دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۷۲۳- دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود

يكشنبه, ۸ اسفند ۱۴۰۰، ۰۹:۱۸ ق.ظ

دیروز لولۀ آب سر کوچه‌مون ترکیده بود و آب محله‌مون قطع بود تا شب. شب خواب می‌دیدم دانشگاهم و آب دانشگاه هم قطعه. مشخصاً تو کتابخونه مرکزی دانشگاه بودم و حتی آبِ دستگاه‌های آب‌سردکن و آب‌گرم‌کن! هم قطع بود اونجا. امتحان یکی از درسای دکتری رو داشتم و برای همین امتحان رفته بودم دانشگاه ولی موقعیت مکانی خوابم دانشگاه شریف بود. هم‌کلاسیایی که تو خوابم بودن هم ترکیبی از دوستان مقاطع مختلف تحصیلیم بودن. همه منتظر اومدن آب بودن. من یه پیاله یا کاسۀ نشُسته دستم بود که منتظر بودم آب بیاد بشورمش. همه لباس رسمی دانشگاه تنشون بود و من چادر سفید گل‌گلی. وقتی دکتر صادو دیدم که از دور میاد صورتمو برگردوندم منو نبینه. اخلاق عجیبی داشت. آدم غیرمنتظره‌ای بود و در آنِ واحد نمی‌تونستی رفتارشو پیش‌بینی کنی. همین باعث می‌شد ازش بترسم. معلوم نبود فازش فازه یا نول؟ این ترسم به خوابم هم رخنه کرده بود. بالاخره آب دانشگاه وصل شد. اولش گل‌آلود بود. اون کاسۀ چه‌کنمِ توی دستم رو شستم. بعد با هم‌اتاقیم رفتم دانشکده. کتابخونه مرکزی حکم دانشکده رو داشت. ولی این دانشکده‌ای که تو خواب می‌دیدم در واقعیت ندیده بودم قبلاً. برام جدید بود، ولی تو خوابم جدید نبود و دانشکده‌مون بود. با دوستم جلوی آسانسور بودیم ولی یادم نیست از پله رفتیم یا با آسانسور. فقط ما دوتا بودیم تو کلاس. منتظر شروع امتحان بودیم. یه آقایی که گویا مسئول نظافت و خدمات دانشکده بود از اونجا رد شد و گفت کاش دانشجوها نیان امتحان کنسل بشه. من اون لحظه فکر می‌کردم مگه موقع غیبت دانشجوها امتحان هم کنسل میشه؟ این قاعده مگه برای تشکیل نشدن کلاس نبود؟ بعد یه دختر اومد و شدیم سه نفر. من مقنعه و مانتومو از کیفم درآوردم و پوشیدم و رسمی شدم. تا اینجا چادر سفید گل‌گلی سرم بود و استرس داشتم که الان یه آشنا منو با این وضع تو دانشگاه ببینه چی میگه. با یه پیاله تو دستم.

من تا حالا دانشگاه‌های زیادی رو از نزدیک دیده‌ام یا توصیفشون رو شنیده‌ام و باهاشون کلی عکس و فیلم و خاطره دارم. مثل دانشگاه قزوین که امتحان زبانمو اونجا دادم، دانشگاه اصفهان، هم صنعتیش هم علوم پزشکیش رفته بودم برای مصاحبه، دانشگاه مشهد برای کنفرانس، دانشگاه تبریز برای دیدن دوستام و برای مصاحبه، دانشگاه علامه، خوارزمی، تربیت مدرس، الزهرا، دانشگاه تهران، امیرکبیر، پژوهشگاه علوم انسانی، فرهنگستان و کلی دانشگاه و پژوهشگاه و پژوهشکدۀ داخلی و خارجی! که شاید الان حضور ذهن نداشته باشم اسم ببرم ولی تو یه سریاشون سال‌ها رفت‌وآمد کردم و با گوشه‌گوشه‌شون خاطره دارم ولی هر موقع خواب درسی و دانشگاهی می‌بینم یا خواب می‌بینم که دانشگاهم، موقعیت مکانی یا لوکیشنم شریفه. حتی اگه خواب دانشگاه‌های دیگه رو هم ببینم بازم صحنه‌ها تو شریفه. انگار که برای مغزم فقط اونجا به‌عنوان دانشگاه تعریف شده و فقط تصاویر اونجا ثبت و ضبط شده.


عنوان از حافظ

۰۰/۱۲/۰۸
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

دکتر ص.

نظرات  (۹)

عشق واقعی همینه دیگه . هیچ وقت فراموش نمیشه حتی توی خواب . چون میدونم اهل خالکوبی نیستید پیشنهاد میدم از این گردنبند هایی که میشه توش عکس گذاشت بگیرید و لوگوی دانشگاه شریف رو چاپ کنید و بذارید توش که همیشه شریف همراهتون باشه 

پاسخ:
دارم از اون گردنبندا. نصفش ساعته نصفش جای عکس. طرحشم جغده. کلی خرت و پرتم دارم که روش لوگوی شریفه. لباس کارگاه، لباس فارغ‌التحصیلی، لباس تربیت بدنی، کلی پوشه و خودکار و...
والا انقدرا هم شیفته‌ش نیستم لوگوشو همراه خودم نگه‌دارم. اگه ده سال پیش بود شاید، الان نه دیگه.

مثل خونه، که هزارتا خونه مختلف هم زندگی کرده باشی باز تو خوابت خونه بچگی‌هاتو فقط می‌بینی.

پاسخ:
آره! من همیشه خواب خونهٔ مادربزرگم اینا رو می‌بینم. خودمون چون چند بار خونه عوض کردیم مغزم خونهٔ خودمونو به رسمیت نمی‌شناسه :))
۰۸ اسفند ۰۰ ، ۱۲:۴۶ محسن رحمانی

سلام

روز مهندس با تاخیر برشما مبارک .

 

یه سوال چطور شعر یا ترانه مربوط به عنوان پستتون رو پیدا میکنید ؟

 

پاسخ:
سلام
ممنون
اول اینکه باید مطالعه داشته باشید و اشعار مختلف رو بخونید، دوم هم لازمه که حافظهٔ خوبی داشته باشید و تو موقعیت‌های مختلف به‌کار ببریدش.

آخ چقدر خوشحالم که تو این قضیه تنها نیستم! دقییییقا منم چند تا دانشگاه دیدم ولی ذهنم اتوماتیک راهروها و ساختمون های همه جا رو مپ می‌کنه به شریف و مثل یک تیر می‌زنه به قلبم

پاسخ:
ذهن و مغز آدمی، چیز شگفت‌انگیزیه واقعاً. معلوم نیست چی توش می‌گذره که نتیجه‌ش میشه یه همچین خوابایی. یه سریاشونم هی تکرار می‌شن. مثل کنکور، یا امتحان الکترومغناطیس، که ذهنم هنوز باور نکرده که تموم شدن و پرونده‌شونو نبسته.

آهان . یکی از کامنت ها گفته بود چطوری شعر مرتبط با حرفت رو پیدا میکنی . سخت نیست بابا . زیاد آهنگ گوش داده باشی یا شعر خونده باشی خودش میاد 

 

مثلا این جمله ی شما "والا انقدرا هم شیفته‌ش نیستم لوگوشو همراه خودم نگه‌دارم. اگه ده سال پیش بود شاید، الان نه دیگه." 

 

من رو یاد یه ترانه از گوگوش انداخت که میگفت : نه من مثل گذشته های دورم نه تو دیگه برای من همونی 

 

 

پاسخ:
:)))))) احسنت! عالی بود این مثال.

البته الان چک کردم دیدم شعری که نوشتم درستش اینه 

 

 نه من مثل اون روزای دورم .  نه تو دیگه برای من همونی 

 

البته اینجوری تک بیتی اگر بخوایم بهش نگاه کنیم همون شعری که من گفتم روون تره :دی 

 

ولی با بیت های قبلی اش همون شعر اصلی اوکیه 

 

به لطف حرمت خاطره‌هامون نگو همیشه یاد من میمونی   که نه من مثل اون روزای دورم  نه تو دیگه برای من همونی. بذار جز این سکوت سرد لبهات برام چیزی به یادگار نمونه. بذار تا نقطه‌ی پایان این عشق مثل اشکی بشینه روی گونه.

پاسخ:
طرف مقابل هم می‌تونه در پاسخ بگه قسم نخور به جونم که بی‌قسم می‌دونم نور ستارهٔ تو رفته از آسمونم

احتمالا اون پیاله قبل خالی شدنش یه چیز نابی توش بوده :))

چون آدم با چادر گل‌گلی نمیره دانشگاه:))

پاسخ:
از اونجایی که قاشق نداشت، هر چی که بوده، از مایعات بوده. چایی، آب‌پرتقالی، شیری، شیری‌کاکائویی مثلاً :دی
۰۸ اسفند ۰۰ ، ۲۳:۰۶ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

خیلی خوبه که از دوران دانشگاه خاطرات خوبی دارین.

حافظ خلوت نشین دوش به می‌خانه شد    از سر پیمان برفت برسر پیمانه شد.

حالا پیمانه هم اونجا بود؟😅

پاسخ:
البته همه‌شم خوب نبود. خاطرات تلخ و شیرین باهمن همیشه.
والا از این کاسه‌های کوچیک آش بود. می‌شد به‌عنوان پیمانه هم ازش استفاده کرد.

حالا من چند وقته درگیریم سر اینه که برادرزاده ام تو خوابام تکرار میشه و با چهره بچگیش میبینم نه الان که 15 سالشه !!!

پاسخ:
آره ممکنه :)