دردانه

فصل چهارم

دردانه

فصل چهارم

دردانه

«دُردانه» اینجا نه به‌معنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، ته‌ماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونه‌های جان‌سخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانه‌زیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهاب‌سنگ‌ها جان سالم به‌درمی‌برد و نمی‌میرد.

ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما

آخرین نظرات
آنچه گذشت

۱۷۳۱- ‫آی نه گؤزل قایدادی شال ساللاماق

سه شنبه, ۲۴ اسفند ۱۴۰۰، ۰۹:۳۸ ب.ظ

شال بیانداز

دلتنگی‌هایم را در گوشۀ آن می‌پیچم

سراپا آتش می‌شوم

سرخی می‌بخشم وجودت را

طنین قاشق‌زنی قلبم

پشت درهای بستۀ نگاهت

مشتی عشق می‌طلبد

ذره‌ای مشکل‌گشایی کن

ماندانا نوربخش


امشب به‌مناسبت چهارشنبه‌سوری دکتر نوربخش این شعرو تو گروهمون گذاشت و منو یاد شعر شهریار انداخت. عنوان پست، بخشی از حیدربابای شهریاره. ترجمه‌ش اینه که «چه رسم قشنگیه رسم آویزان کردنِ شال». حالا این رسم آویزان کردن شال چیه؟ یکی از رسم‌های قدیمی در برخی مناطق آذربایجان در چهارشنبۀ آخر سال مراسم شال‌اندازیه. به این صورت که شب چهارشنبه‌سوری، جوانان و نوجوانان با چادر و پارچه‌ای به پشت‌بام خانۀ اقوام و آشنایان می‌رفتن و از روزنۀ پشت‌بام اونو به داخل آویزان می‌کردن. صاحب‌خانه هم با میوه، شیرینی، آجیل، تخم‌مرغ، پول، جوراب پشمی و مواردی از این دست ازشون پذیرایی می‌کرد. گاهی صاحب شال جوان عاشقی بوده که با آویزان کردن شال از دختر صاحب‌خانه خواستگاری می‌کرد. در این مواقع هر چه به شال بسته می‌شد، شال بالا کشیده نمی‌شد تا اینکه صاحب‌خانه با پی بردن به موضوع، نشانه‌ای از دختر را همراه آن می‌کرد و جوان عاشق با مشاهدۀ نشانه‌ای از دختر که به شال بسته شده بود، متوجه می‌شد که خانوادۀ دختر او را شناخته و به این وصلت رضایت داده‌اند.

شما چه رسم و رسومی داشتید یا دارید تو منطقه‌تون؟

اگه جای دخترِ صابخونه بودید نشانه‌تون چی بود؟

۰۰/۱۲/۲۴
دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق)

استاد شماره 22

نظرات  (۷)

۲۴ اسفند ۰۰ ، ۲۲:۱۶ مهرداد ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏

درود

سپاس بابت لینک کلاس‌های دکتر نایبی

خیلی کارساز هست.

پاسخ:
سلام
خدا رو شکر. خودم هنوز فرصت نکردم ببینم.

عجب شعری...عجب رسومی...عجب احساسات لطیف و شاعرانه ای داشتند مردمان این سرزمین...چه قدر آداب عاشقی بلد بودند....فعلا که سهم ما صدای بمب و نارنجکه و فکر کنم تهران رو فتح کردن:)

قدیم قاشق زنی و آجیل مشکل گشا و آتیش...رسم دیگه ای یادم نیست.

میگفتم گردنبند نقره عقیق دارم رو ببندن بهش که طرف بره دستبندش رو هم برام سفارش بده بسازن:) یا شایدم گل سر پنج پر اناری م رو...خلاصه اگه جوابم بله بود یه چیزی میبستم به شال که طرف هی بذاره رو چشماش و قلبش و اکلیلی بشه:)))

 

پاسخ:
اینجا هم تحت تصرفه. الانه که بریزن تو خونه ببرنمون :|
من هنوز به این نتیجه نرسیدم که چی ببندم به پر شال مراد که به‌طور خاص نماد من باشه. شاید یه چیزی که روش عکس جغد باشه :))

من که نمیتونم جای دختر صاحبخونه باشم ولی اگر جای پسره بودم از اونجایی که طبع شاعرانه و رمانتیک ندارم خودم از شال آویزون میشدم و از پشت بوم میرفتم پایین به سمت پنجره و به پنجره ضربه میزدم که پنجره رو باز کنن یا شاید هم باز نمیکردن و  شال پاره میشد و میفتادم پایین . کسی چه میدونه ؟ 

پاسخ:
:)) 

سلام

خیلی خوشم اومد از شعره منتهی من بقیه رسم شالو نمیدونستم. مثلاً خانواده دختر چطوری پسرو شناسایی میکردن؟ 
یکی از رسمای منطقه ما اینه که در هر مناسبتی میرن دیدار خانواده تازه درگذشته. داشتم فکر میکردم ما از این لحاظ خیلی رسم خوبی داریم ولی بعد که عملیش رو خانواده اجرا کردن دیدم دیگه شورشو درآوردیم :)
خوردن آجیل، پلوی تنوری، قبلنها یادمه سفت و سخت معتقد بودن که حتماً باید تا قبل چهارشنبه اخر سال همه جا تمیز شده باشه سفت و سخــــــــــت:)

تو خواستگاری هم شعور طرف مقابل از نوع خواستگاری کردنش معلوم میشه... مثلاً کسی که به خودش زحمت نمیده یه وقت بذاره بیاد برای آشنایی و انتظار داره بیرون یا جلوی در با خانواده آشنا شه یا نمیگه معرف کی بوده همون بهتر که اسم خواستگار روش بمونه نه اسم مخاطب خاص... در نتیجه عمراً من چیزی به پر شاله ببندم. طرف چقدر راحت طلبه :)))) چه جدیم گرفتم

 

پاسخ:
سلام
لابد از رنگ شالش می‌شناختن
چه دل پری داری از خواستگارای بی‌شعور

خب اون شالو که از سولاخ دودکش انداخته پایین، از کجا می‌فهمه به پر شالش انجیر و کشمش بستن یا آیتی از آیات یار؟!؟

پاسخ:
این سؤال منم بود اتفاقاً :)) یا می‌بینه یا اونی که داره اون چیزا رو می‌ذاره تو شال، یه شعری چیزی می‌خونه در رابطه با محتوای شال و اونم می‌شنوه که چی توشه. مثلاً میگه بیا برات آجیل گذاشتم برو. اونم می‌گه نه نمی‌خوام نه نمی‌خوام. بعد میگه بیا برات شکلات گذاشتم. اونم میگه نه نمی‌خوام نه نمی‌خوام. آخرش میگه بیا برات جزوه‌های دخترمو گذاشتم. اونم ذوق می‌کنه شالو می‌کشه بالا :)))

نه. بحالا همه اش که برای من اتفاق نیفتاده یا به مرحله جدی نرسیده که بخوام حرص زیاد بخورم ولی در حد دیدن هم اذیت کننده اس و همون بیشعور گفتن حل میکنه قضیه رو ولی از یه جایی به بعد فقط به روشون آوردن میشوره و میبره :)

پاسخ:
حرص نخور زیاد

عیدت مبارک خوشگلم🌹🌹🌹🌹

پاسخ:
دوست مهربونم... عید تو هم مبارک باشه عزیزم. الهی که به هر آرزویی که به مصلحتت بود برسی امسال