دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

فصل چهارم

دُردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۵۰۵- پارک ساعی

جمعه, ۵ دی ۱۳۹۹، ۰۷:۱۱ ب.ظ

چهارم دی ۱۳۳۱ (۲۵ دسامبر ۱۹۵۲) سالروز درگذشت کریم ساعی است؛ سازندهٔ پارک ساعی تهران و کسی که درختان خیابان ولیعصر را کاشت. ماجرای درگذشت استاد ساعی از قول دکتر محمدابراهیم باستانی‌پاریزی:

در دوران نوجوانی، از آنجا که خواهرم و همسرش در شیراز زندگی می‌کردند، زیاد به شیراز می‌رفتم. یکی از این بارها در بازگشت از شیراز چند دقیقه‌ای به پرواز مانده بود که مردی با کت و شلوار اتوکشیده بالا آمد و رو به مسافران گفت: «مسافران عزیز! من مسئولیتی در سرجنگل‌داری کشور دارم و چند ساعت پیش به من خبر دادند یک هیئت خارجی مهم مرتبط با کارم به تهران آمده‌اند و قصد مذاکره و انعقاد قرارداد دارند و حضور من در این مذاکرات و بازدیدها ضروری است. از طرفی هواپیما هم جای اضافه ندارد. هر‌کس که بلیت خودش را به من بدهد، من همین الان هزینهٔ بلیت برگشت و یک هفته اقامت و تفریح در بهترین هتل شیراز را به او می‌دهم.»

من کتم را روی دستم انداختم، بلند شدم و گفتم: «من بلیتم را به شما می‌دهم، از لطف شما هم ممنونم؛ من خواهرم اینجاست و به هتل و هزینه‌های دیگر احتیاجی ندارم؛ شما به کارتان برسید.» خلاصه هر‌چه آن مرد اصرار کرد، من چیزی قبول نکردم و به منزل خواهرم برگشتم.

چند ساعتی که گذشت، رادیو با قطع برنامه‌های خود اعلام کرد: «هواپیمای حامل تعداد زیادی از هم‌وطنان که از شیراز به تهران در حرکت بود، سقوط کرده و تمام مسافران از جمله مهندس ساعی، رئیس سازمان سرجنگل‌داری کشور و بنیان‌گذار بسیاری از پارک‌ها، باغ‌ها و جنگل‌های کشور کشته شده‌اند.» حالا من برای همیشه تأسف می‌خورم که چرا با دادن بلیت خودم به آن مرد که بعد از مرگش فهمیدم چه خدمات بزرگی به سرسبزی و آبادانی کشور کرده است، باعث شدم کشورم از خدمات او محروم شود و من زنده بمانم.‌


۹۹/۱۰/۰۵
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

نظرات  (۲۰)

۰۵ دی ۹۹ ، ۲۰:۲۱ 1 بنده ی خدا

اخیی چه غم انگیز بود.خدا رحمتش کنه.

پاسخ:
داستان عجبیه. نه می‌تونم خودمو جای پاریزی بذارم نه جای ساعی

باستانی پاریزی آدم عجیبیه، هر کدوم از خاطراتش رو که می‌خونی یه چیزی داره  که تکونت بده. من تا حالا نمی‌دونستم پارک ساعی چرا اسمش ساعیه. ممنون از این پست.

پاسخ:
من خودمم امروز فهمیدم گفتم بیام به شما هم بگم :)

مو بر تنم سیخ شد حقیقتا. چه داستان‌های عجیبی پشت کلمه‌ها یا مکان‌های معمولی وجود دارن و نمی‌دونیم

پاسخ:
یه داستان فوتبالی هم شنیده بودم، پیداش نکردم اونم لینک کنم. داستان سقوط هوایپمایی بود که تیم برنده رو می‌برد مسابقهٔ فینال. گویا دروازه‌بان یه شوتی رو نتونسته بود بگیره و تیمش باخته بود و این باخت باعث شده بود سوار هواپیما نشن و زنده بمونن. در عوض تیم مقابل که خوشحال بودن که برنده شدن کشته شده بودن تو اون سانحه.

یه سوال نگارشی. چرا بین باستانی و پاریزی نیم‌فاصله‌ست؟

پاسخ:
والا چند جا دیدم این‌جوری نوشته، گفتم شاید خودشم این‌جوری دوست داشته بنویسه فامیلیشو. مثل آب‌هویج‌بستنی
۰۵ دی ۹۹ ، ۲۱:۵۸ آرزو ﴿ッ﴾

اینم داستان عجیبی بود :(

 

آها. فکر کردم قاعده‌ای چیزیه. پس هیچی :))

پاسخ:
قاعده اینه که به کسرهٔ بینشون توجه کنی
مثلاً اجتماعی‌سیاسی بدون کسره‌ست ولی اگه اجتماعی سیاسی بنویسیم میشه با کسره هم خوند.

چیه این زندگی!

پاسخ:
یه چیز عجیب دیگه هم الان کشف کردم. تاریخ تولد پاریزی ۳ دی هست. فکر کنم رفته بود خونهٔ خواهرش تولد بگیره :|

سلام و درود دُردونه خانوم عزیز 

 

یادشون گرامی و روحشون شاد 

زنده یاد این خاطره رو توی کتاب سفرنامه‌اش (درخاک پاک) تعریف کرده 

از پاسخت ب لادن خانوم هم کلی خندیدم

خدا خیرت بده 

 

پاسخ:
سلام :)
من کتابشونو نخوندم ولی اسمشونو تو کتاب ادبیات دبیرستان دیده بودم. یه کتابم داشتن به اسم از پاریز تا پاریس. احتمالاً اینم سفرنامه‌ست.
منم اگه یه روز بخوام سفرنامه بنویسم اسمشو می‌ذارم از تبریز به تهران از تهران به تبریز :)))
۰۶ دی ۹۹ ، ۰۵:۳۰ گیسو کمند

از خاطرات آقای باستانی پاریزی باید سریال کلید اسرار بسازن.

 

پاسخ:
داستان تأمل‌برانگیزیه. و عجیبه که تا حالا نشنیده بودم این مطلبو. 
۰۶ دی ۹۹ ، ۰۸:۴۷ بانوچـه ⠀

خدا رحمتش کنه.

این مسئولین فعلی اگر مرحوم بشن چی ازشون به یادگار می‌مونه؟!

پاسخ:
:( وضعیت فعلی غم‌انگیزه. 
۰۶ دی ۹۹ ، ۱۲:۰۳ هیـ ‌‌‌ـچ

خیلی فکر کردم که بعد از من چی ازم می‌مونه؟ حتی یه کلمه اخلاق خوش هم تو وجودم محض موندگاری پیدا نکردم چه رسد به پارک و درخت و امثالهم!

پاسخ:
از من یه سری جزوه می‌مونه، که تایپ کردم و فایلشو پراکندم!. وبلاگم می‌مونه. دیگه؟ آهان، چندتا چیز کاردستی‌طور برای بچه‌های فامیل و همسایه درست کردم. همینا :(

maajede .
هر #تولید ی، یک جور #زایمان است.
#ولد که جمعش میشود #اولاد، و معمولا در دعاهایمان نوع صالحش را برای جوان‌ها و تازه عروس‌‌ها از خدا میخواهیم، در عربی آنقدر معنای وسیعی دارد که هیچ کس نمی تواند ازش قِسِر در برود. #مجرد و #متاهل و پیر و جوان و #زن و #مرد هم نمی‌شناسد!!
🔻واژه نامه میگوید #ولادت یعنی خروج چیزی از چیزی و نتیجه شدنش از آن که میتواند مادی یا معنوی باشد. 
یعنی هر اثر یا عملی که ما راه انداختیم جزو اولاد ماست! خواسته یا #ناخواسته!

🌿یک جایی در توصیف بهشتی‌های سوره #واقعه خداوند می‌فرماید:
یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ
ترجمه ها همه کما بیش #ولدان را انسانهایی میدانند، نوجوان، کم سن، لابد شبیه غلام و کنیزهای فیلم‌های سلطنتی!!
اما یک جور دیگری هم میشود نگاهش کرد:
🔻واژه نامه میگوید #ولدان جمع ولید است و #وَلید کسی است که به تولُّد یعنی خروج از چیزی و هستی یافتن از آن وصف میشود. 
مثلا تفسیر المیزان مال چه کسی ست؟ علامه طباطبایی. 
پس المیزان، #ولید علامه است. 
علامه کجاست؟! 
ما نمیدانیم. اما اگر از #سابقون سوره واقعه باشد، زندگی ابدی‌اش در حالی است که وِلدانش جاودانه در کنارش خواهند بود... در گردش، زایا، با جوشش علی الدوام!
آن یکی با استارت‌آپش، دیگری با مدرسه یا کتاب یا اختراعش...
(شاید برای همین، دیوان #حافظ با یک حمد جواب تفالمان را مثل یک انسان زنده میدهد)

چه کارهایی در این دنیا هست که اگر کسی بپرسد: "این مال کیه؟" آدم ها اسم شما را بیاورند؟! آنها همه اولاد شما هستند. 

پ.ن۱: امشب شب ولادت #کلمه مبارکی به نام #مسیح است. پیامبری که خدا خواست مولود مادرش به تنهایی باشد تا نشان بدهد تنها شرط مولّد بودن، #ازدواج نیست! اولاد ما نتیجه #سعی و تلاش ما هستند و اگر خدا بخواهد ولد صالحی را روزی کسی کند، آن را مشروط به چیزی نگه نمی‌دارد. حتی اگر به چشم مردم شگفت و سنگین بیاید! 

پ.ن۲؛ حالا شما راستی راستی چند تا بچه دارید؟!

پاسخ:
پ.ن۲: بالقوه چهارتا هستن، ولی هنوز بالفعل نشدن :|

سلام

میگم من الگوی این اعداد فارسی کاردستی تونو لازم دارم.چی سرچ کنم پیداش کنم؟ فایلی که بتونم پرینت بگیرم و الگو قرارش بوم رو پیدا نمیکنم

پاسخ:
سلام
تو ورد نوشتم. با سایز بزرگ پرینت گرفتم. فونتش یادم نیست. از اینجا می‌تونی فونت دانلود کنی

سلام. ببخشید یه سوال!

توی فعل‌هایی مثل "واقع شده است" نیم فاصله لازمه؟!

پاسخ:
سلام
میشه لطفاً رشته یا میزان تحصیلاتت رو هم بگی که متناسب با دانش قبلیت راهنمایی کنم؟ 

بله بله! دانشجوی کارشناسی آموزش ابتدایی هستم. 

پاسخ:
نه. توی این مثالی که زدی نیم‌فاصله لازم نیست و باید جدا بنویسیم.
می‌خواستم بیشتر توضیح بدم، دیدم این‌جوری سردرگم میشی منصرف شدم. خلاصه‌ش اینه جدا بنویسی.
با دستورخط فرهنگستان و فرهنگ املایی ویراستاران آشنایی؟

خیییلی ممنون

به فکرم نرسیده بود!!!

راستی با اون تعریف گسترده از ولد، تعدادی بچه بالفعل هم داریم هممون

خدا کنه فقط ولد صالح باشن

پاسخ:
ایشالا :)

خیلییی ممنون. خیلی لطف کردید. :)

نه آشنایی ندارم...

پاسخ:
این دستورخط فرهنگستانه:

اینم فرهنگ املایی ویراستاران:
هر چیو که شک داشتی با فاصله بنویسی یا جدا از اینجا چک کن. معمولاً دنبال هر چی باشی، پیدا می‌کنی.
مثلاً به‌شدت این‌جوری درسته نه به شدت
این‌جوری هم همین‌جوری که نوشتم درسته:

عه چه جالب :)

دستتون درد نکنه!

پاسخ:
خواهش می‌کنم
۰۷ دی ۹۹ ، ۱۹:۲۳ علی اصغر عبدالکریمی

😱

۰۸ دی ۹۹ ، ۱۸:۰۶ غریبه ‌‌‌‌

با اجازه من لینکهای پاسخ به کامنت یکی مونده به آخر فاطمه خانم رو کپی کردم 🙈

پاسخ:
نیازی به اطلاع و اجازه نیست. راحت باشید. اینجا هر چی هست متعلق به شماست :)
یه وبلاگ دیگه هم دارم که توش ۹۸ تا مطلب ویرایشی نوشتم. شاید دوست داشته باشی اونم
۰۹ دی ۹۹ ، ۱۳:۰۲ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

خیلی عجیب و غریب بود

خدا رحمتشون کنه، یاد نون سنگگی توش افتادم، دوستم تو کارواش اونجا کار می‌کرد گاهی وقت ها بهش سر می‌زدم .

پاسخ:
من یه بار رفتم تا حالا. قصد اونجا رفتنو نداشتم. تهرانو می‌گشتیم، یهو سر از اونجا درآوردیم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">