتن بهشون پرداخته نشده و انگار مهم نبودن.

راجع به ارجاع در زبان فارسی زیاد کار نشده و نمی‌دونم چه ابزارهایی تو متن‌های فارسی وجود داره که ارجاعی و غیرارجاعی بودن اسم رو نشون می‌دن. این متنی هم که می‌گیم یکی‌دو پاراگراف نیست. باید یه چیزی باشه که انسجام داشته باشه و بی‌سروته نباشه. مثلاً آرشیو وبلاگ من از ابتدا تا الان می‌تونه یه متن باشه. بعد با اینکه منِ نویسندهٔ فارسی‌زبان این ابزارها رو نمی‌شناسم، ولی همیشه تو ناخودآگاهم پستامو یه جوری نوشتم که وقتی یه اسم نکره رو به‌کار بردم، حواسم به این بوده که بعداً بهش برخواهم گشت یا نه. نمی‌دونم از چه ابزارهایی استفاده می‌کنم ولی همیشه تو ناخودآگاهم حواسم به این ارجاعی و غیرارجاعی بودن بوده. و پیش اومده وقتی یه پستی رو منتشر کردم، خواننده دست گذاشته روی یه اسم غیرارجاعی که احتمالاً دلم نمی‌خواسته بهش برگردم و فقط همون یه بار دوست داشتم تو متنم بیاد. یا عمداً بسامد تکرار یه اسم (بازم می‌گم نه لزوماً اسم خاص) رو توی پستام کم کردم یا نخواستم که تو جملاتم بعضی از اسم‌ها رو به‌کار ببرم و وقتی خواننده در کامنتش به اون اسم موضوعیت داده یا در موردش پرسیده حس ناخوشایندی بهم دست داده. یه دلیل اینکه گاهی کامنتا رو می‌بندم هم همینه. چون گاهی دست گذاشته میشه دقیقاً روی موضوعی که نمی‌خوام موضوع باشه یا دلم نمی‌خواد ادامه‌ش بدم یا بهش برگردم. 

حالا اینا رو نگفتم که موقع کامنت گذاشتن استرس بگیرید که وای الان یه چیزی می‌گم این ناراحت میشه، نه. فقط خواستم بدونید که این زبانی که برای ایجاد ارتباط انقدر راحت ازش استفاده می‌کنیم چه ظرافت‌هایی داره.

۰۱/۰۱/۰۸
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

نظرات  (۸)

۰۸ فروردين ۰۱ ، ۱۷:۱۶ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

اتفاقاً دچار استرس شدیم🙄🙄😶😶

پاسخ:
نترسید. نهایتش دو بار تذکر می‌دیم، بعدش دعواتون می‌کنیم. تازه یه گزینۀ بلاک (علامت دست کنار مداد) هم گذاشتن که اونو اگه بزنیم دیگه نمی‌تونید کامنت بذارید :دی

سلام؛ خیلی برام جالب بود. ممنون بابت اشتراکش. 

اگه تو زبان فارسی هم راجع به ارجاع پژوهش بشه کاربرد زیادی خواهد داشت مخصوصا وقتی متنی رو می‌خونی متوجه میشی که باید الان دقتت رو این‌ کلمه باشه یا ازش سریع بگذری.

امیدوارم حالتم خوب بمونه و به همه کارهات برسی.

پاسخ:
سلام
چخوف میگه اگر هفت‌تیری در یک داستان باشد، عاقبت باید شلیک شود. من هر موقع یه پدیده رو وارد گفتمان وبلاگم می‌کنم حواسم هست که به وقتش حتماً شلیکش کنم. مثلاً اون ماگ‌هایی که به‌مناسبت هفتۀ پژوهش به استادها دادیم و قرار شد خودمونم برداریم یادته؟ یادته وقتی پرسیدن چه رنگی می‌خوای گفتم فرقی نمی‌کنه؟ 
حواسم هست که اینو هنوز شلیک نکردم و نگفتم چه رنگیه ماگم :|
ممنونم. فعلاً که خوبم. جنبۀ مثبت این قضیه هم اینه که هر کی زنگ می‌زنه بیاد می‌گیم ما مریضیم و نمیان. به‌واقع در این مقطع حساس کنونی حوصلۀ فک و فامیلو ندارم :|
۰۸ فروردين ۰۱ ، ۱۸:۳۳ فاطمه ‌‌‌‌

چه بحث جالبی بود دردانه. نکته‌ی جالبش برای من اینجا بود که مثلا اون معرفه و نکره بودن یه نشان مشخصی داره تو قواعد دستوری هر زبانی، ولی ارجاعی و غیر ارجاعی بودن رو تو متن‌ها گشتن پیدا کردن که بیشتر وقتا از چه ابزاری استفاده شده. حالا تو فارسی باید ببینیم چی به کار می‌ره🤔

 

برای مثال این جمله از پست خودت: «مثلاً آرشیو وبلاگ من از ابتدا تا الان می‌تونه یه متن باشه.» رو در نظر بگیریم من ببینم اصل قضیه رو درست فهمیدم یا نه :)) الان «آرشیو» اصلا اسمی هست که بتونیم روش این بحثا رو کنیم؟

پاسخ:
ببین باید تکلیفمونو همین ابتدای امر مشخص کنیم که داریم با دستور سنتی پیش می‌ریم یا زبان‌شناسی نوین!
مثلاً تو دستور سنتی، اگه یادت باشه تو مدرسه بهمون می‌گفتن همۀ اسامی خاص و ضمیرهای شخصی معرفه هستن. الان میگن ضمیر «من»، معرفه‌تر از ضمیر «او» هست. بعد میان میگن از نظر گوینده «من» معرفه‌تره، از نظر شنونده «تو» معرفه‌تره. باید تکلیفمون مشخص باشه که گوینده برامون ملاکه یا شنونده.
آرشیو وبلاگ من نکره نیست که. منو که می‌شناسید. وبلاگ منم که می‌شناسید. پس آرشیو وبلاگ من معرفه‌ست و کاملاً ارجاعیه. ینی اون بیرون، بیرون از جمله، مصداق داره. 
مثال نکره بخوام بزنم، از پست 1734 می‌زنم که اتفاقاً کامنتاشو بسته بودم :دی
«توی تلویزیون تو یه برنامۀ سیاسی-اجتماعی یه آقایِ حدوداً پنجاه‌ساله داشت صحبت می‌کرد که تا دیدمش با خودم گفتم قیافه‌ش چقدر آشناست و چقدر یکی از هم‌کلاسیای دورۀ ارشدمو تداعی می‌کنه!»
یه برنامۀ سیاسی-اجتماعی نکره‌ست. البته چون صفتِ سیاسی-اجتماعی رو آوردم از نکره بودنش کم می‌کنه ولی هم‌چنان معرفه نیست. غیرارجاعی هم هست. چون دیگه راجع به اون برنامه صحبت نکردم و لینک برنامه یا ساعت پخششو نگفتم.
یه آقایِ حدوداً پنجاه‌ساله نکره‌ست. البته چون صفت آوردم و سنشو گفتم یه کم از نکره بودنش کم شده. ارجاعیه، چون در ادامه راجع بهش صحبت کردم.
یکی از هم‌کلاسیای دورۀ ارشدم نکره و ارجاعیه.
ما ورودیای نودوچهار، معرفه و ارجاعیه.
بخش حساس پست اسم برنامه بود که غیرارجاعی بود و نمی‌خواستم کسی اسم برنامه رو بپرسه.
تو جملۀ حیف نیست بهار باشد، تو نباشی هم تو برای شما نکره‌ست. اما ارجاعیه. یه روز ارجاع خواهم داد :))

"بخش حساس پست اسم برنامه بود که غیرارجاعی بود و نمی‌خواستم کسی اسم برنامه رو بپرسه."

 

واقعا انقدر پیگیر هستن مخاطب هاتون ؟ انقدر مهمه ؟  من اگر برای اون پست میخواستم کامنت بذارم نهایتش این بود که میگفتم عنوان پیشنهادی من برای این پستی که شما نوشتید اینه " یک آیه قری " ( با صدای اون شخص هندی یا پاکستانی که داشت معجزه رو تعریف میکرد ) 

 

فکر کنم اگر مخاطب هاتون انقدر دقیق هستند پس مخاطب های وبلاگ کلا با مخاطب های جاهای دیگه فرق دارند . توی توییتر یا شبکه های دیگه معمولا کسی انقدر دقیق نیست 

پاسخ:
ببین اون جزوه‌هایی که دو هفته پیش در جواب کامنتِ یکی از دوستان تو کامنت‌ها آپلود کرده بودم یادته؟ هر کدوم از جزوه‌ها هفتاد هشتاد بار و یکیشونم صد بار دانلود شده. فکر کن حداقل صد نفر هستن که علاوه بر پست، کامنت‌ها و جواب کامنت‌ها رو هم دنبال می‌کنن! ینی اینا وقتی آدمو دنبال می‌کنن، واقعاً دنبال می‌کنن. وقتی نتایج دکتری اعلام شد، عکس کارنامه‌مو گذاشتم تو وبلاگم. ولی با رمز. رمزشم جواب یه معما بود. دویست نفرشون حل کردن و به جواب رسیدن و دویست نفرم تقلب کردن و از بقیه پرسیدن.
این پستو ببین: https://nebula.blog.ir/post/1446
بعدش همون رمزو گذاشتم برای فیلم جلسۀ دفاع ارشدم. چهارصد نفر فیلمو دانلود کرده بودن (از اطلاعات فایل آپلودشده فهمیدم) در حالی که فقط چهل نفر بازخورد دادن بهم و من فکر می‌کردم چهل‌تا خواننده دارم :| https://nebula.blog.ir/post/1447

400 نفر فیلم دفاع ارشد یکی دیگه رو دانلود کردند و نگاه کردند ؟؟؟ عکس کارنامه ی یکی دیگه به چه دردی میخوره ؟ فقط به درد کسی میخوره که بخواد خودش اون کنکور رو بده و بفهمه درصد ها چجوری باید باشه و اینا . 

 

برام عجیبه حقیقتا . من با این که سال هاست جادی رو دنبال میکنم واقعا نمیدونم اسمش چیه و اهل کجاست و این که از من اسمش رو پرسیدی هم باعث نشد برم بگردم بینم اسمش چیه و اهل کجاست . 

 

ولی خب خوبه دیگه . هم مخاطب دقیق و با حوصله داری و هم مخاطب بیخیال

 

 

 

پاسخ:
درصدامو نذاشته بودم که. حتی اسم دانشگاهمم نبود. فقط کلمۀ مردود یا قبولو می‌خواستن ببین و اون همه مشقت برای حل معما رو متحمل شدن که بفهمن قبول شدم یا نه. که اگه دو روز صبر می‌کردن خودم بهشون می‌گفتم قبول شدم یا نه :دی
دیگه نگم برات از هزاران عکسی که تا حالا برام فرستادن. هر جا هر چی دیدن و یادم افتادن عکسشو برام فرستادن و منم گذاشتم تو هدر وبلاگم.
خلاصه که خواننده‌هایی دارم که شاه نداره :))
۰۹ فروردين ۰۱ ، ۰۰:۳۷ فاطمه ‌‌‌‌

«که اگه دو روز صبر می‌کردن خودم بهشون می‌گفتم قبول شدم یا نه :دی»

خدا بگم چی کارت نکنه، اون همه زور زدیم معما رو حل کنیم =))

 

**

مرسی از توضیحاتت. چیز دیگه‌ای که دوست داشتم و تو مثال‌هاتم برام جا افتاد، همین بود که معرفه یا نکره بودن خیلی صفر و یکی نیست.

پاسخ:
:)) ولی میزان مردم‌آزاریش به پای اون پستای رمزدار پارسالش که رمز هر پست تو پست قبلی بود نمی‌رسه. تو آخرین پست هم با کارنامۀ مردودی مواجه شدید :|

من نگران ترجمۀ رمان‌هام. با این حجم از تنوع که زبان‌ها دارن، مترجما چجوری حق مطلب رو ادا می‌کنن؟
۰۹ فروردين ۰۱ ، ۰۹:۲۰ فاطمه ‌‌‌‌

تو ترجمه که هیچ‌وقت حق مطلب ادا نمی‌شه، زیاد فکرتو درگیر اون نکن😅

پاسخ:
ببین آخه حتی موقع ترجمۀ همین مثالای کتاب هم مونده بودیم. درکشون نمی‌کردیم :|

امیدوارم مترجم ها واقعا دغدغه ی ادا کردن حق مطلب رو داشته باشن . من وقتی بچه بودم ترجمه ی کتاب کنت مونت کریستو الکساندر دوما رو خریدم و مترجمش اصلا خوب نبود و من تا مدت ها فکر میکردم کلا داستانش قشنگ نیست . نه تنها بد ترجمه شده بود بلکه هفتاد هشتاد درصد کتاب حذف شده بود ! من بعدا که یک ترجمه ی خوبش رو خوندم فهمیدم چقدر مترجم قبلی بد بوده . کتابی که سه جلد قطور بوده و حدود هزار و ششصد صفحه حجم داشته رو تبدیل کرده بود به یک کتاب کوچولو :|

 

تازه انقدر جاهای حساس رو حذف کرده بود که کلا داستان عوض شده بود . بزرگوار تمام روابط مشروع و نامشروع مثلث عشقی رو حذف کرده بود و اصلا معلوم نیود بچه مال کیه :| در این حد 

 

خلاصه بعد از اون داستان من ترجمه ی رمان های خارجی رو اگر بخونم حتما متن اصلی رو هم نگاه میکنم که چیزی از قلم نیفتاده باشه :|

پاسخ:
من زیاد رمان نمی‌خونم. هر چی هم بخونم چند روز دیگه یادم می‌ره.