دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

۱۶۹۶- از هر وری دری ۱۱

چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۰، ۰۲:۰۲ ق.ظ

یک. یه روش واژه‌سازی هست به اسم بلندینگ که معادل فارسیش آمیزه‌سازیه. شبیه ترکیبه ولی قبل از ترکیب، حداقل یکی از اجزا کوتاه میشه. مثل motel که ترکیب موتور + هتل هست. وقتی اینا رو ترکیب می‌کنیم نمی‌گیم موتورهتل؛ بلکه اول موتور رو کوتاه می‌کنیم بعد با هتل ترکیب می‌کنیم. موتل هم به اون هتلایی می‌گن که پارکینگ داره و با ماشین می‌تونی بری توش. تو برندهای آب‌معدنی، اُکساب هست که اونم ترکیب اکسیژن + آبه، ولی اول اکسیژن کوتاه میشه بعد به آب می‌چسبه. حالا با این مقدمه، امروز تیزر پخش یه برنامه رو دیدم به اسم کارویا که شبیه برنامۀ میدون بود. یادم نیست کدوم شبکه. موضوع برنامه راجع به کسب‌وکار بود و یه سری داور به کارآفرین‌ها امتیاز می‌دادن که تهش سرمایه جذب کنن. روش ساختِ واژۀ کارویا هم بلندینگه. یعنی وقتی کار + رویا رو گذاشتیم کنار هم، اول کار رو کوتاه کردیم بعد ترکیب صورت گرفته. البته میشه گفت رویا رو هم کوتاه کردیم و کار + ویا شده. یه برند دیگه هم هست به اسم آناتا. برای بیسکویت و شکلات و این‌جور چیزاست. اونم ترکیب آنا + آتا هست که به زبان ترکی یعنی مادر + پدر. اینجا هم بلندینگ صورت گرفته و الف از انتهای آنا یا از ابتدای آتا حذف شده بعد ترکیب شدن.

دو. امشب اتفاقی یه بخشی از این برنامۀ کارویا رو دیدم. نمی‌دونم قسمت چندمش بود. تو این قسمت دکتر کاوه‌وش (یکی از استادهای دانشگاه اسبقم) با همکارش اومده بود و کارشو معرفی کرد تا جذب سرمایه کنن. یه دستگاهی اختراع کرده بودن برای تشخیص اینکه چه سلاحی زیر لباست قایم کردی. قیافۀ دکتر کاوه‌وش انقدر تغییر کرده بود که باور نمی‌کردم خودش باشه تا اینکه موقع معرفی گفت از استادان فلان دانشگاهم و باورم شد خودشه. یه کم که فکر کردم دیدم من ده ساله استادهامو ندیدم و خب طبیعیه که قیافه‌شون عوض شده باشه و تغییر کنن. با این وضعیت من اگه معلمامو ببینم چی می‌گم. خودمم البته کم تغییر نکردم.

سه. کلاسامون تموم شده ولی کلاس انفرادی من ادامه داره. هر دانشجو با استاد راهنمای خودش این انفرادی رو داره و صحبت‌ها حول محور رساله‌ست. بقیۀ دانشجوها این هفته انفرادیشونم تموم شد؛ ولی استاد من میگه دوست دارم تا وقتی دفاع می‌کنی این جلسات تشکیل بشه و بگی هر هفته چی کار کردی. از اینکه هر هفته باید ذهنمو درگیر این موضوع کنم در عذابم. ولی خدا رو شکر که از موضوع رساله‌م بدم نمیاد و این از میزان عذابش کم می‌کنه. به‌واقع من آدمِ کارهای آهسته و پیوسته نیستم. من ترجیح می‌دم کارمو سریع، فوری، انقلابی انجام بدم و احساس آرامش کنم نه که قطره‌چکانی هر هفته یه ذره از کارو پیش ببرم و هی هر هفته گزارش بدم.

چهار. این کلاسای انفرادی تا حالا سه‌شنبه‌ها ظهر تشکیل می‌شد. از این هفته تا نمی‌دونم کی قراره هشت صبح تشکیل بشه. روال این‌جوریه که استاد هر هفته یه سری کار بهم محوّل می‌کنه و یه هفته وقت دارم انجامشون بدم. بعد من نگه‌می‌دارم دوشنبه بعد از خوردن شام انجامشون بدم و تا صبح سه‌شنبه طول می‌کشه. به‌جرئت می‌تونم بگم این چند ماه میانگین خواب سه‌شنبه‌هام کمتر از یک ساعت در طول شب بوده. بعد از ظهرا هم عادت ندارم بخوابم و جز یکی دو باری که عصر از شدت خستگی بی‌هوش شدم، بقیۀ سه‌شنبه‌هامو با همین یکی دو ساعت خوابِ شب به چهارشنبه رسوندم. جا داره همین جا به این نکته اشاره کنم که بدم میاد از سه‌شنبه‌ها. متنفرم از سه‌شنبه‌ها.

پنج. هر بار سه‌شنبه‌ها نزدیک صبح از خودم می‌پرسم آخه کاری که یک هفته براش وقت داشتیو چرا نگه‌داشتی برای شبِ قبل از تحویل و هر بار این جوابو به خودم می‌دم که کاری که میشه تو هفت هشت ساعت جمع کردو چرا در طول هفته کش بدم و ذهنمو درگیرش کنم. کارو باید سریع، فوری، انقلابی انجام داد تا مردم احساس آرامش کنند :))

شش. امروز صبح هر کاری کردم صدای استاد نیومد. با لپ‌تاپ، با گوشی، با اینترنت خونه، با بستۀ سیم‌کارت، با هندزفری، بدون هندزفری؛ همۀ حالتا رو امتحان کردم و فقط نویز محیطو می‌شنیدم. چند بارم من و استاد خارج شدیم و دوباره وارد لینک کلاس شدیم و همچنان صدا رو نداشتم. چون استاد صدای منو می‌شنید، تو قسمت پیام‌ها نوشت من حرفامو بزنم و هر جا لازم شد ایشون جوابشو بنویسه. دیگه همۀ یه ساعتو من حرف زدم و فقط یکی دو جا استاد گفت چه جالب و بله و چندتا جملۀ کوتاه. به معنای واقعی کلمه متکلم وحده بودم.

شش‌ونیم. بعد از جلسه، لینک ضبط‌شده رو از سایت چک کردم ببینم واقع صدا نمیومد یا مشکل از من و گوشام بود. واقعاً صدا نمیومد.

هفت. با اینکه خودم چند وقت پیش برای مجلۀ دانشگاه پوستر فراخوان دریافت مقاله طراحی کردم و جزو ویراستارهای مجله‌ام (که البته نمی‌خوام باشم و از کمبود نیرو این کار به من محوّل شده)، ولی بشخصه تمایلی به ارسال مقاله نداشتم. مقاله‌هامونم البته آماده بود. همون مقاله‌های یکی از درسای ترم اول درس استاد شمارۀ ۲۰ رو قرار بود بفرستیم. بقیۀ هم‌کلاسیا و بچه‌های ورودی سال‌های قبل فرستاده بودن و من ناز می‌کردم. چند بار اعضای نشریه ازم خواستن بفرستم و منم عدم تمایلمو نشون دادم. هم به‌دلیل حضور استاد شمارۀ ۲۰ تو مجله، هم به این دلیل که ترم اول که این مقاله‌ها رو براش فرستادیم هیچ بازخوردی نداد و فقط نمره داد، هم به این دلیل که نمره‌م حدودای ۱۸ بود و فکر می‌کردم کارم لابد نقصی داشته که نمرۀ کامل نگرفتم و هم به این دلیل که کارم تلفیق دوتا حوزه بود و این مجله اختصاصی یکی از حوزه‌های زبان‌شناسی بود و کار من ربط مستقیمی بهش نداشت. بعد دیگه این هفته دوباره یکی از بچه‌های مجله مقاله‌مو خواست و منم حس کردم زشته همچنان بگم نه و ناز کم کردم و یکی دو روزم صرف ویرایش و بازبینیش کردم و فرستادم براشون.

هشت. تصمیم انجمن این شد که برای استادهایی که هفتۀ پژوهش سخنرانی کردن ماگ سفارش بدیم. طرحشم تقویم سال بعد باشه با لوگوی دانشگاه. طرح تقویم خیلی ساده بود. قبل از اینکه سفارش بدیم طرحو گذاشتن تو گروه و من گفتم کاش لااقل یه جغدی چیزی کنار این ماه‌های سال بذارید قشنگ بشه. از اونجایی که اون لحظه مرغ آمین روی شونه‌م نشسته بود، طراح، یه جغد هم روی ماگ اضافه کرد و قرار شد ماگ‌هایی که به اعضای انجمن می‌دن یه جغد کنار ماه‌های سال داشته باشه و ماگ استادها ساده باشه و فقط ماه‌های سال باشه. داخل ماگ هم چند رنگ مختلف باشه. ماگ‌های عکس‌پرینت صدوبیست تومن بود و چون بیست‌تا می‌خواستیم سفارش بدیم گرون بود. یکی از دوستان متین رو معرفی کرد و اونجا تقریباً پنجاه تومن گرفتن برای هر ماگ. کمتر از نصف قیمت عکس‌پرینت.

نه. مسئول انجمن که یکی از بچه‌های ورودیِ قبل از ماست قراره ماگ‌ها رو پست کنه برای تک‌تک استادها (به جز اونایی که ایران نیستن) و اعضا. خوبی عکس‌پرینت این بود که ده تومن برای ارسالش به هر نقطه از ایران می‌گرفت و از این لحاظ راحت بود کارمون. ولی خب قیمت ماگ‌هاشونم بیشتر از دوبرابر قیمتای متین بود. امروز ن۳ (همین مسئول انجمن) تو گروه پیام گذاشت که آدرسای استادها رو جمع کنیم و آدرس خودمونم بهش بدیم ماگ‌ها رو پست کنه. بعد اومد تو خصوصی ازم پرسید آیا تبریزم؟ گفتم آره. گفت هفتۀ دیگه میام تبریز و مال تو رو خودم میارم. می‌خواستم بگم بده به نگهبان کتابخونه مرکزی یا نگهبان دانشگاه که بعداً برم بگیرم که همدیگه رو نبینیم که بعد یادم افتاد هم‌دانشگاهیمه و دوست وبلاگی نیست که همو نبینیم و این لوس‌بازیا چیه :)) قرار شد هفتۀ دیگه یه روز همو ببینیم و ماگمو بگیرم. اگه ببینمش، اولین هم‌دانشگاهی دورۀ دکتریم خواهد بود که از نزدیک می‌بینمش. پرسید توی ماگت می‌خوای چه رنگی باشه؟ گفتم طرح جغدی رو می‌خوام، ولی توش فرقی نمی‌کنه و هر چه از دوست رسد نکوست.

ده. عکسی که ن۳ گذاشت تو گروه. حدس می‌زنید چه رنگی میاره برام؟


۰۰/۱۰/۲۲
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

استاد شماره 17

استاد شماره 20

ن3 هم‌دانشگاهی دکتری

واژه‌ها

نظرات  (۱۲)

۲۲ دی ۰۰ ، ۰۹:۳۹ حامد سپهر

یکی از شرکتهایی که ما باهاش کار میکنیم شرکت ترانسفو هستش اسمش رو فکر کنم از همین روش ساختن یعنی ترانسفورماتور + کمپانی و چون اساس شرکت آلمانی هست توی زبان آلمانی بجای co که اول کمپانیه ، اونا  fo استفاده میکنن 

البته اسمهای انواع سهامهای بورس هم هست که نحوه ساختش جالبه مثل : خساپا یا بترانس یا وکوثر ...

قطعا براتون رنگ صورتی میاره:)

 

پاسخ:
فرایند ساخت وکوثر بترانس و... متفاوته. ما تو فرایندهای ساختواژی یه کلیپینگ داریم یه ابریویشن یکی هم اینیشیالیسم. فکر کنم معادل مصوب ندارن هنوز، ولی می‌تونیم بگیم بریده‌سازی، اختصارسازی، استفاده از حرف آغازین.
تو کلیپینگ یا بریده‌سازی، یه بخشی از واژه رو حذف می‌کنیم. مثلاً به انقلاب می‌گیم انقل یا لابراتوارو می‌گیم لب. معمولاً آخرشو کوتاه می‌کنیم. حالا اگه چندتا کلیپینگو باهم ترکیب کنیم یا یه کلیپینگو با واژهٔ عادی ترکیب کنیم میشه بلندینگ که اونو توضیح دادم تو پست.
ابریویشن اختصارسازیه. اینم شبیه کلیپینگ هست. ولی از هر قسمت از واژه میشه کوتاه کرد. مثلاً مشهدی رو بگیم مشدی. برای همین خیلیا می‌گن کلیپینگ نوعی ابریویشنه.
اینیشیالیسم دو نوعه. نوع اول اینه که حروف ابتدایی چندتا کلمه رو بذاری کنار هم و شبیه واژه تلفظشون کنی. مثل هما، سمپاد، رادار، گاج. اینا رو می‌گیم اکرونیم. اما اگه مثل اس‌ام‌اس و کاگ‌ب جداجدا تلفظ کنیم به فرایندشون می‌گیم آلفابتیسم.
تو این واژه‌های بورسی، اگه این خ، و، ت و... حرف ابتدای یه چیزی باشن، فرایندشون ترکیبی از اینیشیالیسم و یه واژه هست. اما از اونجایی که فکر نکنم خ حرف اول چیزی باشه، جزو هیچ کدوم از این فرایندها حسابشون نمی‌کنیم و یه فرایند جدید معرفی می‌کنیم تحت عنوان کوینج که معنی ابداع میده. مثلاً واژهٔ خفن و بعضی از برندها مثل کداک فرایند ساختشون کوینجه. کاملاً من‌درآوردی. مثلاً تو داده‌های خودم، پودر لباسشویی آب‌ث رو کوینج حساب کردم چون آ و ب و ث مخفف چیزی نبودن و طرف چندتا حرفو گذاشته کنار هم واژه ساخته.

این بود گرایش واقعی من در زبان‌شناسی که اولین باره دارم برای کسی توضیحش می‌دم :))))
۲۲ دی ۰۰ ، ۱۰:۱۴ آقای سین

چه جالب بود این ترکیب ها

همش میخوام کتاب ها رو با همین روش بخونم تا اینکه هر روز بخوام وقت بزارم؛ روش :

 سریع، فوری، انقلابی 

پاسخ:
تو دبیرستان فقط مشتق و مرکب و مشتق مرکب رو یاد می‌دن. اگه خیلی بخوان لطف کنن اختصارسازی رو هم یاد می‌دن. بعد وارد رشتهٔ زبان‌شناسی که میشی می‌بینی واژه‌سازی دنیایی داره برای خودش. چندتاشو در جواب کامنت قبل مثال زدم.

در مورد روش مطالعاتیم بدآموزی نشه یه وقت. من چون در طول عمر همیشه در حال تحقیق و مطالعه هستم و یه کتابو قبلاً چند بار خونده‌م، اون یه شب جمع‌بندی کافیه برام. ولی اگه همهٔ هفته و ماه و سال رو صرف گردش و فیلم و تفریح کنی، اون حرکت سریع و فوری و انقلابی جواب نمیده. ینی منظورم اینه که به هر حال یه روزی یه وقتی قبلاً باید اون کتاب‌ها رو خونده باشی و ذهنت فرایند یادگیری رو طی کرده باشه تا حالا تو یه ساعت جمع بشه.
۲۲ دی ۰۰ ، ۱۰:۳۵ حامد سپهر

یخورده زیر دیپلم توضیح میدادی ما متوجه بشیم:))

پاسخ:
همهٔ تلاشمو کردم ساده بگم :))
این چند خط جمع‌بندی دو ساعت بحث با استادم بود :دی
۲۲ دی ۰۰ ، ۱۲:۲۷ بیست و دو

کارویا برنامه شبکه یک هست.

اسم شرکتی هم که من یه دوره ای تووش کار میکردم یه اسم خیلی خیلی سخت بود که اسم دوتا از بچه هاش رو مدیرعامل کوتاه کرده بود و به هم وصل کرده بود ولی خب به نظر من فقط برای خودش جالب بود این کار نه برای هزاران پرسنلی که هرروز با اون اسم سروکار داشتن و ماه ها طول میکشید بتونی فقط درست تلفظش کنی.

منم اهل اینم که کارامو سریع و فوری و انقلابی انجام بدم اما با این تفاوت که من هیچوقت برای دقیقه نود نمیذارم. از بچگیمم که بهمون پیک شادی میدادن من روزای اخر اسفند کلش رو تموم میکردم. روزای دانشگاه تمام مقاله ها و تحقیقات و ترجمه ها و سمینارهایی که برای بعد عید داشتم رو روزای اخر اسفند انجام میدادم حتی شده چندین شب نخوابم و هرکی بهم میگفت بابا اینهمه توو عید تعطیلی خب انجام بده، من تا همه کارامو انجام نمیدادم خیالم راحت نمیشد. الانم توو زندگی یجورایی همینم مثلا تولد پسرم الان نیست اما من از الان تمام وسایل تم ش رو خریدم، بعضی از غذاهاش رو که میتونه و نیازه فریز بشه انجام دادم. تازه هرشبم کلی توو اینستا میگردم برای باقی کارهاش. اونقدری که روز قبل از مهمونی من کار میکنم روز خود مهمونی از ۷ صبح معمولا بیکارم و دارم شپش میترکونم و هیچ کاری برای انجام ندارم:| حتی ماه رمضوناهم افطار شب قبل تا سحر اکثر غذاهامو درست میکنم که بتونم بچشم بعد از سحر کلا تا افطار روز بعد که مهمونا بیان کارم در حد نون برش دادن و سفره چیدن و این کاراست!... و این اخلاقم توو همه چیز اینگونه ست. مثلا هنیشه برای هرمناسبتی که بخوام به هرکی کادو بدم از چندماه قبل کادوهاشو خریدم:| اونقدر هم طاقت ندارم که صبر کنم تا روز موعود فلذا معمولا جلو جلو کادو هاشون رو میدم:|... بازم بخوام برات مثال بزنم الان مثلا بخشی از شیرینی های عید نوروز رو هم از یه شهر دیگه خریدم و سلیفون کشیدم گذاشتم فریزر:|

قیصر امین پور عزیز یه شعر داره که میگه: 

سه شنبه

چرا تلخ و بی حوصله؟

سه شنبه

چرا اینهمه فاصله؟

سه شنبه

چه سنگین، چه سرسخت، فرسخ به فرسخ!

سه شنبه

خدا کوه را آفرید!

 

به نظرم بهت صورتی میده چون اصولا همه فکر میکنن باید به دخترا همیشه صورتی ها رو بدن!

 

پاسخ:
الان یادم افتاد خیلی قدیما یه وبلاگ بود به اسم جوگیریات. ازدواج کرد و صاحب دوتا پسر شد به اسم مانی و نیما. ۹۴ وبلاگو رها کرد و رفت یه کانال زد به اسم مانیما که فرایند ساخت اینم بلندینگه.

منم تا دورهٔ ارشد، اون حرکت سریع و فوری و انقلابی رو همون ابتدا می‌زدم. ینی استاد روز دوشنبه عصر یه پروژه تعریف می‌کرد که آخر ترم تحویل بدیم، من سه‌شنبه صبح تحویل می‌دادم. این خاصیت من بین استادها دهن‌به‌دهن چرخیده بود و بقیهٔ استادها وقتی تکلیفی می‌دادن می‌گفتن ددلاینش فلان روز بعد از اینکه خانم فلانی تحویل داد. 

فکر کنم قیصر خودشم سه‌شنبه فوت کرد.

اتفاقاً به ن۳ گفتم به استادهای مرد سبز و آبی بده، به دخترا و خانوما هر رنگی دادی دادی فرقی نمی‌کنه. ولی آقایون احتمالاً از رنگ صورتی و نارنجی خوششون نیاد.
۲۲ دی ۰۰ ، ۱۳:۱۸ ماه توت‌فرنگی

ای کاش صورتی بیاره‌. خیلی خوشگله

پاسخ:
باید یه هفته صبر کنید ببینیم چی میاره
۲۲ دی ۰۰ ، ۱۷:۵۷ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

صورتی .

پاسخ:
بی‌صبرانه منتظرم ببینم چه رنگی میاره
حدس خودم سبز یا نارنجیه

سلام؛ توضیحاتتون در مورد واژه‌سازی خیلی جالب بود و اینکه هر مدل ترکیب یه اسم مجزا داره.

من حدس می‌زنم رنگ نارنجی رو واستون بفرستند.

منم برای کارهای شخصی دقیقه نودی‌ام و الان با خوندن کامنت ۲۲ بهش غبطه خوردم اخه من روزی که مهمونی دعوتم می‌رم واسه خرید لباس مهمونی و یا روز تولد تو بازار دنبال خرید کادوام.

پاسخ:
سلام
منم تا دو سه سال پیش تکالیفمو اون‌جوری انجام می‌دادم ولی کارای دیگه‌مو نه. الان با شعارِ حالا کو تا اون موقع و شاید تا اون موقع مردم، کارامو می‌ذارم دقیقهٔ ۹۰ انجام بدم :|

این پست رو از این منظر میخونم که مقدمه ای است برای معرفی وب جدید من با اسم جدید :) که ترکیب mo zeb در هیچ دسته بندی ای قرار نمیگره فک کنم

پاسخ:
همون بلندینگ نیست مگه؟

بخش اولش آره ولی بخش دومش یه کلمه من درآوردیه بر وزن web بعد تازه همین ترکیبو فارسیش کردم شده مع ذب بر وزن شوذب :)

پاسخ:
پس اگه من‌درآوردیه میشه کوینج. من یاد کسی می‌افتم که در عذابه

آخ آخ یاد زمانی افتادم که  برای فضاسازی و چینش دکور از صورتی استفاده میکردن و من متنفر بودم ولی الان متعادلم... انصافاً صورتیش خوشگله البته به کالباسی میخوره فکر کنم... آشنایی من با رنگا اصلاً به خانما نرفته و هزار زیر شاخه رنگارو به هیچ وجه بلد نیستم نگید نگفتم :)  

پاسخ:
همۀ رنگا قشنگن. فرقی نمی‌کنه برای من.

سبز و صورتیش رو دوست داشتم...

میگم شما کاری که باید بالاخره انجام بدی رو میذاری کنار تا دقیقه نود، بازه زمانی قبلش استرسش رو نداری و با خیال راحت به بقیه اموراتت مشغولی؟

بعضی اوقات فکر میکنم اینجور کارا رو آدم زود انجام بده و بذاره کنار و بعد با خیال راحت به امور موردعلاقه ترش بپردازه بیشتر می چسبه...

هرچند من خودم همه امور رو آهسته و پیوسته و موازی با هم پیش می برم...:)

پاسخ:
فکر کردی بقیۀ اموراتِ قبل از اینو چجوری انجام می‌دم؟ اونا هم مثل همینن. مثلاً سه‌شنبه باید کارمو به استادم تحویل بدم، قبلش یکشنبه مقاله رو به فلان مجله، قبلش جمعه فلان چیزو به فلان جا و...
ینی همۀ روزای من سه‌شنبه‌ست به‌نوعی :))

چون از هر رنگ 5 تاست پس ظاهرا همه احتمالات برابره :)

پاسخ:
اگه سبز و آبیا رو بدن به آقایون احتمال اونا کمتر میشه