دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آنچه گذشت

۱۷۵۰- سال اسب‌های پیش‌کشی و نطلبیده

سه شنبه, ۲۳ فروردين ۱۴۰۱، ۰۵:۳۳ ب.ظ

پارسال زمستون رفتم تهران برای تسویه‌حساب با فرهنگستان و تکمیل فرایند ثبت‌نام دکتری در دانشگاه جدید. وقتی کارام تموم شد و داشتم برمی‌گشتم خونه، یه عکس از وضعیتم پست کردم و سحر فهمید که تهرانم. پیام داد که چرا خبر ندادی که ببینیم همو؟ گفتم هنوز بلیت نگرفتم اگه وقتت آزاده بیا شریف. اومد، ولی راهش ندادن داخل دانشگاه. رفتیم پارک طرشت. همون نزدیکیا بود. داشتیم راجع به درس و دانشگاه حرف می‌زدیم که یهو از کیفش یه چیزی درآورد گرفت سمتم. گفت می‌دونستم که نوشت‌افزار و تقویم دوست داری؛ برات پلنر (دفتر برنامه‌ریزی) و شمع گرفتم. جمله‌ش شبیه این بود که بگی می‌دونستم که فسنجون دوست داری، برات قرمه‌سبزی درست کردم. دستورِ دندون اسب پیش‌کشی رو نمی‌شمرن تو مغزم فعال شد و با ذوق شمع و پلنر قشنگمو گرفتم و گفتم بیا صفحۀ اولشو همین‌جا پر کنیم. نذاشتم بفهمه که من از دفتر برنامه‌ریزی خوشم نمیاد و ترجیح می‌دم برنامه‌هام مستقل از زمان تو ذهنم باشن نه روی کاغذ. باید علامت می‌زدم که اون روز چند لیوان آب خوردم و چند ساعت ورزش کردم و چقدر خرج کردم. یه قسمت به اسم شکرگزاری هم داشت. و چندتا شکلک که احساسات اون روزم رو نشون می‌دادن. خوشحال و خسته رو علامت زدم. تو بخش اهداف و کارهای روزانه نوشتم صحافی پایان‌نامه، گرفتن و تحویل دادن مدرک ارشد و تحویل دادن کارت دانشجویی سابق و گرفتن کارت دانشجویی جدید و دیدن سحر. تو قسمت یادداشت‌ها ازش خواستم چند خط یادگاری برام بنویسه. اون پایین یه جایی هم گذاشته بودن برای نوشتنِ جملۀ روز. گفتم اونم تو بنویس. نوشت «سخت بود ولی ما تونستیم». راستشو بخواید من از این جمله‌های انگیزشی هم خوشم نمیاد. بعد از اون روز دیگه چیزی توش ننوشتم، ولی جلوی چشم گذاشتمش که هر روز ببینم و یادم نره که هنوز کسایی رو دارم که دوستم دارن. دوستایی که حتی اگه بلد نباشن چجوری، ولی سعی می‌کنن خوشحالم کنن.



روزای آخر سال دنبال سررسید بودم. همۀ مغازه‌های شهرو زیرورو کرده بودم که اونی که به دلم می‌شینه رو پیدا کنم. پاپکو و سیب و قدیما رو نشون کرده بودم و هنوز تصمیم نگرفته بودم که کدومشونو بگیرم. رنگ کاغذش، اندازه‌ش، وزنش، محتواش، طرح جلدش، قشنگیش و حتی فونتش برام مهم بود و من با دقت اینا رو بررسی می‌کردم ببینم کدومشون به معیارهام نزدیک‌تره. دم تحویل سال برادرم با یه سررسید ساده با جلد شکلاتی بی‌هیچ طرح و نقش و نگاری اومد خونه و گفت اینو برای تو گرفتم. صفحۀ اولشم برات یادگاری نوشتم. چون که سررسید دوست داری. من هیچ، من نگاه بودم که آخه اینا چرا قبل از خرید این اسب‌های پیش‌کششون مشورت نمی‌کنن با آدم :|

حالا هر روز توی این سررسید بی‌نقش‌ونگار جدیدم چند خط از کارهایی که کردم (و نه کارهایی که قراره بکنم) رو می‌نویسم. مثلاً تو صفحۀ بیست‌ودوم فروردینش نوشته‌ام تا لنگ ظهر خوابیدم، عصر فیلم «دینامیت» و «پروفسور و مرد دیوانه» رو دیدم و شب «منصور» رو. تماشای هر سه توصیه می‌شود.

+ می‌گن آب نطلبیده مراده. شمع و پلنر و سررسید و آب‌هلوی نطلبیده چی؟ اونا هم مرادن یا فقط آب؟

۰۱/۰۱/۲۳
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

امید

سحر

فیلم

نظرات  (۹)

من امسال می‌خواستم بازم خودم تقویم رومیزی درست کنم، ولی وقت نداشتم و هی عقب می‌نداختم. آخر سال محل کار جدیدم، یه تقویم رومیزی و یه دفتر شبیه سررسیدِ بدون تقویم :)) بهمون دادن. دندون‌هاشو نشمردم، ولی فک کنم اسبش خیلی جوون بود، چون حسابی کارمو راه انداخت :)

 

+ اونا نه مراد نیستن، فقط آب مراده :)

پاسخ:
یه بار دوستم الهام گفت می‌خوام یه چیزی بگیرم برات. گفتم شب می‌خوام دسر کنم شیر لازم دارم. یه پاکت شیر گرفت برام :)) مقام اول به‌دردبخورترین هدیه فعلاً دست همین شیره.

+ ای بابا‌. تازه همون آب نطلبیده هم همیشه مراد نیست. شاعر می‌فرماید گاهی بهانه‌ایست که قربانی‌ات کنند.

توی یوتیوب خیلی از کانال ها هستن که پلنر دیجیتال میفروشن . باورت میشه یک بیزینسه ؟ فایل پلنر رو برات ایمیل میکنن . پلنر های رایگان هم هست . من هر سال یه رایگانش رو دانلود میکنم و خودم اگر چیزی اش رو دوست نداشتم عوض میکنم . بعدش توی کامپیوتر یا تبلت توش یادداشت میکنم . 

 

چیز جالبی هم که دیدم اینه که پلنرهایی که یوتیوبرهای دختر طراحی میکنند خیلی باجزئیات تره نسبت به پلنرهایی که یوتیوبرهای پسر طراحی میکنند . 

 

فقط اون ماگ و آبمیوه و پلنر و تقویم که گذاشتی کنار هم عکس گرفتی :)))

 

 

پاسخ:
من تنها چیزی که روزانه یادداشت می‌کنم خواب‌هاییه که می‌بینم. اونم تو یه فایل ورد. 
دیگه حوصلۀ اینکه تعداد لیوان‌های آبی که می‌خورمم بنویسم ندارم :|

گلۀ اسب‌های پیش‌کشیه

نه منم حوصله ی نوشتن تعداد لیوان آب و اینا رو ندارم . اصلا اینا برای خارجی هاست . معمولا ایرانی جماعت روزی یه بشکه چای میخوره . فکر کنم دیگه لازم نیست نگران تعداد لیوان آب باشیم

پاسخ:
:)) سال هشتادوپنج شش حوصله‌شو داشتم و همۀ ناهارها و شام‌هایی که این دو سال خوردیمو ثبت کردم. مشکل من با پلنر اینه که توش باید تصمیم‌های آینده رو بنویسی در حالی که من دوست دارم اتفاقات گذشته و حال رو ثبت کنم. آینده مثل تخم‌مرغ شانسیه. قطعیت نداره و این ویژگیش حس خوبی بهم نمی‌ده.
۲۳ فروردين ۰۱ ، ۱۷:۲۲ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

ستاره پست جدیدتون تو بلاگ روشن نشد 🤔🤔🤔

هدیه های قشنگی هستن.

 

پاسخ:
پست رو برداشتم مجدداً با تاریخ الان گذاشتم. فکر کنم درست شد چون الان ستاره‌شو با اکانت وبلاگ زبان فارسی، روشن می‌بینم.
۲۳ فروردين ۰۱ ، ۲۳:۴۵ فاطمه ‌‌‌‌

دیشب منصور رو ندیدم چون قبلش یه فیلم دیگه دیده بودم و ظرفیت نداشتم! گفتم امروز تکرارشو می‌بینم. بعد جدول پخش شبکه یک رو چک کردم دیدم تکرار نداره :/ (یا من پیدا نکردم.)

اولین نفری هستی می‌بینم دینامیت رو توصیه می‌کنه :))

 

کارگردان پروفسور و دیوانه ایرانیه؟ برگ‌هایم!

پاسخ:
من اصلاً دقت نکردم کدوم شبکه‌ست :| همین‌جوری داشتم رد می‌شدم دیدم یه عده مهندس و خلبان دارن روی موتور هواپیما کار می‌کنن که تعمیرش کنن. گفتم اِ منصور! نشستم پای فیلم و دیگه تا آخر دیدم. می‌خواستم بهت پیشنهاد بدم از تلوبیون ببینی ولی تو آرشیو تلوبیون نذاشتن انگار. پیداش نکردم لینک بدم.

دینامیتم راضیه فرستاده بود برام. نگه‌داشته بودم سر فرصت ببینم. بدم نیومد. منی که با فیلم کمدی نمی‌خندم یه جاهاییش خندیدم :))

آره من خودمم وقتی فهمیدم کارگردانش ایرانیه سرود غرورآفرین ملی تو مغزم پلی شد :)) این پروفسور و دیوانه رو یکی از دوستان فرهنگ‌نویس پارسال پیشنهاد داده بود. تو لیست انتظار بود و بالاخره دیروز رفتم سراغش. داستانشو به‌عنوان یه زبان‌شناس دوست داشتم. واقعی بود. می‌خواستم تو اینستا هم پیشنهاد بدم، ولی به‌خاطر یکی از سکانس‌هاش روم نشد :| (الان اینو که گفتم همه می‌رن ببینن کدوم سکانسش بوده :|)

انشاءالله که این هدایای نطلبیده پیش‌درامد مراد باشه.

من معمولا از هر هدیه‌ای استقبال می‌کنم و واقعا خوشحال می‌شم این‌پست و که خوندم اول با خودم فکر کردم امسال هدیه نگرفتم بعد یادم اومد یکی از همکارام از مسافرت که برگشت واسم یه ماگ با یک تی‌شرت هدیه اورد. تی‌شرت و خیلی دوست دارم رنگش و جنسش مورد پسندمه واسه ماگ چون خیلی وقت بود دلم می‌خواست به ماگ بخرم و مدل خاصی مدنظرم بود زیاد خوشحال نشدم چون هدیه رو هدیه نمی‌دهم و دیگه ماگ لازم ندارم و باید لز همین استفاده کنم( لذا حست و در مورد سررسید درک می‌کنم.)

 

پاسخ:
امیدوارم اون دیگه ضدحال نباشه و به‌معنای واقعی کلمه مراد (صفت مفعولی از اراده، خواسته، خواهش، مطلوب، تقاضا، حاجت، آرزو، مقصود، منظور و سایر مترادفات موجود دار لغت‌نامه‌ها) باشه.

امسال دوتا تیشرت کاد گرفتم هر دوتاش برام کوچیک بودن :) یعنی باید اون نوشته‌ی لارج و ایکس لارج بودن رو یه جایی از لباس بزنن که بقیه هم ببینن و موقع کادو خریدن دقت کنن 

من کلا با داکیومنت مشکل دارم و ضعیفم چه نوشتنی و چه کامپیوتری

 

پاسخ:
به‌نظر می‌رسه بهترین و کم‌دردسرترین روش کادودهی اینه که پولشو بدی بگی هر چی خواستی بگیر خودت.

من با پلنر راحت نیستم اصلا ولی خودم یه سررسید باطله برمیدارم به سان یک دفتر باهاش برخورد میکنم و بخش بندی میکنم. کارایی که باید درروز بکنم رو مینویسم، نوت برداری جلسات و اتفاقهایی که باید پیگیری کنم هم با جزییات یه قسمت دیگه مینویسم. اون قسمت هدف نوشتن رو منم باهاش راحت نیستم و ترجیحم بودنش تو مغزه ولی یه مدتی ردیاب عادت استفاده میکردم، بد نبود.

پاسخ:
آخرین باری که این کارو کردم سوم دبیرستان بودم. خودم جدول می‌کشیدم توش می‌نوشتم چند ساعت شیمی خوندم، چند ساعت عربی چند ساعت حسابان و اینا. همیشه کاری که انجام شده بود رو می‌نوشتم نه اینکه برنامه بریزم که اون روز یا اون هفته چند ساعت چی بخونم. از عنفوان جوانی بدم میومد تو چارچوب گذاشته بشم.

کلیپ لو رفته از دردانه در حال دریافت هدایای دوستانش : دی

 

https://up.20script.ir/do.php?filename=39e7-jhgljb.mp4

پاسخ:
:)))))))))))))))))))))) عالی بود